Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
30 آوريل
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 30 آوريل
ايران
اشاره اي به كارهاي محمود غزنوي به مناسبت سالگرد مرگ او
تصوير سلطان محمود
مورخان انگليسي كه درباره گسترش اسلام در قرن 11 ميلادي در شبه قاره هند تحقيق كرده اند؛ درگذشت سلطان محمود غزنوي را 30 اپريل 1030 نوشته اند. سلطان محمود به نام گسترش اسلام، چند حمله نظامي به هند برد و از سوي خليفه عباسي وقت مورد تقدير قرار گرفت. وي با اين اقدام خود نخستين سنگ بناي كشوري را گذارد كه 9 قرن پس از او به نام پاكستان مركب از مسلمانان هند پا به عرصه وجود گذارد.
     مشغله ديگر محمود كه شهر غزنه در ايران خاوري آن روز را پايتخت قرار داده در عمران و آباداني اش كوشيده و آن را به مركز تجمع اديبان و دانشمندان زمان تبديل كرده بود جلوگيري از گسترش مهاجرت سلجوقيان بود كه در ماوراء آمو دريا (جيحون) پراكنده بودند. قلمرو سلطان محمود محدود به ايران خاوري بود و در مركز و غرب ايران از ري (تهران) تجاوز نكرد. با اين كه پارسي، زبان نياكان سلطان محمود نبود (زيرا که از ترکان غز بود)، وي با حمايت از شعرايي كه در دربار او گرد آمده بودند عملا به شعر و ادب پارسي خدمت بسيار كرد. بيشتر شهرت سلطان محمود به دليل مدح او از سوي همين شاعران و اديبان بوده است. فردوسي پنج سال پيش از درگذشت سلطان محمود در 87 سالگي در توس فوت شده بود . فردوسي كه برابر كوروش و داريوش به ايران خدمت كرد از شاعران دربار سلطان محمود و طرف توجه او نبود.
    محمود كه در سال 998 ميلادي برجاي پدرش سبكتكين نشست 32 سال حكومت كرد. پيش از سبكتكين، پدر او الپتكين كه از افسران ترك ارتش سامانيان بود در گوشه اي از افغانستان امروز كه در آن زمان خراسان بزرگتر خوانده مي شد دعوي استقلال كرده و تشكيل يك قلمرو براي خود داده بود.
     شهر «لشكرگاه» در افغانستان از مناطقي است كه سلطان محمود بنا كرده است. اين شهر در آن زمان اختصاص به استقرار سپاهيان غزنوي داشت. وي به آباداني شهر بست Bost نيز كمر همت بست. اين شهر در حقيقت پايتخت زمستاني سلطان محمود بود زيرا كه زمستان غزنه سخت بود.
     پس از محمود، مسعود پسر او برادرش محمد را كه برجاي پدر نشسته بود كور كرد و خود جاي او را گرفت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که كنترل امور مالي و نظامي ايران عملا در دست انگلستان و روسيه قرارگرفت!
سی ام اپریل 1916 روز تاريك ديگري در تاريخ ایران است ـ کشوری که هزار و 200 سال یک ابرقدرت بود. در اين روز دولت وقت تهران که «تاریخ» به ناآگاهی و ضعف وطندوستی مقامات آن اذعان دارد به مداخله انگلستان و روسيه در امور مالي و نظامي ايران نیز تَن داد.
    در این روز به اراده انگلستان و روسيه، ماليه و امور نظامي ايران به كميسيوني سپرده شد كه اين دو دولت سه عضو غير ايراني آن را تعيين مي كردند. طبق عهدنامه آگوست 1907 سن پترزبورگ، روسیه و انگلستان ایران را میان خود به مناطق نفوذ قسمت كرده و هرکدام در منطقه نفوذی خود، نیروی نظامی مستقر ساخته و عملا دولت در دولت تشکیل داده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آيرونسايد ايران را ترك كرد ـ اشاره اي به ماموريت هاي آيرونسايد در ايران
ژنرال انگليسي «آيرونسايد» پس از اطمينان از اين كه دولت كودتا شكست نخواهد خورد دهم ارديبهشت 1300 (30 اپریل 1921 ـ دو ماه و يك هفته پس از كودتا) ايران را ترك كرد. وي موفق نشد به بلشويكهاي روسيه از داخل ايران مستقيما آسيب بزند.
    آيرونسايد از مهرماه 1299 (سپتامبر 1920) فرماندهي نيروهاي مسلح انگلستان در ايران و امور نظامي مربوط به آن كشور در تهران را برعهده گرفته بود و يكي از وظايف او كوتاه كردن دست قزاقهاي روس بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه در ايران مانده بودند و جدا از حكومت كمونيستي روسيه، به فعاليت خود در سازمانهاي نظامي ايران ادامه مي دادند و موي دماغ انگليسي ها بودند.
    آيرونسايد دو هفته پس از انتصاب خود در ملاقات با رئيس الوزراء وقت، خواستار بركناري افسران روس از قزاقخانه ايران شده بود و در اين زمينه التيماتوم هم داده بود. ماموريت ديگر آيرونسايد جلوگيري از گسترش كمونيسم از روسيه به ايران بود .
    اصرار آيرونسايد و دولت انگلستان به اخراج افسران روس كه ديگر عملا آواره و بدون وطن بودند باعث كناره گيري پي در پي دو رئيس الوزراء ايران شد و آيرونسايد به نتيجه اي كه مي خواست نرسيد. در اينجا بود كه انگلستان با توجه به شرايط تازه و اين كه كمونيستها موفق به تثبيت وضع خود در روسيه شده بودند سياست ديگري در پيش گرفت و آيرونسايد در نيمه اول بهمن 1299 با ژنرال رضاخان (پهلوي) ملاقات كرد و سه هفته بعد تهران به تصرف نيروهاي اين ژنرال درآمد و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تمديد قرارداد نفت! که اسرار مربوط به آن نهفته باقی مانده است
پس از يك رشته بازي هاي سياسي و قهر و آشتي تقريبا دو ساله!، مذاکرات مربوط به انحصار نفت ایران که در دست انگلستان بود نهم اردیبهشت 1312 (29 اپریل 1933)پایان یافت. از سوی ایران در این مذاکرات، حسن تقی زاده وزیر دارایی (مالیه)، محمدعلی فروغی وزیر امورخارجه، علی اکبر داور و ... شرکت داشتند. پشت صحنه، مخبرالسلطنه (مهدیقلی هدایت) نخست وزیر وقت (رئیس الوزراء) سرنخ را به دست داشت. طرف انگلیسی در مذاکرات، «سر جان کدمن» و مشاورانش بودند. کدمن مدیریت امور نفت را برعهده داشت. قبلا رضاشاه قرارداد ناعادلانه «دارسی» را در بخاری افکنده و سوزانده بود و مذاکرات درپی همان سوزانده شدن قرارداد قبلی و به نام حل مسئله آغازشده بود.
     در پی انجام مذاکرات، قرارداد نفت سی ام اپریل 1933 بر پایه توافق حاصله امضاء شد تا به مجلس ارسال شود. در قرارداد تازه، انحصار نفت براي شصت سال تعیین شده بود. به عبارت دیگر، اعتبار قرارداد سابق (قرارداد «دارسی») که از عمر آن سی سال باقی مانده بود برای سی سال دیگر تمديد شد!. قبلا قرارنبود که انحصار نفتی با انگلستان برای مدت بیشتری تمدید شود، قرار بود که شرایط اجرای قرارداد قبلی به سود ایران اصلاح شود. قرارداد تازه 24 اردیبهشت 1312 به مجلس داده شد و مجلس در جلسه هفتم خرداد 1312 خود با تنها هشت رای مخالف آن را تصویب کرد که از آن پس جاي امتياز «دارسي» را گرفت.
    قرارداد مصوب خرداد 1312 از همان زمان مورد انتقاد برخی از میهندوستان قرارگرفته و دست اندرکاران قضیه در معرض اتهام واقع شده بودند و مهدیقلی هدایت که نیش انتقادها متوجه او بود در 22 شهریور 1312 از نخست وزیری کناره گیری کرد، ولی محمدعلی فروغی جایش را گرفت! و علی اکبر داور را وزیر دارایی (مالیه) کابینه خود کرد. در آن زمان، محاکمه عبدالحسین تیمورتاش وزیر پیشین دربار به اتهام گرفتن رشوه از امین التجار اصفهانی و قراردادن انحصار معاملات تریاک در دست او همه اخبار روز ازجمله قرارداد نفت را تحت الشعاع قرارداده بود و ملت بی خبر از جزئیات مانده بود. تیمورتاش که از اردیبهشت 1312 تحت تعقیب قضایی قرارگرفته بود پس از محاکمه به پنج سال زندان زندان محکوم و در مهرماه همان سال در زندان درگذشته بود که خبر مرگ او نهم مهرماه در روزنامه ها انتشار یافته بود.
     پس از فروکش کردن این اخبار، زمزمه انتقاد از قرارداد تازه نفت بلند شد و تا آخر دهه 1320 ادامه یافت و عباس اسکندری نماینده حزب توده در مجلس تقی زاده (وزیر دارایی سال 1312 و از شرکت کنندگان در مذاکرات وقت نفت) را در مجلس به زیر انتقاد کشیده و همه اعضای ایرانی مذاکرات را عوامل انگلستان خوانده بود. وی گفته بود که سیاست انگلیسی هاست که عوامل خودرا شهرت ادیب بودن و ... دهند تا در پناه این شهرت رسوا نشوند که رسوائی آنان به روشن شدن ملت و انزجار و دشمنی با لندن منجر می شود.
     همین تحولات بر تردید به فعالیت های پشت پرده قرارداد تمدید انحصار نفت ایران افزود و بر اسرارآمیز بودن آن اضافه کرد که این اسرار هنوز هم به درستی از پرده برون نیفتاده اند. بالاخره قرارداد تمدید انحصار نفت تحت فشار ملت در اسفند 1329 لغو گرديد و نفت ایران از 29 اسفندماه این سال ملّی شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كيفرخواست اعدام براي سران حزب توده
دهم ارديبهشت 1328 (سی ام اپریل 1949) اعلام شد كه سازمان قضايي ارتش براي سران حزب كمونيست ايران (توده) كه پس از رويداد تيراندازي به شاه در 15 بهمن سال 1327 در دانشگاه تهران غير قانوني اعلام شده بود كيفرخواست اعدام صادر كرده است. پاره اي از اين متهمين قبلا وزير و نماينده مجلس بودند و يكي از آنان فرماندار تهران هم شده بود. حکم محکمه نظامي درباره آنان 28 ارديبهشت 1328 صادر شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتصاب و تظاهرات بي سابقه معلمان مدارس تهران در اردیبهشت 1340
نيمه ارديبهشت ماه 1340(اپریل و می 1961)، و در چنين روزهايي، شهر تهران با اعتصاب و راهپيمايي انبوه معلمان پايتخت رو به رو بود كه هر روز در صفوف منظمِ چندين هزار نفري به منظور اعتراض به دريافتي ماهانه خود كه ناچيز بود در خيابانها راهپيمايي مي كردند.
    شايد اين نخستين اعتراض معلمان از اين دست و با این وسعت در تاريخ ايران بود.
    در آن زمان دريافتي يك آموزگار با پنج سال سابقه تدريس به سيصد تومان (سه هزار ريال) درماه هم نمي رسيد. اين تظاهرات سرانجام منجر به تغيير كابينه، افزايش فوري حقوق معلمان و بازداشت رئيس وقت كلانتري پلیس بهارستان (کلانتری 2 وقت) و محاكمه او شد زیراکه بسوی معلمان تیراندازی کرده بود و باعث قتل و جرح شده بود. [مشروح نتایج این رویداد در ردیف مطالب دوم ماه می این تاریخ آنلاین آمده است.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
جنبش همتراز بشمار آوردن مردم - Levellers
اپریل 1649 آغاز سركوبي جنبش خودجوش « له ولر ها Levellers» يا همتزار انگاشتن مردم( عمدتا در امور حكومتي، سياست و آزادي هاي اجتماعي) كه در همين دهه در انگلستان بپا خاسته بود و جان ليبورن، «اورتن» و «والوين» عملا رهبري آن را برعهده داشتند به حساب آورده شده است.
     اين جنبش كه بسياري از هدفهاي آن هنوز دنبال مي شود و در ميان روشنفكران هواداران فروان دارد پارلمان و دولت پارلماني را هم به صورتي كه بود كافي براي اٍعمال واقعي اصل « قدرت ناشي از مردم است » نمي دانست و خواهان شركت هرچه بيشتر مردم در بحث و مذاكرات پارلمان و شوراها (تعيين سرنوشتشان) و ايجاد شوراي مديريت به جاي يك مدير واحد در سازمانهاي عمومي و انجام همه محاكمات با حضور هيات منصفه بود و تاكيد بر اين داشت كه ثروت، زرنگي و امتيازهاي ديگر نيايد عامل رسيدن به قدرت حكومتي شود. الغاء حكومت و مديريت موروثي و هر گونه انحصار در جامعه ازجمله حذف سلطنت و مجلس لردان (شيوخ ــ سنا) از اصول ديگر «له ولر» ها بود. اين جنبش خواهان آزادي مذهبي، حق طلاق، انتخاب حرفه، آزادي بيان و اجتماعات به معناي واقعي كلمه بود.
     پس از اين كه آرمانهاي اين جنبش مورد حمايت مردم قرار گرفت و گسترش درگيري پادشاه انگلستان با پارلمان به بسط نفوذ «له ولر» ها كمك كرد سران اين جنبش پارلمان را مجبور كردند كه براي قبول لوايح و طرحها جهت بررسي؛ ضابطه تعيين كند تا قانوني كه يك نفر و يا يك گروه و يك جنس (زن يا مرد به تنهايي) از آن برخوردار شوند مطرح و تصويب نشود و « قانون » تبعيض آفرين و ناراضي ساز نباشد و عام و جامع باشد.
     «له ولر» ها، خود حاضر نبودند مدير سازمان و نماينده پارلمان شوند و همين امر بر محبوبيت آنان مي افزود. ايجاد جامعه دوستان (كويكرها) توسط جورج فاكس در 1648 بر اعتبار انديشه هاي «له ولرها» افزود، ولي هنگامي كه سران اين جنبش اصول خود را به سازمان هاي نظامي گسترش دادند بهانه سركوب شدن خود را به دست دادند.
    پس از اعدام چارلز پادشاه وقت انگلستان در سي ام ژانويه 1649 و الغاء سلطنت و مجلس لردها در مارس همين سال، سران جنبش «له ولر ها» در بيانيه اي خواهان ايجاد شوراي فرماندهي به جاي يك فرمانده درهريك از واحدهاي ارتش شدند و درجه بالاتر نظامي را دليل فرمانده شدن و بالادست بودن ندانستند و اين عمل سبب چند شورش و نافرماني در ميان افسران جزء شد و بهانه لازم را به دولت داد تا جنبش را سركوب كند و اين سركوبي از به زندان افكندن «جان ليبورن» شروع شد. با وجود اين، اليور كرمول كه پس از اعدام چارلز، قدرت اول در انگلستان بشمار مي رفت در 19 ماه مه 1649 اين كشور را يك كامان ولث (جامعه مشترك المنافع) اعلام داشت و حكومت را به يك شوراي دولتي مركب از 40 تن سپرد ــ همان چيزي كه له ولر ها هم در آرزوي تحقق آن بودند.
    جنبش همتراز انگاشتن مردم در انگلستان، پس از به زندان افتادن ليبورن رو به ضعف نهاد ولي ترجمه و انتشار بيانيه هاي ليبورن كه در 1657 در 42 سالگي درگذشت و همفكرانش باعث جهاني شدن اين فكر و باقي ماندن آن تحت عناوين ديگر از جمله «پاپيولار ساورنتي» شده است.
جان ليبورن

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سناتوری که یکشبه تغییر ایدئولوژی داد! ـ اشاره به نظرات تازه و آنان که خواهان بازگشت اصالت دمکراسي اند
Arlen Specter
Arlen Specter آرلن سپکتر 79 ساله از اعضای برجسته حزب جمهوریخواه آمریکا که 29 سال (از سال 1980) با کمک این حزب و به نام آن به عنوان سناتور ایالت پنسیلوانیا بر کرسی مربوط در کنگره آمریکا تکیه زده بود و در این مدت ریاست کمیسیون های مختلف را در سنا بر عهده داشت 28 اپریل 2009 ناگهان اعلام داشت که حزب خود را تغییر داده و از این پس عضو حزب دمکرات (حزب اکثریت) خواهد بود!. این تغییر ناگهانی تعجب برانگیز بوده است. برخی گفته اند که به خاطر حفظ کرسی سناتوری اش در انتخابات آینده بوده که این چنین سریع ایدئولوژی اش را تغییر داده و پاره ای هم گفته اند که به خاطر اسرائیل. زیرا دولت اوباما و بویژه وزیر امورخارجه اش هیلری کلینتون بیش از حزب جمهوریخواه هوادار اسرائیل هستند. سپکتر یک یهودی آمریکایی است. خانواده او در سال 1911 از روسیه به آمریکا مهاجرت کرده است. سپکتر زمانی هم به بیماری سرطان نیز مبتلا بود.
    اين تغيير يکشبه اایدئولوژی يک بار ديگر اين نظررا که در 192 کشور جهان (شمار اعضاي سازمان ملل) حدود دويست هزار تن به هر دري مي زنند تا مقام و منزلتشان محفوظ بماند و بر کشورها مسلط باشند و آقايي کنند موضوع روز کرده بود. اصحاب همين نظر که در دهه يکم قرن 21 روزافزون بوده اند حکومت هاي سلطنتي و استبدادي را براين گونه دمکراسي هاي اسمي ترجيح مي دهند و مي گويند که براي ملتهايشان خدمت بيشتري مي کردند و مراقب احوال و وضعيت آنان بودند. اين صاحب نظران نگران وضعيت توده ها خواهان بازگشت اصالت دمکراسي هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي تاريخ‌نگاري
رفتار نادرست انقلابيون فرانسه با مردي كه تاريخ يونان قديم را نوشت ـ مرگ منطق ـ توصیه لنین به سران دولت انقلاب
J. J. Barthelemy
ژان ژاك بارتلمي Jean – Jacques Barthelemy محقق فرانسوي قرن18 كه تاريخ يونان قديم را نوشت سي ام اپريل 1795در 79 سالگي درگذشت. وي براي نوشتن تاريخ يونان قديم به ايتاليا و يونان سفر كرده بود و اسناد و مدارك بسيار خوانده بود. او بر زبانهاي لاتين، يوناني و مشرق زمين مسلط بود. كتاب او شامل جزئيات دنياي هلنيك است از فلسفه تا ادبيات، هنر، ورزش، شرايط اجتماعي ــ اقتصادي و حكومت. كتاب مهم ديگر بارتلمي بررسي زبانها و ادبيات مشرق زمين و مقايسه آنها با يكديگر است.
     وي سالها در آرشيو و كتابخانه ملي فرانسه دارای مسئوليت بود ـ جایی که مدالها و نشانهای تاریخی نگهداری می شدند. به تحریک مغرضان، انقلابيون فرانسوي به او برچسب سلطنت طلب و محافظت از مدالهای مربوط به سلاطین پیشین زدند!، برکنارکردند و چندی به زندان انداختند که عامل رنجش طبقه فرهنگی فرانسه از انقلاب شد. بارتلمی که چند سال آخر عمررا در ناخرسندي بسربرد در آخرین سال عمر، رساله کوتاه «مرگ منطق ـ در اینجا از منطق اثری نبود» را نوشت. لنین پس از پیروزی انقلاب بلشویکی بارها ماجرای بارتلمی را برای سران انقلاب و مقامات دولتی روسیه بیان کرده و با تاکید گفته بود که ما باید اشتباهات انقلاب فرانسه را تکرار نکنیم. مولفان معاصر در تنظیم تاریخ ایران باستان در موارد متعدد از تحقیقات بارتلمی نقل کرده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
حسين انتظامي از روزنامه نگاران معاصر در يک نگاه ـ نظرات، آرزوها و کارهاي حسين انتظامي
حسين انتظامي
امروز زادروز «حسين انتظامي» از روزنامه نگاران معاصر ايران است. وي كه معاون وزير فرهنگ و ارشاد در امور مطبوعات است دهم ارديبهشت 1346 به دنيا آمده است. حسين انتظامي پيش از اين سمت، رئيس شوراي سياستگزاري روزنامه خبر (خبرآنلاين) بود. او قبلا مديريت و سردبيري روزنامه غير سياسي «همشهري» متعلق به شهرداري تهران را برعهده داشت و پيش از آن سردبيري چند نشريه ديگر را. آرزو و تلاش حسين ـ به اظهار آشنایانش، تكامل و ارتقاء سطح ژورناليسم ايران است. وي كه نماينده انتخابي مديران نشريات در «هيات نظارت» بر مطبوعات است، در دهه 1370 در طول مدير كلي مطبوعات داخلي، براي ترقي مطبوعات و آموزش روزنامه نگاران كشور كوشش بسيار كرد. او براي رسيدن به اين هدف، به هزينه دولت، دوره هاي آموزشي براي روزنامه نگاران جوانتر و شاغل تاسيس كرد و به توصيه او كتب روزنامه نگاري متعدد از زبانهاي ديگر به فارسي ترجمه و در اختيار روزنامه نگاران گذارده شد. همانند كشورهاي پيشرفته در كار روزنامه، انتظامي در آموزش روزنامه نگاران جوان «پرَكتيكوم ـ تمرين عملي با راهنمايي و زير نظر استاد» را در اولويت قرارداده بود، تا لِكچر (سخنراني استاد). انتظامي از هواداران گسترش انتشار نشريات تخصّصي (يكي ـ دو موضوعه) است و در طول مديركلي خود تا توانست متقاضيان را تشويق به انتشار چنين نشرياتي كرد تا سطح معلومات عمومي بالا برود.
    حسين انتظامي در زمان اداره روزنامه جام جم، همه مهارت هاي خود را بكار بُرد تا اين روزنامه سازمان راديو تلويزيون دولتي به تيراژ صدها هزارتايي رسيد. به اظهار یک صاحبنظر، روزنامه همشهري جاي مناسبي براي حسين انتظامي بود تا انديشه و مهارت خود در حرفه ژورناليسم را بيش از پيش بكار اندازد. وي از دست اندركاران تحرير در اين روزنامه و نشريات وابسته خواسته بود كه امور آنلاين و طرز بكار گرفتن كامل كامپيوتر و اينترنت و همچنين استفاده از زبان انگليسي را بطور كامل فراگيرند زيرا كه اينها ابزار (كرَفت) ژورناليسم معاصر هستند، لانگ هَند (با قلم نوشتن) و تحرير مطلب بدون اشاره به سابقه آن، كار روزنامه نگار قرن 21 نيست. عضو تحريريه روزنامه بايد بتواند عكس هم بگيرد و لذا طرز كار با دوربين ديجيتال و اديت كردن كامپيوتري عكس (فتو اِدیتینگ) را بايد بداند.
    انتظامي در كار مديريت معتقد به استفاده از تجربه ديگران و دست كم شنيدن نظر آنان است و در اجراي اين فكر، جلسات منظم با مديران و سردبيران پيشين همشهري داشت تا رشته ارتباط قطع نشود. وي در كارهاي تحريري و چگونگي ارتقاء ژورناليسم ايران از مشورت با روزنامه نگاران قديمي نيز خودداري نمي كند و اگر مطلبي برای گفتن داشته باشند، از چاپ آن در اسرع وقت دريغ نمي ورزد و مي گويد آنان بودند كه كاشتند .... انتظامي معتقد است که با در جريان کامل امور پارلمان گذاردن مردم، به دمکراسي خدمت مي شود و لذا، توجه خاص به انتشار فعاليت و مذاکرات مجلس و تفسير لوايح و طرح ها و مراجعات مردم (موکّلان) به کميسیون اصل 90 (کميسيون عرايض) دارد. وي از اين انديشه که مجلس بايد يک روزنامه اختصاصي داشته باشد و تهران همانند واشنگتن و ساير پايتخت ها «يک باشگاه روزنامه نگاران» و نیز یک «دیدارگاه روزنامه نگاران قدیمی» خارج نشده است و مي گويد که باشگاه روزنامه نگاران جاي مناسبي است براي برگزاري مصاحبه هاي مهم، پذيرايي و سکونت دادن روزنامه نگاران خارجي، قراردادن ابزارهاي الکترونيک و وسائل رِفرنس به رايگان در دسترس روزنامه نگاران و ارباب تحقيق و ... و به علاوه جمع آوري ابراز نظر و پيشنهادها براي بهبود ژورناليسم و ارتقاء کيفيت محتوا و نيز انتقاد و شکايات حرفه ای اهل قلم و انعکاس آنها به مقامات مربوط جهت رسيدگي.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... و به این سان حادثه نگاران روزنامه هاي تهران داستان نویس شدند
مارکِز
انتشار اخبار پیروزی های گابریل گارسیا مارکز (Gabriel Garcia Marquez (Gabo در داستان نگاری که قبلا در کلمبیا و ونزوئلا روزنامه نگار و عمدتا حادثه نویس بود و مصاحبه های او و راهنمایی هایش به خبرنگاران شهری در دهه 1970، دفعتا شهری نگاران روزنامه های تهران [خبرنگاران قضایی ـ جنایی نویس] را داستان نگار کرد و مجلات به سبک او به جمع آوری مطالب جالب و به قول رسول ارونقی «بامزّه» پرداختند و صفحات تازه اضافه کردند و ازجمله برای من [ن. کیهانی زاده] صفحه ای تحت عنوان در گوشه و کنار شهر در مجله اطلاعات هفتگی. مارکز برنده چند جایزه ادبی شده بود و سرانجام در سال 1982 برنده جایزه ادبی نوبل.
    مارکز پس از اینکه واقعیت غرق شدن یک کشتی نیروی دریایی کلمبیارا افشاء کرد و در روزنامه نوشت خشم دولت کلمبیا را برانگیخت و روزنامه مربوط به عنوان خبرنگار اعزامی به اروپا، وی را از آمریکای لاتین دور ساخت و این، فرصت خوبی برای او بود. مارکز در اروپا بود که کار خاطره نگاری را آغاز و هنر داستان نویسی خودرا تکمیل کرد. با وجود این، دست از نوشتن مقاله برای روزنامه ها برنداشت. کشتی مورد بحث براثر نقص فنی ناشی از بی مبالاتی غرق شده بود ولی مقامات دولتی غرق آن را نتیجه توفان! اعلام کرده بودند. مارکزمی کوشید که همیشه در میان مردم باشد تا واقعیت ها و کمبودها را لمس کند و داستان نگار قهوه خانه نشین و فقط خیالباف نباشد. اوغالبا با اتوبوس رفت و آمد می کرد و حتی هنگامی که به ایالات متحده می رفت.
    جوانی و میانسالی مارکز در جوّی در آمریکای لاتین گذشت که نزاع چپ و راست و هرج و مرج ناشی از آن قطع نمی شد و او در کنار چپ ها بود و با فیدل کاسترو دوست. کاسترو درباره مارکز گفته بود: ... مردی که به واقعیت ها وفادار است و عاشق خوشبختی بشر و زندگی انسان ها در آرامش و برابری است.
    مارکز ـ متولد کشور کلمبیا ـ نویسنده ای پُرکار بود و کار قلم را از دوران دانشجویی و از روزنامه نگاری آغاز کرده بود. او در روزنامه های متعدد کار کرد ازجمله یونیورسال (از 1948 تا 1949)، هرالدو (از 1950 تا 1952)، اسپکتادور (از 1954 تا 1955 و نیز 1957)، مومِنتو (از 1957 تا 1958) و ... ـ در کلمبیا و ونزوئلا. وی در ونزوئلا به سردبیری روزنامه هم ارتقاء یافته بود ـ روزنامه گرافیکا. پوشش اخبار کودتای ضد ژنرال Marcos Perez Jimez را که 6 سال دیکتاتوری کرده بود و ونزوئلایی ها از دست پلیس مخفی او آرامش نداشتند یک شاهکار خبرنویسی مارکز خوانده اند که آن را برای روزنامه های کلمبیا تهیه کرده بود. دولت ژنرال جیمِز 23 ژانویه 1958 سرنگون و خود او به جمهوری دومینیکن تبعید شد.
    مارکز پس از اینکه از آشتی و سازش گروههای سیاسی کلمبیا و جنگ داخلی این کشور ناامید شد به مکزیک نقل مکان کرده بود و
    هفدهم اپریل 2014 (28 فروردین 1393) در خانه اش در همین کشور درگذشت.
بخشی از صفحه «در گوشه و کنار شهر» نوشته ی نوشیروان کیهانی زاده در مجله اطلاعات هفتگی (صفحه 18 شماره 1626 مورخ 14 اسفند 1351). هرکدام از این خبرهای واقعی می تواند زمینه یک داستان ناراتیو باشد و یا یک داستان کوتاه که در قرن 21 خواننده بسیار دارد

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه «تلويزيون» با برنامه هاي منظم آغاز بكار كرد
سي ام اپريل 1931 شبكه ان. بي. سي (نشنال برادكستينگ كامپني) متعلق به كمپاني آر. سي. آ (راديو كورپوريشن آو امريكا) كار پخش منظم برنامه هاي تلويزيوني را آغاز كرد و نخستين برنامه اي كه پخش شد جريان بازديد روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا از يك نمايشگاه بين المللي در نيويورك بود. به اين ترتيب، روزولت نخستين رئيس يك كشور است كه گزارش كار او از تلويزيون پخش شده است. ان. بي. سي كه در سال 1926 براي پخش برنامه هاي راديويي تاسيس شده است در سال 1986 به كمپاني جنرال الكتريك فروخته شد و مقرّ مركزي آن در ساختمان راكفلر در شهر نيويورك است. اين شبكه اينك داراي بيش از 200 فرستنده است. كمپاني جنرال الكتريك بعدا تاسيسات يونيورسال (توليد فيلم سينمايي) و يك شبكه تلويزيون كابلي به نام سي ـ ان. بي. سي. را هم بر آن اضافه كرد. بعدا با مشاركت كمپاني مايكرو سافت (بيل گيتس) يك شبكه ديگر به نام ام. اس ـ ان. بي. سي. تاسيس كرد كه گفته شده است بخش هاي خبري و تفسير هاي آن قويتر از ساير شبكه هاست و روش كار آن بي طرفانه تر بنظر مي رسد و به همين سبب، شبكه اي است پر بيننده. احتمالا به دليل همين شهرت بي طرفي بود که «چو سوينک هو» دانشجوي کره اي دانشگاه تکنولوژيک ويرجينيا (ويرجينيا تِک) که در اپريل 2007 ، سي و دوتن استاد و دانشجو را در اين دانشگاه کشت و سپس خودکشي کرد؛ مانيفست، فيلم و عکسهاي خودرا قبلا به اين شبکه پست کرده بود که پخش شدند. چند نمونه از عکسهاي ارسالي «چو» به اين شبکه در زير آمده است:
    



    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
عبور لشكريان اسلام به فرماندهي طارق ابن زياد از تنگه جبل طارق
تصور طارق به قلم فرنگي ها
طارق ابن زياد 30 اپريل سال 711 ميلادي با هدق تصرف اسپانيا، با سپاهي از مسلمانان از تنگه 13 كيلومتري ميان آفريقا و اروپا كه به نام او جبل طارق (جيبرالتار) خوانده مي شود گذشت و پا به خاك اروپا گذارد. طارق كه يك ژنرال از مردم «بربرBerber» آفريقاي شمالي بود و معاونت موسي ابن نصير حكمران اموي آفريقيه (سرزمين هاي مسلمان نشين شمال آفريقا به مرکزيت تونس) را برعهده داشت به تصميم دمشق (وليد ابن عبدالملك، از بني اميه) عزم تصرف اروپا و به اسلام دعوت كردن مردم اين منطقه را كرده بود. طارق كه 9 سال بعد در دمشق درگذشت، هشتاد روز پس از عبور از تنگه، در «19 ژوئيه» بر ارتش ويزيگوت ها در آندلوسا Andalusia (آندلس ـ مناطق جنوبي و شرقي اسپانيا) پيروز شد. در اين جنگ «رودريكRoderic» پادشاه ويزيگت ها كشته شد.
     طارق پس از پيروزي بر ويزيگوت ها قصد تصرف فرانسه را كرد و چند نقطه مرزي از خاك فرانسه را هم به دست آورد كه به دمشق احضار شد و چون مورد سوء ظن حكمران اموي وقت قرار گرفت، اجازه بازگشت به دست نياورد و در همان شهر درگذشت.
    



    نقشه تنگه جبل طارق(بالا). كوه (جبل) كم ارتفاعي كه مُشرِف برتنگه قرار دارد در نقشه ديده مي شود. فنيقي ها نخستين آسيايي هايي بودند كه قرنها پيش از ميلاد از طريق اين تنگه به اسپانياي جنوب غربي رفته بودند. يونانيان باستان اين تنگه را «ستونهاي هركول» و انتهاي زمين (دنيا) مي پنداشتند. ضلع جنوبي جبل طارق اينك متعلق به مراكش (مغرب عربي) و ضلع ديگر، از سال 1704 جبل طارق انگلستان ناميده مي شود، زيرا كه انگلستان در آن زمان، آن را در جنگ با اسپانيا تصرف كرده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سقوط برلين و پايان جنگ در اروپا
ساختمان رايشستاگ (پارلمان همه آلمان )كه در1871 استفاده از آن آغاز شد و در جريان جنگ جهاني دوم به ويرانه تبديل گرديده بود. عكس ديگر يك سرباز ارتش سرخ را هنگام برافراشتن پرچم شوروي بر فراز رايشستاگ بمباران شده و ويران نشان مي دهد. ارتش سرخ بود كه برلن را تصرف كرد


    سي ام اپريل 1945 روزي است كه فصل ديگري از تاريخ عمومي به صفحات نتيجه گيري خود رسيد و بسته شد. در اين روز واحدهاي ارتش سرخ كه به برلين وارد شده بودند بر پايتخت رايش سوم مسلط شدند، يك سرباز روس به گونه اي كه در عكس ديده مي شود پرچم شوروي را برفراز رايشستاگ (رايخستاگ) ــ عمارت معروف پارلمان كل آلمان كه به ويرانه تبديل شده بود برافراشت و چند سرباز ديگر شوروي اجساد نيمسوخته هيتلر و اوا براون را به دست آوردند. جنگ جهاني دوم در اروپا از سال 1939 آغاز شده بود. عكس بالا يكي از دو عكس خبري بهتر دوران جنگ جهاني دوم شناخته شده است. ( رويدادهاي مربوط در زمان خود در اين مجموعه ـ تاريخ آنلاين آمده است).
    
هيتلر و معشوقه جوانش «اوا براون» پس از شركت در يك مراسم رسمي - هيتلر به ندرت در انظار با «اوا» ظاهر مي شد. هيتلر چند ساعت پيش از خودكشي با «اوا» قرارداد ازدواج امضاء كرد و سپس هر دو (زن و شوهر) خودكشي كردند تا تو سط دولتهاي فاتح تحقير نشوند و خواستند كه اجساد آنان پس از خودكشي سوزانده شود هيتلر 56 ساله و اوا براون 33 ساله بود. باقيمانده اجساد اين دو ( عكس مياني ) توسط سربازان ارتش سرخ در مخفي گاهشان به دست آمد. هيتلر چهار روز پس از انتحار فيلد مارشال والتر مدل ( عكس سمت چپ )فرمانده ارتش مركزي آلمان كه دفاع از برلن را برعهده داشت تصميم به خودكشي گرفت . مارشال مدل پس از رسيدن سربازان ارتش شوروي به برلن ادامه دفاع را بي حاصل تشخيص داده و خودكشي كرده بود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
آخرین روزهای رایش سوم و خودکشی هیتلر ـ اشاره ای به بزرگترین اشتباه او
سی ام اپریل 1945 (دهم اردیبهشت1324) و زمانی که نظامیان روس گام به دروازه های برلین پایتخت رایش سوم گذارده بودند و از شهر، تنها نوجوانان 14 تا 17 ساله آلمانی و نظامیان بازنشسته و عمدتا با سلاح سبک دفاع می کردند هیتلر در پناهگاه زیر زمینی اش خودکشی کرد تا زنده به دست روسها نیفتد. 29 آوریل و چند ساعت پیش از خودکشی، هيتلر در پناهگاه خود با «اوا براون 37 ساله» كه بيش از يك دهه معشوقه (مترس) او بود قرارداد ازدواج امضاء كرده بود!. هیتلر پیش از خودکشی، تپانچه اش را به «اوا» داده بود تا خودکشی کند. هیتلر از اطرافیانش خواسته بود که جسد او و «اوا» را آتش بزنند تا روسها نتوانند وی را تشخیص دهند. برخی از مورخان نوشته اند که در آن شب (سحرگاه سی ام اپریل) هیتلر نخست یک گلوله به سوی «اوا» و سپس یک گلوله به سر خودشلیک کرده بود. هيتلر هنگام خودكشي 56 ساله بود. در پی خودکشی هیتلر تنی چند از مقامات دولت او ازجمله سخنگویش ـ گوبلز به عمر خود پایان دادند. دولت مسکو دوم ماه مه 1945 رسما اعلام کرد که برلین و حومه آن تماما به تصرف ارتش سرخ درآمده و سربازان روس جسد نیمسوخته هیتلر و اجساد چند مقام دیگر آلمان نازی را که خودکشی کرده بودند به دست آورده اند.
     هیتلر پیش از خودکشی، کارل دونيتس ـ گروس ادميرال آلمان (دریاسالار بزرگ) ـ را به سمت جانشینی خود تعیین کرده بود. عمر حكومت ادميرال بزرگ چند روز بیش طول نکشید. وی هنگام انتصاب، در غرب آلمان (جبهه آلمان با متفقین غربی) بود. دونیتس که عضو حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان (حزب نازی) نبود هفتم ماه مه اعلام کرد که آلمان آماده است تسلیم شود. دونيتس بزرگترين کارشناس جنگ زيردريايي جهان در قرن بيستم شناخته شده است. تاكتيك «دسته گرگ = وولف پك» از ابتكارهاي اوست كه حمله را به صورت دسته زيردريايي آغاز مي كرد. وي درپایان جنگ به ده سال زندان محكوم شد و تا سال 1980 زنده بود و با یک تشییع جنازه باشکوه که جهانیان انتظار آن را نداشتند به خاک سپرده شد. سه روز پیش از خودکشی هیتلر، 27 آوريل سال 1945 پارتيزانهاي كمونيست ایتالیا ضمن بازرسي چند كاميون نظامي آلمان كه در حال حركت به شمال ايتاليا براي خروج از اين كشور بودند، متحد هیتلر ـ موسوليني 62 ساله رهبر سابق ایتالیا (دوچه) و مترس (معشوقه) او «كلارتا پتاچي 33 ساله» و چند مقام پیشین را كه در ميان بار كاميونها مخفي شده بودند يافتند، بيرون كشيدند و 28 آوریل (روز بعد) همه را تیرباران کردند، اجساد شان را به شهر میلان منتقل و از ساختمانی به صورت وارونه آویختند. حکومت موسولینی 25 سال و هیتلر 12 سال طول کشیده بود.
    هيتلر با سخنراني هاي ميهني خود توجه آلماني هارا كه پس از جنگ جهاني اول تحقير شده بودند جلب كرده و حزب «ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان (نازي)» را به قدرت رسانيده بود و آلماني ها از سال 1934 او را «فهرر (پيشوا)» خطاب مي كردند. وي به آلماني ها وعده تجديد قدرت نظامي، ترقي اقتصادي و گردآوردن همه نژاد ژرمن زير يك پرچم داده بود و سياست خارجي تهاجمي در پيش گرفته بود. اشتباه بزرگ او (که آکادمی نظامی ندیده بود و تاریخ نخوانده بود) حمله نظامي به شوروي و آن هم در آغاز تابستان (22 ژوئن 1941) بود كه كشوري پهناور و داراي نظامي ايدئولوژيك بود. اگر هیتلر وضعیت ناپلئون در 1812 و سرمای روسیه را که از اکتبر آغاز می شود در نظر گرفته بود و حمله را در آوریل (سه ماه زودتر) شروع کرده بود ممکن بود که شکست نخورد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سقوط سايگون و تأمين وحدت ويتنام
سه ويت كنگ سي ام آوريل 1975 از پشت يك بام يك ساختمان ورود تانكهايشان را به شهر سايگون نگاه مي كنند ، شهر آرام است و قتل و جرح و غارت هم در كار نيست
درست سي سال پس از خودكشي هيتلر و سقوط برلين، در همين روز در 30 اپريل 1975 شهر سايگون پس از سالها جنگ خونين به تصرف نيروهاي ويت كنگ و وحدت طلب ويتنامي درآمد و كشور ويتنام يكپارچه شد.
     پيش از سقوط شهر جنوبي سايگون، بسياري از مقامات دولتي كه در طول جنگ با آمريكا همكاري داشتند با هواپيما و هلي كوپترهاي آمريكايي از سايگون به ناوهاي اين كشور كه در همان نزديكي بودند منتقل شده بودند و آخرين دسته نيز از طريق پشت بام سفارت آمريكا سايگون را ترك كردند. شهر سايگون بعدا به «هوشي مين سيتي» تغيير نام داده شد و كسي هم اعدام نشد . تنها مقامات سابق به اردوگاه بازآموزي فرستاده شدند تا تفکّر آنان اصلاح شود و بعدا به زندگاني عادي بازگشتند. مورخان در اظهارنظرها دهه يکم قرن 21 خود، ويتنام را [گرچه با رژيم پکن اختلافات ارضي دارد] يک کشور بدون دشمن جهان توصيف کرده بودند که بدون معارضه به سوي قدرت شدن پيش مي تازد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سایبر استراتژی
28 اپریل 2002 چند کارشناس علم حکومت، جامعه شناس، اقتصاددان، استاد ارتباطات و اینترنت در يک ميز گرد گفت و شنيد که در پايان يک نشست ترتيب داده شده بود اعلام کردند که به نظر اکثریت شرکت کنندگان در نشست، جهان درگیر یک جنگ است ـ جنگی که برخلاف جنگهای جهانی سابق ـ نقطه ای در سطح کره زمین نخواهد بود که از آن در امان باشد، جنگ اینترنتی و بنابراین باید نامش را «سایبر ورلد وار» گذارد و هر دولت و بویژه قدرت های سیاسی ـ اقتصادی باید دارای «سایبر استراتژی» باشند تا از این جنگ گزند کمتری بینند. طبق این اعلامیه که در آن زمان، توجه کافی به آن نشد «سایبر سکیوریتی» باید در سرلوحه برنامه های هردولت قرار داشته باشد.
     برخی از شرکت کنندگان در نشست گفته بودند که «سایبر وار» مرگ آورتر و مصیبت بارتر از جنگ اتمی است. یکی از شرکت کنندگان در نشست ضمن اشاره به «فرضیه کلازوویتس» منتشره در نیمه اول قرن نوزدهم و در کتاب «درباره جنگ» گفته بود: «تاکتیک» در طول زمان و برحسب تحولات تکنولوژی تغییر می کند ولی استراتژی (اگر یک دولت دارای آن باشد) عنصر و عاملی ثابت است.
     چهارم مارس سال جاری، پس از اینکه دولت آمریکا «ویوک کوندورا» را به عنوان صدر سازمان اینفورمیشن این فدراسیون انتخاب کرد اذهان باردیگر متوجه اهمیت قضیه شد و تفسیرنگاران نوشتند که «سایبر سکیوریتی» اینک مهمترین عامل نگرانی آور امنیت ملی آمریکاست. چین نخستین کشور بوده است که متوجه این قضیه شده و مراقب فعالیت ها با استفاده از اینترنت و اطلاعاتی است که از طریق این شبکه شبکه ها منتقل می شود و نیز تخریب های اینترنتی (سایبر). کوندورا که یک مهاجر خارجی است در رشته های علوم سیاسی، علوم اطلاعات، علوم بازرگانی و علوم کامپیوتر تواما تحصیل کرده و تجربه اندوخته است که لازمه احراز چنین سمتی است. دولت هایی که دارای چنین سازمانی هستند ـ سازمان اینفورمیشن ملّی ـ دقیقا مراقب تحولات طرز کار سرچ انجین ها و نقل و انتقال اطلاعات و دخل و تصرف (سانسور) از طریق آنها و نیز تلاش افراد و سازمانها برای تداخل و هک و ویروسی کردن و ... هستند. سردبیران رسانه ها اخیرا از میزهای تحریریه خود خواسته اند که به جای جستجوی مطلب و موضوع از طریق سرچ انجین ها، اخبار را از خبرگزاری هایی که رسانه مربوط مشترک آنهاست نقل کنند زیرا که مطالب منتقله توسط سرچ انجین ها دست سوم و چهارم هستند و منابع پس از دست اول، اطلاعات و اخبار را برحسب سیاست و منافع خود دستکاری و تنظیم می کنند و ....
    سایبر استراتژی برخی از دولتها باعث شده است که سرچ انجین ها بتدریج عامل سیاست های این دولت ها شوند و یا به صورت بازرگانی (دریافت مزد به هر طریق از جمله اجازه درج اعلان) در آیند که در این صورت تنها مطالب مورد علاقه آن دولت و مساعد و موازی آن سیاست و یا مشتری را به دست می دهند و نیز از رسانه های طرف معامله نقل می کنند! که نوعی تبعیض در اطلاعات و معلومات رسانی است که قاعدتا باید منصفانه باشد. اعمال نظر در انتشار اطلاعات و عقاید و نیز هرگونه تلقین و بزرگ و کوچک سازی نوعی مغز شویی است و خطری است جهانی و برای انسان.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تا اپريل 2007 از ميان نامزدهاي حزب دمكرات، تنها اوباما (نامزد سياهپوست) جنگ با ايران را رد نکرده بود!
Gravel
در نخستين مناظره، و تا سي ام اپريل 2007 از هشت فردي كه تا آن زمان خودرا نامزد پست رياست جمهوري آمريكا از حزب دمكرات اين كشور كرده بودند، تنها «بارک حسين اوباما» متقاضي وقت نامزدي اين حزب، همان حرفي را در قبال ايران زده بود كه جورج بوش، همكاران او و بيشتر نامزدهاي حزب جمهوريخواه به ويژه «مك كين» مي زدند. اوباما (كه از پدر كنيايي و از مادر آمريكايي است) در مناظره دمكراتهاي داوطلب نامزدي كه 26 اپريل2007 در تالار دانشگاه دولتي كاروليناي جنوبي در شهر «آرنجبورگ» برگذار شده بود و مستقيما از شبكه هاي تلويزيوني آمريكا پخش شد گفت: اگر انتخاب شوم، در قبال اتمي شدن ايران همه آپشن ها از جمله گزينه نظامي روي ميز خواهد بود. وي افزوده بود: براي من ترديد نيست كه ايران اتمي تهديد بزرگي براي قدرت آمريكا و (با كمي مكث) براي متحدين آمريكا در منطقه (اسرائيل) خواهد بود.
    
Kucinch

اين اظهار «اوباما» كه در پاسخ به سئوال «براين ويليامز» از دبيران خبر در شبكه «ان بي سي» بيان شد باعث اعتراض «كوسنيچ» نماينده دمكرات اهايو در كنگره و نيز نامزد ديگر ـ سناتور پيشين آلاسكا؛ مايك گراول شد. «گراول» گفت كه او مخالف هرگونه برخورد و معارضه نظامي تازه است، انتقاد از سياست هاي نظاميگري دولت بوش بايد براي ما دمكرات ها درس عبرت باشد و چنين حرف هايي از دهانمان خارج نشود. وي افزوده بود: اين اظهار «اوباما» كه مي گويد اگر ايران به برنامه هاي اتمي اش ادامه دهد، آپشن نظامي «اوپن» خواهد بود براي شخص من ترس آور است. «كوسنيچ» نيز اظهارات اوباما را رد كرده و گفته بود: اين چنين اظهار صريحي مرا وحشت زده كرد. در آن مناظره، هفت نامزد ديگر از جمله بانو كلينتون گفته بودند كه بايد با ايران مستقيما مذاكره شود، چه درباره مسئله اتم و چه مسائل عراق، امنيت منطقه و حقوق بشر.
    از نامزدها سئوال شده بود: به گمان شما دولت آمريكا چند دوست واقعي (صميمي) در جهان امروز دارد؟ كه جملگي گفته بودند: اسرائيل، ژاپن، کره جنوبي و اعضاي ناتو.
    «جان ادواردز» يكي از نامزدها [و اينک به اتهام برداشت شخصي از کمک مالي مردم به تبليغات انتخاباتي اش تحت تعقيب قضايي]درباره مسئله عراق در آن مناظره گفته بود: وجدان آنان كه در اوايل سال 2003 در سنا به درخواست دولت مبني بر جنگ با عراق راي مثبت دادند، با مشاهده وضعيت جاري اين کشور؛ آرام و راحت نخواهد بود.
    انتخابات رياست جمهوري آمريكا در چهارم نوامبر 2008 (18 ماه پس از مناظره 26 اپريل 2007) انجام شد و اوباما که مورد توجه خاص شبکه هاي تلويزيوني اين کشور بود به پيروزي رسيد. 9 ماه پيش از انتخابات، الکتورهاي حزب دمکرات در کنوانسيون سراسري اين حزب، از ميان داوطلبان نامزدي، بارک حسين اوباما را به عنوان نامزد حزب انتخاب کرده بودند و او به نوبه خود سناتور جو بايدن - يكي از داوطلبان نامزدي را كه پذيرفته نشده بود به عنوان معاون خود تعيين کرد و روز راي گيري، انتخاب كنندگان به تيكت مشترک (نامزد رياست جمهوري و معاون او) راي دادند.
    
نامزدهاي حزب دمکرات آمريکا در مناظره 26 اپريل 2007

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
معاون وزارت امور خارجه آمريکا، نخستين قرباني «مادام شهر واشنگتن»! و دنباله قضايا...
Randal L. Tobias
Randal L. Tobias معاون وقت وزير امور خارجه آمريكا در امور كمك هاي اين كشور به ساير نقاط از سمت خود كناره گيري كرد. 28 اپريل 2007 «راس» خبرنگار اينوستيگيتيو شبكه تلويزيوني «اي بي سي» آمريكا تلفني با "راندال" تماس گرفت و گفت كه نام او به عنوان «مشتري!» در دفتر تلفن «دبورا پالفري (معروف به مادام منطقه واشنگتن)» ديده شده است، در اين باره چه پاسخي دارد كه بدهد؟. راندال گفت كه مشتري ماساژ بوده و از موسسه اي به نام «پاملا مارتين و شركاء» درخواست فرستادن زنان ماساژگر به آپارتمانش كرده بود، نه سكس!. رسانه هاي آمريكا نوشته بودند كه راندال در زمينه كمك هاي خارجي مورد مشورت مستقيم كاخ سفيد (جورج بوش) نيز قرار مي گرفت.
    
Deborah


    در پي اين مكالمه، راندال كه مردي متاهل و در آن زمان 65 ساله بود و قبلا مدير كارخانه دارو سازي «الي ليلي» و از مقامات سازمان جهاني بهداشت، كناره گيري خود را تسليم كرد. به اين ترتيب، وي نخستين قرباني تهديد بانو «دبورا» شده بود كه به مدت 13 سال در منطقه واشنگتن يك موسسه «اسكورت سرويس» را اداره مي كرد و بيش از 130 زن (اصطلاحا: كال گرل) را، براي فرستادن نزد اين و آن در اختيار داشت. دبورا که بعدا تحت تعقيب قضايي قرار گرفته و برايش يك قرار تامين سنگين صادر شده بود. در پي سپردن اين قرار، تهديد كرده بود كه تلفن مشتريان موسسه خود را در اختيار رسانه ها قرار خواهد داد و افزوده بود که حدود 15 هزار مشتري داشته كه بسياري از آنان از مقامات دولتي بودند. متعاقب اين تهديد، گويا که وي همه و يا تعدادي از اين تلفن ها را در اختيار «راس» قرارداده بود. چندي بعد اعلام شد که دبورا خودکشي کرده است. وي خودرا با طناب حلق آويز کرده بود و جسدش به همين صورت به دست آمده بود!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
خطر مهاجرت های آلوده به تقلّب برای ایالات متحده بدتر از حمله اتمی ـ مسائل ناشي از تغيير بافت فرهنگي، منش، روش زندگاني و اخلاقيات
از گزارش هایی که پس از 400 ساله شدن مهاجرت انگلیسی ها (اپریل 2007) درباره مهاجرت های تازه منتشر شد چنین برمی آمد که در دو سه دهه آخر قرن 20 و دهه نخست قرن 21 مهاجرت ها به تقلّب آلوده شده است. مهاجران اروپایی در قرون گذشته برای کار و آبادسازی به آمریکای شمالی آمده و مردمانی عاری از آلودگی بودند و پس از استقرار در آمريکا به وطن پيشين پشت کرده و حتي نامي از آن نمي بردند ولی مهاجران تازه و عمدتا غیر اروپایی برای پُرکردن جیب به هر طریق، سوء استفاده از تسهيلات رفاهي و بازنشستگي و ... وارد ايالات متحده مي شوند، ارتباط و رفت و آمد مکرر با کشور زادگاه را قطع نمي کنند، گذرنامه آن را در جيب دارند، اموال و درآمدهاي خود در زادگاه را حفظ و حتي به دريافت مستمري بازنشستگي از آنجا ادامه مي دهند و چون اين منابع را در دست دارند وفاداري کامل به آمريکا منطقا نمي توانند داشته باشند. علّت، عدم اصلاح قوانين مهاجرت آمريکاست که مربوط به دهها سال پيش هستند و با وضعيت روز تطبيق نمي کنند. براي مثال؛ در قرن نوزدهم و با هدف تبعه بومي کردن سياهپوستان (بردگان سابق) اصلي بر قانون اساسي آمريکا افزوده اند که بموجب آن هرکس که در خاک آمريکا متولد شود (و شده باشد) تبعه بومي آمريکا است. اين اصل که تا به امروز به قوت خود باقي مانده است به زرنگهاي ملل ديگر کمک کرده است که زن حامله خودرا براي چند روز به آمريکا منتقل کنند تا در اينجا وضع حمل کند و پس از دريافت گواهي ولادت خارج شوند و 18 سال بعد اين «زاده آمريکا» را به اين کشور بفرستند و او به استناد همان قوانين قديمي همه خانواده را که عمدتا در سنين کهولت هستند به آمريکا بياورد و بعدا تبعه شوند و برخوردار از تسهيلات رفاهي. همين بالا رفتن هزينه مديکر و تامين اجتماعي است که اين صندوق را دارد خالي مي کند و آمريکاييان را نگران. راه ديگر؛ ازدواجهاي اصطلاحا پُستي هستند و .... خطر، تنها زيان مالي به خزانه دولت نيست، بافت فرهنگي آمريکا با مهاجرت ميليون ـ ميليون تن از آسياي جنوبي و غربي و شمال آفريقا بويژه هنديان ـ هند 1ر1 ميلياردي دارد تغيير مي کند. در اين وضعيت، اطاقهاي فکر (انديشکده ها) نبايد تنها درباره اوضاع سياسي بين المللي بررسي کنند و نظر دهند. زيراکه خطر در اينجا و در خانه است.
    طبق همین گزارش ها هر سال صدها هزار و بلکه میلیون نفر برای یک اقامت بسیار کوتاه به آمریکا می آیند تا زن آنان در اینجا وضع حمل کند و فرزندشان (طبق قانون فعلی) تبعه بومی آمریکا باشد و پس از رسیدن او به سن بلوغ به اینجا بیاید و آنان را هم بیاورد. باز طبق قانون فعلی، هر کس که مالیات و درصد تامین اجتماعی ناشی از کار کردن خودرا (به ادعا و گزارش خود او) در چهار سال (متناوب و یا متمادی) به دولت آمریکا بپردازد پس از رسیدن به 65 سالگی (که این نصاب دارد بالاتر می رود) بازنشسته می شود و مشمول درمان رایگان. میلیونها نفر هستند که هر سال قبل از 15 آوریل به آمریکا می آیند و این گزارش (فرم مالیات) و درصد مربوط را [طبق اسناد ساختگي] می دهند و می روند و این وضعیت دارد صندوق تامین اجتماعی آمریکا را خالی می کند و پیش بینی شده است که در دهه های آینده از وجه تهی خواهد شد که از هم اکنون باعث نگرانی آمریکاییان میانسال شده است که پس از رسیدن به سن بازنشستگی، دیگر برای آنان پولی نخواهد بود. تقلب در امور درمانی و اجحاف و معاینات غیر ضروری دکترها که عموما مهاجر خارجی و بعضا هندی هستند، این مسئله را پیچیده تر ساخته است. همان گزارش ها نشان می داد که جعل اسناد پناهندگی و افزایش شمار پناهندگان، خزانه دولت های ایالتی و به ویژه کالیفرنیا را تهی ساخته و مثال آورده بودند که هر مهاجر ارمنی کالیفرنیا هر ماه دست کم یکهزار و پانصد دلار از صندوق ایالت دریافت می کند. این ایالت اینک دهها میلیارد دلار کسر بودجه دارد.
    جامعه شناسان در زمینه این مهاجرت های آلوده به تقلب به دولت هشدار داده و توصیه اصلاح قوانین مهاجرت و ايجاد يک نظام بازرسي گسترده را کرده اند. این جامعه شناسان دو سال پیش از آن گفته بودند بسیاری هستند که به آمریکا می آیند تا با ترتیب دادن حوادث رانندگی ساختگی و از این قبیل کارها جیب شرکت های بیمه را خالی کنند. در برخی از تفسیرهاي وقت آمده بود که خطر این نوع مهاجرت ها (بویژه مهاجرت های دوران پیری) بدتر از یک حمله اتمی است!. طبق اين تفسيرها، بررسي سوابق مهاجران ايراني به علت نبودن روابط ميان دو دولت امکان پذير نيست و اسناد صادره در ايران براي افراد ـ بدون بررسي و تحقيق حضوري جاي ترديد دارد. قوانين ايران، اسلامي شده اند و قاضي آمريکايي از چگونگي اين تغيير و آيين دادرسي جمهوري اسلامي بي اطلاع است.
    26اپريلسال 1607 ميلادي (402 سال پیش) سه كشتي انگليسي به رياست كاپيتان كريستوفر نيوپورت با 104 مرد و پسر به آمريكاي شمالي رسيدند و لنگر انداختند و اين محل را به نام پسر ارشد پادشاه انگلستان، دماغه هنري (كيپ هنري) نامگذاري كردند كه اينك جزئي از شهر ساحلي 600 هزار نفري «ويرجينيا بيج» است و از زمان جنگ جهاني اول، دولت آمريكا در همان محل (فرست لندينگ) يك پايگاه نظامي به نام «فورت ستوري» تاسيس كرده است. اين دماغه، مدخل خليج «چه ساپيك» را تشكيل مي دهد. اين مهاجران که مسافت انگلستان تا قاره آمريکا را در 144 روز پیموده بودند سه روز در «کيپ هنري» ماندند و يک باريکه آب به نام «لين هيون» را مورد بازديد قراردادند. اين سه كشتي سپس در باريکه جنوبي خليج چه ساپيک (که خودشان نام «جيمز ريور» بر آن نهاده بودند) به حرکت درآمدند و پس از طي مسافتي معادل چهل مايل در محلي فرودآمدند و نام پادشاه وقت انگلستان « کینگ جيمز» را بر آن نهاده و «جیمز تاون» خواندند، و با ساختن يك قلعه چوبي و نصب دو توپ پايه كشوری را در آنجا گذاردند که از 233 سال پیش فدراسیون «ايالات متحده» شده است كه اينك 305 ميليون جمعيت دارد كه جز کمتر از یک درصد آنان ( بومیان ـ اصطلاحا سرخپوستان)، بقيه مهاجر هستند. پيش از ورود انگليسي ها، جمعيت بوميان 20 ميليون برآورد شده و شاید هم بیشتر بود. قبل از گروه کاپیتان نیوپورت، يك دسته انگليسي ديگر در جزيره «رونوك» واقع در ساحل كاروليناي شمالي (و نه چندان دور از کیپ هنری) پياده شده بودند كه ديگر اثري از آنان به دست نيامده است. 13 سال بعد هم دسته ديگري از انگليسيها در «پليموت» ماساچوست مستقر شدند و .... اسپانيايي هاي 115 سال زودتر از انگليسيها وارد قاره آمريكا شده بودند و در این میان اروپاییان دیگر از پرتغالی ها گرفته تا هلندی ها، دانمارکی ها و فرانسویان.
    مهاجران آمریکای شمالی تا قرن بیستم عمدتا اروپاییان بودند که سیاهان آفریقایی را هم به صورت برده وارد و مجبور به کار کرده بودند. مهاجرت زردها تا اواسط قرن 20 به آمريکاي شمالي محدود بود. از دو دهه آخر قرن نوزدهم مهاجرت زردها (در آمريکا؛ اصطلاحا آسیایی ها) به ایالت های ساحل غربی آغاز شده بود که در بدو امر، واکنش مهاجران اروپایی نسبت به آنان تند و سخت و گاهی توام با خشونت و کشتار بود بگونه ای که دو دولت آمريکا و کانادا با وضع قانون، مهاجرت زردها را محدود کردند. مهاجرت به ايالات متحده از نيمه قرن بيستم تقريبا منحصر به لاتين هاي قاره آمريکا و مردم دو قاره آسيا و افريقا بوده است و در دهه آخر قرن 20 شماري از روسيه و کشورهاي اروپاي شرقي. مهاجرت هاي اخير بوده که بافت فرهنگي را تغيير داده و همچنين منش، روش زندگاني و اخلاقيات را. کانادا خودرا يک کشور چند فرهنگي اعلام کرده ولي ايالات متحده، نه. زيرا اختلاط فرهنگ و روش زندگاني و تفکر مشکلات و مسائل متعدد به دنبال خواهد داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 30 آوريل
  • 313:   ماكسيموس امپراتور درگذشت.
        
  • 1492:   پادشاه اسپانيا در اين روز به كريستوفر كلمبوس (متولد ايتاليا) ماموريت داد كه از طريق درياهاي غرب، راه هند را بيابد كه وي در جريان همين سفر به قاره آمريكا رسيد. پرتغالي ها قبلا راه دريايي به هند از طريق درياهاي شرق (دماغه جنوبي آفريقا) را كشف كرده بودند.
  • 1789:   سي آوريل اين سال، ژنرال جورج واشنگتن در بالكن ساختمان فدرال در خيابان «وال استريت» شهر نيويورك به گونه اي كه مردم او را ببينند سوگند وفاداري به قانون اساسي و ملت ياد كرد و نخستين رئيس جمهور فدراسيون (ايالات متحده) شد.
        
  • 1871:   در زد وخورد سفيد پوستان مهاجر و سرخ پوستان آپاچي در آريزوناي آمريكا 144 سرخپوست كشته شدند.
  • 1900:   هاوايي ضميمه آمريكا شد.
  • 1967:   كار ساختن بزرگترين دكل جهان به ارتفاع 537 متر در شوروي به پايان رسيد.
  • 1970:   آمريكا حمله نظامي به كامبوج را آغاز كرد.
  • 1991:   اعلام شد كه توفان دريايي در بنگلادش باعث مرگ 131 هزار تن شذه است.
  • 1978:   مهندس مهدي بازرگان در يك مصاحبه راديويي كه در اين روز در اروپا پخش شد اظهار داشت كه شاه با مداخله درهمه امور كشور كه قانونا از اختيارات او نيست مردم را برضد خود برانگيخته و براي جبران ، ديگر فرصتي ندارد.
  • 2002:   ژنرال پرويز مشرف از طريق يك انتخابات شبيه رفراندم (يك نامزده = راي بله يا نه) براي يك دوره ديگر رئيس جمهوري پاكستان شد. وي قبلا با كودتاي نظامي روي كار آمده بود. رياست بر پاكستان از طريق كودتاي نظامي، تقريبا امري عادي شده است.
  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» که به شماره ثبت 25178/92 ثبت شده است حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته - تاريخ» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 78 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره یکم نسخه چاپی روزنامک نيز در اپريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد و انتشار آن ادامه يافته است.

    نسخه آنلاين: www.rooznamak.com

    نسخه چاپی: www.rooznamak-magazine.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com