Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
23 جولای
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 23 جولای
ايران
روزي که «پورياي ولي» درگذشت
طبق محاسبه مورخان روس، پورياي ولي (محمود خوارزمي) پهلوان، جوانمرد، عارف و شاعر بنام ايران 23 جولاي سال 1322 ميلادي (يكم امرداد) درگذشت كه اين اندرز را به او نسبت مي دهند:
     افتادگي آموز اگر طالب فيضي ـــ هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است
     از «پوريا» يك مثنوي هم باقي مانده است.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انتقال احمد شاه خردسال از سفارت روسيه به کاخ گلستان
شاه كوچولوي كشوري كهن با شمشيري مرصع و بلند!
يكم مرداد 1288 سلطان احمد شاه كه كودكي بيش نبود از ساختمان تابستاني سفارت روسيه در زرگنده قلهك به كاخ گلستان انتقال يافت. پدرش، شاه مخلوع، تا اين روز حاضر نمي شد او را از خود دور سازد كه ايلخان قاجار (پس از تباني با دولت روسيه) با يك واحد قزاق به سفارت روسيه رفت و احمد شاه را كه با پدر و اعضاي خانواده در آنجا متحصن بودند بيرون آورد.
    احمد شاه سي ام تير 1293هجري خورشيدي پس از رسيدن به سن قانوني، تاجگذاري كرد و دولت وقت يكصد هزار تومان هزينه مراسم تاجگذاري او را از بانك انگلستان در تهران (بانك شاهي، و در آن زمان واقع در ضلع شرقي ميدان توپخانه ـ ساختمان فعلي بانك تجارت) وام گرفته بود.
    
سلطان احمدشاه در زمان سلطنت

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
احترام به جان باختگان تظاهرات 30 تير
اول مرداد ماه 1331 دکتر مصدق كه با جانبازي مردم بر شاه و هوادارانش پيروز شده بود اعلام كرد كه به احترام مقتولان تظاهرات سياسي سي ام تير، فردا - دوم مرداد سازمانهاي دولتي تعطيل و پرچمها به حالت نيم افراشته در خواهند آمد. وي همچنين قول داد كه ترتيبي خواهد داد كه از آن پس نشود هيچيك از اصول قانون اساسي را ناديده گرفت و جهت تامين منافع فرد و يا افراد معين از آن عبور كرد. وي گفت كه وصيت كرده است كه پس از مردن، او را در كنار گور مقتولان سي ام تير به خاك بسپارند. او از اين مقتولان به نام كساني نام برد كه جان بركف نهاده بودند تا از حقوق ملت، آزادي و دمكراسي، قوانين وطن، حاكميت ملي و استقلال كشور دفاع كنند. آنان جان دادند و در خون غلتيدند تا اراده ملت استوار و حاكم باقي بماند.
    پس از فوت دكتر مصدق در اسفند 1345 و در حال تبعيد غيرقانوني،دولت وقت مداخله كرد و اجازه نداد كه در گورستان مقتولان سي ام تير ماه دفن شود و به اين ترتيب مانع از انجام وصيت يك متوفي شد كه عملي مغاير منش ايراني است. دولت وقت همچنين اجازه نداد كه مجلس ختم عمومي براي دكتر مصدق برگزار شود، اما نتوانست مانع شود كه ميليونها ايراني در اسفند 1345 به علامت عزاداري، لباس سياه برتن نكنند.
    
دكتر مصدق 25 تيرماه 1331 پس از كناره گيري از نخست وزيري، از دفتر شاه به خانه اش مي رود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتراف شاه به برسميت شناختن اسرائيل و واکنش تند عرب ها
يكم امُرداد 1339 (23 جولای 1960)، محمدرضاشاه پهلوی درمصاحبه اي در پرسش به سئوالي كه از پيش آماده شده بود به صراحت گفت كه ايران اسرائيل را ده سال پيش برسميت شناخته و اين، یک موضوع تازه نيست. انتشار اين مطلب با واکنش تند و دامنه دار دولت هاي عربي رو به رو شد و جمال عبدالناصر رهبر وقت مصر ضمن یک حمله لفظی تند به شاه، روابط مصر با ايران را قطع كرد و جنگ راديويي دو كشور آغاز شد كه سالها طول كشيد.
    در پی انتشار مصاحبه شاه، رادیو ایران و تلویزیون غیر دولتی وقت مطالبی درباره تاریخچه روابط ایرانیان با یهودیان از زمان کوروش بزرگ و آزاد کردن اسیران یهود از زندان بابـِل و باز گردانیدن آنان به زادگاهشان و ترمیم شهرهایشان به هزینه ایران تا به آن روز از جمله نخست وزیر یهودی داشتن ایران، کلانتر شیراز شدن یک یهودی و ... پخش کردند. باوجود این، دولت اسرائیل در جریان انقلاب سال 1357 (1978 میلادی) به شاه کمک نکرد و ثروتمندان یهودی ایرانی در تابستان آن سال ثروت خودرا به آمریکا و عمدتا کالیفرنیا منتقل کردند. دولت اسرائیل تا زمان سقوط شاه، در تهران دفتر نمایندگی سیاسی داشت که به فلسطینی ها واگذار شده است. خیابان کاخ که این دفتر در آنجا قرارداشت نیز به خیابان فلسطین تغییر نام داده شده است. یاسر عرفات چند روز پس از پیروزی انقلابیون به تهران آمد و با آیت الله خمینی دیدار کرد. پس از انقلاب، اتهامات متعدد به یهودیان ایرانی زده شد و القانیان از ثروتمندان یهودی ایران و نیز دکتر سیمون فرزامی ژورنالیست یهودی ایرانی اعدام شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
سالمرگ احمد شاملو
شاملو
احمد شاملو شاعر، داستان نگار، نمايشنامه نويس و روزنامه نگار معاصر وطن 23 جولاي سال 2000 بر اثر عوارض بيماري قند درگذشت. شاملو كه در عين حال يك مبارز سياسي بود در طول عمر چند بار به زندان افتاده بود. انتقادهاي او مخصوصا در سه سال آخر عمر نظام سلطنتي معروفند. وي مبارزه سياسي خودرا از سفر آمريكا در سال 1976 شدت و گسترش داده بود. از شاملو دهها مجموعه شعر، داستان، داستان كوتاه، كتاب كودكان و مقالات متعدد باقي مانده است. وي در عين حال يك مترجم كتاب و مقاله از زبانهاي فرانسه و آلماني به پارسي بود. شاملو كه هنگام وفات 74 ساله بود در طول عمر چند نشريه عمومي تهران را نيز سردبيري كرده بود. شاملو در تهران و در يك خانواده نظامي به دنيا آمده بود. او مي كوشيد كه در اشعار خود ذائقه ايراني را كه با سبك حافظ و ... آشناست رعايت كند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
صنايع و فنون
به مناسبت ثبت اختراع نخستين ماشين تحرير ، نگاهي كوتاه به تاريخچه آن
23 جولاي سال 1829 ويليام برت آمريكايي ماشين تحريري را كه ساخته بود و گفته مي شود نخستين تايپ رايتر بوده است در ايالت ميشيگان به ثبت رسانيد ، ولي از آن پس اشاره ديگري به ماشين ساخت ويليام برت نشده است تا اين كه 31 سال بعد
     ( سال 1867 ) سه آمريكايي ديگر به نامهاي كريستوفر شول ، كارلوس گليدن و سميوئل در شهر ميلواكي ايالت ويسكانسين آمريكا ماشين تحريري را ساختند كه استفاده از آن آسان و عملي بود و كارخانه رمينگتون كه در آن زمان تفنگ و چرخ خياطي توليد مي كرد امتياز انبوه سازي اين تايپ رايتر را به مبلغ 12 هزار دلار از آنان خريد و تحت نام « شول ـ گليدنShole - Glidden » به توليد صنعتي آن پرداخت كه رو به كامل گذارد و در سراسر جهان وسيله اي عمومي و ضروري شده است. عكس بالا از يك ماشين تحرير « شول ـ گليدن » كه در سال 1873 ساخته شده و در موزه اسميتسونين شهر واشنگتن نگهداري مي شود برداشته شده است. بايد دانست كه تلاش براي ساختن ماشين تحرير تحت نام « تايپو گرافر » از قرن چهاردهم ميلادي آغاز شده بود كه تا قرن هجدهم عملي نشد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
تاريخداني كه كشتار يهوديان را «افسانه» و نادرست خوانده به شش كشور ممنوع الورود شد
دکتر اروين

دكتر ديويد اروينگ تاريخدان انگليسي كه در كتاب خود «جنگ هيتلر» و سخنراني هايش كشتار يهوديان اروپا به دستور هيتلر موسوم به «هالوكاست» را يك افسانه و ادعايي نادرست خوانده است از 22 جولاي 2004 به كشور نيوزيلاند هم ممنوع الورود شد. وي قبلا به درخواست شوراي جهاني يهوديان به كانادا، استراليا، آلمان، ايتاليا و جمهوري فدرال آفريقاي جنوبي ممنوع الورود شده بود. اين شورا در درخواست خود خطاب به اين دولتها نوشته است: هرجا كه ديويد اروينگ حضور يابد و سخنراني كند؛ احساسات ضد يهود دامن زده مي شود.
    بااينكه دولت نيوزيلاند در همان سال با دستگيري دو تبعه اسرائيل اين دولت را متهم به سوء استفاده از خاك آن كشور و جعل گذرنامه هاي نيوزيلاند كرده بود، درخواست شوراي جهاني يهود را پذيرفت.
     دكتر اروينگ كتابهاي تاريخي متعدد منتشر ساخته كه از ميان آنها دو كتاب او «مسير روباه صحرا» و «جنگ هيتلر» درباره آلمان نازي است.
    وي در يك سخنراني گفته بود كه طبق يك توافق ضمني و محرمانه با رضاشاه پهلوي كه از سال 1935 (1314 هجري) خودرا تاحدّي زياد از سلطه و نفوذ انگلستان خارج ساخته بود، هيتلر قصد داشت با كمك ارتش ايران کشورهاي عربي را که تحت الحمايه انگلستان بودند تصرف و هندرا از دست انگلستان خارج و اراضي ازدست رفته ايران در قرن نوزدهم را به اين کشور بازگرداند تا امپراتوري پارسي ها احياء شود و شايد يکي از هدفهاي او از تعرض نظامي به شوروي در تابستان 1941 همين بود. هيتلر رومل؛ بهترين افسر آلمان را به شمال آفريقا فرستاد تا پس از تصرف مصر گام به سرزمين هاي عربي غرب آسيا بگذارد و رومل تا العلمين مصر پيش رفته بود. به اظهار دكتر اروين، قرار بود ارتشهاي آلماني از طريق قفقاز و مصر خودرا به منطقه نفتخيز خاور ميانه برسانند و دست انگلستان را از اين مناطق کوتاه کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
محمود صدری روزنامه نگار و اندیشمند
Iranian Journalist; Mahmmod Sadri

یکم امُرداد (23 جولای) زادروز محمود صدری روزنامه نگار ـ اندیشمند ایران است که در سال 1340 (1961 میلادی) در اقلیدِ فارس به دنیا آمده است. وی که در رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران تحصیل کرده بود به این تحصیلات در دانشگاه علامه طباطبایی در رشته اندیشه سیاسی در اسلام ادامه داد.
    صدری که هیچگاه از تحقیق و پژوهش دست نکشیده است با کسب تجربه در نشریات آرمان و فرجاد، روزنامه نگاری تمام وقت را از کار در «همشهری» آغاز کرده است. «همشهری» از 24 آذر 1371 انتشار خودرا آغازکرد ولی صدری از 27 آبان آن سال برای راه اندازی آن دعوت شده بود و ازجمله نویسندگانی است که نخستین سنگ بنای این را روزنامه را گذاشتند.
    صدری که با بسیاری افراد مشابهت اسمی دارد از آغاز انتشار همشهری در میز گزارش های بین الملل سرگرم بکار شد. وی که مردی وارسته و بی اعتناء به مال و مقام است نمی خواست وارد کار اخبار داخلی شود. در انتخاب، ترجمه و تنظیم اخبار بین الملل دست روزنامه نگار بازتر است. صدری که تفسیرنگار زبردستی است پس از مدتی نسبتا کوتاه دبیر میز اخبار بین الملل همشهری شد و سردبیر وقت که به صداقت و بی نظری او اعتقاد داشت میز اخبار سیاسی را هم به وی سپرد و دبیر دو میز شد که سمتی برخوردار از اهمیت است. در یک روزنامه غیر سیاسی، دبیر میز اخبار سیاسی ـ بین المللی بودن کاری حساس است که نیاز به مهارت فراوان دارد.
    پخش عکس صدری در سمت دبیری میز سیاسی ـ بین الملل همشهری با تصاویر مصدق، احمدشاه مسعود و چه گوارا بر دیوار پشت سر او از تلویزیونهای آمریکا تفسیرهای متعدد به دنبال داشت. تفسیرنگاران آمریکایی به استناد این تصاویر آن هم بر دیوار اطاق میزهای سیاسی ـ بین الملل یک روزنامه دولتی تهران نوشتند که روشنفکران ایران بوی چپگرایی می دهند.
    محمود صدری که هیچگاه از نوشتن تفسیر بر تحولات جهانی و تحقیقات سیاسی ـ اقتصادی دست نکشیده است بعدا میز اقتصادی را هم بر میزهای سیاسی و بین الملل همشهری اضافه کرد و در آن واحد دبیر سه میز خبری مهم روزنامه شد.
    وی همانند تقریبا همه روزنامه نگاران قدیمی و حرفه ای ازجمله «فرهت فردنیا» به سبب بوروکراتیک و غیر حرفه ای شدن سازمان، مدیریت و سردبیری همشهری، این روزنامه را در پاییز سال 1386 ترک کرد. ترک یک موسسه برای فردی که در نهادن نخستین سنگ بنای آن سهیم بوده، بسیار دردناک است ولی ماهیت کار روزنامه نگاری از بوروکراسی جداست و روزنامه نگار نمی تواند مدیریت منصوب از سوی یک سازمان خارج از این حرفه را به آسانی تحمل کند زیراکه زبان یکدیگر را نمی فهمند و کارکردن در چنین محیطی دشوار است. قبلا انتخاب مدیران همشهری از میان افرادی بود که دست کم با این حرفه آشنا بودند. نمی شود به دلخواه، برای یک روزانه مدیر و مقام غیر حرفه ای انتخاب کرد. نباید به ادامه درآمد آگهی های معروف به نیازمندی ها اطمینان داشت باید به محتوا توجه کرد. از زمان تعمیم اینترنت و گسترش شاپرهای آنلاین، حجم آگهی های کلاسه شده (نیازمندی ها) کاسته شده و چندین روزنامه آمریکایی به همین سبب تعطیل، یا آنلاین شده و یا از صفحات خود کاسته اند. این، شتری است که دیر و یا زود بر ورودی روزنامه های ایران هم زانو خواهد زد. اهمیت روزنامه به مخاطبان مطالب آن است نه حجم آگهی های کلاسه شده. صدری همزمان با کار در همشهری، ستون نویس روزنامه جامعه هم بود که این روزنامه بعدا توقیف شد.
    صدری پس از ترک همشهری که آن همه برایش زحمت کشیده بود و با فشار او و یارانش برای اعضای تحریری این روزنامه خانه سازی شده بود و وی بر کار توزیع خانه ها نظارت داشت سردبیر روزنامه هم میهن (در دور اول انتشار) شد. پس از توقیف هم میهن به سردبیری روزنامه کارگزاران منصوب شد و این روزنامه حزبی را به شکل حرفه ای عرضه کرد و جا افتاد. صدری از آنجا به جایگاهی که طالب آن بود رفته است: روزنامه دنیای اقتصاد. صدری در این روزنامه سرمقاله و تفسیرنگار است ولی اورا به چشم مقامی در سطح بالاتر می نگرند و درباره مطالب و تیترها با او مشورت می شود. دنیای اقتصاد جای بسیار مناسبی برای صدری است که به تحقیقات اقتصادی ـ سیاسی خود ادامه دهد و محصول آن را به صورت مقاله منعکس سازد. دنیای اقتصاد همه گونه ابزار تحقیق و پژوهش را برایش فراهم کرده است.
    صدری با این تجربه، خود یک نظریه پرداز در حرفه روزنامه نگاری است. او می گوید که یک خبرنگار باید خودرا یک مورخ کوچک بداند و هنگام تهیه و پوشش یک رویداد و درجریان کار نوشتن آن به منزله یک مورخ عمل کند. تاریخنگاری دنباله کار روزنامه نگاری است و اگر خبرنگار همه عناصر رویداد را در خبر خود به دست ندهد تاریخنگار نمی تواند به اهمیت قضیه پی ببرد و اگر پی ببرد دنبال کردن قضیه برایش دشوار و پُرهزینه خواهد بود. صدری همچنین معتقد به تخصصی شدن کار خبرنگاری است و می گوید که خبرنگار هر حوزه باید مقدمات و تخصّص کار حوزه را بداند. برای مثال: خبرنگار اقتصادی باید اقتصاد و یا دست کم مقدمات این علم را بداند و خبرنگار حوادث شهری جامعه شناسی و خبرنگار قضایی علم حقوق را.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
... و به اين سان دمکراسي تقويت شد - زخم شمشير ايرانيان بر چهره خود را نشان داد و امپراتور شد
تيبريوس و آثار زخمهاي چانه و صورت
تيبريوس، ژنرال رومي كه بيشتر عمر خود را در جنگ با ايرانيان سپري كرده بود و آثار زخمهاي متعدد شمشير دلاوران ايران را بر صورت و چانه اش داشت در اين روز در سال 14 ميلادي با راي سناي روم امپراتور روم شد. شوراي عالي قوه مجريه روم قبلا او را براي احراز اين سمت به «سنا» پيشنهاد كرده بود، ولي سناتورها در انتخاب وي دو دل بودند كه تيبريوس 23 جولاي سال 14 ميلادي به جلسه سنا رفت و با نشان دادن جاي زخمهاي خود و شرح جنگهايش در سوريه و فلسطين با ايرانيان، موفق به گرفتن راي شد. سناتور هاي مخالف در اين كه تيبريوس سرباز حرفه اي خوبي بود ترديد نداشتند، ولي باور نداشتند كه بتواند امپراتور شايسته اي باشد، قواعد دمكراسي را رعايت، و قوانين مصوب سنا را عينا اجرا كند و به افكار عمومي احترام بگذارد.
     تيبريوس كه از آن پس در برابر سناي روم خود را مديون و ضعيف مي ديد با هر پيشنهاد سنا موافقت مي كرد ازجمله در سال 27 ميلادي (و باز در 23 جولاي) با طرح چند سناتور مقتدر كه قضات روم از آن پس به پيشنهاد امپراتور و تصويب سنا منصوب شوند، موافقت كرد. اين قانون در حال حاضر به همين صورت در آمريكا اجرا مي شود. سناي روم در زمان تيبريوس به آن چنان قدرتي دست يافته بود كه بدون اجازه امپراتور به بازجوئي و تعقيب ژنرال «پيسو» به اتهام سازش محرمانه با ايران و نافرماني نظامي و نيز مسموم كردن ژرمانيكوس مافوق خود دست زده بود كه به خودكشي ژنرال پيسو منجر شده بود و .... (رسم احضار مقامات و ژنرالها به سناي آمريكا و تحقيق «بازجويي مانند» از آنان، از سناي روم به ارث باقي مانده است)
     تيبريوس بعد از امتيازهاي متعدد كه به سنا و ژنرالهاي روم داده بود به هراس افتاد و دفتر كار خود را از شهر "رم" به جزيره كاپري در جنوب ايتاليا منتقل كرد تا بر ضد او كودتا نشود و به اين ترتيب امپراتوري روم تا مدتها داراي دو پايتخت بود: پايتخت مقننه "شهر رم" و پايتخت مجريه "جزيره كاپري".
    در " تاريخ تحولات دمکراسي" آمده است که ترس تيبريوس از سنا باعث تقويت دمکراسي روم شد. همين کتاب در چند مورد با ذکر مثال ثابت کرده است که کشورهاي شبه دمکراتيک پس از روي کار آمدن يک سلطان خردسال و يا ضعيف به دمکراسي کاملتري مبدل شده اند. دمکراسي انگلستان هنگامي تکميل شد که براي اين کشور از هانور آلمان پادشاه تعيين کردند و اين پادشاه که زبان انگليسي را به خوبي نمي دانست و به ايالت خود در آلمان انس بيشتري داشت امور را دردست نخست وزير انگلستان و پارلمان اين کشور قرار داد که به صورت هميشگي در آمده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شاعر چپگرای بلغارستان که برضد جنگ تومار تهیه می کرد اعدام شد
23 جولای 1942 دولت بلغارستان که متحد آلمان بود به اشاره برلین (دولت هیتلر و یا شخص او) نیکلا واپ تساروف Nikola Vaptsarov شاعر بنام آن کشور را اعدام کرد. نیکلا که تفکر سوسیالیستی داشت دست به تهیه تومار و جمع آوری امضاء زده بود که در آن درخواست اتحاد بلغارستان با روسیه شده بود. این عمل او و سرودن اشعاری در این زمینه و برضد جنگ و خونریزی، تبدیل به اتهام «خیانت به وطن» شد؛ در مارس 1942 دستگیر، و 4 ماه بعد اعدام گردید. یازده بلغاری دیگر که در جمع آوری امضاء به نیکلا کمک کرده بودند نیز اعدام شدند.
    نیکلا که مقدونی تبار بود تحصیلات مهندسی ماشین داشت. او پس از دیداری از ترکیه، فلسطین و مصر و مشاهده مشکلات انسانها از کار فنی دست کشید و به اندیشه و نوشت پرداخت. وی از جوانی قریحه سرودن شعر داشت. نیکلا عقیده داشت که با قلم بهتر از هر وسیله دیگر می توان تغییر ایجاد کرد.
    مجموعه اشعار نیکلا که زمینه انساندوستی دارد به 98 زبان ترجمه شده و انتشار یافته است. در کشورهای مختلف نامش را بر مدارس گذارده اند و یک قله کوه در قطب جنوب به نام اوست. نیکلا 17 دسامبر 1909 به دنیا آمده بود و هنگام مرگ 33 ساله بود.
Nikola Vaptsarov

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که ژنرال نجيب پيروزي کودتا در مصر و برکناري ملک فاروق را اعلام کرد ـ جنبش افسران آزاديخواه
فاروق پس از اخراج از مصر در جزيره كاپري ايتاليا به استفاده ازدريا پرداخت و اين عكس در كنار آب از او گرفته شده و اندوهگين هم به نظر نمي رسد
ژنرال نجيب رئيس گروه «افسران آزاديخواه مصر = الضباط الاحرار» كه با يك كودتاي نظامي زمام امور اين کشوررا به دست گرفته بود 23 جولاي1952 اعلام كرد كه بر كشور مسلط است و فاروق، پادشاه بر كنار شده مصر، بايد اين كشور را ترك كند. از آن پس اين روز، روز انقلاب مصر نامگذاري شده است. انديشه جنبش افسران آزاديخواه مصر از جمال عبدالناصر بود که بعدا سرلشکر محمد نجيب را رئيس جنبش کردند. جنبش از 15 افسر با درجه سرواني تا سرهنگي و دو ژنرال ـ يک سرلشکر و يک سرتيپ تشکيل شده بود. وخامت بحران اقتصادي مصر، فساد دولتي، خوشگذاراني هاي پُر سر و صداي فاروق و شکست ارتش هاي عرب از اسرائيل در جنگ سال 1848 و تحقير ناشي از آن انگيزه ايجاد اين جنبش با هدف انقلاب (کودتا) براي تغيير نظام و اصلاح امور بود.
     پنرال نجيب در اعلاميه 23 جولاي 1952 خود فاروق را فردي خوشگذران و خودخواه که به آساني آلت دست بيگانه مي شود توصيف و اعلام داشت که لازم بود برکنار و از کشور دور شود. با وجود اين، ژنرال نجيب در آن روز اشاره به الغاي نظام سلطنتي مصر نکرد. معناي آن اين بود که پس از فاروق پسر او که طفلي شيرخوار بود جانشين پدر خواهد بود. فاروق چند روز بعد مصررا ترک کرد و به ايتاليا رفت و خوشگذراني را با پولي که ذخيره داشت دنبال کرد.
    فاروق از خانواده محمدعلي پاشا است که اين فرد به عثماني در تصرف مجدد مصر کمک کرده بود و بعدا خديو (پادشاه) مصر شده بود و سلطنت مصر را درخانواده اش موروثي کرده بود. محمد علي پاشا يک مقدونيايي غير يونايي بود که به ارتش عثماني پيوسته و حکمران مقدونيه و قسمتي از يونان شده بود. فوزيه زن اول محمدرضاشاه پهلوي خواهر فاروق بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يك روز قهرمان ملي بود و روز ديگر متهم به خيانت به وطن و سزاوار مجازات مرگ! - سرانجام قهرمان جنگ «وردن»، مردي كه نيّت خدمت به فرانسه داشت
فيلد مارشال هانري پتن
محاكمه فيلد مارشال هانري فيليپ پتن Henri Philippe Petain به اتهام خيانت نسبت فرانسه از 23 جولاي سال 1945 آغاز شد و تا ماه بعد از آن ادامه يافت و در پايان كار به مرگ محكوم گرديد.
     «پتن» در جريان جنگ جهاني اول يك ژنرال فرانسوي بود كه در شكست دادن آلمان نقشي موثر داشت. او در 1916 در «وردن» تهاجم بزرگ آلمان را متوقف ساخت و عنوان قهرمان فرانسه به دست آورد. اگر اين حمله متوقف نشده بود، آلمان برنده جنگ اول بود و جهان اينک چهره ديگري داشت. پتن كه فرضيه «دفاع به جاي حمله تا پيروزي نهايي» از اوست اواخر جنگ جهاني اول فرمانده كل نيروهاي فرانسه و فيلد مارشال اين كشور شد. شارل دوگل يكي از افسران زيردست او در نخستين مراحل جنگ جهاني اول بود.
     پتن پس از جنگ اول با كمك اسپانيا، مراكش را كه برضد فرانسه بپاخاسته بود به تحت الحمايگي فرانسه بازگردانيد. در اين عمليات، فرانكو افسر اسپانيايي و ديكتاتور بعدي اين كشور زير دست او مي جنگيد. پتن مدتي هم وزير دفاع ملي فرانسه بود. پس از روي كار آمدن فرانكو در اسپانيا، پتن ابراز تمايل كرد كه اورا به سمت سفير فرانسه در اسپانيا منصوب كنند كه چنين شد.
     اوايل جولاي سال 1940 پس از رسيدن نيروهاي آلمان به پاريس، مقامات وقت فرانسه از پتن 83 ساله خواستند كه به فرانسه باز گردد و رياست دولت را بر عهده گيرد. تا بازگشت پتن، نيمي از فرانسه به اشغال آلمان درآمده بود. پايتخت به «ويشي» كه در اشغال نبود منتقل شد. پتن سالخورده رياست دولت را در حالي برعهده گرفته بود كه ارتش فرانسه، ديگر توان دفاع موثر نداشت و در اين شرايط براي پتن راهي براي نجات بقيه فرانسه و جلوگيري از ويراني بيشتر جز اين كه با آلمان از در سازش درآيد باقي نمانده بود كه اين كاررا كرد. برخي از نظاميان فرانسوي که در آن زمان در خارج از اين کشور بودند با سازش و انتقال مقر دولت فرانسه به ويشي مخالفت کردند و به رياست دوگل تشکيل دولت«فرانسه آزاد» را اعلام داشتند که مقر آن در لندن بود.
    
Petain هنگامي كه يك افسر جوان بود

پتن تا 20 آگوست 1944 كه پاريس توسط متفقين از دست آلمان خارج شد همچنان رئيس كشور بود، ولي كارها از دو سال پيش از آن در دست نخست وزير قرار گرفته بود. دولت آلمان در آستانه سقوط دولت «ويشي» پتن را برخلاف ميل باطني اش به آلمان برد تا گزند نبيند كه در سال 1945 داوطلبانه به فرانسه باز گشت، دستگير و به دادگاه تسليم شد.
     يكي از اتهامات او اين بود كه هنگام دستگيري و انتقال يهوديان فرانسه به آلمان، درقبال اين رويداد بي تفاوت مانده بود.
     شارل دوگل اعدام پتن را به دليل كهولت به حبس ابد تخفيف داد كه تا پايان عمر در يک دژ نظامي محبوس بود و در سال 1951 در 95 سالگي در حبس درگذشت. پتن 24 اپريل 1856 به دنيا آمده بود.
     با درگذشت پتن قضيه او پايان نيافته و اين بار، بحث درباره آن به كلاسهاي درس تاريخ دانشكده ها كشانده شده است كه آيا پتن واقعا به فرانسه خيانت كرده بود يا نه و اين بحث و تفسير همچنان داغ است و تاپيك بسياري از رساله هاي كوتاه و بلند دانشجويان دانشگاههاست و ....
ملاقات پتن با هيتلر

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه قابوس بن سعيد بر ضد پدر در عُمان كودتا كرد و سلطان شد ـ عُمان بيش از 1200 سال وابسته به ايران بود
سلطان قابوس
23 جولاي 1970 قابوس بن سعيد متولد 18 نوامبر 1940 (و در آن زمان 30 ساله) برضد پدرش سعيد بن تيمور (1910 ـ 1972) كودتا كرد و سلطان عمّان شد که 309 هزار کيلومتر مربع وسعت دارد و جمعيت آن در سال 2010 دو ميليون و هفتصد هزار تن بود. بيش از هشتصد هزار خارجي در عمان نفتدار و استراتژيک زندگي و کار مي کنند. اين كشور هنوز فاقد يك قانون اساسي مدون و مجلس مقننه به صورت معمول آن است. عمان از زمان کوروش بزرگ تا پايان دوران ساسانيان وابسته به ايران بود، مرکز حکومت آن «صحار» و عنوان رئيس حکومت محلي «بُلند» بود که واژه اي است پارسي و يک مفهوم آن «عالي مقام» است. به يک تعبير، واژه عُمان نيز پارسي (اُومان = اُ ـ مان) به مفهوم مردم «درگير با آب»، دريا نورد و از اين قبيل [او ow يعني آب و هنوز در روستاهاي جنوب و جنوب شرقي ايران، آب را عاميانه «اُوّ» تلفظ مي کنند]. بعد از اسلام نيز عمان چند بار در کنترل ايران قرار گرفت ازجمله در زمان بوئيان، سلجوقيان و نادرشاه. در زمان سلجوقيان، عمان در قلمرو کرمان بود. ورود پرتغالي ها و سپس انگليسي ها و هلندي ها، روابط ايرانيان و عماني هارا تضعيف و دچار اختلال کرد. عمان هيچگاه مستعمره اروپاييان نبود تنها براي مدتي طولاني متحد دولت لندن بود. سلاطين عمان از قرن هجدهم از طايفه عضد Azd هستند و از اعراب قحطاني.
سعيد بن تيمور پدر قابوس


    قابوس در انگلستان تحصيلات متوسطه و فنون نظامي را به پايان برده و مدتي نيز در ارتش دولت لندن تجربه نظامي کسب کرده بود كه به عمّان احضار شد و به دستور پدرش در اينجا تحت نظر قرار گرفت، اما دوستان انگليسي اش مي توانستند با او ملاقات كنند. اين سرزمين كه در سوي جنوبي تنگه هرمز قرار دارد از موقعيت سوق الجيشي ويژه برخوردار است. رفاه مردم عمان نتيجه نفت آن است. قانوس پس از نشستن برجاي پدر موفق شد با كمك نظامي انگلستان و شاه وقت ايران به ماجراي ظفار پايان بدهد. ظفاري ها دعوي استقلال داشتند و با حمايت دولت يمن جنوبي (عدن) و کمک تسليحاتي مسکو دست به جنگ زده بودند. در آن زمان حکومت يمن جنوبي در دست کمونيست ها بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ترور عبدالاحد كرزاي در كويته
عبدالاحد كرزاي (كرزايي) از بزرگان يك طايفه ساكن منطقه قندهار وابسته به قبيله پشتون دُرّاني (تا قرن هجدهم موسوم به قبيله ابدالي) در جولاي 1999 در كويته بلوچستان (پاكستان غربي) ترور شد. عبدالاحد با پسرش حامد (رئيس جمهور فعلي افغانستان) و برخي از افراد خانواده اش ازدست حكومت طالبان جلاي وطن كرده و به شهر كويته رفته بود. 22 جولاي و يك هفته پس از قتل او اعلام شد كه ترور عبدالاحد كار طالبان بوده است (كه عمدتا غليزايي = غلزايي هستند، قبيله ديگر پشتون كه ميرويس هوتكي پدر ميرمحمود فاتح اصفهان از ميان آن قبيله برخاست. قبايل ابدالي و غلزايي از قديم با هم اختلاف داشتند. ابدالي ها نسبت به دولت مرکزي ـ دولت ايران وفاداري بيشتري ابراز مي کردند). در جولاي 1999 همچنين گفته شد كه طالبان احتمالا ترور حامد را هم در برنامه كار خود دارند. ديگر پسران عبدالاحد به آمريكا رفته بودند و در آن كشور اقامت داشتند. در آن زمان همچنين گفته شده بود كه حامد از دولت پيشين آمريكا انتقاد كرده بود كه چرا بدون بررسي و برآورد نتيجه كمك كرده است كه طالبان بر افغانستان مسلط شوند. حامد به همين دليل حاضر به قبول نمايندگي طالبان در سازمان ملل نشده بود و بنابراين طالبان دشمن او شده بودند. طبق گزارش رسانه ها، حامد در طول اقامت در كويته تلاش مي كرد تا محمدظاهرشاه به قدرت بازگردد. حامد در اواخر حكومت طالبان، از احمدشاه مسعود (از تاجيكان = پارسيوانان) كه با طالبان در مبارزه بود هواداري مي كرد. مسعود در عين حال از مخالفان كنترل افغانستان توسط آمريكا بود و مي گفت كه سياست واشنگتن به دلايل متعدد برمدار كنترل دائمي افغانستان قراردارد و تاچنين باشد، در منطقه آرامش برقرار و پيشرفت ميسر نخواهد شد. در پي قتل مسعود و ماجراي 11 سپتامبر 2001 و لشكركشي آمريكا، حامد كرزاي به تشويق اين دولت به افغانستان رفت و پس از طي مراحلي رياست اين كشور را به دست گرفت، ولي مسئله افغانستان با درگيرشدن ناتو در اين قضيه توسط واشنگتن، پيچيده تر شده و آينده اش قابل پيش بيني نيست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز درگذشت محمدظاهر شاه ـ موضوع ايجاد كنفدارسيون ايرانيان، انديشه اي که به رغم ترور احمدشاه مسعود و ربّاني هنوز زنده است
23 جولاي 2007 «محمدظاهر شاه» پادشاه پيشين افغانستان در 92 سالگي در شهر كابل درگذشت. درگذشت او در پي يك بيماري طولاني دستگاه گوارش اعلام شده بود. محمدظاهر كه در نيمه اكتبر 1914 به دنيا آمده بود در سال 1933 پس از ترور پدرش، پادشاه شده بود و تا سال 1973 به مدت 40 سال بر افغانستان سلطنت كرده بود. در اين سال، سردار محمدداوود عموزاده و شوهر خواهرش كه نخست وزير افغانستان بود از غيبت كوتاه او كه به ايتاليا رفته بود استفاده كرد و با يك كودتاي بدون خونريزي نظام حكومتي افغانستان را از سلطنت به جمهوري تغيير داد و خود رئيس جمهور شد. با اين كودتا، آرامش از افغانستان رخت بربست. محمدظاهر كه چهار پسر و دو دختر از او باقي مانده اند در سال 2002 و پس از سقوط حكومت طالبان، از ايتاليا به كابل بازگشت ولي ادعاي سلطنت نكرد. او كه براي تحكيم حكومت حميد كرزاي (كه از بستگان دور او است) تلاش كرد از مجلس افغانستان لقب «پدر افغان» گرفت و اجازه يافت كه تا پايان عمر در كاخ سلطنتي زندگي كند. محمدظاهر در طول تبعيد در ايتاليا، از كمك مالي شاه وقت ايران برخوردار بود.
     محمدظاهر كه در طول سلطنت خود بر بي طرفي و عدم تعهد افغانستان پاي مي فشرد يك بار تلاش كرد تا سرزمين هايي را كه انگلستان در دوران سلطه خود بر هندوستان از افغانستان جدا ساخته و اينك ضميمه پاكستان و پاتان نشين (پشتون) هستند بازگرداند و يا اينکه استقلال کامل داشته باشند از جمله منطقه خودمختار «وزيرستان» که حتي گفته شده بود نام پختونستان بر آن بگذارند. اين تلاش، در دهه 1960 افغانستان و پاكستان را در آستانه يك جنگ قرارداده بود كه اگر آغاز شده بود؛ گسترش مي يافت زيرا كه مسكو از افغانستان و واشنگتن از پاكستان حمايت مي كرد و دولت وقت ايران دچار سردرگمي عجيبي شده بود زيرا كه از يك طرف با پاكستان قرارداد دفاعي داشت و از سوي ديگر، افغانها را ايراني مي دانست، لذا دست به ميانجيگري زد و موفق شد. در جريان همين ميانجيگري بارديگر از ايجاد كنفدراسيون ايران و افغانستان مركب از دو كشور كاملا مستقل سخن به ميان آمد كه ايران به اشاره غرب، قضيه درآمد نفت و مسئله تقسيم اين پول را که ايران به همه آن نياز دارد پيش كشيد و مسکو به دليل اينکه موضوع تشکيل کنفدراسيون، تاجيکان (پارس ها) منطقه فرارود را تحريک خواهد کرد و مسئله نيمه اول قرن 20 زنده خواهد شد دولت کابل را ساکت کرد و در نتيجه موضوع به تدريج منتفي شد. در آن زمان، غرب از آن بيم داشت كه پس از ايجاد كنفدراسيون، ايران مدعي بلوچستان شرقي و افغانستان مدعي مناطق پاتان نشين پاكستان شود و اين كشور كه تنها به دليل مسلمان بودن مردم آن از شبه قاره هند جدا شده و استقلال يافته فروبپاشد. مسكو هم ار آن هراس داشت كه پس از تاسيس كنفدراسيون، تاجيكهاي «فرارود» بارديگر طغيان كنند و براي پيوستن به كنفدراسيون از شوروي جدا شوند. احمدشاه مسعود در دهه 1990 (همانند پدرش در نيمه اول قرن بيستم) تلاشهايي در اين زمينه بعمل آورد كه با قتل او در سپتامبر سال 2001 قضيه مسكوت ماند. برهان الدين ربّاني نيز اخيرا زمزمه اتحاد مشترک المنافع پارسي زبانان (ايراني تبارها) را مطرح کرد که او نيز ترور شد! و .... با وجود اين، به نظر مي رسد که انديشه ايجاد جامعه مشترک المنافع ايراني تباران که استعمار اروپايي و عمدتا در قرن 19 آنان را از هم جدا ساخته و تضعيف کرده است بويژه در ميان تاجيكها (پارسيان) از ميان نرفته و با تشكيل جبهه ملي افغانستان كه برادر احمدشاه و پسر محمدظاهر شاه و بسياري از تاجيكيان در آن شركت دارند زنده مانده و اسماعيل خان ـ امير هرات و مرد مورد علاقه تاجيکان ـ نيز چند بار به موضوع اشاره کرده است.
محمدظاهر شاه از جواني تا سالخوردگي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اشاره اي به مردم هزاره به مناسبت درگيري جولاي 2008 آنان با كوچي ها در افغانستان
تظاهرات 22 جولاي 2008 مردم هزاره در باميان و ساير نقاط هزاره نشين افغانستان و نيز در شهر کابل عامل منفي تازه اي در اين سرزمين گرفتار تلقي شده بود. اين تظاهرات در پي تشديد دست اندازي كوچي هاي افغاني [چادرنشينان كه براي چرانيدن گله هاي خود، زمستان و تابستان ميان جنوب و مركز شرقي افغانستان كوچ مي کنند] به اراضي هزاره اي ها و زد وخوردهاي خونين و مرگبار دو طرف برپا شده بود و تظاهركنندگان در «پارچه نوشته» هاي خود مدعي شده بودند كه دولت مانع از تجاوز كوچي ها به اراضي و مزارع آنان نمي شود و گلّه هاي كوچي ها آزادانه در كشتزارهاي آنان چرا مي كنند و دسترنج آنان را ازميان مي برند. به گفته برخي از اصحاب نظر، اگر اين مسئله حل نشود ابعادي از نوع يک برخورد داخلي تازه خواهد يافت.
     كوچي ها عمدتا از طوايف قبيله پشتون (قبيله رئيس جمهور افغانستان) هستند. در قديم، كولي هاي آمده از هند نيز با آنان همراه مي شدند. كولي ها با دريافت مجوز از بهرام پنجم (بهرام گور)، شاه وقت از هند وارد قلمرو ايران شده بودند تا با كارهاي هنري خود كه بطور سيّار انجام مي گرفت ايرانيان را سرگرم و شادمان كنند. دسته اي از همين كولي ها از ايران به اروپا رفتند و جيپسي هاي اروپا كه عمدتا در شرق اين قاره زندگي مي كنند از اعقاب آنان هستند.
    مسئله اراضي هزاره ها ريشه 250 ساله دارد و با به قدرت رسيدن احمدشاه دُرّاني (كه از ژنرالهاي ارتش ايران در زمان نادرشاه افشار بود) پديدآمده است. احمدشاه (احمد خان) يك ابدالي (پشتون) بود دست پشتون ها را باز گذارده بود و حكّام پس از وي تا زمان به قدرت رسيدن كمونيست ها (كه از پشتون هاي قبيله غليزايي بودند) به آن روش ادامه دادند و هزاره اي ها كه مخلوطي مغول تبار هستند قسمتي از اراضي خودرا كه از قرن سيزدهم ميلادي در اختيار داشتند بتدريج از دست دادند و به اين ترتيب مناطق محل سكونت آنان تاحدي از هم جدا افتاد. [ابدالي ها از زمان احمدشاه معروف به درّاني شده اند که دُر = جواهر، لقب او بود].
    هزاره ها كه آزمايش هاي اخير «دي. ان. اي DNA» و قيافه ظاهري شان نشان داده است مغول تبار و اويغور تبار هستند به پارسي سخن مي گويند و شيعه مذهب هستند. طبق تاريخ مغول، چنگيزخان در پي كشته شدن نوه اش در جنگ باميان، اين شهررا ويران و مردم آن را قتل عام كرد و سپس چند واحد هزارنفري از نيروهاي احتياط خود (موسوم به حشر) را كه از مردم کاشغر و مغول هاي غربي و اويغور بودند در آنجا سكني داد كه در طول زمان با باقيمانده محلي ها مخلوط شدند. حشرهاي ارتش چنگيز با خانواده خود حركت مي كردند. شاه عباس يكم، شاه صفوي ايران كه در دوران وليعهدي در هرات مي زيست، بسياري از هزاره اي ها را وارد دستگاه دولتي خود و ارتش كرد كه شيعه اثني عشري شدند. هزاره اي ها از آن زمان به ايران و تاجيكان (پارسيوانها) وفادار و علاقه مند مانده اند. جمعيت هزاره افغانستان سه ميليون برآورد شده است (نزديك به ده درصد كل جمعيت فعلي آن كشور). علاوه بر افغانستان، جوامع متعدد هزاره اي در پاكستان، ايران و حتي هند زندگي مي كنند.
    برخي از مورخان دوردست كه اطلاعاتشان كتابي و برپايه تفسير خود از كتابها (حدسي) است هزاره ها را از اعقاب كوشان ها مي دانند كه درست نيست. كوشان ها آريايي هاي ايراني تباري بودند كه در تاجيكستان امروز، شمال و شمال شرقي افغانستان فعلي، كشمير و پنجاب (غربي و شرقي) سكونت داشتند، پيشاور يكي از شهرهاي بزرگ آنان بود و اوايل هزاره اول ميلادي (اواخر دوران اشكانيان و به ضعف گراييدن اين دودمان) در منطقه خود دولتي مستقل تشكيل داده بودند كه به دست شاپور يكم، شاه ساساني ايران منحل و همانند سابق تبديل به حكومت محلي و دست نشانده شد. اعقاب كوشان هاي باستان اينك عمدتا در دو پنجاب (هند و پاكستان)، كشمير، دره پنجشير، نورستان، بدخشان و جمهوري تاجيكستان بسر مي برند. در قديم، اشكانيان كه از ميان مردم خراسان بزرگتر برخاسته بودند كوشانها را «تخارها» مي ناميدند كه ايالت تخارستان افغانستان از نام آنان گرفته شده است. تاجيكان منطقه، خودرا از اعقاب اشكانيان (پارتي = پلهوي = پهلوي) و حتي تخارها (كوشانها) مي دانند.
مجموعه اي از تصاوير تظاهرات هزاره اي ها در بيست و دوم ژوئيه 2008 در يك ميدان شهر كابل كه در رسانه ها انتشار يافته بود ـ «پارچه نوشته» هزاره اي ها كه در عكس ديده مي شود به پارسي است

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 23 جولای
  • 636:   اعراب مسلمان تصرف سرزمين فلسطين را كه پس از حكومت خسرو پرويز به دست روم شرقي (قسطنطنيه) افتاده بود تكميل كردند.
  • 1631:   ارتش سوئد به فرماندهي گوستاو دوم پادشاه اين كشور در «وربن» روسيه بر دشمنان خود پيروز شد. «گوستاو» سوئد را با برقرار كردن نظام وظيفه اجباري و جنگ با كشورهايي كه سوئد را دست كم گرفته بودند به عنوان يك دولت مقتدر وارد صحنه اروپا ساخت. گوستاو در 37 سالگي در ششم نوامبر 1631 در جنگ با آلماني ها كشته شد.
  • 1759:   ارتش روسيه در جنگ بر آلمان پيروز شد و در اين جنگ هفت هزار سرباز آلماني كشته شدند.
  • 1974:   حكومت سرهنگها در يونان سقوط كرد. لشكركشي تركيه به قبرس و تصرف منطقه ترك نشين اين جزيره عمدتا يوناني زبان، آخرين ميخي بود كه بر تابوت حكومت سرهنگها در يونان كوبيده شد.
  • 1954:   پارلمان فرانسه قرارداد ژنو در باره سرنوشت ويتنام را تصويب كرد . اين قرارداد در پي شكست نظامي فرانسه در «دين بين فو» امضاء شده بود.
  • 1991:   حزب كمونيست شوروي در اصل پذيرفت كه در نظام اقتصادي اين كشور تجديد نظر شود.
  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» به شماره ثبت 25178/92 حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 77 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره اول نسخه چاپی روزنامک نيز در آوريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد.

    www.rooznamak.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    nhistorian (a) cox.net
    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com