Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
25 اكتبر
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 25 اكتبر
ايران
پيمان ايران و اتحاديه يونانيان، نتايج آن و تكرار تاريخ
پلوتارک
25 اكتبرسال 449 پيش از ميلاد درشهر شوش ميان دولت ايران و رئيس هيات اعزامي اتحاديه يونانيان معاهده اي امضاء شد كه به موجب آن اين اتحاديه حاكميت ايران برقبرس را به رسميت شناخت و قول به انحلال اتحاديه «دلوس» داد و در عوض دولت ايران پذيرفت كه به شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (شهرهاي ساحلي غربي تركيه امروز، و در آن زمان معروف به ايوني) استقلال داخلي بدهد به اين شرط كه ماليات مقرر را بپردارند و در صورت نياز براي ايران كشتي بسازند و برحسب جمعيت خود نظامي بدهند. مورخان اروپايي اين عهدنامه را به نام رئيس هيات نمايندگي يونانيان «عهدنامه كالياس» نامگذاري كرده اند.
     شاه وقت، اردشير، از دودمان هخامنشي كه پلوتارك اورا به نقل از يونانيان باستان، «اردشير درازدست» نوشته است دستور اجراي اين معاهده را داد و شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (ايوني) به شوراهاي انتخابي اين شهرها سپرده شدند، ولي اتحاديه «دِلوس» مركب از كشور ــ شهرهاي يوناني، به تحريك آتن حاضر به انحالال خود نشد و نقض عهد كرد كه دولت ايران مجبور شد چند سال بعد و پس از آغاز جنگ ميان آتن و اسپارت معروف به«جنگ پلوپونِز»، محرمانه به اسپارت كمك برساند و آتن نابود شود.
     2438 سال پس از عهدنامه «كالياس»، توافق مشابهي در جهان ميان دو بلوك شرق و غرب حاصل شد كه بر پايه آن اگر بلوك شرق (پيمان ورشو) خود را منحل كند، اتحاديه اتلانتيك شمالي (ناتو) هم دست كم از صورت نظامي خارج خواهد شد كه ديديم پس از انحلال پيمان ورشو چنين نشد و «ناتو» دست به توسعه خود در قلمرو سابق پيمان ورشو هم زده و حتي وارد خاك شوروي سابق شده است و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اَرشَك (اَشك يكم) كوشش خودرا براي نجات ايران آغاز مي كند
مورخاني كه روي تاريخ ايران باستان كار كرده اند در اين كه اَرشَك (اَشك يكم) حكمران خراسان كوشش پي گير خودرا از اكتبر سال 256 پيش از ميلاد براي نجات ايران آغاز كرده بود متفق القول هستند و دو مورخ آمريكايي ــ ساندرسون و لامبرتون ــ در سال 1900 ميلادي آغاز اين تلاش را 25 اكتبر آن سال اعلام داشتند.
     اسكندر مقدوني پس از فتح ايران، هر شهر ايرانزمين را به يك حكمران محلي سپرده بود و سياستي را به اجرا گذارده بود كه هيچكدام از اين حاكمان نتوانند با هم برسر تاسيس دولت واحدي در ايران كنار آيند.
     سلوكي ها ـ جانشينان اسكندر در ايران ـ در انتاكيه و سلوكيه مي نشستند و نظارت دقيقي بر همه ايران به ويژه خراسان بزرگتر نمي توانستند داشته باشند. به علاوه، از آغاز دهه 260 پيش از ميلاد ميان آنان و جانشينان اسكندر در مصر دشمني و رقابت شديد پديد آمده بود. جانشينان اسكندر در خاك اصلي يونان هم با بپاخيزي هاي محلي روبه رو بودند. از سوي ديگر روميان نيز داشتند قدرت مي گرفتند، ولي در آن زمان توجه روميان عمدتا معطوف به كارتاژي ها (شمال افريقا به مرکزيت تونس امروز) بود كه از قدرت دريايي چشمگير برخوردار بودند و شبه جزيره ايتاليا را تهديد مي كردند. در اين وضعيت، ارشك از طايفه ايراني پارت ــ يكي از سه طايفه تشكيل دهنده قبيله واحد آرين هاي جنوبي كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند ـ و در خراسان بزرگتر (از شرق درياي کسپين = قزوين ـ درياي مازندران يا درياي گرگان به سمت شرق از جمله منطقه دامغان) مي زيستند تصميم به نجات حاکميت ملي و احياء دولت واحد ايران گرفت و با حكمرانان مناطق مجاور ازجمله سُغديا (تاجيكستان امروز) تماس گرفت و آنان را همفكر خود ساخت و در زماني كوتاه همه خراسان تا کوههاي پامير و رود سيحون (سيردريا) را تحت يك پرچم متحد ساخت و روابط اين منطقه را با سلوكي ها كه درگير استقلال طلبي شهرهاي آسياي صغير (ترکيه امروز) بودند قطع كرد و شهر «نسا» را [به فاصله اي نه چندان دور از توس ـ در شمال سرخس] ساخت كه به نام او « اشك آباد» خوانده مي شود. [اشک آباد اينک پایتخت ترکمنستان و معلوم نيست كه چرا در ايران امروز «عشق آباد» تلفظ مي شود، احتمالا بر اثر تلقین روس های تزاري که در دولت وقت تهران نفوذ داشتند و پس از افتادن مناطق شمال شرقي ايران با سازش با دولت لندن که افغانستان را از ايران جدا کرده بود به دست آنان ـ اين قسمت از متصرفات روس ها بعدا و در قرن بيستم ترکمنستان نام گرفت که پس از فروپاشي جماهير شوروي استقلال يافته است.].
     اشک يکم سپس گرگان، مازندران و نواحي اطراف را آزاد كرد و در جنگ سال 250 پيش از ميلاد بر سلوكي ها پيروز شد و شهر صددروازه (دامغان) را نامزد پايتختي ايران كرد.
     پس از اشک يکم برادرش «تيرداد» كه مورخان عنوان اَشك دوم بر وي نهاده اند در همين شهر در مراسمي كه بر پا شده بود برجاي او نشست و افتخار احياء دولت مستقل و واحد ايران را با شكست دادن سلوكي ها نصيب خود ساخت و از اين زمان به بعد، مورخان شرق اين دودمان را «اشكانيان» و مورخان غرب «پارتيان» خوانده اند كه شيفته فلسفه يونان و دمكراسي بودند و مطالعه افكار فلاسفه يوناني كه از زمان اسكندر در ايران رواج يافته بود و فراگرفتن دست كم مقدمات خواندن و نوشتن زبان يوناني به عنوان زبان علمي وقت تا مدتي صورت مي گرفت. دولت اين دودمان داراي پارلمان بود و نصب و عزل ژنرال هاي ارشد در دست شاه نبود كه خود منتخب سناي ايران (مِهستان) بود. گاهي مهستان نظر به شايستگي، شخص شاه را ژنرال ارشد اعلام مي كرد كه در اين صورت بايد با ارتش به جنگ مي رفت. به خاطر اين كه سكه هاي اشكاني بين المللي باشد يك سوي سكه را به يوناني ضرب مي كردند كه زبان علمي آن زمان بود. براي نزديك بودن به قلمرو روم، اشكانيان بعدا شهر تيسفون (واقع در جنوب بغداد) را در كنار دجله ساختند و پايتخت را به اين شهر منتقل كردند كه تا قرن هفتم ميلادي پايتخت ايران بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که سردارِ سپه (ژنرال رضا پهلوي) رئيس الوزراء شد
پهلوي يکم در آن زمان

سوم آبان 1302 هجري خورشيدي (25 اكتبر 1923) سلطان احمد شاه قاجار ژنرال رضاخان پهلوي سردارِ سپه را رئيس الوزراء دولت ايران كرد و هشت روز پس از اين انتصاب عازم اروپا شد؛ رفتي كه بازگشت نداشت.
     اين ظاهر قضيه بود و جزئيات پشت پرده به دليل كار اساسي نشدن روي تاريخ معاصر ايران هنوز در دسترس نيست. تاريخ معاصر ايران عمدتا نقل قول و نقل خاطرات و كتابهاي منتشره در هر دوره است كه نمي توانند دقيق و خالي از غرض باشند.
    در پي اين انتصاب، ژنرال رضاخان ضمن اشاره به كارهايي كه براي نوسازي ارتش ايران و دادن شكل واقعي به آن و بر قراري امنيت در كشور به عمل آورده بود به اعلام برنامه كار خود پرداخت و پاسداري از حقوق كشور و اجراي دقيق قوانين و برقرارداشتن حكومت قانون و نظم و نسق را سرلوحه اين برنامه خواند.
    وي چند روز بعد وعده داد كه كساني كه با خارجي تماس داشته اند و اين اقدام آنان به زيان وطن تمام شده است تنبيه خواهند شد و با اعلام اين مطلب نه تنها خواست كه شايعه هرگونه ارتباط غير متعارف خود با بيگانه را تكذيب كند بلكه انزجارش را از اين قبيل تماسها آشكار سازد.
    به رغم اين وعده، بررسي پيشينه مدیران سازمان های دولتی نشان مي دهد که همان رجال [معلوم الحال] سابق بودند و بنابراین تا نیمه دهه بعد، تنها ظاهر کار تغییر یافت. با قدرت گرفتن هیتلر در آلمان و رفع تورّم پول در این کشور [که آلمانی هارا عاصی کرده بود] و پیش از او، رئیس دولت شدن موسولینی در ایتالیا و هر دو ـ رقیب و دشمن دولت لندن، رضاشاه تغییر روش داد و وارد اصل عمل شد و سوم آبان 1318 (25 اكتبر 1939 و درست 16 سال پس از نخست وزیرشدنش) دكتر احمد متين دفتري داماد دكتر مصدق را كه شهرت ناسيوناليستي و هواداري از آلمان داشت و در آن راه تعصب مي ورزيد نخست وزير ايران كرد و تفسیرنگاران اروپايی نوشتند که بالاخره رضاشاه برای بیرون کشیدن ايران از زير بار نفوذ لندن وارد اقدام شد.
    درست دو سال بعد (شهريور 1320) و پس از کناره گیری رضاشاه تحت فشار لندن، همان رجال [معلوم الحال] به مقامات سابق خود بازگشتند و ....
    در ایراندوستی پهلوی یکم تردید نیست که یک ایرانی اصیل بود و از میان توده مردم برخاسته بود ولی عیب کار در اين بود که اطلاعات و تجربه او در زمان به قدرت رسيدن، نظامي و سپاهيگري بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که دكتر متين دفتري، يک ناسيوناليست ايراني هوادار آلمان نخست وزير ايران شد و ...
دکتر متين دفتري
سوم آبان 1318 (25 اكتبر 1939) چند هفته پس از آغاز جنگ جهاني دوم و زماني كه اخبار پيروزي هاي آلمان گوش فلك را كَر كرده بود، رضاشاه دكتر احمد متين دفتري داماد دكتر مصدق را كه شهرت ناسيوناليستي و هواداري از آلمان داشت و در اين هواداري تعصب مي ورزيد نخست وزير ايران كرد.
    روزنامه هاي اروپاي غربي اين انتصاب را گامي براي نزديك شدن هرچه بيشتر رضاشاه به دولت وقت آلمان و جلب دوستي آن دولت قلمداد كردند و مطبوعات فرانسوي زبان نوشتند كه رضاشاه در باطن مي كوشد كه ايران از زير بار نفوذ انگلستان كاملا برهد و اينك فرصت مناسبي به دست آورده است.
     سه روز پس از انتصاب دكتر متين دفتري به نخست وزيري بود كه دولت ايران محرمانه به هيتلر اطلاع داد كه شوروي نسبت به ايران نظر سوء دارد و همين خبر بر سوء ظن هيتلر نسبت به استالين که باهم قرارداد عدم تعرض داشتند و آلمان نيمي از لهستان را به شوروي بخشيده بود افزود. تحولات بعدي و يک خواست استالين در مورد ايران و بلغارستان باعث شد که هيتلر نسبت به استالين تغيير نظر دهد و به تدريج به قدري نسبت به وي دچار سوء ظن شد كه علي رغم نظر ژنرالهايش دستور تهاجم به شوروي را صادر كرد. هيتلر قبلا و در جريان مذاکرات با موسوليني براي انعقاد پيمان پولادين خواسته بود که مسکو وارد اين پيمان شود که موسوليني مخالفت کرده بود. به باور مورخان، اگر اين مخالفت نبود اينک جهان چهره ديگري داشت و نقشه هاي جغرافيايي اين نبود که مي بينيم.
    شنيده شده است كه دكتر متين دفتري هرگاه خبري از شكست نظامي آلمان در يك جبهه مي شنيد نه تنها آن را دروغ مي دانست بلكه غمزده و خشمگين مي شد و در ملاقاتهاي خود با رضاشاه [که زبان ديگري جز فارسي نمي دانست] همه اش از پيروزي هاي آلمان مي گفت. مخالفان دكتر متين دفتري گفته اند كه همين تلقين هاي او [خاطر مبارک آسوده باشد] باعث ترديد رضاشاه از اتخاذ يك سياست درست شده بود كه بالاخره به اشغال نظامي ايران از سوي دولتهاي در حال جنگ با المان انجاميد.
    پس از اشغال نظامي ايران توسط انگلستان و شوروي، با اين كه دكتر متين دفتري مدتها بود كه ديگر نخست وزير نبود به اتهام هواداري از آلما ن و تشويق رضاشاه به حمايت از آن دولت به زندان متفقين افتاد و دوسال زنداني بود.
    دكتر متين دفتري بعدا سالها نماينده مجلس و سناتور بود و در سالهاي دهه 1340 از فعالان رديف اول مبارزه با آلودگي هوا در تهران بشمار مي رفت. فعاليت او در اين راه از طريق نطق و مصاحبه و مذاكره با مقامات وقت به حدي بود كه اورا «آقاي شماره يك ضد دود» لقب داده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نام امير كبير بر سد كرج ـ اشاره اي به کارهاي او
امير کبير
بالاخره سوم آبان سال 1340 (25 اكتبر 1961) نام دولتمرد بزرگ و ايراندوست، امير كبير (ميرزا تقي خان فراهاني)، بر سد كرج گذارده شد.
     يكي از برنامه هاي امير كبير (متولد 1807 و مقتول در دهم ژانويه 1852)، انتقال آب رودخانه كرج به تهران بود كه با ساختن اين سد تحقق يافته است. امير كبير که ناجوانمردانه به دستور ناصرالدين شاه و در تبعيد در منطقه کاشان مقتول شده بود در زمان اقتدار، بر روي رود کرخه يک سد و در شوشتر يک پل ساخته بود و در عمران بندر خرمشهر تلاش بسيار کرده بود. امير کبير بود که در جريان مذاکرات صلح با عثماني همه مهارت خودرا بکار بُرد تا خرمشهر (محمره) به دست عثماني نيافتد.
    امير کبير آرزوهاي فراوان براي ايران داشت، دارالفنون را بنا نهاد و نخستين روزنامه منظم الانتشار ايران ــ وقايع اتفاقيه ــ را در سال 1850 ميلادي داير كرد و ....
    مورخان غرب امير کبير را يک مدير شايسته و ميهندوست توصيف کرده و نوشته اند که علاوه بر درباريان که امير کبير مواجب و نفوذ آنان را کاهش داده بود و نيز مادر شاه، دو دولت لندن و مسکو نيز در برکناري و تبعيد امير کبير به کاشان نقش داشتند زيراکه پيشرفت ايران و بيداري ايرانيان را به سود خود نمي دانستند. امير کبير از 12 ماه مي 1848 تا 13 نوامبر 1851 نخست وزير ايران بود. نخست وزيري وي همزمان بود با انقلابات اروپا.
    غلامحسين كرباسچي شهردار وقت تهران به پاس خدمات امير كبير به وطن، در ابتداي خياباني كه به نام اين مرد بزرگ است ميداني را به مجسمه او تزيين كرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
فرضيه هاي ماکس ستيرنر درباره افراد و انقلاب ـ آنارکيسم فردي ـ آزادي يعني رهابودن از خودخواهي ـ «مالکيت» ارضاء خودخواهي است
تصوير Max Stirner
25 اکتبر سال 1806 «ماكس ستيرنر Max Stirner» فيلسوف آلماني به دنيا آمد كه چند نظريه ازجمله Nihelism نوين (نفي چيزي که مورد قبول عامه است) را ارائه داد و اورا از پدران فلسفه Existentialism و فلسفه Anarchism (آنارکيسم فردي) بشمار آورده اند.
    به باور ستيرنر، هيچ تحول اساسي در جامعه بدون ارتقاء سطح آگاهي هاي مردم نهائي نخواهد شد.
    او که در باوارياي آلمان به دنيا آمده بود و 26 ژوئن 1856 درگذشت و مطالعه وسيع درباره انقلاب فرانسه و انقلاب هاي پيش از آن و از آغاز تاريخ داشت براي «آزادي» تعريف تازه نوشته و آن را به فرد تعميم داده و نوشته است که آزادي دروني که همان آزادي روان است عبارت است از آزاد بودن فرد از خودخواهي. وي حرص مالکيت زدن و مقام و برتري داشتن و تجاوز به اموال و حقوق ديگران را حس خودخواهي دانسته و گفته است فردي که داراي اين احساس باشد آزاد نيست و برده اين احساس است که اواخر عمر و يا در دوران ناتوانمندي، اورا دچار انبوه مي سازد حال آنکه عمر انسان بايد با خوش و راضي بودن او به پايان برسد.
    اين نكته نيز از اوست: «كساني كه به گذشتگان خود احترام نگذارند، ميهنشان را هم دوست ندارند و نمي توان با اطمينان گفت كه دوستان و نزديكان خودرا هم واقعا و دائما دوست داشته باشند و در عقايدشان پابرجا بمانند».
    ستيرنر که عقايد هگل را مطالعه و از معتقدان به فلسفه تاريخ (تکرار رويدادها) بود در تشريح فرضيه آنارکيسم فردي گفته است وقتي که ظلم و حق کُشي در يک جامعه باشد که ناشي از احساس خودخواهي و برتري جويي افراد است، افراد تحت ستم که قادر به برقراري عدالت و احقاق حق از طريق توسل به دولت و مديريت جامعه نيستند دست به اسلحه و هرگونه وسيله تخريب خواهند برد زيراکه که چيزي جز جان خود ندارند که از دست بدهند و اين افراد منفردا و يا به صورت گروههاي کوچک عمل مي کنند تا در قالب حزب و گروه بزرگ، و عمل آنان واکنش به ظلم و زور و تبعيض است [انفجارهاي انتحاري و تيراندازي به جماعت از آغاز قرن 21 مصداق عقيده ستيرنر خوانده شده اند].
     وي با بررسي علل شکست محدود انقلاب فرانسه و مشاهده عيني انقلابات سال 1848 اروپا گفته بود: «براي برانداختن نظام كهن، مي توان از مردم معمولي استفاده كرد، ولي براي سپردن كارهاي دولتي به آنان، نه. هر جنبش اجتماعي بايد تاريخ انقلاب فرانسه را از نظر دور نداشته باشد و اشتباهات آن را تکرار نکند که بزرگترين عيب آن تخريب بي رحمانه گذشته، خشونت و سپردن کارها به نااهل بود.».
    روس ها پس از پيروزي انقلاب اكتبر 1917 به اين اندرز گوش نكردند و سرانجام شوروي از درون فروپاشيد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
پیروی لنین از ابتکار خسروانوشیروان با ذکر نام او در بخشنامه اش
خسروانوشيروان شاه وقت ايران پس از 48 سال حكومت26 اكتبر سال 579 میلادی درگذشت مبتکر اصلاحات اداری ـ قضایی متعدد بود که درجهان الگو شده اند ازجمله رسیدگی مستقیم رئیس کشور به نامه ها و شکایات اتباع (پتیشن). درست یک سال پس از پیروزی انقلاب بلشویکی روسیه (انقلاب 25 اکتبر 1917)، لنین در بخشنامه اکتبر سال 1918 خود ضمن اشاره به ابتکار خسروانوشیروان مبنی بر تماس مستقیم با مردم و ایجاد دفاتر در سراسر کشور برای دریافت شکایات و اطلاع از وضعیت مردم، دستور داد که یک سازمان سراسری دریافت نامه و پیشنهادها در روسیه ایجاد و ماحصل کار در روزنامه حزب (و بعدا روزنامه دولت) منتشر شود و مستقیما به اطلاع اونیز برسد تا بفهمد که اشکال کار در کجاست. این اقدام لنین پس از درگذشت او کمرنگ شد و ... و مسائل ریشه دار لا ینحل ماند، بر نارضایتی افزود و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتراض 650 روشنفكر مصري به روند انتخاب رئيس جمهوري که آغاز پايان کار حسني مبارک بود
25 اكتبر 2004 ششصد و پنجاه سياستمدار، روزنامه نگار، و روشنفكر مصري خواستار محدود شدن طول رياست جمهوري مصر به دو دوره شدند و تاكيد كردند كه بر تحقق اين خواست خود پا فشاري خواهند كرد. اين گروه ترديد كرده بودند كه حسني مبارك رئيس جمهوري وقت بخواهد در اكتبر سال 2005 جاي خود را به ديگري بدهد.
     اين معترضان گفته بودند که جانشين شدن پسر 41 ساله حسني مبارک ـ جمال را هم اگر تنها نامزد جناح حاكم باشد نمي پذيرند و ه جمال تنها مي تواند در رديف ساير نامزدها قرار داشته باشد و انتخاب او بسته به نظر اكثريت مردم مصر خواهد بود.
    معترضان اعلام كرده بودند كه چهار دوره رياست جمهوري حسني مبارك از طريق انتخاباتي نظير رفراندم (بله يا نه) انجام شده كه مغاير دمكراسي است. به علاوه، دمكراسي براي فراهم ساختن فرصت هاي برابر براي اعضاي جامعه است و رئيس جمهور شدن هم يكي از اين فرصتها است كه اگر تامين نشود آسيب بزرگي خواهد بود به همه كشور و محروم شدن جامعه از افراد بهتر خود.
    معترضان در بيانيه مفصل خود، رياست جمهوري بيش از دو دوره را نوعي سلطنت توصيف کرده بودند كه در اين شکل، معنا ندارد يك كشور «جمهوري» خوانده شود.
    اين اعتراضات متناوبا ادامه داشت که از سال 2010 شدت و وسعت بيشتري به خود گرفت و سرانجام به کناره گيري و محاکمه حسني مبارک و انتخابات با چند نامزد انجاميد و ....
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
«نسا» شاعر فارسي سراي تاجيكستان در جواني درگذشت
نسا

بيست و دوم اكتبر 2005 اعلام شد كه بانو دكتر نسا جوره يوا (جورزاده) شاعر نوپرداز تاجيكستان در شهر خجند حاكم نشين ايالت سغد بر اثر حمله قلبي فوت شده است. وي يك روانپزشك41 ساله فارغ التحصيل دانشگاه مسكو بود. دكتر نسا كه داراي دو فرزند بود به هر دو زبان فارسي و روسي شعر مي گفت. چهار مجموعه شعر به فارسي از او انتشار يافته است كه قريحه اين شاعر پراحساس و مهربان و مردمدوست را منعكس مي كنند. عناوين اين مجموعه ها كه درد و خواست انسانها را بيان مي دارد از اين قرارند: «ياد تو»، «شمع گفته ها»، « دردها و زنان» و «نامه هايي از جنگ». سبك اين شاعر، تازه ترين نوع آن در زبان فارسي بشمار مي رود. وي خواست مردم معاصر خود به خوبي درك مي كرد و در اين زمينه مي سرود. بانو دكتر نسا سه بار از ايران ديدار كرده بود و از اين كه قوم ايراني در هرجا كه زيست كند منش مهرباني، ميهمان نوازي و ساير خصائل مشترك نياكان را حفظ مي كند ابراز خرسندي كرده بود. دكتر نسا در تلويزيون تاجيكستان يك برنامه راهنمايي پزشكي نيز اجرا مي كرد تا مردم از خود مراقبت بهداشتي كنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
درگذشت نويسنده داستان «خانواده» که ظلم فئودالهاي چين را منعکس کرد در 101 سالگي
Ba Jin

هفدهم اكتبر 2005 «با جينBa Jin» از نويسندگان قرن 20 کشور چين در يكصد و يك سالگي درگذشت. نوشته هاي وي به بيداري چينيان كمك بسيار كرد.
    «با» 25 نوامبر 1904 به دنيا آمد و در سال 1927 داستان «تخريب» را در پاريس نوشت. داستان او؛ «خانواده» كه در آن ظلم فئودالهاي چين را منعكس كرد در چين توفان بپا ساخت و باعث تقويت جنبش هاي خواهان تغيير وضعيت در اين کشور شد.
    وي که يك بار هم به رياست كميته نويسندگان چين برگزيده شد به موازات داستان نگاري، براي روزنامه هاي چين هم مقاله مي نوشت و همواره در كنار كشاورزان و كارگران بود و اندوه و مشکلات آنان را منعکس مي کرد تا توجه مقامات به رفع آنها جلب شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
قطع پيشروي ارتش مسلمانان در اروپاي غربي
CHarles Martel

به نوشته «ريچارد گريدانوس» مولف «تاريخ اسپانيا»، 25 اكتبر سال 732 ميلادي ارتش مسلمانان كه تا پواتيه در فرانسه پيش رفته بود در جنگ منطقه «تور» از سپاه شارل مارتل CHarles Martel رئيس دولت فرانكها شكست خورد و به اسپانيا (اندلس ـ اندلوس ـ اندلوسيا) بازگشت و از آن پس، مسلمانان در صدد گسترش قلمرو خود در آن سوي شبه جزيره ايبريا (اسپانيا و پرتغال) برنيامدند.
     علت شكست «تور» را، كشته شدن عبدالرحمن (ابن عبدالله) حكمران اندلس نوشته اند كه نيروهاي مسلمان با از دست دادن فرمانده خود دست به عقب نشيني ناگهاني زدند.
    عبدالرحمن براي گرفتن فرانسه و پيشروي به سوي شمال و غرب آن (قلمرو فرانک ها) يك ارتش 80 هزار نفري را آماده كرده بود كه در ميان آن، واحدهايي از شام (سوريه، لبنان، اردن و فلسطين) و يمن وجود داشت.
    اين لشکرکشي با تصويب هشام ابن عبدالملك حكمران اموي وقت (دمشق) صورت گرفته بود. عبدالرحمن خود از مردم يمن بود كه قبلا به عنوان يک افسر ارتش به اندلس فرستاده شده بود. هدف او تصرف همه گل (گاليا ـ گالاتيا مركب از فرانسه، سويس، بلژيك و قسمت كوچكي از جنوب آلمان و هلند امروز = قلمرو دولت فرانکها) بود.
    با اين پيروزي، شارل مارتل امپراتوري بزرگي را تشكيل داد كه شارلماني وارث آن شد.
    (ساير مورخان با کمي اختلاف، سالروز جنگ تور را به دست داده اند که در جاي خود در اين تاريخ آنلاين آمده است)
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شكست صليبيون آلماني از سلجوقيان
سلجوقيان كه در پي پيروزي سال 1071 بر روم شرقي، بخشي از آناتولي را تصرف داشتند 25 اكتبر سال 1147 با گروه آلماني نيروهاي صليبيون وارد جنگ شدند. اين نبرد در منطقه «دوري لائوم Dorylaeum (اسكي شهر امروز تركيه = شهر كهن)» روي داد كه ضمن آن از نيروي 20 هزار نفري صليبيون آلماني تنها دو هزار تن زنده ماندند و كنراد سومConrad III فرمانده آنان ناچار شد كه به گروه فرانسوي كه از راهي ديگر عازم فلسطين بودند بپيوندد. گروه فرانسوي نيز موفق به انجام برنامه اش نشد و به اين لحاظ، مورخان لشكركشي دوم صليبيون را يك شكست نوشته اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روز انقلاب بلشويكي (مارکسيستي) روسيه در اکتبر 1917 - علل انقلاب و دلايل فروپاشي
منظره يك خيابان سن پترزبورگ (پتروگراد) در جريان انقلاب


     25 اكتبر، سالروز آغاز انقلاب سوسياليستي روسيه به رهبري لنين معروف به انقلاب بلشويكي (توده اي) است كه در 1917 پيروز شد ولي نظامي كه برپايه ايدئولوژي آن ايجاد شده بود در آخرين روز سال 1991 پس از 74 سال حكومت فروپاشيد. در تقويم آن زمان روسيه (تقويم ژوليان)، اين انقلاب «هفتم نوامبر» آغاز شده بود، بنابراين «25 اكتبر» طبق تقويم گريگوري است كه اينك بين المللي شده و تاريخ رويدادها (كتب تاريخ) را به آن مي نگارند.
     انقلاب بلشويكي اكتبر در حقيقت سومين مرحله از انقلاب روسيه در طول سال 1917 بود. انقلاب اول توسط ليبرالها، و انقلاب دوم كه موفق به وادار كردن تزار نيكلاي دوم به تفويض اختيارات شد در فوريه همان سال توسط چپگرايان و ناسيوناليستها انجام شده بود كه «كرنسكي» را رئيس دولت موقت كرده بودند.
     در انقلاب بلشويكي كه ساعت 9 و 45 دقيقه شب با شليك توپ از سوي رزمناو آيورورا به اوج شدت رسيد، كمونيست ها (بلشويك ها)، سوسياليست هاي انقلابي و مِنشويك ها (اقليت - سوسيال دمکراتها) شركت داشتند و انقلابيون ساعت 2 بامداد كاخ زمستاني محل استقرار دولت را در شهر پترو گراد (سن پترزبورگ) گرفتند كه از آن واحدهاي قزاق و نيز واحدهاي دانشجو (دانشكده افسري) دفاع مي كردند. دانشجويان نظامي به كمك قزاقها فراخوانده شده بودند.
     در پي سقوط كاخ و دستگير شدن بيشتر مقامات ارشد، لنين پيروزي انقلاب و بركناري دولت وقت (دولت کرنسکي) را اعلام داشت و اداره امور روسيه به دست كنگره ساويت ها مركب از 649 كمونيست، سوسياليست و مِنشويك سپرده شد. لنين تاكيد داشت همه كساني كه معتقد به نوعي سوسياليسم هستند در احراز مقامات و اداره امور مشاركت داشته باشند ولي بعدا «لئون تروتسكي» سوسياليست هاي ميانه رو را مشتي ورشكسته و فرصت طلب خواند و به دورانداخت و برجاي كنگره ساويت هاي سراسر روسيه، شوراي كميسرهاي خلق مركب از نمايندگان كارگران و كشاورزان بلشويك را مستقر ساخت، پرچم دولتي با علامت داس و چكش را رسميت بخشيد و مصادره اراضي اشراف، مالكان بزرگ و حتي كولاك ها (خرده مالكين) و كارخانه ها، بانكها و كارگاهها را اعلام داشت و همين جهش كه مورد نظر لنين نبود و آن را روالي منطقي نمي دانست باعث شد كه سنگ اول كج گذارده شود.
    "منشويكها" جامعه روسيه را براي قبول «سوسياليسم مطلق و هرگونه جهش» آماده نمي ديدند و در مرحله نخست، خواهان تعديل ثروت و توزيع درآمدها و مخالف پاكسازي گسترده ادارات و سازمانها بودند و موافق واگذاري مقامها به افراد آزموده، نه كارگر و كشاورز و تنها به دليل عضويت در حزب و شركت در انقلاب. منشويک ها به رهبري ژوليوس مارتور در سال 1903 از بدنه حزب سوسيال دمکرات زحمتکشان روسيه که به دست راديکالها افتاده بود جدا شدند و چون در اقليت بودند به منشويک (به زبان روسي: اقليت) معروف شدند. با وجود اين، به موازات اکثريت (به زبان روسي: بلشويک) عمل و همراه اکثريت (سوسياليستهاي پيرو مکتب مارکس) بودند. بلشويکها از 1918 عنوان حزب کمونيست برخود گذاردند. لنين رهبر اکثريت (بلشويکها و بعدا کمونيستها) نيز معتقد به سير تكامل تدريجي و پس از کسب موفقيت در هر مرحله، رفتن به مرحله ديگر سوسياليستي كردن بود ولي به دليل ضديت غرب با انقلاب اکتبر و لشكركشي انگلستان، فرانسه، آمريكا و ژاپن به روسيه و آغاز جنگ داخلي مصلحت نمي ديد (و يا قادر نبود) كه با كارهاي افراطي تروتسكي مخالفت كند مخصوصا كه تروتسكي به فرماندهي خود، ارتش سرخ را به وجود آورده بود. سه دولت انگلستان، فرانسه و آمريكا «آلمان» را حامي دگرگوني روسيه مي دانستند زيرا كه قبلا روسيه متحد با آنها در جنگ (جنگ جهاني اول) با آلمان، اتريش و عثماني بود. ده روز طول كشيد تا انقلاب بر مناطق اطراف پايتخت حاكم شود و ....
     پيروزي انقلاب روسيه عمدتا به دليل نارضايي مردم از فئوداليته موجود، تبعيضات، انحصارها، نابرابري هاي اقتصادي ــ اجتماعي، وجود فساد در دستگاههاي دولتي و بوروكراسي خسته كننده آن بود.
     پس از مرگ لنين، جانشينان او به تدريج از مردم جدا شدند و به تجمل گرايي و قدرت طلبي و خودخواهي روي آوردند كه چاپلوسي مقامات پايين تر، دروغ و رياكاري را به دنبال داشت. از آنجا كه مقامات حزب و دولت مردماني بي تجربه و برخاسته از ميان قشر كم سواد و بي اطلاع بودند به جاي ترويج سوسياليسم از راه آموزش (مدارس و مطبوعات) و ساخت افراد مومن و وفادار به اين مسلك و تفهيم منافع انساني آن از طريق انعكاس بدي ها و نارسايي نظامهاي ملل ديگر، به روشهاي ديگري ازجمله خشونت و استبداد متوسل شدند و سوسياليسم را در وضعيتي قراردادند كه سرانجام به شكست كشانده شد. سوسياليسم روسيه بر پايه عقايد ماركس و لنين بود و بايد نسلهايي مي ساخت كه به مباني آن با تمام وجود وفادار بمانند و يا دست كم به آساني از آن عقب نشيني نكنند. بنابراين به باور انديشمندان، انقلاب شوروي نخست دچار شکست فرهنگي شد و سپس اقتصادي - سياسي و خيانت برخي از مقامات و يا اشتباهات و غفلت آنان. مائو که متوجه رو به شکست فرهنگي رفتن نظام شوروي شده بود؛ درچين دست به انقلاب فرهنگي زد که دير شده بود و عمرخودش به پايان رسيد و جانشينان او و بويژه از سال 1982 بازگشت به نوعي کاپيتاليسم را آغاز کردند و غرب با شريک اقتصادي شدن با آنان به آن روند کمک کرد.
     سران روسيه شوروي در دهه دوم پيروزي، چون نظام خودرا شكست ناپذير مي پنداشتند، به تصور اينكه اگر روسيه يکپارچه را به صورت اتحاديه اي از مليّت ها درآورند آسانتر مي توانند ساير ملل را به داخل اين اتحاديه بكشانند، لذا آن را (امپراتوري تزاري سابق را)با خطوطي كه در دفاتر دربسته روي كاغذ كشيدند به كشورهاي متحده متعدد تقسيم كردند و نامش را اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي گذاردند كه اين اتحاديه در سال 1991 همانند يك اطاق برفي فروپاشيد و مسائل گرجستان و اوكراين و ... در سال 2008 ريشه در همان اشتباه داشت.
    فروپاشي اتحاد شوروي و استقلال اعضاي آن نيز نتيجه جاه طلبي سران محلي بود که مي خواستند بر اريکه قدرت بمانند و رئيس کشور باشند!.
    به هرحال، نفع آني انقلاب اكتبر 1917 روسيه براي ايران اين بود كه لنين همه دعاوي روسيه در ايران را كه طبق قراردادهاي متعدد بويژه موافقتنامه آگوست سال 1907 سن پترزبورگ بود لغو و ابطال کرد. طبق موافقتنامه سن پترزبورگ، انگلستان و روسيه ايران را به مناطق نفوذ خود تقسيم کرده بودند.
     شكست نظام حکومتي شوروي كه از اول هم جوامع فئودالي و شبه فئودالي امپراتوري تزاري روسيه آمادگي لازم براي پياده کردن «سوسياليسم مطلق» مخصوصا با «جهش» را نداشتند سبب تجديد نظر در فرضيه هاي سوسياليستي شده است. پيروان اين فرضيه ها كه نوعي سوسياليسم عملي (دلخواه و مورد نياز مردم) را راه نهايي تامين سعادت بشر مي پندارند به كوششهاي خود براي يافتن راه حل ادامه مي دهند. بسياري از اينان به اين نتيجه رسيده اند كه فرضيه سوسياليسم حتي از نوع معتدل آن براي جوامع بشري نمي تواند متحد الاصول باشد و با شرايط و فرهنگ و رشد و نوع جامعه (مثلا کشاورزي و يا صنعتي و ...) بايد مطابقت داشته باشد و كار از سوسيال دمكراسي (همان را که منشويکهاي روسيه در دهه 1910 مي گفتند) آغاز گردد و در هر جامعه بر پايه فرهنگ ملي عملي شود تا قابليت هضم شدن داشته باشد (فرضيه هوگو چاوس) و در هر حال، جامعه آماده قبول آن باشد و آن را راه حل مشکلات بداند. هر «ايسم» براي پياده شدن موفقيت آميز نياز به مدير اجرا دارد که بدون چنين مديريت به شکست خواهد انجاميد (مثال: نبود مديريت واجد شرايط براي اجراي سوسياليسم در شوروي و اقمار
     آن).
    از گزارشهاي منتشره در رسانه ها چنين بر مي آيد که با فروپاشي شوروي؛ در بيشتر جمهوري هاي سابق عضو اين اتحاديه (آنها که فاقد نفت هستند) وضعيت مردم بهتر نشده و از ايجاد طبقه و تفاوت و نيز غارت اموال عمومي به نام خصوصي سازي راضي نيستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ايجاد اتحاديه محور
هيتلر و موسوليني در ديداري که به امضاي «پيمان محور» انجاميد


    25 اكتبر 1936 هيتلر و موسوليني پيمان اتحاد امضاء كردند و اتحاديه محور (محور) بوجود آمد. اين نام را «گيولا گومبوسGyula Gombos» نخست وزير وقت مجارستان پيشنهاد كرده بود تا ساير كشورهاي هم ـ عقيده (ناسيوناليست) بر گرد محور باهم متحد شوند. بعدا ژاپن و چند كشور ديگر ازجمله روماني، بلغارستان، مجارستان و متحدين ژاپن و آلمان هم وارد آن شدند، حتي گروه هند آزاد به آن پيوست و پيمان آهنين نام گرفت. رضا شاه با منصوب كردن دكتر متين دفتري به نخست وزيري تصميم به پيوستن به محور داشت ولي مردد بود كه با اخطارهاي لندن و مسكو رو به رو شد و ايران به اشغال نظامي درآمد. دولت عراق نيز مدتي از هواداران محور بود. اشتباه هيتلر كه به شوروي حمله برد باعث شكست محور شد. مورخاني كه معارضه آگوست 2008 روسيه با اتحاديه اروپا و «ناتو» را تفسير كرده بودند گفته بودند كه اگر اين معارضه روزگاري جدي شود، اتحاديه اروپا سرنوشتي بهتر از «اتحاد محور» نخواهد داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مثالهايي كه موسوليني از تاريخ ايران زد
25 اكتبر سال 1932 موسوليني در سخنراني خود معروف به «مهلت 30ساله» گفت كه براي تحقق برنامه اصلاحات آجتماعي ــ اقتصادي خود و تجديد عظمت ايتاليا كه 15 قرن يك ابر قدرت بزرگ بود به 30 سال زمان نياز دارد و اين مدت را بايد بر سركار باقي بماند؛ زيرا بيم دارد كه اگر كنار برود همه رشته ها پنبه شود. وي سپس به عقيده خود مبني بر نقش نوابغ و نخبگان در پيشبرد يك ملت پرداخت و براي اثبات مجدد ان اين بار به ذكر مثالهاي متعدد از تاريخ ايران كه هگل آن را كاملترين تاريخ دانسته است پرداخت وگفت:
    ايران هر زمان كه يك رهبر توانا و دلسوز داشته، عظمت و اقتدار هم داشته و مطالعه كارهاي كوروش، داريوش، اردشير پاپكان (ساساني)، خسروانوشيروان، شاه عباس يکم، نادرشاه و... اين واقعيت، و نقش نخبگان و نوابغ را در اعتلاي كشور ثابت مي كند. نادر شاه ايراني نمونه يك نابغه نظامي بود و اگر ترور نشده بود، وطن او اينك چيز ديگري بود و ...، من هم اگر در ميان راه كنار بروم و يا به ترتيبي، پيش از سي سالي كه گفته ام از صحنه خارج شوم به جايي كه بايد برسيم نخواهيم رسيد. نادرشاه ايران درست زماني كه بايد از آن همه جنگ و نزاع كه هزينه اش بر مردم عادي تحميل شده بود در جهت رفاه آنان نتيجه بگيرد كشته شد و همه چيز يك شبه بر باد رفت و ....
    اسناد متعدد در دست است كه نشان مي دهد موسوليني به ايران علاقه داشت و كمك بسيار كرد تا ايران داراي يك نيروي دريايي موثر شود كه بتواند انگليسي ها را از خليج فارس به دور اندازد. كشتي هايي را كه انگليسي ها در شهريور 1320 غرق و يا مصادره كردند موسوليني به ايران داده بود و افسران نيروي زميني ايران محرمانه و به دور از چشم انگليسي ها به ايتاليا جهت تحصيل فنون دريايي اعزام شده بودند که بعدا نيروي دريايي نوين ايران را به وجود آوردند كه اين نيرو انگليسي ها را از بسياري از پايگاههايشان در خليج فارس از جمله «باسعيدو» بيرون راند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
پوزش خواهي از پدر ملت، پس از هفت سال!
اگر روزنامه هاي دهه 1950 تا 1964 را مرور كنيد پر از شرح مبارزات دكتر «كنت كائوندا» است كه براي كسب استقلال وطن خود زامبيا از استعمار انگلستان تلاش مي كرد. مبارزات دكتر كائوندا المثناي مبارزات گاندي در هند بود و رنگ خشونت نداشت. انگلستان زامبيا را رودزياي جنوبي مي ناميد. بالاخره اين كشور در اکتبر 1964 استقلال يافت و زامبيايي ها كائوندا را پدر ملت خواندند و به سمت رئيس كشور برگزيدند و او از «صفر» شروع كرد و سازمانهاي دولتي را به وجود آورد و قوانين و ضوابط را پيشنويس كرد و ....
    كائوندا پس از كناررفتن از امور دولتي هم مراقب اوضاع بود تا طفلي را كه به وجود آورده بود پيش از رسيدن به سن بلوغ از دست نرود و در اين راستا در سال 1997 به رئيس جمهوري وقت هشدارداد كه زير ذره بين اوست و از دستگاه دولت بوي اختلاس به مشام مي رسد كه رئيس جمهوري وقت با استفاده از يك جلسه گردهمايي کائوندا را متهم به طرح توطئه كودتا كرد و به زندان افكند!.
    كائوندا كه انتظار اين را نداشت دست به اعتصاب غذا زد، که در پي آن برخي از زامبيايي ها رئيس جمهور را تهديد كردند و زندان كائوندا به حبس خانگي تبديل شد و پس از تغيير رئيس جمهور، دادستان تازه از كائوندا رفع اتهام كرد ولي به خاطر زندان و حبس خانگي از او عذرخواهي نشد؛ تا اين كه پس از گذشت هفت سال، 24 اكتبر 2004 كه رئيس جمهوري زامبيا به مناسبت چهل ساله شدن استقلال كشور از پدر ملت كه 80 ساله بود پوزش خواست و قول داد كه تعقيب قضايي رئيس جمهوري سابق به اتهام يك ميليون دلار اختلاس را دنبال كند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
حمله نظامي آمريکا به کشور گرانادا که در آن کمونيست ها کودتا کرده بودند
25 اکتبر 1983 حمله نظامي آمريكا با ناو هواپيمابر به كشور كوچك گرانادا واقع در كارائيب، شش روز پس از كودتاي نظامي اين كشور و اعدام «بيشاپ» نخست وزير آن و همكارانش آغاز شد و گرانادا ظرف مدتي كمتر از يك هفته به اشغال نظامي آمريكا درآمد. سبب حمله نگراني رونالد ريگن رئيس جمهور وقت آمريکا از کمونيست شدن گرانادا بود. کودتاگران کمونيست و از هواداران فيدل کاسترو بودند. دولت کوبا در حال ساختن يک فرودگاه بين المللي بزرگ در گرانادا بود. يک موسسه آمريکايي در گرانادا مدرسه علوم پزشکي تاسيس کرده بود که محافظت از آن بهانه حمله قرارگرفت. دولت واشنگتن قبلا در زمينه حمله نظامي خود با دولتهاي منطقه کارائيب که جزاير کوچکي هستند مشورت کرده بود. دولت گرانادا که عضو جامعه مشترک المنافع انگلستان بود در مورد قصد آمريکا به حمله، براي دولت لندن تلگرام فرستاده بود که بعدا نخست وزير انگلستان گفته بود که تلگرام به علت غلط نوشتن آدرس گيرنده! بموقع به او نرسيده بود!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که يک محافظه کار مذهبي رئيس جمهور کشور سابقا کمونيست لهستان شد
Lech Kaczynski

در انتخابات 23 اكتبر 2005 كشور لهستان «لخ كازينسكي Lech Kaczynski» كه يك محافظه كار متعصب كاتوليك است برنده شد. لهستان تا آغاز دهه 1990 يک کشور کمونيستي بود. به اين ترتيب، در انتخابات آن سال اروپا محافظه كاران شانس بيشتري داشتند. در انتخابات آلمان نيز حزب محافظه كار دمكرات مسيحي آراء بيشتري به دست آورده بود. نتيجه انتخابات لهستان همچنين ليبرالها و هواداران سياست بازار آزاد را ناخرسند ساخته بود. كاتوليكها برخلاف پروتستانها از سرمايه داري افسار گسيخته حمايت نمي كنند.
     کازينسکي متولد 18 ژوئن 1949 در سانحه هوايي دهم اپريل 2010 در روسيه کشته شد. هواپيماي حامل او ظاهرا بر اثر بدي هوا و هنگام فرود آمدن در فرودگاه اسمولنسک شمالي سرنگون شد. در طول رياست جمهوري لخ کازينسکي که نزديک به 5 سال طول کشيد برادر دوقلوي او نخست وزير لهستان بود. لخ کازينسکي قبلا شهردار ورشو و از موسسان حزب قانون و عدالت بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نتايج نظرسنجي از سالخوردگان بالاي سن 90 ـ اشتباهات رديف يک و دو آنان در طول زندگاني
25 اكتبر 2005 نتيجه نظر سنجي سالخوردگان بالاي نود در چند كشور و ازجمله آمريكا درباره طول عمر اعلام شد. نتيجه اين نظر سنجي اين بوده است كه بيشتر اين سالخوردگان بالاي 90 سالگي گفته اند كه زندگي در دهه نود و بعد از آن لذت بخش نيست و يك زحمت پرهزينه براي فرد، بستگان او و همچنين دولت است. با وجود اين، خواسته اند كه زنده بمانند.
    از اين سالخوردگان درباره اشتباهاتشان سئوال شده بود که گفته بودند داشتن بيش از يکي دو فرزند که نه کمکي بود براي ايشان و نه راضي بودن خود آنان، و دائما در معرض اين پرسش انتقادي بوده اند که چرا مارا به اين دنياي پر از مسئله آورده ايد، براي تحمل زجر و بدبختي؟. اشتباه عمومي ديگر، کارکردن زياد به بهاي نخوابيدن کافي و نبردن لذت از جواني که همه اش حرص پول بود ـ پولي که آن را در اين دنيا باقي مي گذارند و بدون آن مي روند.
     با كشف داروهاي تازه و اعلام خواص مواد غذايي در رسانه ها، متوسط طول عمر در كشورهاي پيشرفته به 87 سال نزديک شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 25 اكتبر
  • 0:   سال 2137 پيش از ميلاد ماه گرفتگي روي داد و چيني ها آن را در تاريخ ثبت كردند. اين نخستين بار بود كه يك ماه گرفتگي ثبت شده است.
  • 1662:   چارلز دوم پادشاه وقت انگلستان با دريافت پول از دولت فرانسه، بندر دونكرك را كه از سالها پيش در اشغال نظامي آن كشور بود تخليه كرد.
  • 1868:   شهر « ادو» در ژاپن به « توكيو» تغيير نام داد.
  • 1881:   پابلو پيكاسو نقاش معروف اسپانيايي به دنيا آمد.
  • 1911:   نخستين پرواز اكتشافي (نظامي) در تاريخ انجام گرفت و ايتاليايي ها محل استقرار نيروهاي طرف مقابل در ليبي را با فرستادن هواپيما كشف كردند.
  • 1945:   نيروهاي ژاپن جزيره تايوان را پس از سالها تصرف، تخليه كردند
  • 1954:   ماشين حساب (كلكوليتور) تمام ترانزيستوري ساخته شد.
  • 1971:   چين توده اي 22 سال پس از تاسيس، بالاخره كرسي و مقام خود در سازمان ملل را به دست آورد.
  • 2001:   ويندوز «اكس پي» وارد بازار شد.
  • 2005:   از دوشنبه 24 اكتبر 2005، سلفونهاي يک كمپاني مخابراني آمريکا با بکار بردن يک تکنولوژي تازه صاحبان خود را به اي ميل هايشان دسترسي دادند که اين کار در اندک مدتي جهاني شد. سلفون ها (تلفن هاي موبايل) قبلا مورد استفاده در عكسبرداري، فيلمبرداري دريافت خبر و .... قرار گرفته بودند.
  • 2012:   به گزارش ایلنا، بررسی روند رشد ۷ ساله نقدینگی در اقتصاد ایران، نشان از ۵/۵ برابر شدن حجم نقدینگی از بهار سال ۸۴ تا بهار سال ۹۱ دارد، که این افزایش 434 درصدی نرخ نقدینگی در 7 سال گذشته، از میل شدید دولت به خرج کردن دلارهای نفتی حکایت می کند.
  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» به شماره ثبت 25178/92 حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 77 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره اول نسخه چاپی روزنامک نيز در آوريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد.

    www.rooznamak.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    nhistorian (a) cox.net
    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com