Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
1 سپتامبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 1 سپتامبر
ايران
آگوست (امُرداد و شهریور) و وقوع چند رویداد نامطلوب برای ایرانیان در طول تاریخ ـ از پیروزی اسکندر تا براندازی مصدق و ...
ماه ميلادي آگوست ديروز به پايان رسيد. اگر تاريخ طولاني ایرانزمین را مرور كنيم مي بينيم که زمان وقوع بيشتر رويدادهاي منفی و شوم، ماه ميلادي آگوست (دهم امُرداد تا نهم شهريور) بوده است.
    چند مورد از اين رويدادها: تصرف ايران به دست اسكندر مقدونی در آگوست 330 پيش از ميلاد، شکست نظامي ايران از عثماني در 23 آگوست 1534 در چالدران، امضاء قرارداد تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ ميان انگلستان و روسيه در 31 آگوست 1907، امضاي قرارداد وثوق الدوله با انگلستان معروف به قولنامه فروش ايران در 9 آگوست 1919، ورود نيروهاي نظامی انگلستان و شوروی به ايران در 25 آگوست 1941 و سپس اشغال نظامي آن به مدت چهار سال، براندازي حكومت منتخب مردم در 19 آگوست 1953 (28 امُرداد 1332) که براندازي 28 امُرداد در عین حال ضربه ای به دمكراسي در تاريخ دو هزار و ششصد ساله آن بشمار آورده شده است، آتش زده شدن سينما رکس آبادان با 337 کشته در 19 آگوست 1978، روی کار آمدن شریف امامی در آگوست 1978 که بر همه کارهای میهنی ده ساله پیش از آن ازجمله ایرانی کردن مبدأ تقویم ملی خط بطلان کشید و ایراندوستی ایرانیان را تضعیف کرد و .... شريف امامي عضو باشگاه ايران بود كه بيشتر اعضاي آن از فراماسيونرها (انگلوفيل) بودند، قتل محمدجواد باهنر [کرمانی] سومين نخست وزير جمهوري اسلامي و محمدعلي رجايي رئيس جمهور وقت نیز سی ام آگوست 1981 صورت گرفت.
    تاریخنگاران شوم ترین این رویدادهای منفی را تقسیم ایران میان روسیه و انگلستان نوشته اند مخصوصا که این رویداد یک سال پس از مشروطه شدن ایران صورت گرفت که پنجم آگوست 1906 تحقق یافته بود. بنابراین نگاهی داریم به آن رویداد شوم:
    سي و يکم آگوست 1907 ميلادي (در آن سال = نهم شهریور 1286) در شهر سن پترزبورگ پايتخت وقت امپراتوری روسیه قرارداد تقسيم كشور باستاني ايران و 13 قرن يك ابرقدرت، به دو منطقه اسما نفوذ (و در عمل ـ متعلقه) انگلستان و روسيه ميان اين دو قدرت برتری جو و استثمارگر اروپايي امضاء شد. فرانسه ـ دولتی از همین دست ـ براي رسيدن آن دو دولت به اين توافق ماهها تلاش و واسطه گري كرده بود. هدف پاریس، حل اختلافات استعماری روسيه و انگلستان بر سر ايران، افغانستان و تبت بود كه بدون رفع آن ایجاد ائتلاف نظامي آن سه قدرت به نام «تفاهم سه گانه» در برابر اتحاد مثلث آلمان، اتريش و ايتاليا که از سال 1882 شکل گرفته بود امكان پذير نبود. لندن و مسکو یک قرن بود که در آن سه سرزمین اصطکاک منافع داشتند. فرانسه از تنها ماندن در برابر آلمان وحشت كرده بود. اختلافهاي كشورهاي اروپايي نتيجه رقابتهاي استعماري آنها بود كه بالاخره به جنگ جهاني اول منجر شد. «ادوارد گري» وزير امور خارجه وقت انگلستان از حزب ليبرال همين نقشه را در سر داشت [تعیین مرز نفوذ دو دولت و خط ایست روسیه در ایران، افغانستان و تبت ـ دو همسایه هندوستان و آماده ساختن زمینه اتحاد دو قدرت در برابر قدرت در حال طلوع آلمانی تبارها] ولي از آنجا كه مردي مرموز بود منتظر شده بود كه فرانسه دست به ميانجيگري بزند تا انگلستان امتيازی قابل ملاحظه به روسيه ندهد. «پیوتر ستوليپين» نخست وزير وقت روسيه هم از قبل خواهان چنین معامله ای بود مخصوصا از آن بیم داشت که ناگهان یک ژنرال در ایران ـ نادرشاه شود و همه نقشه هارا برهم زند. وی از عقب راندن روس ها از قفقاز توسط نادر تا شمال داغستان آگاه بود و در دانشگاه یک رساله در این زمینه نوشته بود.
     ایزولسکی (وزیر امورخارجه روسیه از 1906 تا 1910) نیز که از مخالفان انقلاب مشروطیت ایران بود که یک سال پیش از آن به ثمر رسیده بود علاوه بر نگرانی از پیدایش یک نادر، بیم داشت که پارلمان ایران (مجلس) بالاخره یک ناسیونالیست ایرانی را نخست وزیر کند و این فرد مدعی قفقاز و منطقه فرارود شود، با افغانها کنفدراسیون تشکیل دهد و ایرانیان را به حرکت درآورد.
    تقسیم ایران، طبق فرمول تقسیم چین انجام شده بود زیرا که در چین همه قدرت های جهانی وقت و رقیب یکدیگر حضور داشتند. در هند، قدرت رقیب وجود نداشت و بنابراین، دولت لندن آن شبه قاره را تماما متعلقه خود کرده بود. در جهان عرب، عثمانی ایستاده بود و .... در ایران، دو قدرت ـ مسکو و لندن ـ حضور و در برابر هم بودند، لذا استقلال نیمبند آن [در منطقه حائل] باقی مانده بود.
     اندیشه تقسیم ایران به آگوست 1899 باز می گردد که دولت لندن، دیپلمات خود ـ «هنري مورتيمر دوراند» را که از سال 1894 در تهران بود مخفیانه به جنوب ایران ازجمله خوزستان فرستاده بود تا خط تقسیم را تعیین کند. این فرد قبلا خط تقسیم طوایف پشتون ـ میان هندِ انگلستان و قلمرو حکومت کابل را با هدف تضعیف قدرت این قبایل با تجزیه آنها که زمانی دهلی را تصرف کرده بودند ترسیم کرده بود که مسئله آفرین شده و عملیات نظامی 11 سال اخیر نتیجه همان است که دارد عنصر تازه ای وارد آن می شود. اسماعیل خان ـ امیر هرات و تاجیک بزرگ (پارسی) دو هفته پیش اعلام کرد که می خواهد نیروهای مجاهدین (عمدتا تاجیک) را فعال کند و در افغانستان برجای «ناتو» بنشاند که قصد خروج از اینجا را دارد. مجاهدان بودند که روسیه را مجبور به ترک افغانستان کردند. اسماعیل خان بمانند «احمدشاه مسعود» از هواداران ایجاد جامعه مشترک المنافع ایرانی تبارها [فرمول کوروش بزرگ] است.
    دولت روسیه که در 1904 در خاور دور از ژاپن شکست نظامی خورده و انقلاب توده های روس در سال 1905 روحیه اش را تضعیف کرده بود و نگران ازدست رفتن منطقه فرارود [اصطلاحا؛ آسیای مرکزی] بود که آن را با استفاده از ضعف و بی خبری دولت تهران در نیمه دوم قرن نوزدهم تصرف کرده بود و لذا، به این لحاظ هم آمادگی حل اختلافات خود با انگلستان را داشت.
    «الکساندر ایزولسکی» وزیر امور خارجه وقت روسیه و «سِر آرتور نیکلسون» امیرزاده انگلیسی و سفیر این کشور در روسیه [وبعدا معاون دائمی وزارت امورخارجه دولت لندن] پیش نویس قرارداد (تفاهم = سارش مثلث) مرکب از روسیه، انگلستان و فرانسه را تهیه کرده بودند و منتظر حل اختلافات طولانی دو امپراتوری بر سر ایران، افغانستان [که از تجزیه ایران به دست انگلستان به وجود آمده بود] و تبت در نشست سن پترزبورگ بودند تا امضاء شود تا در برابر قدرت آلمانی تبارها (آلمان و اتریش) و ایتالیا تنها نمانند ـ آلمان با دادن کمک نظامی به بوئرها در افریقای جنوبی معارضه با استعمار انگلستان را آغاز کرده بود و همنژاد بودن ایرانیان و ژرمن هارا تبلیغ می کرد.
    «هنري مورتيمر دوراند» که از سال 1894 تا سال 1903 وزير مختار دولت انگلستان در تهران بود در پاییز 1899 خطوط آن منطقه از ایران را که لازم بود به هرترتیب در کنترل دولت لندن باشد تا هندوستانش از خطر تعرض در امان بماند ترسیم کرده بود. دوراند قبلا خط مرزي دو هزار و ششصد كيلومتري ميان افغانستان و هندوستانِ انگلستان (پاكستان امروز) را ترسیم كرده و آن را در سال 1893 به عبدالرحمان خان ـ امير كابل قبولانده بود كه از قرن بيستم تاكنون منشأ فتنه، اختلافات و مسائل متعدد بوده است و ازجمله مسئله جاری القاعده و طالبان، مشکل منطقه وزیرستان، مسئله کشمیر و .... «دوراند» با ترسیم مرز افغانستان و هندوستان، تعمدا 29 میلیون پشتون را از افغانستان جدا و به هندوستان داد که اینک در پاکستان زندگی می کنند [پاتان خوانده می شوند] و در دهه 1960 نزدیک بود بر سر آنان میان افغانستان و پاکستان جنگ درگیر شود. [افغانستان از ایجاد کشور پختونستان مرکب از پاتان های پاکستان حمایت کرده بود و هنوز این تفّکر باقی است].
    طبق سازشنامه سن پترزبورگ، علاوه بر تقسيم ايران؛ افغانستان رسما تحت الحمایه انگلستان قرار گرفت تا مطمئن باشد كه هندوستان (همه شبه قاره) را از دستش خارج نخواهند ساخت و تبت نيز به چين داده شد كه در آن زمان خود عملا تحت سلطه قدرتهاي اروپايي، ژاپن و آمريكا بود و فقط اسماً استقلال داشت. این سازشنامه سریعا به اجرا درآمد و دو قدرت در مناطق نفوذ در ایران نیروی نظامی مستقر کردند.
    در آن زمان در ايران، شاه [محمدعلي شاه قاجار] به روسيه، و مجلس [پارلمان] كه از عمر آن يك سال بيشتر نمي گذشت به انگلستان نزديك بود. باوجوداین، مجلس پس از دریافت نسخه ای از موافقتنامه دو دولت، آن را فورا ردّ کرد و علی اصغرخان اتابك نخست وزير وقت هنگام خروج از مجلس (میدان بهارستان) ترور شد.
     انگلستان بدون اعتناء به تصميم مجلس، در منطقه نفوذ خود به مركزيت كرمان، به دست ژنرال پرسي سايكس كه «برای ما ایرانیان» تاریخ هم نوشته است و سالها دانشجویان مجبور بودند که از کتاب او به عنوان مأخذ نقل کنند!! يك واحد نظامي به نام «اس. پي. آر= ساوت پرشیان رایفلز» ايجاد كرد و روسيه نيز در منطقه نفوذ خويش واحد قزاق به وجود آورد و به دولت تهران اخطار كرد كه «مورگان شوستر» آمريكايي خزانه كل ايران را كه به توصيه رئيس جمهوري وقت آمريكا براي اصلاح ماليه ايران اعزام شده بود بركنار كند.
    اوضاع بر همين منوال بود تا اينكه در اکتبر 1917 در روسيه انقلاب شد و دولت انقلاب از «تفاهم مثلث» و جنگ جهانی اول خارج شد. انگلستان از فرصت به دست آمده [خروج روسیه از رقابت های استعماری، لغو یکجانبه سازشنامه سن پترزبورک از سوی شخص لنین و درگیری دولت انقلاب با مسائل متعدد و ازجمله جنگ داخلی و ...] استفاده كرد و در صدد برآمد كه ايران را تماما تحت الحمايه خود کند. لنين همه دعاوي روسيه نسبت به ايران لغو كرده و تماميت و حاکمیت ملی ايران را به رسميت شناخته بود.
    انگلستان كه قبلا انحصارا امتياز نفت ايران را به دست آورده و بسياري از رجال را مطيع و گوش به فرمان خود ساخته و در دست داشت از تصميم تحت الحمایه کردن ایران دست نكشيد. وثوق الدوله نخست وزير وقت و دو تن از وزيرانش كه براي قبول تحت الحمايگي انگلستان رشوه نقدي كلاني گرفته بودند با اين امر كه به قرارداد 1919 معروف است موافقت كردند.
    در دهم ژانويه سال 1920 ايران به عضويت جامعه ملل پذيرفته شد و چون انگلستان، ديگر راهي جز پذيرفتن حاكميت ايران نداشت، براي ادامه سلطه خود به طريق ديگر متوسل شد و سرتيپ رضاخان سوادکوهی [پهلوی] را كه دست پرورده افسران روس بود و پس از خروج قزاقخانه ها از دست روسها به فرماندهي تيپ قزاق منصوب شده بود تشويق و حمايت كرد تا دست به كودتا بزند و اين عمل 20 فوريه 1921 صورت گرفت.
    دولت انگلستان به اين هم قانع نشد و براي اين كه در برابر گامهاي بعدي لنين غافلگير نشود ايران، تركيه و افغانستان را به درپيش گرفتن روشهاي ناسيوناليستي (در برابر روش انترناسيوناليستي مسكو) و ايجاد دوستي و برنامه هاي ديد و بازديد ميان خود تشويق كرد كه مسكو هم بيكار نماند و با افغانستان قرارداد عدم تجاوز و بي طرفي امضا كرد. انگلستان براي تثبيت امتياز نفت، دولت رضاشاه را وادار به امضاي قرارداد 28 ماه می 1933 (تمدید امتیاز نفت) كرد كه بعدا ایرانیان به رهبري دكتر مصدق آن را لغو و صنعت نفت خودرا ملي كردند كه پس از براندازي 28 امرداد دوباره نفت ايران عملا در اختيار خارجي قرار گرفت و .... رضاشاه که تفکر ناسیونالیستی و خارج کردن از نفوذ دولت لندن را داشت پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان متمایل به او شد، تماس های محرمانه میان او و هیتلر و موسولینی (ایتالیا) برقرار، ایران با کمک موسولینی دارای یک ناوگان نسبتا نیرومند شد و این ناوگان به اخراج انگلیسی ها از خلیج فارس دست زد، خانه نشین کردن رجال آنگلوفیل آغاز، دکتر متین دفتری ناسیونالیست نخست وزیر شد که هیتلر در آستانه تابستان 1941 (1320 هجری) مرتکب یک اشتباه نظامی شد و آن تعرض به روسیه بود ـ همان اشتباهی را که ناپلئون مرتکب شده بود. پیشروی آلمان ها در خاک روسیه و احتمال حمله نظامی ایران به قفقاز سبب اشغال نظامی ایران از طریق خریدن چند نظامی و دولتمرد ایران و برکناری رضاشاه گردید و همه رشته ها دوباره پنبه شد.
    نفوذ قدرت ها در ایران در دوران دو پهلوی هم بمانند قاجارها عمدتا از طریق مقامات پایین تر از شاه صورت می گرفت. مروری بر زندگانی این رجال حقایق را روشن می سازد، ازجمله فعالیت های سیّد ضیاء طباطبایی یزدی که اتفاقا در آگوست (30آگست 1969) و در 80 سالگی درگذشت. بازی های هفته آخر آگوست 1941 که منجر به اشغال نظامی ایران شد توسط همان مقامات عامل ـ دست نشانده ـ صورت گرفت که یک تئاتر، تئاتری همتراز فروپاشی شوروی بود. علی منصور در آگوست 1941 (هفته آخر) و همزمان با گذشتن نظامیان روس و انگلستان از مرز ایران، از نخست وزیری کناره گیری کرد! (که هیچ فردی در چنان وضعیتی نمی کند) و [ظاهرا!] جز فروغی هیچکس حاضر به قبول نخست وزیری نشد.!. 27 آگوست آن سال (5 شهريور 1320) و در اجراي گام به گام طرح (از پيش تهيه شده) توطئه، محمدعلي فروغي كابينه خودرا تشكيل داد كه در آن سرلشكر احمد نخجوان كه از پيش در نظر گرفته شده بود و بايد بدون اطلاع و تصويب رضاشاه (فرمانده کل نیروهای مسلح)، دستور ترك مقاومت و مرخص كردن سربازان را مي داد كفيل وزارت جنگ شد. از همين روز، محمدعلي فروغي كه سالها با رضاشاه اختلاف نظر داشت و شش سال تمام مورد بي مهري کامل دربار و خانه نشین بود مذاكرات خودرا با نمايندگان لندن و مسکو آغاز كرد. نهم شهريور (31 آگوست) رضاشاه پس از اطلاع از مرخص شدن سربازان پادگانها، اين عمل را يك خيانت بزرگ به وطن خواند و در سعد آباد در برابر مقامات نظامي و غير نظامي، سرلشكر احمد نخجوان و سرتيپ علي رياضي (مسئولان مرخص كردن خائنانه افراد پادگانها در زمان تعرض خارجی)را تا مي توانست با عصاي خود كتك زد، پاگون های آنان را پاره كرد و به زندان فرستاد تا در دادگاه صحرائي زمان جنگ محاكمه شوند که روز بعد به او خبر دادند که دولت لندن خواستار کناره گیری و تبعید اوست و فروغی تسلیم این نظر شده است و .... با وجود این، خلبانان نیروی هوایی و برغم مخالفت فرمانده این نیرو، تا آخرین قطره بنزین از آسمان ایران دفاع کردند.
    
Izvolsky (چپ) و Nicolson (راست)


    
Pyotr Stolypin


    
Sir Percy Sykes


    
اتابک


    
محمدعلي فروغي


    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
راین Rayen شهرک باستانی ایران که 68 سال پیش مطابق فرضیه افلاتون برای خود مدیر انتخاب کرد ـ نگاهي به تاريخ راين و طرح هايي که اجرا نشدند
مهندس غلامحسن محمودي
در دهه نخست شهریور 1324 (دهه آخر آگوست 1945) که اخبار مربوط به تسلیم شدن ژاپن، آمار تلفات سنگین بمباران اتمی این کشور و پایان یافتن جنگ جهانی دوم در جبهه خاوردور، تصرف بخشی از مَنچوری و شمال شبه جزیره کره و جزایر کوریل توسط ارتش روسیه سایر اخبار داخله و خارجه را تحت الشعاع خود قرار داده بود و دولت تهران خواستار خروج هرچه زودتر نیروهای نظامی روسیه، انگلستان و آمریکا از ایران شده بود و دولت آمریکا قول داده بود نظامیان خودرا تا دی ماه آن سال از ایران خارج سازد، مردم رایِن Rayen ـ منطقه ای در جنوب شرقی شهر کرمان ـ در اعتراض به تصمیم اداره کل غلّه و نان به خارج ساختن دویست تُن غلّه از این منطقه و نیز ناپدید شدن جزوه های خطی چندصد ساله قرآن از حُسینیه (نمازخانه اصطلاحا پایین شهر) و موارد دیگر، در یک رأی گیری که در محل دبستان آن شهر کوچک و باستانی به عمل آمده بود برای اداره منطقه خود «مدیر» انتخاب کردند و جریان را به استاندار کرمان و نیز نخست وزیر وقت (محسن صدر) اطلاع دادند. این نخستین بار بود که یک ناحیه محدود در کشور برای اداره امور داخلی خود (به روش انتخاب شهردار ـ نه، بخشدار و فرماندار) مدیر انتخابی تعیین کرده بود. استاندار کرمان که با کار انجام شده ای روبرو شده بود به مدیر انتخابی حُکم «کَدخُدایی» داد که ساکنان محل حُکم را نپذیرفتند و گفتند که کدخدا اختصاص به روستای کم جمعیت دارد نه راین که شهری است تاریخی با چند هزار جمعیت. استاندار استدلال کرد که نه تنها روستاها، بلکه شهرهای در سطح راین در زمان ساسانیان و بویژه عهد انوشیروان دادگر کدخدای انتخابی داشته اند و دادن عنوان کدخدا به مدیر انتخابی راین نباید تعجب داشته داشته باشد، کدخدا مقامی بالاتر از عنوان دِهدار است که به منتخب روستا داده می شود. [فاصله هوایی راین از شهر کرمان 70 کیلومتر است و راه زمینی کنونی آن به سبب دورزدن کوه، 90 و چند کیلومتر که اگر راه پیشین آن ـ راه گُدار گودِر مرمّت شود همان 70 کیلومتر خواهد بود.].
    این جرّ و بحث تا پایان دوره چهار ساله مدیریت آن فرد (متوفی در 79 سالگی در سال 1364) ادامه داشت و پس از آن دوره، رایِن دارای شهردار انتخابی شد که معروفترین این شهرداران افلاتون میرحسینی بود.
    مدیر انتخابیِ شهریور 1324 راین یک معمار کرمانیِ کارشناس ابنیه باستانی بود که پس از نقل مکان به تهران برای دانشجویان رشته معماری دانشکده هنرهای زیبا سخنرانی درسی می کرد. این معمار کرمانی پس از اشغال نظامی ایران در جریان جنگ جهانی دوم و کمبود خواروبار و وجود بیماری و ناامنی در شهرهای بزرگ ازجمله کرمان، موقتا به راین نقل مکان کرده بود. از آنجا که پیش از انتخابات ـ اصطلاحا خودجوش ِ راین در شهریور 1324، شرط شده بود که مدیر انتخابی تقاضای دستمزد نکند، هزینه اداری نداشته و حتی هزینه مکاتبات و مقرّ (دفتر) خودرا هم بر عهده بگیرد و این مدیریت مطلقاً رایگان باشد و ایجاد هزینه برای مردم نکند، مدیر انتخابی در خانه خود تالاری زیبا و نه چندان بزرگ به وجود آورد تا جلسات در آنجا منعقد شوند. وی پس از ترک راین این ساختمان را برای چند سال به اداره پست و تلگراف شهر اجاره داد. [بعدا یکی از چهار فرزند این معمار به آمریکا مهاجرت کرد، دیگری مهندس سازمان ثبت اسناد شد، یک دخترش کارمند دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و دختر دیگرش به خواست شوهر؛ خانه داری پیشه کرد.].
    و اما درباره راین؛ این شهرک بسیار قدیمی در دامنه کوه هزار و در سر راه جیرفت به کرمان و بندرعباس واقع شده است. گردشگران اروپایی آن را ـ یکی از مناطق خوش آب و هوای جهان توصیف کرده اند. در تالیفات نظامی آمده است که صنعتگران راین در عهد ساسانیان برای ارتش ایران شمشیر، نیزه، زوبین و زره می ساختند. [سوارنظام زره پوش ساسانیان معروف به ا َسواران که بارها ارتش امپراتوری روم را درهم شکست شهرت جهانی دارد. قرار بود در میدان مرکزی راین یک مجسمه سوارنظام زره پوش ساسانی قرارداده شود که ظاهرا به علت کمبود بودجه جهت ساخت آن، یک مجسمه ِ آماده دیگر در آنجا قرار داده شده است.]. پرورش اسب و قاطر نیز در ناحیه راین برای فروش به ارتش یک پیشه بود. صنعت شمشیر سازی راین از قرن دوازدهم هجری خورشیدی به تدریج تبدیل به چاقوسازی، و ساخت بیل و کلنگ و ابزار کار شد. در دوران حکومت مصدق که ایران زیر تحریم دولت لندن بود یک صنعتگر راینی به نام ماشاالله هدایتی با کوره، چکش و سوهان، وسایل یدکی برای جنگ افزارهای ارتش از جمله تیربار می ساخت. ا َرگ های راین (دژهای نظامی و قلعه های دفاعی) که یکی از آنها تقریبا به همان صورت اولیه پابرجاست و آثار دژ دیگری باقیست، شهرت جهانی دارند. در دهه 1340 قرار بود یک گُردان از نیروهای ویژه ارتش (کماندو) در راین مستقر شود که عملی نشد.
    [پس از افتادن کرمان به دست اعراب مسلمان، یک واحد نظامی عرب «راین» را مورد حمله قرار داد ولی موفق به تصرف آن نشد و بناچار در محلی ـ چندین فرسنگ دورتر از راین مستقر شد که بعدا نام قریة العرب بر این محل گذاردند ولی بیشتر کرمانی ها آن را «دِه تازیان» می خوانند. [طبق اسناد تاریخی، شهر كرمان در نخستين روز تابستان سال 654 ميلادي ـ در آن سال؛ 22 ژوئن و برابر يكم تيرماه ـ به تصرف عرب درآمد که «مجاشع بن مسعود سلمي» فرماندهي آنان را بر عهده داشت. مولف تاريخ «منتظم ناصري» وقوع اين رويداد را سال 651 ميلادي مطابق سال 31 هجري ذكر كرده است. هنگام تصرف كرمان، هنوز يزدگرد سوم ـ آخرین شاه ساساني ـ زنده و در شهر مرو بود كه وي نيز در همين سال ترور شد. «مجاشع» پس از تصرف كرمان و دعوت شهروندان به اسلام، به دلايل امنيتي اجازه نداد كه سپاهيانش در شهر مستقر شوند؛ زيرا شنيده بود كه كرمانيان به آيين زرتشت (زرتشتیانیسم) تعصب مي ورزند و شديدا ناسيوناليست هستند. بنابراين، لشكريان او در يک روستاي كوچك در چهار فرسنگي جنوب شهر كرمان (كه بعدا معروف به قنات غَسّان شد) خيمه زدند و مستقر شدند. «قنات غسان» به نسبت جمعیت، بیش از هر ناحیه دیگر در جهان اسلام دارای مسجد است. با وجود سقوط شهر کرمان؛ تا سالها، بسياري از مناطق كوهستاني ايالت كرمان که از دوران هخامنشیان تا 3 ـ 4 دهه پیش تا ساحل خلیج فارس و دریای عُمّان امتداد داشت تسليم نشده بودند از جمله منطقه «راين Rayen» كه دژي مستحكم داشت، و پشت به كوه هزار دارد.].
    راین در طول تاریخ خود شاهد چند جنگ بزرگ بود از جمله نبرد دو دسته از نیروهای آلتائیک (تُرک زبانان) که بر سر حکومت و سُلطه برکرمان با هم جنگیدند و این جنگ در جلگه راین صورت گرفت. یعقوب لیث صفّار ـ قهرمان ملی ایرانیان ـ در پاییز سال 868 میلادی و پیش از اخراج عرب از شهر کرمان، یک توقف چند روزه در راین داشت. یعقوب پس از آزادکردن شهر کرمان بود که اعلام کرد به زبانی که او نمی فهمد (عربی) مکاتبه نشود و زبان پارسی دوباره جان گرفت و به دو قرن بی خبری از وضعیت ایرانیان که نانوشته باقی مانده و جزئیات آن هنوز به درستی روشن نیست پایان داده شد.
    ماجرای حمله شبانه چهار ژاندارم کرمانی از افراد پاسگاه «نی بید» به یک تیپ هندی ـ انگلیسی در شهریور 1320 در جلگه راین که میان دو کوه گَلَکی و عسکرو (اینک ایستگاه راه آهن راین) چادر زده بودند معروف است. لشکر هفت پیاده کرمان مستقر در پادگان سرآسیاب ـ یکی از دو واحد نظامی ایران بود که بخشنامه نخجوان ـ ضرغامی را برای مرخص کردن سربازان نپذیرفته بود و استدلال کرده بود که فاقد امضای فرمانده کل قوا است و به این جهت تیپ اعزامی دولت لندن از هند به کرمان (از طریق زاهدان)، در جلگه راین متوقف شده بود که شبانه هدف شبیخون آن چهار ژاندارم سوار قرار گرفت و برخی از چادرهای آن به آتش کشیده شد و تلفات داد. این چهار ژاندارم تا پایان جنگ جهانی دوم و صدور بخشنامه عفو عمومی در کوه هزار به سر بردند و تلاش متفقین برای دستگیری آنان به جایی نرسید زیرا که دائما در حال تغییردادن مکان بودند. قهرمانی این 4 ژاندارم دهها سال به صورت افسانه درآمده بود و قرار بود که یک فیلم سینمایی در این زمینه تهیه شود.
    درباره راین نوشته اند که زنان این منطقه تا همین دهه های اخیر چادر سفید و یا گلدار بسر می کردند و از چادر مشکی در اینجا خبری نبود. در جریان عقدکنان نیز عروس ها چادر سفید به سر می کردند تا نشان دهند که با چادر سفید به خانه شوهر می روند و با کفن سفید (مَرگ) از آنجا خارج می شوند.
    در روستاهای راین از عهد باستان سبک معماری خاصی به کار برده می شد که هنوز آثار آن مشاهده می شود و به آن، سبک «طاق کسری» گویند که مرکب از یک طاق بدون دَر و در طرفین آن دو یا چهار اتاق است. اعضای خانواده از طاق بدون دَر (اصطلاحا صفه) برای نشستن گرد هم و خوردن غذا استفاده می کنند و هنگام خواب به اتاق ها می روند.
    از آنجا که راین دارای آب و هوایی خوش است و دارای باغهای میوه و در دامنه کوه، در دوران پهلوی یکم ثروتمندان کرمان به ساختن باغ و خانه ییلاقی در این شهر کوچک و باستانی تشویق شده بودند و چند ثروتمند زرتشتی (کیانیان و سروشیان) و دیگران از جمله محمد ارجمند کرمانی در شهرک راین خانه و باغ ساختند و سرمایه گذاری کردند.
    شهرت راین از عهد باستان به سنگ مرمر ویژه آن هم بوده است که سبزرنگ است. از این سنگ ها در بناهای دوردست از جمله عمارت «تاج محل» هند که کار ساختن آن در ژانویه 1653 پایان یافت نیز استفاده شده است. این مرمرها با شتر و از طریق قندهار به هند انتقال داده شده بود. در آن زمان و تا نیمه قرن نوزدهم، افغانستان بخشی از ایران بود. افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند. پس از این جداسازی (تجزیه)، چند خانوار از سیستان خاوری (افغانستان) به راین نقل مکان کردند و اینجارا محل سکونت دائمی خود قرار دادند. در دهه 1350 بررسی هایی به منظور کشف اورانیوم نیز در منطقه راین صورت گرفت.
    شهرت دیگر راین بخاطر آب معدنی و نیمه گرم آن، معروف به آبِ گَزگGazg بود. چشمه این آب در چند کیلومتری شمال راین و در دامنه کوه قرار داشت. در این منطقه از صدها سال پیش حوضچه هایی مُسقّف ساخته شده بود و در کنار این حوضچه ها، یک اقامتگاه همگانی زیبا (به صورت مُتِل های امروز) و محلی برای صرف ناهار در زیر یک چنار بزرگ. جالب اینجاست که استفاده از این اقامتگاه و حوضچه ها مطلقا رایگان بود. این آب معدنی خواص درمانی بسیار داشت که مورد تائید پزشکان اروپایی هم قرار گرفته بود. قرار بود در این محل یک هتل بزرگ ساخته شود زیرا که از گوشه و کنار کشور برای استفاده از این آب معدنی به آنجا می رفتند ولی پس از انقلاب و آزاد شدن حفر چاه عمیق در آن منطقه (جلگه راین)، چشمه آب معدنی گَزگ که یک روستای بزرگ به همان نام را نیز آبیاری می کرد، خشک شده است.
    در سده گذشته در راین مردی بنام میرزا غیاث الدین زندگی می کرد که ابتکارات جالبی از خود برجای گذارده است از جمله ایجاد یک روستا بنام نظام آباد. وی مقرر داشته بود که سهمی از این روستا به هر طفل ذکور (پسر) که در خانواده (فامیل) او به دنیا می آید داده شود و نام نظام آباد نیز به همین دلیل است یعنی تقسیم آن طبق ضابطه ای که او تنظیم کرده است. میرزا غیاث الدین یک حمام عمومی رایگان نیز در راین تأسیس کرده بود. حسینیه ای که جزوات خطی قرآن در آن قرار داشت و از این جزوات دیگر اثری نیست در نزدیکی همین حمام قرار دارد که اینک نوسازی شده است.
    آسیاب های راین نیز شهرت تاریخی دارد. این آسیاب ها در مسیرِ نهرِ معروف به آبِ کوه قرار گرفته بودند و این آب در سراشیبی درجریان است. این سراشیبی ـ ساخت آسیاب هارا تسهیل کرده بود و فشار آب که وارد چاه نسبتا عمیق آسیاب می شد، با فشار بیشتری از مجرای پایین خارج می شد و با برخورد به پرّه های چرخ متصل به سنگ آسیاب، این سنگ سنگین و بزرگ را به حرکت در می آورد و دانه های غله که میان سنگ گَردان و سنگ ثابتِ زیرین قرار می گرفت به آرد تبدیل می شد. دانه ها با یک مکانیسم جالب به میان دو سنگ ریخته می شد و آرد حاصل نیز با مکانیسم دیگری به مخزن می ریخت. این اختراع ایرانیان عهد باستان پایه فنون معروف به «چرخ دنده» کنونی قرار گرفته است. با این ردیف آسیاب که هرکدام به نام بانی آن خوانده می شد، غلّه محصول منطقه راین به صورت آرد به مناطق دیگر نقل و فروخته می شد. به گفته یک شاهد عینی، در راین از این آسیاب ها که برای تماشاگر می توانستند جالب باشند و پیشرفت فنی ایرانیان قدیم را منعکس کنند، دیگر اثری دیده نمی شود و بر روی کامل ترین و زیباترین آنها که پایین تر از همه قرار داشت یک خانه بنا شده است!.
    در اوایل دهه 1350 مطالعاتی صورت گرفت تا به سبک کامیونیتی کالج منطقه «تایدواتِر» آمریکا واقع در «هَمتون رودز» یک کالج دو ساله در راین ایجاد شود که چهار رشته داشته باشد: رشته تربیت مکانیسیَن اتومبیل، رشته رانندگی تریلر (کامیون بزرگ)، رشته باغداری و رشته دامداری بویژه مرغداری. قرار بود طویلهِ سردار در راین که همچنان باقی مانده و قابلیت نوسازی دارد برای کار عملی دانشجویان رشته دام پروری ضمیمه این کالج شود. دلیل دوساله قراردادن این کالج این بود که فارغ التحصیلان آن نخواهند با دردست داشتن کاغذِ لیسانس، کارمند دولت و پشت میزنشین شوند. تعقیب این بررسی پس از تغییر نظام حکومتی متوقف شد و همچنین یک بررسی قدیمی تر برای ساختن مجتمع هایی جهت بازنشستگان و سالمندان و نیز هتل های توریستی در راین. مورخان و کتاب نویسان قرون وسطی و جدید «راین» را منطقه ای به دست داده اند که طول عمر مردم آن نسبت به نقاط دیگر بیشتر است.
    همچنین قرار بود که باغهای متعدد کشت نهال گردو ایجاد شود زیراکه از عهد باستان، ناحیه راین به داشتن درخت های بسیار تنومند گردو شهرت داشت که پس از جنگ جهانی دوم و تضعیف رعایت ضوابط و نظامات دولتی، بسیاری از این درخت ها قطع شدند و در ساخت دَر و پنجره، میز و صندلی بکار رفتند. مهندس غلامحسن محمودی (متولد راین) و از مديران سرجنگلداري استان کرمان که اینک بازنشسته شده و به صورت کارشناس رسمي دادگستري فعالیت دارد طرح جالبی برای احیاء گردوکاری تهیه کرده بود. وی نقشی بسیار موثر و سازنده در مدیریت و اجرای طرح های گردوکاری استان کرمان بویژه در منطقه راین داشت که پیروزی این طرح ها در استان کرمان، الگوی گردوکاری در سطح کشور شده است. گفته شده است که اگر گردوکاری ايران احیاء شود رقیبی برای گردوکاران سایر کشورها ازجمله ایالت جورجیای آمریکا خواهد بود.
    مؤلف تاریخ آنلاین ایرانیان که بزرگترین روزنگار به زبان پارسی (الفبای عربی و الفبای سیریلیک) در اینترنت است در شهریور 1392 (29 آگوست 2013) و بمناسبت گذشت شصت سال از زمان انتخاب مدیر برای راین به تصمیم ساکنان آن (در اصطلاح دمکراسی و بر پایه عقاید افلاتون؛ مدیرِ مردمی) از این شهر ده هزار نفری دیدن کرد.
    در طول این دیدار، به مولف گفته شد که بسیاری از ساکنان قدیمی راین به کرمان و شهرهای بزرگ دیگر و بعضاً به خارج نقل مکان کرده اند. به رغم زیبایی جنوب شهر و وجود دو تپه و دو درّه سرسبز در این محل، توسعه شهر به بخش شمالی آن منتقل شده است و جنوب شهر رو به ویرانی می رود. قنات های اطراف راین به علت حفر دهها چاه عمیق خشک شده اند. از بوته های غیچ (ا َغیچ ـ قیچ) که جلگه راین را سرسبز کرده بودند، دیگر اثری نیست و جای آنهارا باغ پسته گرفته است. اثری از آنهمه چاقوساز در این شهرک دیده نمی شود. زرتشتیان باغ و مزارع خودرا ترک کرده اند. شهرک دارای مدرسه عالی و صنایع بزرگ نیست. اخیرا یک کارخانه تولید کلمپه در آنجا تاسیس شده است. خانه مدیر انتخابیِ شهریور 1324 به ویرانه تبدیل شده است، درهای ساختمان به سرقت رفته و مسکونی نیست، طویلهِ سردار که تا نیمه دهه 1330 در آنجا برای فروش به ارتش، اسب و قاطر پرورش داده می شد و قرار بود گاوداری و ... شود به ویرانه ای تبدیل شده است و از آن استفاده نمی شود ....
    
چهار تن از معاريف متولد راين، از راست به چپ: عباس اژدری 77 ساله معمار معروف استان کرمان و مشوّق تاسیس کارخانه کلمپه سازی راین ـ محمد بهمن زاده مدرّس ریاضیات، متصدّی آموزش ضمن کار، مدیر نمونه سال 1374 و بانی یک موسسه خیریه در راین ـ اکبر بهشتی 75 ساله رئیس مجمع امور صنف تولیدی کرمان و رئیس شورای حل اختلاف شماره 23 ـ ایرج میرحسینی 75 ساله سرمایه گذار و عمران گر بنام


    
علي زابلي شهردار 52 ساله راين (شهريور 1392)


    
نماي نيمه ويرانِ (شهريور 1392) تالاري كه نخستين مدير انتخابي راين در خانه خود براي تشكيل جلسات عمومي ساخته بود


    
طويله سردار كه قرار بود گاوداري و محل آموزش عملي دامداري شود، اينك (شهريور 1392) ويرانه اي بيش نيست

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زلزله مرگبار قزوين و ... ـ 39 سال پيش از آن و در همان روز يک زمين لرزه با 140 هزار کشته در ژاپن روي داده بود
ساعت 11 بعد از ظهر يکم سپتامبر 1962 (دهم شهريور 1341) زمين لرزه شديدي در منطقه بوئين زهراي قزوين روي داد كه تهران را هم به لرزه درآورد. تلفات اين زمين لرزه را ده تا بيست هزار كشته گزارش كرده اند. 40 سال بعد بار ديگر زلزله سختي در همان محل روي داد كه باز هم تلفات داشت، ولي به مراتب كمتر. در شهريور 1389 (دهه آخر آگوست 1962) هم زلزله اي در منطقه دامغان روي داد که شهر تهران نيز تکان خورد. اين زمين لرزه تلفات سنگين نداشت. بوئين زهرا در غرب تهران و دامغان در شرق آن قرار گرفته است.
    يكم سپتامبر 1923 (39سال پيش از زلزله قزوين و در همان روز و همان ساعات) يك زمين لرزه شديد ژاپن را تكان داده بود كه بر اثر آن، تنها در مناطق توكيو و يوكوهاما بيش از يكصد هزار تن كشته شده بودند. طبق برخي گزارش ها، تلفات اين زلزله ژاپن 140 هزار کشته بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
سالگشت درگذشت فرانسوا مورياك
Mauriac
فرانسوا مورياك روزنامه نگار، نويسنده و شاعر شهير فرانسوي و برنده جايزه ادبي نوبل سال 1952 يكم سپتامبر سال 1970 در 85 سالگي درگذشت. وي يكي از بزرگترين نويسندگان قرن بيستم اروپا بشمار آورده شده است. مورياك كه از هواداران ناسيوناليسم دوگلي بود و بيوگرافي اين سردار فرانسه را نوشت 30 داستان، يك مجموعه شهر، چند نمايشنامه و تعدادي كتاب غيرداستاني از خود به يادگار باقي گذارده است. نخستين داستان او «دفترچه سياه» عنوان داشت، سپس «بوسه اي براي لپر» و .... مورياك از مشوقان دادن استقلال به مستعمرات فرانسه و ايجاد جامعه فرانسه مركب از آنها بود. مورياك تا آخرين روز حيات براي مطبوعات فرانسه مقاله مي نوشت. وي بارها به مخاطبان روزنامه ها اندرز داده بود كه روزنامه را به خاطر مطالب و محتوايش بخرند نه پرستيژ آن و وانمود كردن وابستگي فكري و يا سياسي خود، از طريق قراردادن روزنامه در جيب و يا روي ميز و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
ایجادِ آنلاین www.historian-nushiravan.com با هدف انعکاس رویدادهایِ روز که تاریخ می شوند
کيهاني زاده در 76 سالگي
برخي از رويدادهايِ روز، آغازگر يک فصل تازه در تاريخ اند و يا ريشه در گذشته دارند، پند و اندرز داده و يا اینکه، يک و حتی چند ضعف را نشان مي‎دهند، آغاز يک تحول و يا ارتکاب يک اشتباه را منعکس و از پايان فعاليت و حيات يک فرد و يا برهه ای حکايت مي‎کنند، هشدار مي‎دهند و از اين قبيل. «اين» را هم در رديف تاريخ نگاري ژورناليستي قرار داده‎اند که تهيه و تنظيم آن، کار يک «تاريخ نگار ـ روزنامه نگار» است.
     با هدفِ کمک به انسان و جوامع انساني تصميم گرفته شد که چنين آنلاينی به وجود آيد. اين «آنلاين» که domain آن قبلا تهيه و سايت سازي شده است از يکم سپتامبر 2014 (10 شهريور 1393) آغاز به کار کرده است. پشتوانه اين آنلاين، 58 سال تجربه اين مؤلف (نوشيروان کيهاني زاده) در روزنامه نگاري، تاريخ نگاري و تدريس تاريخ است که از ماه مي 2002 تاريخ آنلاين براي ايرانيان www.iranianshistoryonthisday.com به صورت «روزنگار ـ کرونیکل و به طریقه ژورنالیستی» را آغاز کرده که بزرگترين آنلاين به زبان فارسي (الفباي عربي و سيريليک) در اينترنت است.
     مؤلفِ www.historian-nushiravan.com چند آنلاین دیگر دارد ازجمله www.rooznamak.com (یک روزنامه کوچک) که پي. دي. اف. همه شماره هاي مجله چاپي روزنامک نيز به آن ضميمه شده است، www.journalistnushiran.com (شامل خاطرات روزنامه نگاری خود و سایر روزنامه نگاران، شرح مسافرت ها و مشاهدات و شنیده ها و خوانده ها، تحولات و اخبار مربوط به ژورنالیسم، درباره روزنامه نگاران و اهل قلم، تحلیل و اظهار نظر درباره ضعف ها و قوت های رسانه ها و مواردی از این قبیل)، www.IranianDawnNewspaper.com (نقل مطلب و اخبار ایران از رسانه های خارج از ایران به زبان اصلی. فعاليت اين آنلاين مدتي است که متوقف شده و درصورت تجديد فعاليت، خبر آن انتشار خواهد يافت.)، www.todayinhumanhistory.com (یک کرونیکل ژورنالیستی تاریخ اجتماعی بشر ـ جهانی) و www.mankindhistoryonthisday.com (یک کرونیکل ژورنالیستی تاریخ عمومی ـ سیاسی، نظامی و اقتصادی).
    این آنلاین ها مطلقا مستقل و غیر انتفاعی هستند و به هیج دولت و بنیاد وابستگی ندارند، از احدّي کمک مالي دريافت نمي کنند و بعدا کتاب (چاپی و دیجیتالی) خواهند شد. مولف این آنلاین ها در ایالت متحده آمریکا (ایالت ویرجینیا) سکونت دارد.
    
[در زیر دلایل ایجاد www.historian-nushiravan.com و www.journalistnushiran.com آمده است.]
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
چرا تصمیم به ایجاد www.historian-nushiravan.com گرفته شد؟ ـ خطر کمبود تاریخ نگار برای جهانیان
از آغاز قرن بیستم، جهان دچار کاهش تاریخ نگار شده بود (نه، تاریخ دان و مدرّس رویدادهای گذشته و رونوشت برداری از این رویدادها) که از آغاز قرن 21 دچار کمبود آن شده است و در نتیجه، عاری از روشنگر و اندرزگو به معنای واقعی کلمه و نه برپایه تفکر سیاسی ـ اقتصادی، بازی های روابط عمومی و تبلیغات. نبود تاریخ نگار سبب تکرار اشتباهات، بسط فساد و تباهی و مسائل می شود ـ مسائلی که از ضعف دورنگری و آگاهی ها از تجربه گذشتگان است و ....
    این نگارنده (نوشیروان کیهانی زاده) با اینکه در اواخر عمر و آخرین سال های فعّالیّت است، با توجه به ضعف جهانی که به آن اشاره رفت، تصمیم گرفت با ایجاد یک آنلاین تازه از يکم سپتامبر 2014 (10شهریور 1393) در حد توان خود به جان گرفتن تاریخ نگاری کمک کند که کمکی است به انسانیّت و مدنیّت. این آنلاین:
    www.historian-nushiravan.com یک تاریخ نگاری ژورنالیستی است که از رویدادهای ِ روز مایه خواهد گرفت. برای روشن شدن از طرز کار، به این چند مثال توجه شود:
    1 ـ یک فرد آگاه از راههای تازه کسب اطلاع از ایمیل ها و مکاتبات مخابراتی و الکترونیک که با یک سازمان اطلاعاتی آمریکا کنترات داشت به نام «ادوارد سنودِن» از طریق هنگ کنگ به روسیه رفت. تا اینجا، عملی تکراری بود، ولی چون احتمال پناهنده شدن او به یک کشور آمریکای لاتین ازجمله بولیوی می رفت، دولت های اروپای غربی از پرواز هواپیمای ایوُ مورالس رئیس جمهوري بولیوی که اتفاقا همزمان در مسکو بود از فراز کشورهایشان ممانعت کردند و این هواپیما ـ هواپیمای یک رئیس جمهوری ـ را در اتریش و برای بازرسی فرود آوردند، عملی که در طول تاریخ سابقه نداشت و می رود که روال شود، البته با تبعات آن و ای بسا خطر آفرین. با این رویداد، روش تازه اي وارد عمل شده که مي تواند موضوع و مبحث نويني در تاریخ باشد. این رویداد همچنین واقعیت دیگری را عیان کرد و آن تاکید ولادیمیر پوتین [در آن زمان] بود که صریحا گفت که شریک دولت آمریکا است و تنها با این شرط به سنودِن پناهندگی خواهد داد که تعهد بسپارد به دولت آمریکا آسیب بیشتری وارد نکند. ممانعت از پرواز هواپیمای رئیس جمهوری بولیوی و از اعضاي اتحادیه نیرومند آمریکای جنوبی همچنین نشان داد که اروپای غربی وفادار به دولت واشنگتن است و رهبری آن را برخود قبول دارد.
    2 ـ تظاهرات عمومی در چند شهر آمریکا به نشانه اعتراض به نظر هیات منصفه یک دادگاه در ایالت فلوریدای آن کشور که قاضی دادگاه برپایه آن حکم صادر کرد. این دادگاه مردی به نام «جورج زیمِرمَن» را که مرتکب قتل شده بود مجرم ندانست و قبول کرد که تیراندازی او برای دفاع از خود بوده است. این اعتراض ـ اعتراض به حکم دادگاه به این صورت چشمگیر و گسترش یافته، قبلا سابقه نداشت و می رود تا روال شود که اگر چنین شود تزلزل در تصمیم گیری در سازمانهای قضایی ایجاد خواهد کرد. در جریان انقلاب ایران چنین اعتراض های عمومی به آراء پیشین قضات وارد آمد که به سبب اعتصاب رسانه ها انعکاس چندان نیافت و روال نشد.
    3 ـ تبریک گفتن تولّد فرزند نوه ملکه انگلستان از سوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران که در شرايط وقت تعجب آور بود ـ آن هم تبریک تولد نوه زاده سلطانی که هیچکاره است و مقامی تشریفاتی دارد. چنين تبريک گوييِ تولد از سوي کشوري که مقامات ارشد آن مايل به برگزاري زادروز خود نيستند، ممکن است به نوعي خوشامدگويي! تعبير شود. جهانیان بویژه تاریخ دانان می دانند که تمامی بدبختی های ایرانیان از سال 1800 نتیجه سیاست های دولت لندن بوده است .
    4 ـ رویدادهایي همچون وضعيت ليبي، افغانستان، عراق و ...که ادامه خواهند داشت. این رویدادها ریشه یابی نشده است و دنباله آن، روی کار آمدن بی تجربه ها و درنتیجه فساد دولتی، غارت اموال و درآمدهای عمومی، توسّل به انواع تقلّب براي تصاحب معادن و اراضي متعلق به همه ملت (دولت) و انتقال این پول به کشورهای دیگر است که خشم و کینه می زاید و می رود تا آنارکیسم را زنده کند و این بار به صورت آنارکیست های انفرادی و یا گروههای کوچک و بزرگ که نمونه هاي آن ـ داعش، القاعده، طالبان و ... مشاهده مي شوند. چنين اوضاعي هنگام تاسیس سازمان ملل قابل پیش بینی نبود. وجود هزاران آمريکايي و اروپايي در ميان داعشي ها، همانا احياء آنارکيسم است که با وقوع جنگ جهاني اول و انقلاب روسيه عملا پايان يافته بود. اين آمريکايي ـ اروپاييان در بازگشت به کشورهايشان مسئله ساز خواهند بود.
    5 ـ دستگیری دو فرد در آمریکا که یک سلاح کشنده با استفاده از اشعه ساخته بودند رویداد کوچکی نبوده است. دستگیری این دو تن پایان کار نیست و خبر از ساخت سلاحهای تازه، کوچک و بدون صدا دارد و افزایش ترور و قتل در آینده.
    6 ـ مسئله اوکراين مي رود که تغييرات وسيع در جهان و مسير تاريخ به وجود آورد و نظام جهاني تازه برقرار شود.
    باید دانست که تاریخ نگاری دنباله روزنامه نگاری است و هر دو حرفه، قلمرو واحد دارند. اگر روزنامه نگار واجد شرط وجود نداشته باشد، کار تاریخ نگار بسیار سخت و پُرهزینه خواهد بود و متاسفانه، شمار روزنامه نگاران خوب رو به کاهش است و زیانی بزرگ برای جهانیان. سعی خواهد شد که این آنلاین سرنخ به تاریخ نگاران بدهد تا قضیه را دنبال و تکمیل کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
مجله روزنامک شماره 5 (شهریور 1393) به توزیع داده شد و ادیشن آنلاین آن در اینترنت قرار گرفت
یکم شهریور 1393 (23 آگوست 2014) شماره پنجم مجله روزنامک (شماره شهریور 1393) به توزیع داده شد و ادیشن آنلاین آن در اینترنت قرار گرفت به نشانی زیر:
    www.rooznamak.com
    پس از بازکردن سایت، روی روزنامک ماهانه در حاشیه سمت راست کلیک کنید تا روی جلد، پشت جلد و پی. دی. اف. تمامی صفحات را ملاحظه کنید.
    فهرست مندرجات شماره پنجم:
    



    



    
روی جلد مجله روزنامک ـ شماره 5 (شهریورماه 1393)
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
سالروز ويران شدن اورشليم به دست روميان
Vespasian
يکم سپتامبر سال 70 ميلادي نيروهاي امپراتوري روم به فرماندهي تيتوس Titus پسر وسپاسيان Vespasian امپراتور وقت، شهر اورشليم را پس از يك محاصره طولاني، جز برج جنوبي آن كه هزار يهودي از آن دفاع مي كردند متصرف شدند؛ ويران ساختند و قتل عام كردند. برج جنوبي هم هفتم سپتامبر سقوط كرد. در جريان تخريب اورشليم، معابد يهود از بين رفت. مقاومت يهوديان در برابر سلطه روميان چهار سال طول كشيده بود.
    اين شهر شش قرن و اندي پيش از آن نيز به دست بخت النصر امپراتور بابل ويران شده و باقيمانده ساكنانش به اسارت به بابل منتقل شده بودند كه كوروش بزرگ بنياد گذار ايران زمين پس از تصرف بابل آنان را به سال 538 پيش از ميلاد به زادگاه خود بازگردانيد و به هزينه ايران شهرشان را از نو ساخت . كوروش به هزينه ايران بنادر فنيقي صيدا و صور( در لبنان امروز ) را كه بابلي ها ويران ساخته بودند باز سازي كرد.
    
تيتوس به مناسبت تسخير
اورشليم، اين طاق نصرت را بنا كرد

كار نگارش جزئيات ويراني دوم اورشليم را «فلابيوس ژوزفوس» مورخ يهودي كه در آغاز جنگ از اعضاي مقاومت بود در سال 75 ميلادي به پايان رسانيد كه موجود است. جنگ هنگامي آغاز شده بود كه وسپاسيان فرماندار متصرفات روم در شرق مديترانه بود و با بلاش شاه اشكاني ايران مناسبات حسنه داشت، به گونه اي كه در سال 69 ميلادي پس از درگذشت امپراتور روم هنگامي كه جمعي از افسران رومي وي را به عنوان نامزد خود به سناي اين كشور معرفي كردند وسپاسيان به بلاش پيغام فرستاد كه چون در شهر «رم» شهرت چشمگير ندارد ممكن است در صورت راي مثبت سنا، انتخاب او با مخالفت پاره اي از ژنرالها رو به رو شود و از او خواست كه در اين صورت به وي كمك كند كه حقش را بگيرد و بلاش موضوع را به سناي ايران (مهستان) احاله كرد و سناي ايران تصويب كرد كه در صورت درخواست وسپاسيان چهل هزار سوار كماندار كه پياده روم حريف آن نبود به كمك او برود، ولي وسپاسيان پس از راي سناي روم در جلسه مورخ 21 دسامبر 69 ميلادي، با مقاومت رو به رو نشد كه به كمك ايران نياز پيدا كند. با وجود اين، توسط پسر خود تيتوس نامه تشكر آميز به مهستان فرستاد. تيتوس در 19 سپتامبر سال 81 ميلادي از بيماري طاعون درگذشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شكست فرانسه و تامين وحدت آلمان
بيسمارک
ناپلئون سوم (لويي ناپلئون) پادشاه وقت فرانسه پس از اين كه نيروهايش در جنگ «سدان» از آلماني ها شكست خوردند، يکم سپتامبر 1870 ميلادي تسليم ويلهلم اول پادشاه پروس شد. ويلهلم كه يگانهاي ارتش او بعدا تا پاريس پيش رفتند در «ورساي» خود را امپراتور همه آلماني ها اعلام كرد و به اين ترتيب، نقشه بيسمارك براي تامين وحدت آلمان با سه جنگ محدود عملي شد و رايش دوم پا به عرصه وجود گذارد.
    در جنگ آلمان و فرانسه عده نيروهاي فرانسه 235 هزار و شمار نيروهاي آلمان 380 هزار بود و از استعداد رزمي بيشتري نيز برخوردار بودند. مردم شهر پاريس با وجود تسليم شدن پادشاه فرانسه، دست به يك مقاومت جانانه زدند كه خود تاريخ جالبي دارد و در زمان وقوع در اين سايت آمده است. (براي مشاهده آن از پنجره «جستجو» در بالا و سمت راست استفاده شود)
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه جنگ جهاني دوم آغاز شد ـ جهان قرن 21 در زير ابرهاي رقابت هاي «اقتصادي ـ سياسي»، ايستادگي و معارضه از نوعي تازه
<
هيتلر و دسته اي از نظاميان عازم تصرف دانتزيک(لهستان)

جنگ جهاني دوم در يكم سپتامبر سال 1939(73 سال پيش، روزي چون امروز) با حمله نظامي آلمان به لهستان آغاز شد. اين جنگ تا يكمين هفته ماه مي سال 1945 در اروپا و تا نيمه آگوست همين سال در خاور دور ادامه يافت و مسكو و واشنگتن را دو ابرقدرت جهان كرد و ....
     جنگ، ساعت 5 و 45 دقيقه بامداد يكم سپتامبر آغاز شد و همان روز تا اواخر شب، نيروهاي آلمان دانتزيك (گدانسك) را كه طبق قراردادهاي پايان جنگ جهاني اول، توسط فاتحان از آلمان جدا و به لهستان واگذار شده بود پس گرفتند. حمله نظامي آلمان به لهستان، يك هفته پس از انعقاد پيمان عدم تجاوز آلمان و شوروي آغاز شده بود كه اگر آلمان دو سال بعد اين پيمان را نقض نكرده بود، جهان در كنترل اين دو قدرت (مسكو و برلين) قرار مي گرفت.
    متعاقب حمله آلمان به لهستان، سوم سپتامبر انگلستان و دومينيونهايش (استراليا، نيوزلاند و ...) و سپس كانادا و آفريقاي جنوبي به آلمان اعلان جنگ دادند. فرانسه در همان سوم سپتامبر و شش ساعت بعد از انگلستان به آلمان اعلان جنگ داد ولي جنگ اين دو کشور از ششم اكتبر آغاز شد. شوروي و اسلواكي نيز از هفدهم سپتامبر به لهستان حمله ور شدند و باقيمانده ارتش لهستان كه از برابر آلمان عقب نشيني كرده بود مجبور به خروج از وطن شد و به روماني و مجارستان پناه بُرد.
     لهستان 36 روز پس از آغاز حمله به زانو درآمد و ميان روسيه و آلمان قسمت شد. در جريان جنگ جهاني دوم، لهستان بيش از 20 درصد نفوس خود را از دست داد. لهستانِ اسلاوتبار قبلا هم قرنها در كنترل روسيه بود و در سال 1944، بازهم اين نظاميان روس بودند كه آن را از دست آلمان خارج ساختند كه تا اواخر دهه 1980 متحد روسيه بود و عضو بلوك شرق. چند سال پس از انحلال بلوك شرق كه که به نوشته چندين مورخ، با غفلت گورباچف صورت گرفت، لهستان به عضويت اتحاديه نظامي غرب ـ «ناتو» درآمد و در آگوست 2008 [از فرصتي كه مسئله گرجستان به دست داده بود استفاده كرد] به آمريكا اجازه داد كه در خاك آن كشور پايگاه ضد موشكي و رهگيري مستقر سازد (كه کرملين آن را عملي برضد روسيه تلقي کرده، نه آنطور كه عنوان شده با هدف جلوگيري از رسيدن موشكهاي ايران به غرب). به اظهار تفسيرنگاران روس، دولت لهستان با دادن اين مجوز بارديگر خودرا در معرض همان خطرها قرارداده است. [احتمالا اشاره اين مفسران به تعرض نظامي ژنرال پاسكويچ در نيمه اول قرن نوزدهم به لهستان بوده است كه بسيار خشونت آميز بود.].
    
پوتين با گزارشگر تلويزيون (آگوست 2008)

حمله نظامي يكم سپتامبر 1939 آلمان به لهستان در سالگرد شكست ارتش فرانسه در سال 1970 از آلمان (نبرد سدان) و تسليم شدن ناپلئون سوم پادشاه وقت فرانسه به ويلهلم يکم پادشاه پروس آغاز شده بود. در پي اين پيروزي بود كه ويلهلم به «ورساي» فرانسه رفت و خود را قيصر (امپراتور) همه آلماني ها اعلام كرد و به اين ترتيب آلمان (رايش) ابرقدرت جهان وقت شد، انگلستان دوم و روسيه به رديف سوم پايين رفت و دوران دسته بندي نيروهاي رقيب (صلح مسلح) و عمدتا بر سر بلعيدن سرزمينهاي قاره هاي دوردست آغاز شد كه تا جنگ جهاني اول ادامه يافت و به اين جنگ منتهي شد. تحميلات تحقيرآميز فاتحان جنگ جهاني اول بر ملت آلمان و ازجمله دادن قسمتي از اراضي آن به لهستان بود كه آتش جنگ جهاني دوم را برافروخت.
    به گفته اصحاب نظر، زياده خواهي بلوك غرب پس از فروپاشي شوروي و خروج نظامي ـ سياسي روسيه از اروپاي مركزي و شرقي كه به صورت محاصره اين كشور درآمده است ممکن است بعدا به دوران معارضه تازه اي منجر شود. اين بار وضعيت جهان چيزي ديگر است زيرا كه قدرت هاي ديگري سر برافراشته و در حال طلوع هستند ـ کشورهايي که قبلا تحت استيلا بودند. اين قدرت هاي در حال طلوع رقابت را با اقتصاد آغاز کرده اند و اقتصاد غرب را که چند قرن برتري داشت هدف قرار داده اند.
    اين صاحبنظران گفته اند که دقّت در متن (تكست) دو مصاحبه تلويزيوني ولاديمير پوتين در آگوست 2008 كه در وبسايت كرملين درج شده بود، [اگر تغيير رفتار شخصي ندهد و خودپرست و پولدوست نشود] دورنماي «آينده» معارضات جهاني را تا حدّي به دست مي دهد. از اين دو مصاحبه طولاني و پرمعنا چنين برمي آيد كه پوتين دست غرب را خوانده، ضعف هايش را كشف كرده، دشمنان غرب را شناخته، بر اوضاع جهان وقوف كامل يافته و بنابراين هر حرکت تازه رقيب را بدون پاسخ نخواهد گذارد. [که ديديم در ماجراي ليبي همرنگ غرب شد و باخت].
     مفسران رويدادهاي وقت (سال 2008) گفته بودند که رسانه هاي روسيه در انتشار و تفسير و تعقيب اظهارات پوتين بگونه اي هماهنگ با دولتشان عمل كرده بودند ـ عملي كه در 90 سال پيش از آن سابقه نداشت. ضعف ژورناليسم شوروي يكي از علل فروپاشي اين امپراتوري از درون بشمار رفته است.
تانکهاي روسيه در اوستياي جنوبي (يکم سپتامبر 2008) که سرآغازي تازه (در ايستادگي و معارضه) بشمار رفته است

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
کوتاي افسران جوان ليبي و برکناري پادشاه در سي و نهمين سالروز آن ـ موافقت ايتاليا با پرداخت غرامت اشغال نظامي
قذافي و برلوسکني! (31 آگوست 2008)

دسته اي از افسران جوان ليبيايي به رهبري سرهنگ معمر قذافي [در آن زمان 29 ساله] يكم سپتامبر 1969 بر ضد ملك ادريس سنوسي پادشاه ليبي كه در سفر خارج بود بپاخاستند و اورا بركنار كردند. اين گروه كه تحت تاثير افكار ناسيوناليستي جمال عبدالناصر قرار گرفته بودند بعدا بر شعارهاي خود سوسياليسم اسلامي، اختيارات تنها از آن مردم است و ... را افزودند. قذافي از آن زمان تا اواسط سال 2011 عملا رهبري جماهيريه ليبي را برعهده داشت و در دهه هاي آخر اورا «برادر ـ رهبر» خطاب مي کردند. دوران سلطنتي بودن ليبي تنها 18 سال طول کشيد. انگليسي آن را به رياست يک عرب حجازي تبار سلطنتي کرده بودند. ليبي از دهه دوم قرن 20 تحت سلطه ايتاليا و پيش از آن عثماني قرارداشت و در عهد باستان از متعلقات امپراتوري روميان بود. ايتاليايي ها پس از تصرف ليبي در دهه دوم قرن 20 به اقتباس از يونان قديم آن را «ليبيا» خواندند که اين اسم باقي مانده است. ليبي امروز يک ميليون و 800 هزار کيلومتر وسعت (بزرگتر از ايران) و 6 ميليون جمعيت دارد که يک سوم اين جمعيت در پايتخت زندگي مي کنند. ليبي کشوري ثروتمند و صاحب نفت است. معمر قذافي بيستم اکتبر 2011 به دست مخالفان مسلح افتاد و کشته شد. مخالفت مسلحانه با دولت ليبي که قذافي عملا رهبر آن بود از 17 فوريه 2011 و از شمال شرقي اين کشور آغاز شده بود. شوراي امنيت به پيشنهاد غرب از 17 مارس 2011 (يک ماه پس از آغاز مخالفت مسلحانه) قطعنامه اي را تصويب کرد (قطعنامه 1973 و معروف به قطعنامه No-Fly Zone) که به موجب آن بايد با هر وسيله از بکاربردن زور عليه غير نظاميان ليبي توسط دولت اين کشور جلوگيري مي شد. نمايندگان چين و روسيه ـ حاميان قديمي دولت ليبي و صاحب منافع در اين کشور ـ به اين قطعنامه راي موافق دادند!. دولت مسکو دهها سال متحد ليبي بود و اسلحه به اين کشور مي فروخت. اين قطعنامه پس از تصويب به اجرا درآمد و چند دولت مقتدر عضو ناتو در خاک ليبي به حمايت از مخالفان دست به علميات نظامي و بمباران زدند و مخالفان را به پيروزي رسانيدند. قضيه ليبي قبلا به اين صورت در جهان سابقه نداشت.
     ليبي که چهار دهه در کنترل ايتاليا بود پس از شكست ايتاليا در جنگ جهاني دوم، زير نظر انگلستان قرارگرفت که بعدا اين دولت آن را براي نخستين در تاريخ اين سرزمين سلطنتي کرد و اختياراتش را به ملک ادريس واگذار کرد که با کودتاي افسران جوان در يکم سپتامبر 1969 برکنار شد. دولت آمريكا در آغاز كار به صورتي ناآشگار از اقدام افسران جوان ليبي حمايت مي كرد ولي از زماني كه قذافي نگاه خودرا به سوي مسكو برگردانيد و پايگاه هوايي آمريكا در آن كشوررا برچيد با او درافتاد و از آن پس معارضه دو دولت آغاز شد. در دهه 1980 دولت آمريكا ليبي را متهم به تلاش براي توليد سلاحهاي كشتار جمعي (شيميايي و اتمي) كرد و در آن دهه با يافتن فرصت (بهانه)، به آن كشور حمله هوايي و دريايي برد. اين معارضه سالها ادامه داشت كه در دهه يکم قرن 21 دو دولت به سازش هايي دست يافته و قذافي حتي مواد اوليه توليد سلاحهاي کشتار جمعي را به آمريکا فرستاد و ميلياردها دلار در اين کشور پس انداز نقدي کرد و ....
     در سي و نهمين سالروز انقلاب نظامي ليبي (يكم سپتامبر 2008)، برلوسكوني رئيس وقت دولت ايتاليا كه از روز پيش از آن در بنغازي و طُبرق (ليبي شمال شرقي و منطقه اي که در جريان جنگ جهاني دوم ميدان نبرد نيروهاي انگليسي با ايتاليايي ها) بود در ملاقات با قذافي و امضاي چند قرارداد دوجانبه، همچنين به آمادگي ايتاليا براي پرداخت غرامت اشغال نظامي ليبي توسط ارتش موسوليني اشاره کرد و بر تأديه آن صحه گذارد. اين غرامت معادل پنج ميليارد دلار است كه قرار شده بود به اقساط 25 ساله و به صورت سرمايه گذاري پرداخت شود. قرار پرداخت غرامت به ليبي، درعين حال راه را براي طرح دعاوي ساير كشورها كه اشغال نظامي شده بودند بازكرد. ايتاليا پس از تحقق وحدت درصدد رساندن خود به مرزهاي آمپراتوري روم بود و در جريان اين تلاش ليبي را از دست عثماني خارج کرده بود و موسوليني در تحقق همين انديشه (احياء امپراتوري روم) از طريق ليبي نيرو به اتيوپي و سومالي فرستاده بود. تونس و ليبي شمال غربي در عهد باستان «كارتاژ» ناميده مي شدند و بيشتر اوقات دركنترل روم بودند. هانيبال از كارتاژ بپاخاست و روم را تسخير كرد. يكي از پسران قذافي نام خودرا به هانيبال تغيير داده بود.
جسد قذافي که 42 سال بر ليبي رهبري داشت پس از دستگيري و کشته شدن در اکتبر 2011 در يک مرکز پزشکي و در انتظار معاينه

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرمايه ملي روسها و بي مبالاتي سال 2003! ـ نياز روسيه به يک خانه تکاني جدّی و گسترده
غرق شدن يك زيردريايي اتمي ديگر روسيه در آخرين روز آگوست 2003 كه ضمن اين رويداد 9 تن جان باختند نشان داد كه بي اعتنايي برخي از روسهاي حقوق بگير دولت در انجام وظايف و حفظ اموال و منافع ملي كه از زمان فروپاشي شوروي آغاز شده بود تا به آن روز ادامه داشت. زيردريايي 40 ساله «ك ـ 151» كه براي اوراق شدن، با يدك كش از پايگاهش در منطقه «برينگ» خارج مي شد به سبب عدم رعايت اصول و قواعد يدك كشي دريايي و بي دقتي كاركنان مربوط غرق شد و از خدمه آن تنها يك نفر زنده ماند و خطر آلودگي محيط نيز وجود داشت.
    چندي پيش از آن هم زيردريايي اتمي «كورسك» به سبب بي مبالاتي غرق شده بود. همان زمان گفته شده بود تا زماني كه روانشناسي كاركنان دولت اصلاح نشود ـ با مجازات اخراج فرماندهان و يا قطع يدك كردن كشتي هاي نظامي از رده خارج شده ـ نمي توان اطمينان داشت که اين قبيل بي مبالاتي ها پايان خواهد يافت.
     برخي از افسران بازنشسته روسيه گفته بودند: اين کشتي هاي به دور انداخته شده، قراضه نيستند و سرمايه ملي هستند و مي شود در وقت لازم از آنها استفاده کرد. آيا مقامات ميهن ما (روسيه) مي دانند كه در آمريكا هنوز كشتي هاي نظامي بازنشسته دوران جنگ جهاني دوم را براي روز مبادا نگهداري مي كنند؟. اين وسائلي كه مقامات دولت ما نام «قراضه» بر آنها نهاده اند و روزگاري مايه غرور مردم شوروي بودند از سرمايه هاي ملي روسها هستند كه خودرا از رفاه محروم ساختند تا اين وسائل ساخته شود و به آنان غرور بخشد.
    يک جامعه شناس روس گفته بود: غرق شدن زيردريايي "ک -151" هشداري بموقع بود تا با انعکاس ضعف ها بعدا چنين بي مبالاتي مشاهده نشود.
    به گزارش رسانه ها و گفته ديدارگران از روسيه، در پي فروپاشي شوروي، بوروکراسي بد آن دوران بدتر شده، آزمندي و ماديگري که مافيابازي نتيجه آن است افزايش يافته و بي اعتنايي و ضعف تاريخي ژورناليسم روس که ابزار وقوع اصلاح در جامعه باشد ادامه دارد و چند روزنامه نگار که براي اصلاح دورخيز کرده بودند ترور شدند و .... بنابراين روسيه به يک خانه تکاني وسيع و جدّی نياز دارد.
زير دريائي 40 ساله "ک -151" ، پيش از غرق شدن

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
کوتاهي کرد، گزارش خلاف واقع داد و کناره گيري هم نکرد!
در پي افزايش مرگ و مير از گرما در فرانسه كه جمع تلفات آن در آگوست 2003 به 12 هزار تن رسيده بود؛ از «ژان فرانسوا ماتي» وزير بهداري وقت فرانسه خواسته شده بود كه كناره گيري كند، زيرا كه سرعت مقابله او با اين وضعيت كافي نبود. در آن زمان «گزارش خلاف واقع دادن» هم بر اتهامات اين وزير اضافه شده است. وي در زماني كه عده مردگان از گرما از يازده هزار نفر تجاوز كرده بود گفته بود كه تنها 1500 تا سه هزار نفر مرده اند!. او يکم سپتامبر 2003 در حالي كه بازهم گزارش از مرگ و مير از گرما مي رسيد با تاکيد گفته بود كه كناره گيري نمي كند!. تاريخ نشان داده است که دود چنين بي اعتنايي به چشم همه کابينه و حزب حاکم رفته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
گروگانگيري در مدرسه اي در روسيه که به قتل 385 تن منجر شد
يکم سپتامبر 2004 چند چچني مسلح در شهر بسلان Beslan در Ossetia اوستياي شمالي (جنوب روسيه) وارد ساختمان يک مجتمع آموزشي شدند و دانش آموزان، معلمان و پدران و مادران دانش آموزان را در تالار مجتمع به گروگان گرفتند. يکم سپتامبر روز گشايش مدارس (آغاز سال تحصيلي) در روسيه است و «روز دانش» نام دارد. به همين جهت پدر و مادر هردانش آموز نيز با او به مدرسه مي رود تا در مراسم نخستين روز سال تحصيلي شرکت کند.
    اين گروگانگيري به خشومت انجاميد و با ورود پليس روسيه به داخل تالار و انفجار و تيراندازي طرفين 385 تن کشته و 785 نفر ديگر مجروح شدند.
    بعدا عکسهاي مقتولين بر ديوار گلوله خورده تالار مدرسه نصب شد که در زير گوشه اي از آن ديده مي شود:


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 1 سپتامبر
  • 1687:   هنري مور Henry More فيلسوف انگليسي که از فلاسفه نئو پليتونيک (افلاتوني نوين) بود در 73 سالگي درگذشت.
  • 1715:   لوئي چهاردهم پادشاه فرانسه که 72 سال سلطان اين کشور بود درگذشت. دوران سلطنت او بيش از هرپادشاه ديگر اروپا طول کشيده بود. او موفق شد که به حکومت فئودالها (اشراف) در فرانسه پايان دهد و قدرت را در پايتخت متمرکز سازد. از وقايع دوران سلطنت او يکي هم امضاي يک پيمان دوستي با ايران (دولت صفويه) بود.
  • 1951:   آمريکا، استراليا و نيوزيلند يک پيمان دفاع مشترک امضا کردند که به آنزوس ANZUS معروف شده است.
  • 1914:   شهر سن پترزبورگ روسيه به پتروگراد تغيير نام داد. نام اين شهر در 1924 و پس از درگذشت لنين و برغم توصيه او «لنينگراد» شد که پس از انحلال حزب کمونيست و فروپاشي شوروي در سال 1991 به نام نخست خود سن پترزبورگ بازگشت داده شده است. اين شهر به دست پتر يکم، تزار روسيه ساخته شده است. ايستادگي سه ساله اين شهر در برابر ارتش آلمان که آن را در محاصره داشت معروف است. سن پترزبورگ از زمان پتر يکم تا پيروزي انقلاب بلشويکي 1917 پايتخت امپراتوري روسيه بود.
  • 1983:   نيروي هوايي شوروي يک هواپيماي مسافربر خطوط هوايي کره جنوبي را که در مسير خود از آمريکا به کره، وارد قلمرو شوروي شده بود سرنگون ساخت. در اين رويداد 269 تن سرنشينان اين هواپيما (پرواز 007) کشته شدند. لاورنس مک دونالد عضو کنگره آمريکا يکي از مسافران اين هواپيما بود.
  • 1991:   ازبکستان اعلام استقلال کرد. اين کشور از تقسيمات سياسي ترکستان روسيه ساخته شده و چند دهه از اعضاي جماهيريه شوروي بود. ازبکستان که سمرقند ـ شهر تاريخي امپراتوري پارسها در آنجا واقع شده است داراي يک جامعه بزرگ تاجيک (پارسي زبان) است. تقسيم ترکستان روسيه و اسما به چند کشور بدون توجه به واقعيت هاي جغرافيايي صورت گرفته بود و جنبه سمبوليک داشت. از 1991 به اين سوي، يکم سپتامبر روز ملّي جمهوري ازبکستان است.
  • يادداشت روز
    سرمقاله شماره شهريورماه مجله روزنامک

        دادن کمک ميليارد توماني و ميليون دلاري دولت به مطبوعات غیر دولتی، چرا؟ ـ سخن از انواع کمک به خبرنگار، ولي فراموش کردن روزنامه نگاران قدیمی!
        
        ماه گذشته در مطبوعات جمهوری اسلامی همه جا سخن از کمک مالي دولت به نشريات، روز خبرنگار و مراسم مربوط، نظام مطبوعاتي، انجمن و ... بود. خيلي ها هستند که اين مطالب را براي تحليل در آينده و درج در تاريخ، آرشيو مي کنند. در جوامع دیگر، از اين قبیل سخنان شنيده نمي شود.
        در طول 58 سال زندگي در هواي خبر و رسانه ها نشنيده و نديده ام که يک دولت به روزنامه و مجله غیر دولتی پول بدهد، به جاي کلمه روزنامه نگار از خبرنگار سخن بگويد، شهرداري يک شهر روزنامه عمومي و انتفاعي داشته باشد، در يک شهر 20 ـ 30 روزنامه يوميه منتشر شود، مطالب روزنامه ها ـ همه در چارچوب کارهاي دولت باشد و .... بروند سي دي همين روزنامه هاي قديمي تهران در سال هاي دهه هاي 1330، 1340 و 1350 را بخوانند و ببينند که چه مطالبي تهيه مي کردند و چگونه مي نوشتند. روزنامه ـ چه روزانه و چه هفتگي ـ براي مخاطب بايد مطالبي تهيه کند که به آنها نياز و يا انتظارشان را دارد. برود بپرسد که چه مي خواهند. مردم درباره زندگي و محيط اطراف خود مطلب مي خواهند. به جاي پول دادن به روزنامه ها که اين پول ـ خودش باعث مي شود که هرکس بخواهد روزنامه و مجله و وبسایت به نام خبرگزاری داشته باشد، روزنامه هاي ساير کشورها را وارد و ميان روزنامه هاي داخلي توزيع کنند تا ببينند ديگران چه مي کنند و چگونه با تغييرات جامعه خود پيش مي روند. من اگر ناشر روزنامه بودم، هر روز کُپي صفحه اول يک روزنامه قديمي مربوط به سال انقلاب و تا دو سه سال پس از انقلاب (در آن روز را درست مثل مطالب امروز در تاريخ) را درج مي کردم تا خواست ها فراموش نشود و همگان بدانند که چرا انقلاب شد و مردم چه مي خواستند و چه انتظار داشتند.
         بله، به ناشر روزنامه مي شود کمک کرد ـ کمک به دريافت وام از بانک، اگر وثيقه معتبر داشته باشد و اگر نداشته باشد لازم نيست روزنامه بدهد، اگر اهل روزنامه نگاري است مي تواند برود و براي روزنامه هاي ديگر کار کند. روزي که من گام به دنياي مطبوعات گذاردم ـ در شهريور 1335، تهران داراي چهار روزنامه عصر بود و 5 روزنامه صبح. يکي از روزنامه هاي عصر، «پست تهران» بود که صاحب آن دست به رقابت با عمويش ـ ناشر روزنامه اطلاعات زده بود و روزنامه داري مي کرد ولي تيراژ آن ـ هر شماره يک قران و ده شاهي، از 10 هزارتا بالاتر نرفت. تيراژ يعني نسخه هاي فروش رفته. وقتي پولش به پايان رسيد آن را تعطيل کرد. روزنامه ديگر عصر ـ «تجدّد ايران» بود که اول خيابان لاله زار نزديک سه راه اکباتان در ساختمان چاپخانه اش که در دهه 1370 روزنامه هدف در آنجا مستقر شد انتشار مي يافت. فروش آن به 5 هزار نسخه هم نمي رسيد. صاحبش ـ هاشمي که مردي مجرد (عزب) بود مي گفت خرجي ندارد و درآمد هم نمي خواهد، دلش به روزنامه داري خوش است زيراکه از جواني روزنامه نگار بوده است. اين روزنامه بعدا هفته نامه شد و با مرگ او از ميان رفت و تهران از آن پس دو روزنامه عصر داشت ـ کيهان و اطلاعات که با هم رقابت تنگاتنگ داشتند.
        من در روزنامه اطلاعات کار مي کردم. در اينجا براي اينکه ما کار کنيم و بدويم؛ اصطلاحا پواَني مزد مي دادند. به اين ترتيب که سردبير ـ آخر وقت روز بعد، مطالب روز قبل را قيمت گذاري مي کرد و هر دو هفته يکبار پرداخت مي شد و دستمزد ماهانه اختصاص به روزهاي تعطيل و ايام مرخصي داشت و ما مي دويديم و مي دويديم. خبرهاي دريافتي از دفاتر روابط عمومي قيمت گذاري نمي شد. همزمان و در ساعات دير وقت شب، من در خبرگزاري پارس که در اَمردادماه امسال 80 ساله شده است و يک قدرت بزرگ بود کار مي کردم ـ جلسه اي و بمانند کارگرها، در پايان کار ـ هر روز 13 تومان و 3 قران دريافت مي کردم و جمعه و شنبه هم فرق نداشت = ماهي چهارصد هزار تومان. اين 13 تومان و 3 قران (کمتر از دو دلار آن روز، و به پول امروز؛ 6 هزار و دویست تومان) تا نیمه دهه 1340 تغيير نکرد.
        براي مدتي کوتاه، عصرها (اوايل شب) در يک روزنامه صبح به نام «فرمان» کار مي کردم. کارکنان اين روزنامهِ 8 صفحه اي با سردبير آن فقط 5 نفر بودند و به خبرنگار هر ماه 150 تومان مي دادند. تيراژ اين روزنامه 6 هزار نسخه در روز بود. مدير آن چند موتوسيکلت سوار اجير کرده بود. این موتورسواران هر بامداد (سپيده دم) به چاپخانه مي رفتند و 600 نسخه براي رساندن همان ساعت به منازل مقامات و نمايندگان پارلمان مي گرفتند و 710 نسخه براي مدارس تهران و بيمارستان ها و هتل ها. اين 1310 نسخه رايگان بود. اينها همه اش درس است ـ دولت بايد مسئله توزيع بويژه توزيع مجله هارا حل کند. در هیچ کشوری جز ایران، مجله ها در کیوسک (که کیوسک به شکلی که در 22 سال گذشته به ابتکار یک معاون وزیر فراری به آمریکا ابتکار شده و فروشگاه کوچکی بر روی جوی آب کنار خیابان ـ زمین دولت ـ است) به معرض فروش گذارده نمی شوند.
        در کشورهاي ديگر، مدرّسان مدارس روزنامه نگاري، روزنامه نگاران هستند. خود من ليسانس و فوق ليسانس روزنامه نگاري را از يک دانشگاه دولتي آمريکا گرفته ام ـ همه مدرّسان ما روزنامه نگار حرفه اي بودند و نيمي از دروس به صورت پرَکتيکوم بود. به اين ترتيب که مدرّس شاگردانش را به جلسه دادگاه، شوراي شهر، محل حادثه و ... مي بُرد و مي گفت که چگونه خبر تهيه کنند و تمرین می کردند. يک روز که همه جا تعطيل بود، يکي از مدرّسان، هرکدام از مارا به يک خيابان فرستاد و گفت از عابران بپرسيم که آيا اعضاي شوراي شهر را مي شناسند، آيا در راي گيري شرکت مي کنند و ده سئوال ديگر. اين است روزنامه نگاري و خدمت به جامعه، نه دادن پول از جيب مردم و يا مخزن بانک مرکزي. ده سال صفحه حوادث روزنامه اطلاعات را با يک خبرنگار ـ خليل بهرامي و اينک ساکن قمصر کاشان اداره کردم و بعد هم با بهروز بهزادي (سردبير اعتماد) و یکی ـ دو تَن دیگر، برويد بپرسيد. نبايد کار را زياد بزرگ جلوه داد.
        محمدرضا جمالي مدرّس روزنامه نگاري اخيرا در گفت و شنود با يک خبرگزاري داخلي گفته بود: "تا زماني که مطبوعات يارانه [پول از دولت] دريافت کنند، روزنامه به معناي واقعي نخواهيم داشت و يکي از دلايل اُفت کيفي روزنامهها را ميتوان پرداخت يارانه به آنها عنوان کرد.".
        خواندن اخبار مربوط به ميزان کمک مالي دولت جمهوري اسلامي به مطبوعات و هديه پولي به خبرنگاران در طول سال هاي اخير که بتازگي در وبسايت معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد هم قرار گرفته است، داغ دل ما اخراجي هاي دو سال اول انقلاب را چند برابر مي کند و چون آتشي از درونمان شعله مي کشد. اين ارقام نشان مي دهد به يک روزنامه تهران که در چند اطاق اجاره اي داير است بدون داشتن چاپخانه از خود و نه تيراژي بيش از ده ـ بيست هزار نسخه، علاوه بر کمک ميلياردها ريالي، يک ميليون هم کمک ارزي! داده اند و به روزنامه اي مشابه آن ميلياردها تومان کمک ريالي و صدها هزار دلار کمک ارزي و ... و اين کمک ها، همه مطبوعات ـ تهران و شهرستانها را شامل شده است، چرا؟. تازه همين روزنامه ها را تاکنون چند بار توقيف و توبيخ کرده اند!. اصول ژورناليسم کمک دولت به رسانه هاي همگاني را ممنوع کرده است زيراکه «ژورناليسم» قوه چهارم دمکراسي است و قواي دمکراسي بايد منفک از هم باشند. مگر دولت جمهوري اسلامي روزنامه دولتي ندارد که حرفهايش را در آنجا بزند؟. دارد. در جايي که دولت يک روزنامه و حکومت (دفتر رهبري) دو روزنامه دارند و برخي از سازمانهاي دولتي و عمومي هم داراي روزنامه و هفته نامه و وبسايت هستند و اينها، به علاوه راديوتلويزيون دولتي کافي براي رساندن صداي حکومت و دولت به اتباع و تبليغ سياست ها است، چرا بايد به ساير نشريات کمک مالي دولتي شود. اين پول بر ميزان تورّم (کِثرَت نقدينگي) مي افزايد و گراني حاصل از آن ميان همه اتباع سرشکن مي شود. فلسفه اين کمک مالي که در کشورهاي ديگر مشاهده نمي شود چيست و چه منطقي آن را روا مي دارد؟. مردمي که از اين کمک آگاه هستند روزنامه هارا نمي خرند زيراکه به زعم آنان نشريه اي که از دولت کمک مالي بگيرد به شکلي ديکته نويس است و نخواندن روزنامه یعنی وداع تدریجی با «خواندن» که علی جنّتی وزیر ارشاد دولت یازدهم به آن [کاهشِ خواندن] اشاره و ابراز نگرانی کرده است.
        معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد در اَمُردادماه 1393 (آگوست 2014) گفت که کُل (مجموع) تيراژ مطبوعات به يک ميليون نمي رسد. [پيش از انقلاب تيراژ کيهان و اطلاعات ـ هرکدام به تنهايي حدود يک ميليون نسخه در روز بود و مقايسه ارقام آن روز و امروز نشان مي دهد که روزنامه خوانهاي ايران مهاجرت کرده و يا تَرک روزنامه خواندن کرده اند.]. در تهران هر روز بيش از 20 روزنامه منتشر مي شود ده برابر روزنامه هاي پايتخت آمريکا از لحاظ تعداد، ولي با تيراژهاي کم!. خریدن روزنامه برای جستجو کردن در صفحات آگهی های معروف به نیازمندی ها، دلیل خواندن مطالب آن نیست. در کشورهای دیگر، این آگهی ها که سناتور عباس مسعوی در نیمه اول دهه 1330 نام «نیازمندی ها» بر آن گذارد و این عنوان عمومیت یافته است، به صورت جداگانه توسط موسسات مربوط چاپ و به رایگان توزیع می شود و اینک در اینترنت و نیز سایت هایی به نام «ای بی» که یک جوان ایرانی تبار آن ساخته است.
        هشتم جولاي (17 امرداد) را به مناسبتِ مقتول شدنِ نماينده خبرگزاري جمهوري اسلامي در مزار شريف (منطقه اُزبَک نشين شمال افغانستان) به دست طالبان، روز خبرنگار اعلام کرده اند و هر سال به مناسبت آن، وعده انواع کمک را به خبرنگاران مي دهند که قبلا هم این شغل از مشاغل سخت اعلام شده و خبرنگار [روزنامه نگار] می تواند با 20 سال سابقه کار با دریافتی کافی بازنشسته شود، ولي ابدا حرفي از روزنامه نگاران اخراجي سالهاي 1358 و 1359 ـ که بدون ذکر دليل و پرداخت غرامتِ مصرّح در قانون کار برکنار شده اند نيست. چرا؟. حتي به آن دسته از روزنامه نگاران اخراجي سال هاي 1358 و 1359 که در ايران مانده بودند و در دهه 1990 رفتند و روزنامه شهرداري و روزنامه دولت و چند روزنامه ديگررا راه اندازي کردند غرامت اخراج پرداخت نشده است!، در کشوري که به هريک از اتباع ماهانه 45 هزار و پانصد تومان کمک مالي نقدي داده مي شود. چرا نبايد حق اخراجي هاي آن سال ها را محاسبه کنند و بدهند؟، معلوم نيست!. فراموش شده است که همين اخراجي ها با اعتصاب 62 روزه رسانه ها در پاييز 1357 کمک بزرکي به شکست دولت سلطنتي کردند.
        
        
    نوشيروان کيهاني زاده
     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» به شماره ثبت 25178/92 حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 77 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره اول نسخه چاپی روزنامک نيز در آوريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد.

    www.rooznamak.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    nhistorian (a) cox.net
    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com