Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
5 مي
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 5 مي
پیام های وارده و سبب تأخیر در درج آنها
در یکی ـ دو هفته گذشته چند پیام از مخاطبان تاریخ آنلاین ایرانیان و روزنامک درباره موضوعات روز دریافت شده است که چون برخلاف روال، درج آنها به عنوان نظر و عقیده (اُپینیَن) وارده به تأخیر افتاده بود به اعتراض همان مخاطبان انجامید که گفته اند از یک تاریخ نگار و ژورنالیست 78 ساله انتظار نبود که اصل آزادی بیان را رعایت نکند. علت تأخیر، بیماری همکار بوده است. امروز چند مورد از این پیام ها که «هرکدام صِرفا نظر فرستنده آن است» در زیر و با تیترهای جدا از هم درج می شود. از تازه ترین آنها آغاز می کنیم.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ارشادِ رسانه ها به ساده و کامل نویسی اخبار ـ نمونه یک خبر نامفهوم و توصیه مخاطب به وزارت ارشاد ـ قاچاق 500 میلیارد تومان مارلبرو به کشور
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ـ ایسنا (خبرگزاری دانشجویان) نوشته زیر را به شماره 94021306830 (اصطلاحا؛ کُد خبر) در وبسایت خود قرار داده بود:
    
    "قائم مقام وزیر صنعت، معدن و تجارت تاکید کرد: عدم اعتراض صاحبان برند به قاچاق سیگار معنی‌دار است.
    مجتبی خسروتاج در گفت‌و‌گو با خبرنگار ایسنا اظهار کرد: نصب هولوگرام روی سیگارهایی که از مبادی رسمی وارد می‌شود یا بسته‌بندی‌ متحدالشکل برندهای مختلف سیگار از مواردی است که در راستای کاهش قاچاق سیگار یا کاهش مصرف آن باید مورد بررسی و کارشناسی قرار گیرد.
    وی بر ضرورت اصلاح برخی سیاست‌های اقتصادی که موجب ایجاد قاچاق می‌شوند تاکید کرد و گفت: اگر پشت پرده قاچاق سیگار برنامه‌ریزی سازمان‌یافته‌ای وجود دارد، بحث برخورد با آن متفاوت خواهد بود.
    خسروتاج همچنین با بیان اینکه هزینه‌های واردات غیرقانونی برای قاچاقچی باید افزایش یابد، گفت: مکانیزم تعرفه‌ای و کنترلی به تنهایی قادر به کاهش قاچاق در کشور نخواهد بود و باید هزینه‌های قاچاق را افزایش داد که افزایش سود بازرگانی نیز از مواردی است که باید کار کارشناسی بیشتری روی آن صورت گیرد.
    وی همچنین درباره واردات سیگار مارلبرو تاکید کرد: هر آنچه سیگار مارلبرو به کشور وارد می‌شود قاچاق است و واردات رسمی این نوع سیگار را نداریم.
    معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت یادآور شد: واردات قانونی سیگار مارلبرو حداقل 500 میلیارد تومان حقوق و عوارض گمرکی نصیب دولت می‌کند و از طرفی مسائل بهداشتی و استاندارد آن در شکل رسمی قابل کنترل است.".
    
    یک مخاطب تاریخ آنلاین ایرانیان و روزنامک ضمن آوردن پاراگراف های بالا نوشته است: خبر، طولانی است و برای پی بردن به ضعف روزنامه نگاری در ایران ِ امروز همین چند پاراگراف از آن را که میان دو علامت نقل قول ( " ") قرار داده ام کافی است. آرزو دارم که وزیر محترم ارشاد دستور دهد که نوشته ایسنا (موسوم به خبر) تکثیر شود و یک کارمند آن وزارت ببرَد به خیابان و بدهد به دست صد نفر تا بخوانند و از آنها بپرسد که آیا مقصود را فهمیدند؟، آیا کلمات و جملات مطلب برایشان مشکل دستور زبان و لغت را نداشت؟، آیا ارتباط عبارات، جملات و پاراگراف ها باهم درست بود یا نه؟ و قضیه را گزارش کند و نتیجه اعلام شود تا در نوشتن خبر دقّت شود و اصول آن رعایت. این کارمند از مردم بپرسد که هدف از بکار بردن کلمات «برَند»، «صاحبان برَند!»، هولوگرام، مکانیزم تعرفه‌ای و کنترلی و ... را متوجه شدند و مفاهیم آنها را می دانند و از فنون هولوگرافی آگاه هستند؟. آیا می دانند که مبادی جمع کلمه مبدأ است و آیا به محض دیدن کلمات مبادیِ رسمی متوجه می شوند که هدف؛ گمرکات و پروانه است. بپرسد درک آنها از بکار بردن جمله «هزینه‌های واردات غیرقانونی برای قاچاقچی باید افزایش یابد» چیست؟. چرا نویسندهِ خبر میان دو عبارت «پشت پرده قاچاق سیگار» و «برنامه‌ریزی سازمان‌یافته‌ای» ویرگول (،) نگذاشته و جمله شده است: «اگر پشت پرده قاچاق سیگار برنامه‌ریزی سازمان‌یافته‌ای وجود دارد». مقصود از بکار بردن این جمله «برخورد با آن متفاوت خواهد بود» چیست؟. چرا خبرنگار سئوال نکرده بود که چگونه و از چه راهی ـ جز مرزهای کشور، به ارزش 500 میلیارد تومان! مارلبروِ قاچاقی وارد کشور شده است؟. مگر آن همه مارلبرو را می شود در جیب گذاشت و وارد کرد؟، کامیون و قایق و در مواردی شتر لازم است. خارجی این خبر را تحلیل می کند و پی به ضعف و یا تعمد می برد و ....
    مخاطب نوشته است: بر وزارت ارشاد است که خبرنویسان را به نوشتن درست ارشاد کند. چند نفر خبره را مأمور خواندن خبرهای خبرگزاری ها و روزنامه ها کند و هر روز تذکر بدهد که خدمت به مردم است. وقتی که در دبیرستان بودم، معلم انشاء به ما می گفت که مثل روزنامه ها ساده نویسی نکنیم و معنای این حرف این است که روزنامه ها ساده می نویسند تا همه مردم سریع بخوانند و درک کنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهار نظر یک مخاطب پیرامون بیانات رئیس جمهور درباره مداراکردن با دشمن، غیردولتی بودن آموزش و پرورش و وظیفه پلیس
یک مخاطب تاریخ آنلاین برای ایرانیان و روزنامک در پیامی که 14 اردیبهشت 1394 دریافت شد چنین نوشته است:
    3 سال است که مقیم اروپا شده ام. قبلا در خراسان زندگی می کردم و پدرم نواده یک روحانی یزدی بود. به نظام اسلامی وفادار هستم. در اینجا [اروپا که ننوشته است کدام کشور] مهمان پسرم هستم و کاری جز دیدن و خواندن وبسایت های فارسی و مشاهده برنامه های خبری تلویزیونها ندارم.
    از چند هفته پیش تا امروز در این وبسایت ها بیاناتی از جناب حجت الاسلام حسن روحانی دیدم که مرا دچار تعجب کرده است و امیدوارم که وبسایت ها تحریف کرده باشند. یک بار از ایشان نقل کرده بودند که اشاره به تاجر بودن حضرت محمد (ص) کرده بودند. من درباره همکاری حضرت محمد (ص) در سالهای جوانی خود با کاروانی ها مطالبی شنیده بودم ولی نه تاجر بودن ایشان. تاجر یک سوداگر است و سودجو. همکاری با کاروان نوعی کار کارگری است و محترم و ارتزاق از زحمتکشی. به زبانی دیگر هم می شود بازاری ها را بالا بُرد.
    نقل قول دیگر از او این بود که پلیس باید مجری قانون باشد نه اسلام!. ایران یک جمهوری اسلامی است یعنی مجری قوانین اسلامی و شریعت، و قوانین موضوعه ایران برگرفته از دستورهای قرآنی باید باشند و می دانیم که مجلس و شورای نگهبان توأما قوه قانونگزاری ایران هستند و مجلس بدون شورای نگهبان نمی تواند قانون وضع کند. در زمان مشروطه شدن ایران هم قرار شده بود که چند مجتهد در مجلس حضور داشته باشند تا قانونی مغایر دستورهای اسلامی تصویب نشود. در نظام سابق هم پلیس روزه خواران را می گرفت و به دادگستری تحویل می داد و .... تخطّی از دستورهای اسلامی مجازات دارد یعنی که این دستورها ضمانت اجرایی دارند و پلیس ضابط قوه قضایی است.
    بازهم در وبسایت ها دیدم که نوشته بودند جناب روحانی در شیراز گفته بود که حافظ گفته است با دوستان مروّت با دشمنان مدارا و ما باید اهل مدارا باشیم (سازش). قطعا ایشان می دانند که گورباچف هم سیاست مدارا در پیش گرفت و اتحاد شوروی با آن دندان های اتمی اش و ارتش سرخ و سلطه بر یک سوم اروپا تا نیمه آلمان فروپاشید و هنوز هم دست از سرش بر نمی دارند. قذّافی وارد مدارا شد و دیدیم که با او و لیبی چه کردند. لیبیایی هایِ زمانی ثروتمند، این روزها از بدبختی با قایق چوبی به اروپا فرار می کنند و صدها ـ صدها در مدیترانه غرق می شوند، دولت بلگراد از در مدارا داخل شد کنفدراسیون یوگوسلاوی را منحل کردند. دولت قاجاریه ایران که با انگلیس و روسیه مدارا کرد، بیش نیمی از کشور را از دست داد ـ افغانستان، بلوچستان، ماوراءالنهر، قفقاز، سلیمانیه و ...، تقسیم به دو منطقه نفوذ شد و به افلاس افتاد.
     حافظ زمانی سخن از مدارا کردن با دشمنان را به میان آورد که هر گوشه ایران در دست یک خان خودمختار بود و سرکرده و از مداخله خارجی ـ از غرب و دشمن اروپایی خبری نبود. قدرت های امروز هرکدام برای خود برنامه (سیاست کُلّی) 50 ساله و دراز مدت دارند و با این سازش ها و مدارا کردن ها دست از سیاست مصوّب خود بر نمی دارند. لبخند زدن و دست دادن و نطق و مصاحبه کردن، شیوه دیپلماسی عصر حاضر و به توصیه مشاوران روابط عمومی و اندیشکده ها است، نباید فریب خورد. تجربه نشان داده است که هر عقب نشینی، عقب نشینی های بعدی به دنبال خواهد داشت. به علاوه، حافظ یک «صوفی» بود و دنیای مادی امروز آن روش و رفتار را برنمی تابد.
    آخرین مطلبی از آن دست را که در وبسایت ها دیدم مربوط به دیشب بود که نوشته بودند جناب روحانی گفته است که آموزش و پرورش از دولتی بودن محض باید خارج شود. قطعا ایشان ـ خودشان در مدارس دولتی و رایگان تحصیل کردند و اگر این مدارس دولتی نبودند شاید مدرسه رفتن برایشان امکان نداشت و قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصل 30 آن را خوانده اند که محصول انقلاب است و سپاه، پاسدار انقلاب. اصل 30 دولت را موظف به تأمین وسائل آموزش رایگان برای همه تا پایان دوره متوسطه کرده است. پیش از انقلاب مدارس تماما رایگان و دولتی بودند و مشکلی هم نبود. در آمریکای کاپیتالیست نیز مدارس، دولتی و رایگان هستند، دانش آموزان با اتوبوس دولتی به مدارس برده می شوند و اگر یک کودک امکان رفتن به مدرسه را نداشته باشد، دولت معلم به خانه اش می فرستد.
    اینها را که نوشتم و انتظار درج دارم تنها برای یادآوری بود، امید است که باعث دلخوری نشود که گفته اند صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
درباره مذاکرات هسته ای و پیشنهاد یک مخاطب: ضرورت وجود یک رابط اجرایی و نظارت در دفتر رهبری
پیامی به انگلیسی از یک مخاطب ایرانی این آنلاین دریافت شده است که کُپی خبر یک روزنامه چاپ ویرجینیا را ضمیمه آن کرده و نوشته است: 36 سال است آمریکاییان اخبار و تفسیرهای منفی درباره جمهوری اسلامی ایران و اتباع آن خوانده و یا شنیده اند و شعار مرگ بر آمریکا از زبان آنها و سالها طول خواهد کشید تا نظرشان مساعد شود. همین حالا که سخن از احتمال سازش است، به موازات آن اخبار کمک های تهران به شیعیان یمن، لبنان، سوریه و عراق هم داغ شده است و آمریکا در منطقه حضور دارد و دلواپسی از برخورد مستقیم.
    این مخاطب افزوده است: محل سکونت من از شهر واشنگتن فاصله ای زیاد ندارد. بیشتر همسایگان من، کارمندان دولت فدرال آمریکا هستند و یکی از ساکنان آن خیابان بُن بَست یک بازنشسته و گویا از نظامیان قدیمی (وِتِران).
    این فرد ماه گذشته در پارکینگ فروشگاه محل به من گفت: دیدی که بالاخره برنده شدیم و جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره و قبول شرایط ما شد. گفتم اینکه برنده شدن نیست. گفت که هست. گفتم چطور؟. گفت: اگر بشما بگویم که نخواهم گذاشت در اینجا اتومبیل پارک کنی، مگر اینکه از خانه ات بازرسی کنم و بگویم که نباید یخچال داشته باشی و هر روز سرزده خواهم آمد تا ببینم که یخچال نخریده و یا یخچال سابق را بکار نیانداخته باشی و قبول کنی، در اصطلاح نظامی ـ سیاسی خواهند گفت که شما تسلیم شده ای و دیکته کردن من ادامه خواهد یافت و به محض استنکاف، مانع پارک کردن اتومبیل می شوم. گفتم خریدهایم را از جای دیگر می کنم و به این فروشگاه نمی آیم تا لازم باشد اتومبیل پارک کنم. گفت جمهوری اسلامی می توانست همین راه را برای خود انتخاب کند ولی نکرد و تحت فشار برخی از عناصر داخل حاضر به مذاکره شد.
    مخاطب نوشته است: عادت دارم که شنبه ها به کتابخانه عمومی نزدیک منزل بروم و روزنامه های یک هفته را ببینم و کتاب های تازه را ورق بزنم. دیدم که روزنامه ها تیتر زده بودند که در یک نظر سنجی از اتباع ایالت ویرجینیا، اکثریت گفته بودند که ایران را هنوز یک خطر می دانند.
    در همین وقت چشمم به یک اقتصاددان ایرانی ـ آمریکایی آشنا افتاد که با زنش آمده بود چند سی. دی. عاریه کند. روزنامه ها را نشانش دادم و قضیه آن نظامی بازنشسته را برایش گفتم. گفت که مسائل اقتصادی ایران راه حل داخلی دارند. با رفع تحریم که گمان نمی کنم یکجا باشد مسئله، کاملا حل نمی شود. می گویند اسکناس چاپ نمی کنیم ولی چک بانکی صدهزارتومانی توزیع کرده اند، اتومبیل وارد می کنند، سوبسید می دهند و .... همین طور خرج می کنند ـ خرج غیر ضروری. برداشتن تحریم به سود خود قدرت ها است شرکت هایشان می روند تا بازار را بگیرند، اتومبیل و ... بفروشند. آیت الله خامنه ای اخیرا چند مطلب جالب و اساسی گفته است که اگر بکار گرفته شوند مسائل حل خواهند شد. دفتر رهبری ایران باید یک رابط میان این دفتر و قوه اجرایی داشته باشد تا نظارت بر اجرای دستورها و اندرزهای ایشان کند ـ نظارت دقیق و اکید. غلامحسین کرباسچی و یا محسن رضایی از افرادی هستند که می توانند این کار را انجام دهند و رابط باشند.
    گفتم حرف جالبی است چگونه آن را به گوش برسانیم. پس از کمی تفکّر گفت که به شما نامه بنویسیم تا در آنلاین خود درج کنید. من داوطلب نوشتن و ارسال به شما شدم. پس از جدا شدن از اقتصاددان، پیش خود گفتم که بهتر است از گزارش آن «نظرسنجی» کُپی بگیرم و ضمیمه ایمیل کنم.
    در همان کتابخانه یکی از روزنامه هارا که گزارش مربوط در آن خلاصه تر بود برداشتم و به اطاق فتوکپی بردم و از خبر مربوط فتوکپی گرفتم. ولی تنبلی کردم که همان روز بفرستم. چند روز طول کشید و دیروز اقتصاددان یادشده را در ایستگاه مترو دیدم پرسید که ایمیل کردی گفتم امشب خواهم کرد. اگر این پیام را درج کنید ممکن است که کمکی کرده باشید شاید که در ایران بررسی کنند چه کسی با این اصرار پشت سر مذاکرات است و چه سودی می خواهد ببرد و تأمل بیشتری شود.
کُپی گزارش روزنامه ای را که مخاطب ای ـ میل کرده و نتیجه یک نظر سنجی درباره ایران در ویرجینیای آمریکاست

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ايران
سالروز درگذشت بهرام چوبين و نگاهي به کارهاي او
مولف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مي سال 592 ميلادي ذكر كرده است. وي كه در «ري» به دنيا آمده بود در خراسان خاوري درگذشت.
    به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين بوده اند.
    مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز كه مآلا به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است.
    خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش كودتا كرده بود. خسرو پرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد.
     موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و بر تخت نشست، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.
    مورخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود. به نوشته اين مورخان،
    28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
     خاقان شابه (خاقان = خان خانها ـ امپراتور، اين واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بكار مي رود) زماني از لشکر کشي ايران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
     در روز نبرد، بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان، با تير چشم فيلها را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.
    مورخان نظامي درباره نفت اندازهاي ژنرال بهرام چنين نوشته اند: بهرام در زماني که از سوي شاه ايران حاکم چارك شمال غربي بود (يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کردستان. در آن زمان، ايران به چهار ابر استان تقسيم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازديد از محل فوران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح براي واحدهاي رزمي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و اين پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه، از يک زه (روده خشك شده) و چوب گز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته اي سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار مراقبت مي کردند كه ضمن عمليات مورد حمله قرار نگيرد.
     اين مورخان در اين باره كه چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ يك ارتش يكصد تا سيصد هزارنفري شتافت چنين نوشته اند:
    «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان «شابه» وارد اراضي ايران در شمالشرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرالهاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن، نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خود را به اخراج فوري خاقان از قلمرو ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.
     ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او ماموريت را پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفري «آماده» ايران، حدود 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
     بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت، ضمن راه هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند. بهرام بالاخره با همين سپاه ارتش خاقان را شكست داد.
    و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسرو پرويز:
     هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويز فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتي از ارتش ايران به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رفتار بد وهابيون نجد نسبت به حجاج ايراني
پنجم ماه مي سال 1820 (دوران سلطنت فتحعلي شاه قاجار)، دولت وقت ايران تصميم گرفت كه در مورد سوء رفتار مقامات عثماني در حجاز با حجاج ايراني و نيز آسيبي كه اين حجاج در طول راه (به سبب شيعه بودن) از وهابيون نجد مي ديدند به دولت عثماني در استانبول و نيز به حكمران مصر در قاهره اعتراض كند، زيرا كه مقامات عثماني در حجاز زير نظر پاشاي مصر بودند كه دست نشانده دولت عثماني بود. گزارش هاي بعدي نشان مي دهد كه تذكر دولت ايران به پاشاي مصر تاثير بيشتري بخشيده بود تا اعتراض به دولت عثماني.
     يك قرن بعد، آل سعود از وهّابيون بر حجاز نيز مسلط شدند و بر متصرفات خود ازجمله نجد و حجاز نام كشور سعودي گذاردند و انگلستان كه جانشين عثماني در منطقه شده بود، بالاخره بر استقلال كشور سعودي صحه گذارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تدابيري احتياطي در تهران در پي شورش زنان اصفهان و قتل شهردار اين شهر
در اين روز در سال 1290 هجري خورشيدي (5 مي 1911) دولت وقت در تهران دست به يک رشته تدابير احتياطي گسترده زد تا ماجراي اصفهان در پايتخت تکرار نشود. اخبار رويداد اصفهان در تهران پيچيده و به گوش همگان رسيده بود و حساسيت هايي مشاهده مي شد.
     زنان اصفهان در اعتراض به كمبود نان و خواروبار دست به اعتراض خشونت آميز زده بودند، به شهرداري و ادارات دولتي حمله برده بودند كه ضمن آن خرابي هايي به بار آمده بود و شهردار اصفهان نيز كشته شده بود. ماموران مسلح در اصفهان براي پايان دادن به اين اعتراض به خشونت و تيراندازي متوسل شده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
رئیس دولت نباید تفکر سوداگری و جمع پول داشته باشد
با اینکه سلطان احمدشاه قاجار از نهم آبان 1304 (نوامبر 1925)، دیگر شاه ایران نبود از نیمه دوم اردیبهشت 1307 (مي 1928) برخی از نشریات تهران و پاره ای از مجلسیان موضوع فعالیت های سرمایه گذاری او در فرانسه را به میان کشیده بودند ازجمله اینکه وی در بورس پاریس فعال است و زمین خرید و فروش می کند و از این راه درآمد چشمگیر دارد و ....
    در بعضی از این اظهار نظرها با استناد به عقاید فلاسفه آمده بود که احمدشاه از آغاز کار هم برای سلطنت مناسب نبود. به نظر این فلاسفه، یک فرد با تفّکر سوداگری و جمع پول نمی تواند یک رئیس دولت و یا یک رئیس کشور خوب باشد که لازمه اش تفّکر عمومی و خواستن منافع عمومی است، نه سود و منفعت شخصی. احمدشاه نهم اسفند 1308 (مارچ 1930) در پاریس براثر ازکارافتادن کلیه درگذشت و جنازه اش جهت دفن به کربلا منتقل شد. وی از سال 1302 (تقریبا دو سال پیش از خلع از سلطنت) در پاریس زندگی می کرد. او دارای یک پسر و سه دختر بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دستگيري 160 کارمند ساواک
15 ارديبهشت سال 1358 (پنجم ماه مي 1979) صدها کارمند سازمان اطلاعات و امنيت ايران (ساواک) که براي اعتراض نسبت به دستمزد عقب افتاده خود مقابل ساختمان نخست وزيري اجتماع کرده بودند دستگير شدند و با چند اتوبوس به زندان قصر انتقال يافتند. عده کارمندان ساواک که به اين ترتيب به زندان منتقل شدند 160 تن گزارش شده بود. آنان مي گفتند که کارمند دفتري هستند و اگر از شکنجه گران و پرونده سازان بودند که چنين علني براي دريافت دستمزد و اعتراض به اخراج، اجتماع نمي کردند. دستگيرشدگان همچنين مي گفتند که انتظار نداشتند آنان را از مقابل ساختماني که مهدي بازرگان در آن مشغول بکار است و شهرت به منطقي بودن و مردمي بودن دارد دستگير کنند. پس از پيروزي انقلاب، ساواک را منحل کرده بودند و سازماني وجود نداشت که مواجب کارمندانش را بپردازد. بعدا وزارت اطلاعات بر جاي ساواک نشست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
چاقو خوردن وزیر پیشین مخابرات ایران ـ وقتی که یک مهندس برق از مراجع قانونی مایوس شود
احمد معتمدي
بیش از ظهر سوم می 2010 (13 اردیبهشت 1389) در تهران یک مرد میانسال وارد دانشگاه صنعتی امیر کبیر شد و به دیدار دکتر احمد معتمدی استاد 57ساله دانشکده مهندسی برق این دانشگاه شتافت و درجریان دیدار اورا چاقو زد. دکتر معتمدی درکابینه دوم محمد خاتمی و تا نیمه سال 1384، وزیر مخابرات و فن آوری ارتباطات بود. ضارب که گفته شده است مهندس برق و 50 ساله است مدیر یک شرکت در کرج بوده که در این شهر با دستگاه مخابرات همکاری داشت. ظاهرا این همکاری مربوط به زمان وزارت دکتر معتمدی بوده است.
    در یکی از رسانه های تهران که در نخستین روز وقوع حادثه اخبار ناقص و مبهم منتشر ساخته و برخی از آنها نام فرزند معتمدی را به جای نام او ذکر کرده بودند آمده بود که چون ضارب از رسیدگی مراجع مربوط به مشکل او با اداره مخابرات کرج مایوس شده بود به چاقو متوسل شد و دکتر معتمدی را مجروح ساخت. ضارب پیش ازظهر دوشنبه به دانشگاه امیر کبیر ـ محل کار دکتر معتمدی مراجعه و طبق معمول کارت شناسایی خودرا به نگهبانی دانشگاه تسلیم و ورقه ورودی دریافت و به دفتر دکتر معتمدی وارد و اورا چاقو می زند و مجروح می کند که معتمدی به بیمارستان منتقل و چند ساعت زیر عمل جراحی شکم قرار می گیرد.
    در رسانیدن این خبر در نخستین روز، ضعف های متعدد به چشم خورد ازجمله مخابره خبر با عکس یک پزشک بدون زیر نویس که معلوم نبود عکس دکتر معتمدی است و یا پزشک بیمارستان و ....
    چند رسانه خارجی ضمن انتشار گزارش این رویداد نوشته بودند که در جریان انتخابات ژوئن 2009 (خرداد 1388) ریاست جمهوری ایران، دکتر معتمدی از نامزدی میرحسین موسوی پشتیبانی می کرد و ....
    به گزارش این رسانه ها، دکتر معتمدی دکترای مهندسی خودرا از فرانسه و در رشته کامپیوتر و الکترونیک گرفته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخی از مسائل ایران سال 2011 از مهاجرت و یارانه نقدی تا ضعف ژورنالیسم و اجرا نشدن برخی از اصول قانون اساسی طبق نظر یک انستیتوی اروپایی
گران شدن تخم مرغ هر دانه به پنج ریال (5 قران) و چند قلم خوراکی دیگر در ایران در بهار سال 1356 (سال 1977 میلادی) ـ سالی که اعتراض های عمومی از زمستان آن آغاز و در سال بعد به انقلاب و تغییر نظام حکومتی انجامید (سال 1977) ـ در دومین و سومین هفته اردیبهشت (اوایل ماه می 1977) صدای چند اعتراض را در تهران و اصفهان بلند کرد و تشکیل اجتماعاتی در این دو شهر بزرگ و چند شهر دیگر ایران به چشم خورد که دولت وقت با کنترل اخبار و تمهیداتی از این دست، مانع از گسترش آن شد. این به خشم آمدن، چهار ماه پیش از تجمع برخی سران جبهه ملی (مصدقی ها) در باغی در نزدیکی کرج به منظور آماده شدن برای قیام ـ اگر دولت دست به اصلاحات اساسی نزند ـ صورت گرفته بود که در جریان این تجمع، ماموران امنیتی به باغ ریختند، تنی چند از جمله شاپور بختیار را کتک زدند و گردهمایی به صدور قطعنامه نیانجامید. درست 35 سال پس از آن زمان، در اردیبهشت 1391 (اپریل و می 2012) بهای تخم مرغ در ایران به هر دانه 300 تومان (600 برابر اردیبهشت 1356) رسید.
    یک انستیتوی اروپایی «بررسی و کشف مسائل ملل» در آخرین گزارش هر سه سال یکبار خود (منتشرشده در سال 2011) مسائل عمده ایران وقت را به دست داده بود که چند مورد اساسی و ردیف اول آن [طبق نظر این انستیتو] از این قرار بود:
    1 ـ مهاجرت از ایران به خارج و مهاجرت از روستاهای ایران به شهرها. با مهاجرت به خارج بویژه کشورهای انگلیسی زبان و در صدر آنها، ایالات متحده، ایران نه تنها طبقه کارآزموده، تحصیلکرده، پیشرفته و شهرنشین خودرا از دست می دهد بلکه با مهاجرت روستانشینان به شهرها و خدماتی شدن، سطح تولیدات کشاورزی و دامی پایین می آید و با این جانشینی اتباع، سطح فرهنگ و تمدن که ایران به آن مشهور جهان بود تنزل می کند که تا دست کم دو نسل جبران نمی شود. بوروکراسی پیچیده، فساد اقتصادی و افزایش جرایم به همین دلیل است. مهاجرت به خارج در حجم وسیع از 1989(سال 1368 هجری و پس از جنگ عراق با ایران و دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) آغاز و به تدریج بیش از 5 میلیون ایرانی خارج شده اند که قبلا و تا سال 1939 مهاجرت از اروپا به قاره غربی (و عمدتا یهودیان) در این حد بود. از آغاز قرن 21 و در میان برخی طبقات، مهاجرت از ایران یک آرزو و هدف شده است!. گفته شده است که ایرانیان آمریکایی به آن اندازه زیاد شده اند که می توانند همه ایران را اداره و در مسیر دلخواه قراردهند. ایرانیان مهاجر که عموما به داشتن هوش و استعداد معروف هستند دارند در کشورهای میزبان به مقام می رسند و عضو پارلمان، شورای شهر و کابینه می شوند، و نیز استاد، نویسنده، روزنامه نگار و مشاور در امور مختلف.
    2 ـ پرداخت یارانه نقدی [حدود 45 هزار تومان در هر ماه به هر ایرانی ـ صرف نظر از سن و سال و میزان درآمد]. این یارانه غیر ضروری و بی منطق، دارد ایرانیان را تنبل می کند زیراکه این پول مفت، کل هزینه یک خانواده 5 ـ 6 نفری روستایی را تکافو می کند و نیاز و انگیزه به کارکردن را از دست می دهد، مصرف گرا و لوکس گرا و بدون اینکه ضرورت داشته باشد، اتومبیلدار می شود و بعضا در استانهای شرقی و جنوب شرقی تمایل به قاچاقچی گری با اتومبیل خود می یابد و .... پرداخت پول مُفت به اتباع که تاکنون در کشورهای نفتدار یکی ـ دو میلیون نفری دیده شده است ـ نه ایران بیش از 70 میلیونی از عوامل افزایش نرخ تورّم است و قیمت ها را بالا می برَد و به همین نسبت نارضایتی هارا. دولت نیاز به پول برای پرداخت این یارانه نقدی پیدا می کند و برای رفع این نیاز، راهی جز استقراض از بانک مرکزی (چاپ اسکناس) و نیز افزایش دادن نرخ فروش ارز حاصل از صدور نفت ندارد که باز، قیمت ها را متناسب با افزایش نقدینگی بالا می برد. «تاریخ» و «روانشناسی انسان» ثابت کرده است که اگر یارانه نقدی به صورت پاداش (در برابر کار بهتر و خلاقیت) نباشد به صورت یک «طلب» در می آید و راضی سازی نخواهد داشت. همچنین ایران تنها کشور در جهان است که به نشریات غیردولتی کمک مالی می دهد و این، در حالی است که خود این دولت و موسسات عمومی دارای نشریه هستند و رادیوتلویزیون این کشور هم دولتی است.
    3 ـ تا حدی و در مواردی ادامه وضعیت انقلابی در ایران و عدم اعلام پایان انقلاب پس از سه دهه و در نتیجه توزیع مدیریت ها به وفاداران (خودی ها) ازجمله وابستگان به خواص، صرف نظر ازپیش شرط مهارت و شایستگی و ... که زاینده مسائل اداری متعدّد است. نفوذ بازاری ها در تصمیم گيری های پارلمانی و اجرایی که واردات غیر ضروری کالا و فروش آزاد ارز و ... نتیجه آن خوانده شده است یادگار سال انقلاب است که بازاریان از پیشتازان آن بشمار آورده شده اند. واردات غیر ضروری کالا و کالای نامرغوب از برخی کشورهای به ظاهر دوست، ایرانیان را که مردمی تیزهوش و کنجکاو هستند به صورت «نِق زن = منتقد بین خود» در می آورد.
    4 ـ اتکاء بیش از حد به صدور نفت و درآمد آن. نفت و گاز کالای اقتصادی ـ سیاسی (استراتژیک) هستند و اتکاء به درآمد آنها بمانند تکیه زدن به حباب است مخصوصا که نفت و گاز ایران در مناطق نزدیک به مرز و «آف شور» قراردارد و مسائل.
    5 ـ به اجرا درنیامدن شماری از اصول قانون اساسی مصوّب سال 1979 (1358 هجری خورشیدی). در نتیجه؛ عمل کردن معکوس در بعضی موارد ازجمله غیر دولتی شدن مدارس تعلیمات عمومی با شهریه سالانه بالاتر از سه میلیون تومان!. و این، در حالی است که پیش از انقلاب، تعلیمات عمومی در ایران همانند سایر کشورها کاملا رایگان بود. غیر دولتی شدن (واگذاری و فروش) موسساتی که در آغاز انقلاب ملّی شده بودند و یا اینکه از آغاز کار و ماهیّتا دولتی بودند. می دانیم که خصوصی سازی ها، روسیه و مکزیک و ... را در راه فساد اداری ـ اقتصادی قرار داده و حل مسئله دشوار است. عدم اجرای همه اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی باعث می شود که مسائل پیش از انقلاب به ایران بازگشت کند [اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی با هدف حل مسائل پیشین و نیز اسلامی کردن ضوابط ـ برقرارکردن عدالت و رعایت حق ـ تدوین شده است]. وجود «تبعیض» که قانون اساسی جمهوری اسلامی آن را اکیدا منع کرده است از علل بپاخیزی های سال 1978 ـ 1979 (1357 هجری) بود که می بینیم روزنامه های تهران درباره رواج «رانت» و نتایج نامطلوب آن مطلب می نویسند.
    6 ـ مسئله ترافیک در شهرهای بزرگ و یک دلیل ایجاد آن؛ نگرفتن مالیات سالانه از اتومبیلدار برحسب درصدی از بهای روز اتومبیل است ـ مطابق روال همه کشورها، به استثنای چند کشور ثروتمند کوچک.
    7 ـ ضعف ژورنالیسم ایرانی که اگر این ضعف نبود نیمی از مسائل جاری ـ نه بوجود می آمد و نه ریشه می گرفت و تنها ژورنالیست (روزنامه نگار واقعی) است که ژورنالیسم می سازد که ایران امروز به حد کافی ندارد [به وجود نیاورده است]. شوروی و یوگوسلاوی سابق دچار همین مشکل بودند.
    8 ـ مسائل ازدواج و در صدر آنها مَهرهای چند صد میلیونی و احتساب مهریه های سابق بر پایه نرخ تورّم و نیز پرداخت اجرت المثل [برای انجام امور داخلی مشترک در خانه! و شیر دادن و بزرگ کردن فرزند مشترک! که بعدا هم تمایل او به مادر بیشتر است] و ازدواج های با چشم بسته (نداشتن شناخت قبلی و بیگانگی) که زن را عملا از صورت همسر یعنی برابر شوهر بودن خارج می سازد و بر پرونده های دستگاه قضایی می افزاید.
    9 ـ مدرک گرایی (دیپلم دانشگاه، نه مهارت) که یک مسئله شده است و دارد هر روز ابعاد بیشتری می یابد.
    و 7 مسئله دیگر.
برچسب یک بنگاه تولید مرغ و تخم مرغ در ایران که بهای هر 9 دانه تخم مرغ برای مصرف کننده را 2700 تومان تعیین کرده است [برچسب ظاهرا مربوط به نيمه دوم سال 1390 هجری خورشیدی است]

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
زادروز کارل مارکس صاحب فرضيه «سوسياليسم تمام عيار»
کارل مارکس
پنجم ماه مي زادروز «كارل ماركس» روزنامه نگار و انديشمند آلماني، صاحب فرضيه كمونيسم (سوسياليسم تمام عيار)، نويسنده مانيفست كمونيست و مولف كتاب «سرمايه» است كه بسال 1818 به دنيا آمد و 65 سال عمر كرد.
     ماركس با نوشتن اين اصل در عقايد خود كه «فلسفه بايد به صورت عمل درآيد تا تغيير به وجود آورد و احيانا تكامل يابد» راه را براي تفسير و تكامل ايدئولوژي كمونيسم باز گذارد كه لنينيسم، مائوئيسم، تيتوئيسم ، هوشي مينيسم، كاستروئيسم، كمونيسم ايتاليا و ... نتيجه آن بوده و پس از فروپاشي شوروي تفسيرهاي تازه و معتدل بر عقايد ماركس نوشته شده و آن را به انواع سوسياليسم ديگر كه در قرون 18 و 19 ظهور كردند و حتي سوسيال دمكراسي نزديك ساخته اند.
     ماركس شخصا فرضيه خود را از انواع ديگر سوسياليسم جداكرده و متمايز ساخته بود. وي نخستين باني كمونيسم نبود، صدها سال پيش از او ، مزدك در ايران فرضيه عمومي ساختن دارايي ها و برابري كامل مردم را اعلام و درصدد اجراي افكار خود برآمده بود. ماركس از پيروان فلسفه تاريخ (اصطلاحا تكرار تاريخ) و اجتناب ناپذير بودن وقوع رويدادها و معتقد به ساختار ديالكتيكي بود. ماركس ريشه و واقعيت رويدادها (تاريخ) را از اقتصاد و ناشي از وضعيت آن در جامعه و جوامع مي دانست، و نه تفكرات ايده آلي روشنفكران.
     ماركس كه در 1841 دكترا گرفت، در طول اقامت در آلمان، فرانسه، بلژيك و انگلستان از راه روزنامه نگاري امرار معاش مي كرد. او حتي سالها براي يك روزنامه آمريكايي چاپ نيويورك مقاله مي نوشت و از لندن به نيويورک مي فرستاد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
نويسنده داستان «خودكشي» انتحار كرد!
«ياسوناري كاواباتا» داستان نويس بلندآوازه ژاپني كه بيش از يكصد داستان نوشته است در اين روز در ماه مي ۱۹۷۲ در ۷۳ سالگي درگذشت.
     وي دو سال پس از نوشتن داستان يك خودكشي، بدون اين كه يادداشتي بر جاي گذارد انتحار كرد.
    كاواباتا كه برنده جايزه نوبل ادبيات سال ۱۹۶۸ شده بود، نخستين ژاپني است كه چنين جايزه اي را به دست آورده بود. به سبب يتيم شدنش در كودكي و از دست دادن والدين، تاثير تنهايي و متكي به خود بودن در همه آثار كاواباتا آشكار است.
    سبك داستان نويسي او شباهت فراوان به نوشتن خبر حادثه براي رسانه ها دارد: ساده، بدون لفاظي و بازي با قلم، و قرار دادن سريع خواننده در نتيجه داستان.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
كاميونيتاريانيسم و تصحيح تمرين دمكراسي
ديروز از پيدايش فرضيه «كاميونيتاريانيسم» 32 سال گذشت كه پنجم ماه مي 1980 در پايان يك نشست استادان و كارشناسان علوم سياسي در اعلاميه اي رساله مانند تشريح شده بود.
     اين فرضيه، ليبراليسم و استقلال كامل فرد در جامعه را رد مي كند و استدلال مي كند كه ليبراليسم كه هر گونه فعاليت افراد را آزاد مي داند نمي تواند با اين وضعيت، پاسدار دمكراسي واقعي باشد كه جاه طلبي فردي مانع از تحقق آن است.
     در اعلاميه آمده بود: اصحاب و پيروان فرضيه «كاميونيتاريانيسم» به استناد نقائص و ضعف هاي انتخاباتي که در طول قرن 20 در گوشه و کنار جهان مشاهده شدند، همچنين بي تفاوتي بسياري از مردم نسبت به امر انتخابات و عدم مشارکت در آنها و نيز نتايج انتخابات؛ دمکراسي با تعاريف و صورت فعلي را «مردمسالاري» واقعي نمي دانند و با توجه به اين نتايج، خواهان تجديد نظر کامل در آن هستند.
     اصحاب فرضيه «كاميونيتاريانيسم» كه جزئيات فرضيه خود را در نشست استادان علوم سياسي مطرح و از آن دفاع كرده بودند، معتقد به اجباري شدن مشاركت مردم در دادن راي، باسواد بودن راي دهندگان (تعيين نصاب تحصيلي)، محدود بودن دوره مقامهاي انتخابي براي هر فرد (حد اكثر دو دوره)، راههاي قانوني براي بركناري منتخب در صورتي كه به خوبي كار نكند و ... هستند.
     كاميونيتاريانيست ها همچنين تاكيد بر استقلال كامل رسانه ها و دور بودن آنها از دسترسي دولت، اصحاب قدرت و قدرت جويان هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حرف از جنگ و ايران در مناظره نامزدهاي انتخاباتي آمريکا در ماه مي 2007
ده نامزد محافظه کار در جريان مناظره چهارم ماه مي 2007

از نخستين مناظره نامزدهاي دهگانه حزب جمهوريخواه آمريكا براي انتخابات رياست جمهوري اين كشور كه چهارم ماه مي 2007 در تالار كتابخانه رونالد ريگن در كاليفرنيا برگزار شده بود، جز يكي از آنان، بقيه براي هر كاري، راه حل نظامي را ردّ نکردند و هيچكدام، از سازش با ايران بر سر مسئله اتم سخن به ميان نياوردند. سه نامزد پيشرو وقت از جمله مك كين و جولياني كه هر سه تحت درمان بيماري سرطان قرار گرفته بودند بكار بردن نيرو، درصورتي كه ايران فعاليت هاي اتمي خود را متوقف نكند رد نكردند. هر ده نامزد، ايران را بزرگترين نيروي مخالف در برابر آمريكا خواندند (كه بزعم آنان جاي شوروي سابق گرفته است) و گفتند كه ونزوئلا در مقايسه با ايران خيلي كوچك است و چين رقيب آمريكاست، گرچه در طول تاريخ ديده شده است که رقابت ها بويژه رقابت اقتصادي به دشمني و جنگ انجاميده ولي تا آن مرحله هنوز راهي نسبتا طولاني در پيش است اما نبايد احتياط را از دست داد. در قبال ايران نبايد تاريخ را فراموش کرد. گذشت زمان نشان مي دهد که قبلا جهان دو بار اتحاد مذهب با ناسيوناليسم را در ايران و توفندگي اش تجربه كرده است (زمان اردشير بابكان و دوران شاه اسماعيل صفوي) و نبايد اتحاد سوم صورت گيرد بويژه در اين زمان که تاجيکها و ملل داراي فرهنگ ايراني و حتي ارمنيان اتحاد با ايران را ترجيح مي دهند.
     در مناظره هشت نامزد حزب دمكرات كه يك هفته زودتر برگزار شده بود تنها يكي از آنان (بارک حسين اوباما نامزد سياهپوست) گفته بود كه گزينه نظامي را در قبال ايران روي ميز خواهد داشت و مابقي گفته بودند كه با ايران بايد راه مسالمت در پيش گرفت و مذاكره كرد. [در انتخابات آن دوره، حزب جمهوريخواه پيروز نشد و اوباما برنده انتخابات شد.].
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
کشف ساختار DNA و تشخیص دقیق وراثت، نژاد و مسیر مهاجرت ها


مارچ 1953 دکتر جیمز واتسون Dr. James D. Watson و دکتر فرانسیس کریک Dr. Francis Crick اعلام کردند که راز توارت و کدهای حیات را کشف کرده و چگونگی انتقال خصوصیات از والدین به فرزند را به دست آورده اند. این دو پژوهشگر پنجم ماه مي آن سال درباره مقاله مشترک منتشره خود در شماره مارچ 1953 مجله تخصصی «Nature» به زبان ساده توضیح مفصل دادند که درک آن از خواندن مقاله برای مردم عادی دشوار بود. ایشان درباره ساختار وراثت گفتند که این ساختار شیمیائی، و عامل آن Deoxyribonucleic Acid است ـ اختصارا DNA. مجله نیچر (طبیعت) تیتر زده بود: کشف اسرار نهفته انتقال خصوصیات از والدین به فرزند ـ قانون حیات.
    کاشفین «دی ان ا» گفتند که این ساختار به صورت نوار بهم پیچیده و در اثنای تقسیم هسته ژن ها، فرزند را به صورت المثنای مادر و پدر در می آورد و خصوصیات و خصلت ها به همین صورت به فرزندان بعدی منتقل و یک طایفه و قبیله و گروه نژادی بوجود می آید.
    این دو پژوهشگر افزودند که با این کشف، دقیقا روشن خواهد شد که مثلا پدر یک کودک چه کسی است. قبلا شناخت قضایی پدر و یا مادر یک فرد از طریق آزمایش خون که نادقیق بود صورت می گرفت. اینک با آزمایش یک تار موی و قسمت بیرون انداخته شده ناخن هم، فرد و فامیل او مشخص می شود. حتی از روی استخوانهای پوک شده و سنگواره می توان جنس و نژاد صاحب آن را دقیقا تشخیص داد و با کشف یک موی سر در محل وقوع جرم، مجرم را شناخت و ....
    برپایه آزمایش DNA می شود مسیر مهاجرت فرد و طایفه و ریشه افراد و نژادها را بدست آورد. دیگر، تکلم به یک زبان دلیل بودن فرد از آن نژاد نیست و ....
    دکتر واتسون اینک 82 ساله است و دکتر کریک در سال 2004 در 88 سالگی فوت شده است. این دو با کشف خود برنده جایزه نوبل سال 1962 شدند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
بزرگداشت يک روزنامه نگار



    اليزابت كوكرانE.Cochran (نلي بلي) روزنامه نگار و نويسنده پرهياهوي آمريكايي در اين روز در سال 1864 به دنيا آمد و 48 سال عمر كرد. دولت آمريکا به منظور تجليل از اين روزنامه نگار اينوستيگيتيو اين کشور يک تمبر پستي منتشر کرده است که تصوير آن در بالا آمده است.
     عکس «نلي بلي» در اين تمبر چاپ شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
روزي كه قوبيلاي خان بر جاي چنگيز نشست
قوبيلاي خان
پنجم ماه مي 1260 قوبيلاي قاآن (كوبلاي خان) نوه چنگيز و برادر هولاگو خان (ايلخان مغول ايران) رئيس كل متصرفات مغولان و خان بزرگ آنان شد كه از چين تا اروپا و خاورميانه گسترش داشت.
     قوبيلاي پسر «تولي» بود و پيش از به دست گرفتن رياست كل امپراتوري مغولها، بر شرقي ترين قسمت اين امپرتوري (چين و مغولستان) حكومت داشت. قوبيلاي پس از استيلاي كامل برچين، القاب و امتيازهاي «هان ها» را لغو كرده بود. 93 درصد چيني ها «هان» هستند. وي در چين دودمان «يوان» را تشكيل داد. در زمان اقتدار قوبيلاي خان بود كه ماركو پولوي ونيزي (ايتاليايي) از چين ديدار كرد و مدتي را مشاور قاآن مغول (خان خانها، قوبيلاي خان) بود. قوبيلاي خان برخلاف پدر بزرگش چنگيز كه در خراسان بزرگتر وسيعا دست به كشتار و ويراني زد، در چين به آباداني پرداخت. وي دو بار تلاش كرد كه به ژاپن حمله برد كه بر اثر بدي هوا و توفان دريا (كاميكاز) و مقاومت ژاپني ها موفق نشد.
    قوبيلاي كه در سال 1215 به دنيا آمده بود در سال 1294 درگذشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که ناپلئون درگذشت
ناپلئون
پنجم مي سال ۱۸۲۱ ناپلئون بناپارت پس از شش سال تبعيد در جزيره سنت هلن واقع در اقيانوس اطلس، در اين جزيره درگذشت.
     وي پس از شكست در جنگ واترلو، از سوي فاتحان به اين جزيره تبعيد شده بود. ناپلئون ۱۶ سال رهبري فرانسه را برعهده داشت. سال ها بعد هنگام انتقال باقيمانده جسد او به فرانسه، صدها هزار فرانسوي از بندرگاه تا پاريس كه صدها كيلومتر فاصله است، استخوانهاي او را بدرقه كردند كه در طول تاريخ بشر سابقه نداشته است. مرگ ناپلئون براثر مسموم كردن تدريجي او توسط انگليسي ها صورت گرفت ولي انگليسي ها اين اتهام را رد كرده و گفته اند كه وي براثر سرطان معده فوت شده است. ملي گرايان فرانسوي دشمني تاريخي انگليسي ها با وطن خود را فراموش نمي كنند. نمونه اش؛ مخالفت دوگل با ورود انگلستان به بازار مشترك اروپا (اتحاديه امروز) بود كه تا زنده بود، انگلستان موفق به ورود به آن نشده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ركود اقتصادي سال 1893 آمريكا که 7 سال طول کشيد
پنجم ماه مي سال 1893 بهاي سهام در بورس نيويورك سقوط آزاد كرد كه ركود اقتصادي به دنبال داشت. علت عمده آن، چاپ اسكناس (دلار) زائد بر طلا بود و براي تبديل اسكناس به طلا كه عملي مطابق قانون بود، طلا موجود نبود و اين وضعيت سبب هجوم مردم به خريد طلا، تبديل نقره به طلا و خودداري از خريد سهام شركتها و پس انداز پول در بانكها بود. سبب ديگر، كاهش درآمد شركت هاي راه آهن هاي آمريكا بود كه بهاي سهام آنها را در بورس پايين آورده بود. ركود اقتصادي سال 1893 كه توليد بيم و هراس (Panic) كرده بود بازهم درآمد شركتها را پايين برد و باعث ورشكستگي برخي از آنها شد. در جريان اين ركود كه هفت سال طول كشيد، شركت ها تا 18 درصد و بانكها تا 12 درصد كارمندان خود را بيرون كردند. در اين مدت جمعا 15 هزار شركت و 500 بانك دچار زياندهي شده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تظاهرات وسيع ضد جنگ ويتنام در واشنگتن که ضمن آن 7 هزار تن دستگير شدند
چهارم مي 1971، در يكمين سالروز تظاهرات ضد ادامه جنگ ويتنام در دانشگاه دولتي كنت (ايالت اهايو آمريكا) كه ضمن آن چهار دانشجو بر اثر تير اندازي گارد ملي كشته و گروهي نيز مجروح شده بودند، دهها هزار آمريكايي مخالف جنگ در خيابانهاي شهر واشنگتن دست به راهپيمايي زدند. اين تظاهرات كه دو روز بعد هم تكرار شد به خشونت گراييد و در جريان آن 150 تن زخمي و بيش از هفت هزار نفر بازداشت شدند. براي مراقبت از اين تظاهرات، دولت علاوه بربسيج پنج هزار و يكصد تن ماموران پليس شهر و 500 پليس مامور محافظت از پاركهاي عمومي، 1500 گارد ملي را به ميدان آورده بود و ده هزار سرباز را آماده ساخته بود كه اگر پليس و گاردملي در كار خود شكست بخورند به پشتيباني از آنان بشتابند.
     تظاهرات آمريكائيان بر ضد جنگ ويتنام كه آن را بيهوده و غير ضروري مي دانستند از سال 1967 شدت يافته بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انديشه ها و اشتباهات تيتو
Tito
پنجم مي سال 1980 و يک روز پس از درگذشت «يوسيپ بروز تيتو» باني تيتوئيسم (نوعي سوسياليسم ملي) و رهبر يوگوسلاوي است مورخان و اصحاب نظر متفق القول پيش بيني کرده بودند که پس از او كنفدراسيون يوگوسلاوي هم ديري نخواهد پاييد. در آن روز، اين نظرات از سوي مقامات بلگراد رد شد و دهندگان نظر مغرض و عامل بازار مشترك اروپا (كه در حال تبديل شدن به اتحاديه بود) و ناتو (بازوي نظامي خارجي آمريكا) خوانده شدند، ولي ديديم که در دهه بعد پيش بيني آنان (به هر صورت) درست از كار درآمد.
     تيتو مرتكب همان اشتباهي شد كه «لنين و استالين» قبلا كرده بودند و آن، ايجاد اتحاديه اي از جماهير خود مختار به جاي ايالتهاي متحد (فدراسيون) بود. آندو و تيتو همچنين مرتكب اشتباهي ديگر شدند و بمانند آتا ترك (در تركيه)، ارتش را پاسدار قانون اساسي قرار نداده بودند كه در لحظه خطر، بتواند دولت را كنار بگذارد و موقتا زمام امور را به دست گيرد تا قانون اساسي و يکپارچکي وطن محفوظ بماند. انقلاب مائو، هوشي مين و كاسترو كه مرتكب چنين اشتباهاتي نشدند پايدار مانده است.
     اين عقيده تيتو كه فرهنگ ملي و تجربه تاريخي ملل در پذيرفتن ايدئولوژي ها حرف اول را مي زند و اگر به آنان تحميل شود، دير و يازود آن را تفسير و تعديل مي كنند و پس از تطبيق با فرهنگ ملي و درك خود، تغيير مي دهند به تحقق پيوسته است. تيتو معتقد به ايجاد تغيير بر پايه نياز هر عصر در بنياد ها بود و از اين كه منشور (اساسنامه) و اركان سازمان ملل در طول دهها سال (با همه تحولاتي كه درجهان روي داده است) تغيير نيافته و مطابق نياز روز اصلاح نشده بود ابراز نگراني مي كرد و مي گفت كه سازمان ملل بايد به تدريج با اصلاحيه هاي پي در پي به صورتي درآيد كه حلال مشكلات روز باشد، بايد بتواند به وضع قوانين بين المللي داراي ضمانت اجرايي براي تامين حقوق اساسي آحاد مردم و نيز ملل بپردازد تا مشكلات، از جمله خشونت و عصيان (اصطلاحا: تروريسم) خود به خود از ميان برود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
هوادار القاعده به حبس ابد محكوم شد
يك دادگاه فدرال آمريكا كه در حومه ويرجينيايي شهر واشنگتن استقرار دارد چهارم ماه مي 2006 پس از هفته ها محاكمه، زكريا موسوي از هواداران گروه القاعده را به حبس ابد بدون داشتن حق استفاده از آزادي مشروط محكوم كرد. وي كه 17 آگوست سال 2001 در ايالت مينه سوتا دستگير شده بود متهم بود كه قرار بود از عوامل رويدادهاي 11 سپتامبر آن سال (ربودن هواپيماهاي مسافربر و كوبيدن آنها به ساختمانهاي بزرگ) باشد. زكريا كه تبعه فرانسه و يك مسلمان مراكشي الاصل است در آن سال در ايالت مينه سوتا سرگرم فراگرفتن خلباني هواپيما بود كه «معلم خلبان» نسبت به وضعيت او دچار ترديد شده بود و قضيه را به پليس محل گزارش كرده بود و اين گزارش باعث دستگيري زكريا شده بود كه 25 روز بعد، برخورد هواپيماهاي ربوده شده به ساختمانهاي نيويورك و پنتاگون صورت گرفت و پرونده زكريا را سنگين تر كرد.
     در جلسات دادگاه گفته شده بود؛ زكريا كه از قضيه خبر داشت، اگر پس از دستگير شدن جزئيات را گفته بود از رويداد جلوگيري مي شد!.
    هيات منصفه دادگاه براي اعدام زكريا كه دادستان به آن اصرار داشت به توافق نرسيد و ضمن مجرم دانستنش براي او درخواست حبس ابد كرد كه قاضي همان مجازات را در حكم خود آورد. زكريا دوران محكوميت خود را در يك زندان مستحكم و پرمراقبت در ايالت كلرادو خواهد گذرانيد. وي در طول جلسات دادگاه بارها برضد آمريكا شعار داده بود.
    مادر زكريا از دولت فرانسه خواسته است كه اقدام كند تا زكريا دوران محكوميتش را در فرانسه بگذراند.
    
تنها عكس زكريا كه تا زمان محكوميت انتشار يافته بود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بهاي بنزين در نخستين هفته ماه مي 2007 در آمريكا


پنجم ماه مي 2007 شبكه هاي تلويزيوني آمريكا گزارش دادند كه ظرف يك هفته منتهي به آن روز، به رغم ثابت ماندن بهاي نفت خام در بازارهاي بين المللي، بهاي بنزين در جايگاههاي فروش در آمريكا باز هم ده سنت (معادل 93 تومان آن روز و 175 تومان امروز) در هر گالن چهار ليتري افزايش يافته بود. به اين ترتيب، افزايش بهاي بنزين در آمريكا در سه ماه فوريه، مارچ و اپريل 80 سنت براي هر گالن بود. در آن زمان مصرف نفت خام آمريكا حدود نه ميليون و يكصد هزار بشكه در روز بود. كمپاني هاي نفتي كه جايگاههاي فروش بنزين در آمريكا را در دست دارند گفته بودند كه در سه ـ چهار ماه ماه اول سال 2007 به علت از كارافتادن و يا در دست تعمير بودن چند پالايشگاه!، تصفيه نفت خام كاهش يافته و هر روز به هشت ميليون و پانصد هزار بشكه رسيده كه ششصد هزار بشكه كمتر از ميزان مورد نياز است و اين گراني، طبق قاعده عرضه و تقاضا است و چون اتومبيلرانان حاضر نمي شوند از ميزان رانندگي خود اندكي بكاهند لذا مجبورند بهاي اضافي را بپردازند!. در پاسخ به اين كمپاني ها، اتومبيلران در مصاحبه هاي خود با رسانه ها گفته بودند كه ازکار انداختن پالايشگاهها به بهانه تعمير ـ آن هم چند پالايشگاه، همزمان ـ امري مصنوعي و حساب شده است، چرا دفعتا و همزمان چند پالايشگاه نياز به تعمير پيدا كرده اند و چرا كشور نبايد پالايشگاه يدكي داشته باشد و .... اين اتومبيلرانان همچنين به سود خالص و هنگفت كمپاني هاي نفتي كه هر روز چاقتر مي شوند اشاره کرده بودند و ادعاي آنهارا که به تبليغات انتخاباتي نامزدها کمک مالي هنگفت مي کنند و ... عذر بدتر از گناه توصيف کرده بودند.
    عكس بالا آخرين بهاي فروش بنزين در شهر سانفرانسيسكو در پنجم ماه مي 2007 را نشان مي دهد كه طبق تابلوي جايگاه، هر گالن بنزين معمولي (نه، سوپر) چهار دلار و 9 سنت (هر ليتر هزار تومان) بود.
    در پنج روز اول ماه می 2010 بهای بنزین در آمریکا تقریبا به همان حد پنجم ماه مي 2007 رسیده و گران شده بود (هر لیتر تقریبا هزار تومان) بدون اینکه حتی یک شبکه تلویزیونی به آن اشاره کند. در آمریکا، رسانه ها مطلقا غیر دولتی هستند و سوبسید دولتی هم در کار نیست ولی بیش از رسانه های دولتی کشورهای دیگر به موازات سياست هاي دولت حرکت مي کنند و این وضعیت از هماهنگی و مشابهت اخبار آنها مشخص و ثابت می شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ریگان: گورباچف مذاكره كننده باهوشي نبود و زود كوتاه مي آمد ـ گورباچف از آمريكا مي ترسيد!
Douglas Brinkley
«دكتر داگلاس برينكلي» تاريخدان بنام آمريکايي و در آن زمان 50 ساله که خاطرات رونالد ريگن (ریگان) را تنظیم و ادیت کرده در مقاله ای که پنجم ماه مي 2007 همزمان در دهها روزنامه جهان انگلیسی زبان انتشاریافت، با ذکر چند مثال مطالعه اين خاطرات را نه تنها براي دولتمردان ـ سياستمداران، بلكه افراد عادي پند آموز دانسته بود.
    یکی از این مثالها: گورباچف هميشه ترس داشت كه ما (آمريكا) شوروي را مورد حمله اتمي غافلگيرانه قرار دهيم و براي كسب اطمينان كه چنین حمله اي صورت نخواهد گرفت حاضر بود امتياز بدهد. او حتی نمی توانست حساب کند که در یک جنگ اتمی غافلگیرانه هم چند بمب هسته ای به آمریکا اصابت خواهد کرد و مردم آمریکا اجازه نمی دهند که حتی یکنفرشان به این صورت جزغاله و دود شود.
    مثال دیگر: گورباچف مذاكره كننده باهوشي نبود و زود كوتاه مي آمد. کوتاه آمدنهای او نه تنها به ما (آمریکاییان) قوّت و جسارت بیشتری می داد بلکه ثابت می کرد که مشاور خوب ندارد و یا اینکه با کسی مشورت نمی کند. حتی جزوه های «چگونگی و راهنماي مذاکرات سیاسی» را که در کیف دستی هر دانشجوی «علم حکومت» یافت می شود نخوانده بود، سریعا قانع می شد و قول قطعی می داد. حال آنکه طبق آن جزوه ها، یک دولتمرد باید اتخاذ تصمیم نهایی را به بعد از بررسی مشاوران، بحث و تصويب پارلمان و ... موکول کند، به مقاله نگاران «خودي» بگوید که موضوع را تایید و ردّ کنند تا راه برای تجدید نظر باز باشد و پس از دریافت امتیاز تازه آن را قطعی کند.
     مثال بعدی: روزي كه اسرائيل با استفاده از درگيري عراق با ايران، تاسيسات اتمي عراق را بمباران كرد واكنش نشان ندادیم زيرا كه اگر چيزي برضد آن مي گفتیم احتمالا عربها شير مي شدند و به اسرائيل حمله نظامی مي كردند و اگر سخن ما (آمریکا) به سود اسرائیل بود كه توده عرب برضد حاکمانشان که دوستان ما بوده اند برانگیخته می شدند و ما احتمالا خاورمیانه را از دست می دادیم.
     مثال دیگر: تبلیغ منفی محدودیت دارد. ما (دولت ریگن) این محدودیت را رعایت نمی کردیم و هنگامی که آمریکاییان را قانع می کردیم که قذافی درحال تنظیم نقشه ترور فردی در آمریکاست و دارد تروریست آموزش می دهد و ...، در پایتخت خودمان و در روز روشن یک آمریکایی رئيس جمهوررا تیر زد و هر آنچه را که در مورد قذافی رشته بودیم پنبه کرد و آمریکاییان قانع شدند که خودمان هم تروریست داریم.
    در خاطرات ريگن آمده است: "پس از حمله اسرائيل به بيروت در سال 1982، ملك فهد پادشاه وقت سعودي به من تلفن كرد كه كاري بكنم و گفت كه چشم اعراب در هرگوشه و كنار به اوست زيرا كه اورا دوست آمريكا مي دانند. حركت منفي توده هاي عرب براي او و روابط سعودي و آمريكا توليد مشكل مي كند. همان لحظه به بگين نخست وزير اسرائيل تلفن زدم و حرفهاي پادشاه سعودي را به او منتقل كردم و خواستم كاري نكند كه موقع آمريكا در خاورميانه به مخاطره افتد و يادآور شدم كه اگر عربها دربست خود را به دامان مسكو بيندازند، كار همه ما خراب خواهد شد.".
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تکرار بحران کابینه در بلژیک ـ بقاء وحدت ملی این کشور دو زبانه 179 ساله را در برابر علامت سئوال
چهارمین بحران کابینه بلژیک از سال 2007 تا ماه می 2010 و کناره گیری دولت در 26 اپریل این سال، باردیگر این موضوع را به میان آورده است که آیا بلژیک بازهم می تواند با دو جامعه متفاوت و دو زبان به همان صورت سابق به عمر خود ادامه دهد. از زمان ایجاد کشور بلژیک تاکنون چندبار، اختلاف نظر دو جامعه این کشور مسئله ساز شده است. کناره گیری نخست وزیر بلژیک در 26 اپریل 2010 در زمانی صورت گرفت که این کشور آماده می شد ریاست اتحادیه اروپا را برعهده گیرد. عراق نیز وضعیتی عینا شبیه بلژیک دارد. در بلژیک فلمیش ها یک جامعه با زبان خود و فرانسوی زبانان جامعه دیگر هستند و این کشور قانونا دو زبانه است. در عراق هم کردها، نژاد و زبان خودرا دارند و دو جامعه عرب آن کشور یک سابقه دیرین تفاوت مذهب و درگیری مذهبی.
    بلژیک از زمان سلطه رومی ها که یک ایالت این امپراتوری به نام «گالیا بلژیکا» بود تا انقلاب سال 1830 به صورت یک کشور مستقل نبود. این انقلاب استقلال بلژیک را اعلام داشت که نشست سال 1831 قدرتهای اروپایی آن را تایید نشست نوزدهم آوریل 1839 لندن استقلال، بیطرفی و سلطنتی بودن بلژیک را تضمین کرد. ساکنان این منطقه 30 هزار کیلومتری (و اینک 11 میلیونی) سه گروه بوده اند؛ فلاندرها در شمال، والون ها در جنوب و آلمانی ها در جنوب شرقی. فلاندرها به زبان فلمیش (فلمینگ) تکلم می کنند و والونها فرانکو فون (فرانسوی زبان) هستند با فرهنگ های مختلف و در زمان برتری هر قدرت اروپایی؛ اسپانیا، فرانسه و ... تابع آن دولت و در نتیجه صحنه جنگها. ناپلئون در سال 1815 در واترلو (ناحیه ای در نزدیکی بروکسل) شکست نهایی خورد. از این زمان بود که بلژیکی ها بفکر استقلال افتادند. بلژیک یکی از کشورهای دو زبانه جهان است. اشتراک زبان، نژاد و فرهنگ با دو همسایه، سبب شده بود که در سال 1957 اتحادیه بنه لوکس (هلند، بلژیک و لوکزمبورگ) به وجود آید. هرسه کشور از موسسان اتحادیه اروپا هستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
گزارش تلویزیونی گسترش اعتیاد در افغانستان ـ اعتیاد به تریاک از شیرخوارگی!
يک افغان درحال کشيدن شيره ترياک (عکس از ABC)

«براین راس Brian Ross» گزارشگر اینوستیگیتیو شبکه تلویزیونی ABC آمریکا بیستم اپریل 2010 با تصویرهای متعدد و دادن شواهد و آمار و ارقام گزارش کرد که در سالهای اخیر اعتیاد به مواد مخدّر در افغانستان افزایش چشمگیر یافته است. این کشور که تولید کننده شماره یک تریاک در جهان است در سالهای اخیر مصرف کننده ردیف اول این ماده و مشتقات آن هم شده است. قبلا تریاک محصول افغانستان عمدتا در کشورهای دیگر تبدیل به هروئین می شد که اینک این کار در داخل افغانستان صورت می گیرد. اعتیاد به دود تریاک از دوران شیرخوارگی آغاز می شود. به این ترتیب که کودکان بیمار را به جای دکتر بردن به خانه یک معتاد می برند و او دود حاصل از کشیدن تریاک را که به ریه خود فرو می برد در بازدم به صورت این کودکان می دمد تا اصطلاحا بهبود یابند و کودک از همین زمان معتاد به دود تریاک می شود (دود دست دوم). همچنین در افغانستان، تفاله تریاک دود شده (سوخته) را با موادی می جوشانند و دوباره می کشند ( اصطلاحا؛ شیره کشی). در این کشور تشکیل محافل تریاک و شیره کشی امری عادی شده است و دوستان برای این منظور گرد هم جمع می آیند. در این زمینه ها مراکز کسب و کار هم تاسیس شده است (شیره خانه).
    پروفسور بروس گلدبرگر استاد دانشگاه فلوریدا در گفت و شنود خود با «براین راس»، دودی کردن کودکان را به بهانه درمان و رفع سردرد کاری خطرناک اعلام کرده بود که به گسترش اعتیاد می انجامد و رفع اعتیاد در کشوری که مسئله درمان دارد و امر درمان در آن نارسا است دشوار است. خطر دیگر در این است که یک معتاد برای رفع نیاز به هرکاری دست می زند که گسترش قانونشکنی نتیجه آن است.
     بسیاری از بانوان و مردان افغان گفته بودند که در آغاز کار به آنان توصیه شده بود که برای درد زدایی و رفع سردرد تریاک دود کنند که تریاکی شده اند. دود تریاک و مشتقات آن در زنان حامله، از طریق خون وارد بدن نوزاد می شود و چنین موجودی یک علیل مادام العمرخواهد بود. اگر ترس از ناامنی نباشد، بیم آن می رود که افغانستان به مقصد معتادان جهان تبدیل شود.
    محمد مظفّر یک مقام سازمان مبارزه با مواد مخدر افغانستان به «براین راس» گفته بود که افغانستان قبل از رویدادهای جاری، این همه معتاد نداشت و مسئله به این صورت نبود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرگذشت عبرت آموز «مانوئل نوریه گا»
مسیر سرگذشت «مانوئل نوریه گا Manuel Noriega» که بررسی و دنبال کردنش بسیاری از خصلت های جهان امروز و نیمه دوم قرن بیستم را به دست می دهد با استرداد او به فرانسه در 27 اپریل 2010 و در همان راستا ادامه یافته است. مطالعه تاریخی مسیر سرگذشت «نوریه گا» نه تنها واقعیت های جهان معاصر را نشان می دهد بلکه از آن، باید درس و عبرت گرفته شود. تأمل در احوال نوریه گا (بازداشتی قبلي زندان فلوريداي آمريکا و لا سانته La Sante در جنوب پاریس و اينک عملا بازداشت در پاناما ـ وطن خود) و آنچه را که بر سرش آمده ثابت می کند که کنترل جهان و اداره امور کشورها، به رغم پیشرفت دانش و تکنولوژی بهتر از قرون وسطا نیست. یک قدرت جهانی برای دستگیری یک فرد به کشور دیگر تعرض نظامی بُرد. بازداشت رئیس سابق یک کشور به اتهام انتقال 3 میلیون دلار پول در کشور دیگر! و ....
    «نوریه گا» که طبق اسناد منتشره، سالها مزدبگیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در پاناما بود، چون حاضر به اجرای تصمیم آن دولت در اعزام نیرو به کمک «کنترا»های ضد دولت چپگرای نیکاراگوئه نبود اتهام «کمک به ترافیک مواد مخدر به ایالات متحده» به او زدند پرونده کیفری تشکیل دادند و به یک دادگاه آمریکا در ایالت فلوریدا احضارش کردند و چون رئیس کشور پاناما بود و نیامد، بهانه به دست آوردند، به پاناما لشکر کشی کردند و اورا دستگیر و با دستبند به ایالات متحده منتقل ساختند ـ کاری که قبلا سابقه نداشت. بهانه لشکر کشی، درگیری پلیس پاناما با یک آمریکایی در یک «ایست بازرسی» در پاناما بود.
    31 ژوئیه 1981ژنرال عمر تريحوس رئيس كشور پاناما در يك سانحه هوائي كه نسبت به عادي بودن آن ترديد است كشته شد و پس از یک دوره عملا فترت، ژنرال نوريه گا ازسال 1983 برجاي او نشست و بیش از شش سال رئیس کشور پاناما بود. نوريه گا متولد سال 1934 از جواني در ارتش پاناما فعاليت داشت و با کمک آمريكا به قدرت رسيده بود. وی در آمریکا آموزش کار اطلاعاتی دیده بود.
    در پی وارد آورده شدن اتهام معاونت در ترافیک كوكايين به آمریکا و مانی لاندری (تبدیل غیر قانونی پول)، 20 دسامبر سال 1989 نيروهاي اعزامي جورج بوش (پدر) رئيس جمهوري وقت آمريكا مرکب از 9 هزار و پانصد نفر با کمک 12 هزارتن نظاميان آمريکايي مستقر در منطقه کانال پاناما حمله نظامي خودرا به واحدهاي ژنرال مانوئل نوريه گا رئيس دولت پاناما را آغاز کردند. این نخستين لشكركشي در تاريخ براي دستگيري رئيس يك كشور بود كه در کشور دیگر متهم به ارتکاب يك جرم عمومي شده بود!. در پايان سومين روز عمليات (22 دسامبر 1989) مقاومت نظاميان پانامايي عملا پايان یافت ولي نوريه گا به سفارت واتيكان پناهنده شده بود كه بعدا بيرون آمد و تسليم شد، چهارم ژانويه 1990 به آمريكا منتقل و زندانی شد. در عمليات نظامي آمريكا در پاناما نزديك به ششصد پانامايي از جمله 301 غير نظامي كشته شدند (طبق آمار دولت آمریکا 220 پانامایی). در اين عمليات 24 نظامي و 3 غیرنظامی آمريكايي هم جان خودرا از دست دادند.
    محاکمه نوریه گا پنجم سپتامبر 1991در یک دادگاه فدرال آمریکا در ایالت فلوریدا آغاز شد و به رغم استدلال مشاور قضایی اش که او یک اسیر جنگی است به جرم کمک به ترافیک مواد مخدر ـ اتهامی که می توان به بسیاری از مقامات کشورهای آمریکای لاتین بویژه کلمبیا و مکزیک، و نیز افغانستان، تایلند و ... وارد ساخت ـ به 40 سال زندان محکوم شد بدون اینکه رسانه ها سرگذشت قبلی اورا که چگونه به قدرت رسید و چه کرد ورق بزنند. حرف های او جالبتر و عبرت آموزتر از هزاران کتاب و فیلم بوده ولی برای انتشار این خاطرات که پولساز هم می توانستند باشند، کسی سراغش نرفت!. نوریه گا در جلسه دادگاه در ردّ اتهام گفته بود كه اتهام وارده در آمريکا به او ، سياسي است و از هنگامي وارد آمده كه او حاضر نشد به خواست دولت واشنگتن وارد جنگ نيكاراگوئه شود. به علاوه، دولت واشنگتن خواهان انحلال شبه نظاميان معروف به گردانهاي «حيثيت» بود که وی ایجاد کرده بود. [اینک چنین واحدهایی که نوعی میلیشیا و مشابه بسیج در ایران هستند در بسیاری از کشورهای آمریکا لاتین و بویژه ونزوئلا ایجاد شده است.]. در جلسات دادگاه، مشاوران قضایی نوریه گا خدمات سابق او به دولت آمریکا را برشمردند که وی بابت این همکاری جمعا 320 هزار دلار مزد گرفته بود. نوریه گا دریافتی خود از آمریکا را بیش از یک میلیون دلار بیان می کرد.
    دادگاه استیناف آمریکا مجازات نوریه گا را به 30 سال زندان کاهش داد. این مجازات بعدا به خاطر رفتار خوب او در زندان بازهم کاهش یافت و قرار بود که در سال 2007 آزاد شود که دو دولت فرانسه و پاناما درخواست استرداد وی را جهت محاکمه محلی به دولت آمریکا تسلیم کردند. در فرانسه برای نوریه گا، پرونده انتقال سه میلیون دلار پول ـ پولی که از راههای غیر قانونی به دست آمده و تبدیل شده است، مانی لاندری ـ تشکیل داده بودند، پرونده ای که برای بسیاری از مقامات و معامله گران و بویژه در کشورهایی که تبدیل و انتقال پول محدود و دشوار است می توان تشکیل داد. نوریه گا با این سه میلیون دلار، در پاریس چند آپارتمان خریداری کرده است.
    مشاور قضایی نوریه در سال 2007 به استرداد او به فرانسه اعتراض کرده بود و باردیگر این موضوع را که او یک اسیر جنگی است و نمی شود به کشور دیگر (که خواست او نیست) تحویل داد پیش کشیده بود و با این عمل، نوریه گا همچنان در زندان باقی ماند تا بالاخره در بهار 2010، یک قاضی آمریکایی استدالال مشاور قضایی وی را ردّ کرد، وزیر امورخارجه وقت آمریکا (بانو کلینتون) استرداد اورا امضاء و وی در 76 سالگی به فرانسه تحویل داده شد. در پاریس مشاوران قضایی او همزمان با اعتراض به بازداشت، جریان را در مجامع بین المللی مطرح ساخته و به مصاحبه و انتقاد و افشاگری پرداختند ولي موفقيت نداشتند و او در پي گذرانيدن دوران حبس در فرانسه در حالي که بيمار بود و با ولچر حرکت داده مي شد به پاناما مسترد شد تا در اينجا (وطن) خود نيز محاکمه و مجازات شود!.
بالا: نوريه گا با ستاره هاي ژنرالي و با شماره زندان آمريکا ـ پايين: ژانويه 1990 هنگام انتقال با هواپيماي حمل و نقل نظامي به آمريکا جهت محاکمه و مجازات

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شمار سلاحهای اتمی آمریکا در سپتامبر 2009
سوم می 2010 شمار سلاحهای اتمی آمریکا رسما اعلام شد. رئیس جمهور آمریکا گفت که این دولت در سی ام سپتامبر 2009 (پنج ماه پیش از آن) پنج هزار و 113 بمب و کلاهک اتمی داشت. انگیزه اعلام شمار سلاحهای اتمی آمریکا روشن نشده است.
    گزارش شده بود که آمریکا در دهه 1960 و درجریان جنگ سرد 31 هزار سلاح اتمی ازجمله اژدر و گلوله اتمی توپ در اختيار داشت.
    شمار سلاحهای اتمی روسیه در بهار 2010 دوازده هزار برآورد شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«پاکستانی آمریکایی» 30 ساله که قصد ایجاد انفجار در میدان تایمز نیویورک را کرده بود
فيصل شهزاد
شنبه یکم می 2010 یک دستفروش Times Square (میدان تایمز) شهر نیویورک که یک منطقه پر رفت و آمد و محله تماشاخانه ها و رستورانهاست متوجه صدای ترقه مانند و دود می شود که از یک خودرو SUV بیرون می آمد. این خودرو در جای ممنوعه پارک شده بود. وی پلیس را در جریان قرار می دهد. پلیس در داخل خودرو، کپسول گاز پروپان (گاز سوخت آشپزخانه)، بنزین، مشتقات کود شیمیایی، مواد ساخت ترقّه و یک ساعت متصل به دستگاه منفجر کننده به دست می آورد و یقین حاصل می کند که هدف، ایجاد انفجار و تلفات و ترس عمومی بوده که عملی است تروریستی. دوربین های میدان و خیابانهای منشعب از آن از مردی عکس گرفته بودند که حرکاتی شک برانگیز کرده بود.
    گزارش این رویداد همان شب در صدر اخبار تلویزیونها قرار گرفت و طالبان پاکستان مدعی این بمب گذاری شد که مقامات آمریکایی مربوط این ادعا را رد کردند و گفتند که به احتمال زیاد، اقدام داخلی بوده است و مرتکب، مهارت کافی در کار خود نداشته و از مواد ضعیف که در آتشبازی بکار می رود استفاده کرده است.
     بررسی شماره ساخت خودرو (شماره موتور و بدنه) و شماره پلاک نشان داد که اتومبیل دو سه هفته پیش از آن از طریق درج آگهی در یک شبکه اینترنتی ویژه اعلانات کوتاه بفروش رفته و نام خریدار که «فیصل شهزاد» بود به دست آمد. این نام به مقامات مرزی و فرودگاهی (امنیت ملی) اعلام و در لیست پرواز ممنوع درج شد و محل سکونت او زیر نظر قرارگرفت. مروری بر سابقه فیصل نشان داد که یک سال پیش به اعتبار ازدواج با یک آمریکایی به تابعیت آمریکا درآمده و گذرنامه آمریکایی گرفته است.
     سه شنبه (چهارم می 2010) نام این فرد در میان مسافران یک هواپیمای عازم دوبی مشاهده شد. هواپیما در آستانه ترک فرودگاه بود که دستور توقف به خلبان داده شد، پلیس وارد هواپیما شد و فیصل 30 ساله را دستگیر کرد.
     پلیس اعلام کرد که فیصل همه چیز را اعتراف کرده است و همکاری می کند. طبق گزارش های رسانه های آمریکا، فیصل که فرزند یک خانواده معروف و معتبر پاکستان است در سال 1998 جهت تحصیل وارد آمریکا می شود، لیسانس کامپیوتر و فوق لیسانس اقتصاد و سرمایه گذاری می گیرد، ساکن ایالت کانکتیکت (مجاور نیویورک) می شود، دریک شرکت امور مالی و سرمایه گذاری بکار می پردازد، با یک تبعه آمریکا به نام بانو «هما» ازدواج می کند، دارای دو فرزند می شود، خانه می خرد ولی به علت عجز از پرداخت اقساط آن، بانک خانه را جهت حرّاج تصاحب می کند. فیصل سال گذشته کار خودرا به دلایلی که مشخص نشده رها می سازد و به پاکستان باز می گردد و چهارماه در آنجا اقامت می کند. وی سوم فوریه (14 بهمن 1388) به آمریکا باز می گردد و ....
    طبق گزارش رسانه ها، فیصل بمب سازی را در ایالت وزیرستان پاکستان (که از مراکز فعالیت طالبان است) فرار می گیرد.
    یک آشنای آمریکایی او گفته است که دو سال پیش فیصل از سیاست های جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در قبال عراق و افغانستان انتقاد کرده بود. دوستان امریکایی فیصل محدود بودند. او باکسی معاشرت نمی کرد. گفته شده است (شایعه) که پدر فیصل از افسران ارشد نیروی هوایی پاکستان بوده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 5 مي
  • 1640:   چارلز يكم پادشاه وقت انگلستان پارلمان اين كشور را دوباره تعطيل كرد زيرا كه اعضاي آن حاضر نشده بودند پولي را كه پادشاه براي هزينه كردن مي خواست تصويب كنند.
  • 1789:   مجلس طبقات سه گانه فرانسه (مجمع ملي) براي حل مشكلات مالي اين كشور تشكيل شد و با صداهايي كه از آن بلند شد مقدمات انقلاب فراهم آمد. نمايندگان طبقات سه گانه در اين مجلس عبارت بودند از: نمايندگان روحانيون (طبقه يكم)، نمايندگان اشراف (طبقه دوم) و نمايندگان بورژواها (طبقه سوم). در اين مجلس، كارگران و افراد بدون ثروت نماينده نداشتند.
  • 1832:   «هوبرت هو بانكرافتBancroft» تاريخدان و مولف آمريكايي به دنيا آمد.
        
  • 1916:   دولت آمريكا سپاه تفنگداران دريايي خود را مامور حمله به جمهوري دومينيكن كرد.
  • 1936:   نيروهاي اعزامي ايتاليا به اتيوپي كه اين كشور را مورد حمله قرار داده بودند شهر آديس آبابا پايتخت آن را اشغال نظامي كردند. هايله سلاسي امپراتور اتيوپي قبلا كشورش را ترك كرده بود كه در همين روز در سال 1941 با كمك انگلستان به آديس آبابا بازگشت.
  • 1945:   دريا سالار دونيتس كه پس از خودكشي هيتلر جانشين او شده و آمادگي آلمان را به تسليم شدن را اعلام داشته بود به زيردريايي ها و كشتي هاي جنگي آلمان دستور داد كه دست از جنگ بكشند و به پايگاههاي خود در بنادر آلمان بازگردند.
  • 1949:   شوراي اروپا تشكيل شد. درهاي اين شورا كه مقر آن در استراسبورگ فرانسه است به روي عضويت هر كشور اروپايي كه در آن حكومت قانون برقرار باشد و رعايت حقوق اتباع خود را تضمين كرده باشد باز است. اين شورا ارتباط به اتحاديه اروپا ندارد.
  • 1955:   آلمان غربي (فدرال) حاكميت كامل خود را از فاتحان جنگ جهاني دوم به دست آورد.
  • 1961:   آمريكا مدتها پس از شوروي، نخستين انسان را كه «شپرد» نام داشت به مدت 15 دقيقه به فضا فرستاد و وي برخلاف نخستين فضانورد شوروي كره زمين را دور نزد، بلكه وارد فضا شد و فرود آمد.
  • 2010:   بولیوی یکم ماه مي 2010 (روز جهانی کارگر) گام تازه در ملی کردن کمپانی ها و تاسیسات خارجی برداشت و چند کمپانی خارجی کوچکتر از جمله یک کمپانی سویسی فعّال در بولیوی را ملی اعلام کرد.
  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» که به شماره ثبت 25178/92 ثبت شده است حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته - تاريخ» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 78 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره یکم نسخه چاپی روزنامک نيز در اپريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد و انتشار آن ادامه يافته است.

    نسخه آنلاين: www.rooznamak.com

    نسخه چاپی: www.rooznamak-magazine.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    nhistorian (a) cox.net
    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com