Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
17 آوريل
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 17 آوريل
ايران
روزي كه آشوريان شهر شوش را ويران كردند
كاخ اپادانا---- «پيش كشي» و «گاو بالدار» (از نقوش شوش در عهد هخامنشيان)

اپریل سال 693 پيش از ميلاد (در بيشتر كتابهاي تاريخ عهد باستان؛ 17 اپریل)، و پيش از تاسيس يک دولت واحد در ايران، ارتش آشور بانيپال (حکمران مناطقي در شرق مديترانه به پایتختی نینوا ـ موصل ـ در شمال عراق امروز) شهر شوش را متصرف شد و ويران ساخت. دولت همدان [دولت طايفه ايراني ماد ساکن مناطقی از محور ری در جهت غرب ایرانزمین] چند دهه بعد با كمك دولت بابل (به مرکزیت جنوب عراق امروز)، دولت ستمگر آشور را كه به صورت يك امپراتوري درآمده بود برانداختند و از صفحه روزگار پاك كردند.
    دولت همدان سپس چند گروه ايراني [از طايفه ماد]را به سرزمين آشور منتقل كرد و در آنجا سكني داد تا مانع احياء آن دولت ستمگر شوند و كردهاي عراق، تركيه و سوریه فرزندان همان مادها هستند كه فرهنگ ایرانی خودرا همچنان حفظ كرده اند.
     شوش در دوران هخامنشيان بازسازي و پايتخت اداري و زمستاني ايران شد و كاخ آپادانا در آن بنا گرديد. داريوش بزرگ پس از ساختن آپادانا در شوش، بر يك لوح سنگي اين جمله را نوشت كه به يادگار مانده است: «به نام اهورامزدا، من اين كاخ را در شوش ساختم». كار ساختن كاخ در سال 521 پيش از ميلاد پايان يافت. شهر شوش در 110 كيلومتري شمال اهواز و 280 كيلومتري جنوب خرم آباد قراردارد.
    در زير نيز تصوير سنگنبشته حاوي دعاي جاوداني داريوش براي ميهن آمده است كه در تخت جمشيد بر جاي مانده است:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعتصاب پليس تهران! در سال 1301 (1922 ميلادي)
اعتصاب افراد پليس تهران (اداره نظميه) به سبب عقب افتادن مواجب ماهانه، از 28 فروردين 1301 (17 اپریل 1922) آغاز شد و تا دريافت قسمتي از آن ادامه يافت. در طول اعتصاب، سربازان مستقر در باغ شاه (امروز: پادگان حرّ) مامور حفظ نظم شهر شده بودند ولي حق رسيدگي به شكايات عادي و روزمره را نداشتند، يعني وظيفه ضابط قوه قضايي بودن پليس به آنان واگذار نشده بود. در آن زمان دریافتی ایران از شرکت نفت انگلستان ناچیز بود، دریافت مالیات از اربابان املاک که در عین حال از مقامات و رجال کشور بودند امکان پذیر نبود و دولت از بازاریان ترس داشت که مالیات بگیرد و گمرکات کشور یا در رهن خارجی بود و یا آلوده به فساد اداری و در نتیجه، خزانه کشور خالی از پول.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مشاجره دكتر مصدق و انگلستان بر سر بحرين ـ گذشت شاه و استقرار نظامی آمريکا ـ احمدي نژاد: خليج فارس هميشه ايراني باقي خواهد ماند
Mosaddegh
دولت دكتر مصدق 28 فروردين سال 1331 (17 اپریل 1952) نسبت به ديدار مشاور امورخارجي دولت انگلستان از بحرين شديدا اعتراض كرد و اين عمل را مداخله در امور ايران اعلام داشت. دولت انگلستان در پاسخ اعتراض دكتر مصدق گفت كه بحرين يك منطقه تحت الحمايه آن دولت است، و از آن پس اختلاف دو دولت در اين زمينه هم گسترش يافت.
    مطبوعات ناسيوناليستهاي ايراني (غیر چپ و غير متمايل به غرب) در مقاله هایی نوشته بودند که ادامه تحریک انگلستان از این دست، سبب خواهد شد که اگر روزگاری هم بخواهد از خلیج فارس خارج شود به شیوخ منطقه تعهد دفاع نظامی خواهد سپرد و ترتیباتی خواهد داد که قدرت های دیگر جای فیزیکی انگلستان را در خلیج فارس بگیرند و بازهم ايرانيان نتوانند به حق تاريخي خود برسند.
    مرور زمان درستی این پیش بینی ناسيوناليستهاي ايراني را ثابت کرد. به این ترتیب که نه تنها تعهدات دفاعی انگلستان و در نتیجه نفوذ این دولت در منطقه خليج فارس به جای خود باقی مانده که يک نمونه اش در اوایل دهه 1960 و در دفاع از کویت در برابر تهدید عراق (ژنرال قاسم) مشاهده شد بلکه خلیج فارس (به مرکزيت بحرين) پایگاه ناوگان پنجم آمریکا شده و فرانسه هم اواخر دهه يکم قرن 21 ابراز تمايل کرد که مي خواهد در ابوظبی (امارات) پایگاه نظامی دایر کند. تصمیم فرانسه به استقرار نظامی در خلیج فارس که از طریق بررسی های کمپانی نفتی خود ـ توتال نقشه های ذخایر نفت و گاز آف شور ایران را به دست آورده تامل برانگیز تلقي شده بود. تعجب در این است که این دولت پنج قرن پس از ورود اروپاییان به آبهای مشرق زمین قصد استقرار در خلیج فارس و به فاصله کوتاهی از آبهای ساحلی ایران را کرده بود.
    در پي خروج نظاميان دولت لندن از شرق سوئز و ازجمله خليج فارس، ارتش ايران در سال 1971 سه جزيره از جزاير خود ازجمله ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک را پس گرفت و مستقر شد. ناوگان نوين ايران که پيش از جنگ جهاني دوم با کمک ايتالياي موسوليني (و در اجراي توافق محرمانه رضاشاه با دولت هاي وقت ايتاليا و آلمان ناسيونال سوسياليست) ايجاد شده بود پس از رسيدن به خليج فارس از طريق دماغه اميد نيک (جنوب آفريقا) نظاميان انگليسي و عوامل آنان را از چند پايگاه و ازجمله «باسعيدو» بيرون راند. همين عمل سبب شد که انگليسي ها کمر به انهدام قدرت دريايي ايران ببندند و در شهريور 1320 با توسل به حيله، فرماندهان کشتي هاي جنگي را به يک ضيافت در آبادان دعوت کنند و بکشند و يا دستگير کنند و کشتي هاي بدون فرمانده را تصرف و يا نابود سازند.
     بحرين، طبق قانون مصوب مجلسین، تا اواخر دهه 1340 (دهه 1960) استان 14 ايران بشمار مي آيد و در مجلس نماینده داشت که دولت وقت زير «فشارهايي از خارج!»، بدون انجام رفراندم در ايران و استعلام نظر ايرانيان و رعايت آن، و صرفا با تصويب پارلمان (مجلسين) که انتخابات براي تعيين اعضاي آنهاهم مطابق استاندارد بين المللي نبود از آن جزيره گذشت و به خاطر همين عمل، اميرعباس هويدا نخست وزير وقت که لايحه مربوط را به پارلمان برده بود در فروردين 1358 به اعدام محکوم و تيرباران شد. شاه از ايران گريخته بود که به خاطر از دست دادن غيرقانوني بحرين و موافقت با تجزيه کشور، محاکمه و مجازات شود. طبق قانون اساسي وقت، شاه و نخست وزير به انجام تكليف حفظ تماميت (حدود و ثغور) كشور و حاكميت آن (حاكميت ملي) در برابر نمايندگان مجلسين سوگند ياد كرده بودند که بدون اداي اين سوگند نمي توانستند آن مقامات و اختيارات مربوط را به دست گيرند. نقض سوگند و بي اعتنايي به رعايت اصول قانون اساسي مجازات سنگين دارد و مشمول ضوابط «گذشت زمان» هم قرار نمي گيرد.
    محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران 11 اپريل 2012 (23 فروردين 1391) از جزيره ابوموسي ديدار کرد. اين ديدار نخستين ديدار يک رئيس قوه مجريه ايران از اين جزيره بود. وي گفته بود که خليج فارس، ايراني است و براي هميشه ايراني باقي خواهد ماند و ديدار او از ابوموسي يک امر داخلي بوده است. رسانه هاي خارجي اين عبارات احمدي نژاد را چنين نقل کرده بودند:
     The Persian Gulf is Persian و «... my visit is a purely «domestic issue
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شورش مسلحانه ایل قشقایی در فارس و طبق اعلاميه دولت، در مخالفت با برنامه اصلاحات ارضي
28 فروردین 1343 (17 آوریل 1964) در تهران اعلام شد که ايل قشقايي بر دامنه مخالفت خود با اصلاحات ارضي افزوده و افراد مسلح اين ايل همزمان به چند پاسگاه انتظامی در فيروزآباد فارس حمله برده و در جريان اين تعرض، تلفاتی وارد آمده است. اعلاميه دولت وقت (دولت حسنعلي منصور) حكايت داشت كه براي تنبيه اين افراد، از تهران نيروي كمكي و ازجمله هنگ چهارم ژاندارم (مستقر در پادگان ژاندارمری واقع در خيابان مولوي تهران ـ اينك در اختيار نيروي انتظامي) با 12 زره پوش به محل اعزام شده است. قبلا و در زمان نخست وزىرى علم، چند واحد ژاندارم و سرباز به فيروزآباد فرستاده شده بودند.
    مخالفت ايل قشقايي از زمان نخست وزيري اميراسدالله علم آغاز شده بود که 17 اسفندماه 1342 پس از 19 ماه و 19 روز نخست وزيري کناره گيري کرده و حسنعلي منصور بر جايش نشسته بود. علم اصلاحات ششگانه ازجمله اصلاحات ارضي و ملي شدن جنگلهارا پس از تصويب اين اصول در رفراندم ششم بهمن 1341 اجرايي کرده بود و مخالفان اصلاحات ارضي را هواداران فئوداليسم و ضد انقلاب (انقلاب سفيد) و ضد اصلاحات مي خواند.
    اجرای برنامه اصلاحات ارضی در فیروزآباد فارس (منطقه ايل قشقايي) با مخالفت رو به رو شده بود و اين مخالفت به تدريج و با قتل ملک عابدی رئیس سازمان اصلاحات ارضی محل، رنگ مسلحانه به خود گرفته بود .... علم که در بلوچستان نفوذ داشت تصمیم به استخدام چریک بلوچ برای سرکوب قشقایی ها گرفته بود و حتي چند نفر را براي انجام اين برنامه به بلوچستان فرستاده بود که ژاندارمری مخالفت کرد و لذا، چند دسته ژاندارم از تهران و یکانهایی از لشکرهای فارس، خوزستان و اصفهان به فیروزآباد اعزام شدند. (اعزام هنگ 4 ژاندارم در زمان نخست وزيري منصور صورت گرفت.).
    طولي نكشيد كه شورش قشقایی ها سرکوب شد و مسببان اين ياغيگري دستگير و به دادگاه نظامي تحويل و محاكمه آنان از تيرماه همان سال (سآل 1343) آغاز شد.
     پس از تغییر نظام حکومتی ایران، ژاندارمری در پلیس ادغام و این سازمان واحد «نیروی انتظامی» نام گرفته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که دولت ایران دست به مبارزه همه جانبه با دودکردن سیگار زد
28 فروردین 2537 (1357 هجری و سال انقلاب) دولت وقت تصمیم به مبارزه با دود کردن سیگار در اماکن عمومی و نیز کاهش مصرف دخانیات و بیزارساختن جوانان از اعتیاد به این ماده زیان آور برای بهداشت و سلامتی گرفت و این تصمیم و برنامه های اجرای آن در روزنامه هاي آن روز درج و خبر اول رادیو ـ تلویزیون قرارگرفت. سردبير وقت روزنامه اطلاعات این تصمیم را تیتر نخست صفحه اول اين روزنامه کرد.
    در اجرای این تصمیم قرار شده بود که دود کردن سیگار در ادارات و اماکن عمومی دیگر ازجمله سینماها و رستوران ها ممنوع شود، رادیو ـ تلویزیون برنامه هایی تنظیم و پخش کند که ایرانیان به زیان های ناشی از دودکردن سیگار پی ببرند و از آن بیزار شوند، در گوشه و کنار کشور بیلبورد ضد سیگار نصب و بر بدنه اتوبوس های شهری شعار ضد دود نوشته شود، در مدارس در ذم سیگار جلسات سخنرانی برای دانش آموزان برگزار شود و دبیران دبیرستانها مضار دود را سوژه انشاء دانش آموزان کنند.
    در همین روز دولت آمار مصرف سیگار کشور را برپایه میزان واردات آن و نیز ساخت داخله منتشر ساخت و ورود سیگار خارجی ممنوع شد. طبق اعلامیه دولت، ایرانیان در سال 1356 (سال 2536 آن زمان) 12 میلیاردنخ ـ سیگار دود کرده بودند.
    این برنامه که اجرای آن آغاز خوبی داشت چند ماه بعد در میان موج اعتصابات و انقلاب ناپدید شد.
روزنامه اطلاعات به این صورت خبر مبارزه با دود کردن سیگار را در شماره 15586 مورخ 28 فروردین 1357 (در آن زمان 28 فروردین 2537) خود تیتر نخست صفحه اول کرده بود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
رسيدن به سوسياليسم از راه تحول ـ تولّد «سوسيال دمكراسي» ـ فرضيه ادوارد برنشتاين
Eduard Bernstein
17 اپريل 1898 روزي است كه ادوارد برنشتاين Eduard Bernstein اندیشمند آلمانی كتاب خود «سوسياليسم از راه تحول» را در برلین منتشر ساخت كه بعدا به بسياري از زبانها ترجمه شد. با اين كتاب، «سوسيال دمكراسي» كه اينك در چند کشور ملاك نظام اجتماعی ـ اقتصادی قرارگرفته است متولد شد كه يك «ايسم» عملي تر و موافقتر با طبيعت بشر تلقي شده است.
    برنشتاين نوشته است كه پيش بيني ماركس مبني بر تامين برابري كامل انسانها از طريق انقلاب طبقه زحمتكش، ممكن است موقتا عملي شود، ولي به پيروزي نهايي نخواهدرسید؛ زيرا قدرت تخريب يك انقلاب پرولتاريا چنان آني و زير و رو كننده است كه فرصت ساخت يك جامعه سوسياليستي بادوام را به دست نخواهد داد. كشور كه با انقلاب وضع گذشته را از دست داده ممکن است به آينده مورد نظر هم نرسد و با دشواري و ابهام رو به رو شود و احيانا فرو پاشد. انقلاب پرولتاریا همچنین طبقه متوسط و عمدتا کارشناس یک کشوررا از میان خواهد بُرد و درنتیجه نارسایی، بوروکراسی و فساد اداری به وجود خواهدآمد که مردم را گرفتار و ناامید خواهد ساخت.
    برنشتاين براي اين كه يك جامعه براي رسيدن به سوسياليسم (برابري نسبي مردم ) با چنان وضعيتي رو به رو نشود، فرمول سوسيال دمكراسي ــ پيشروي به سوي سوسياليسم با شتابي كم و گامهاي منطقي و آهسته و مرحله به مرحله ــ را به دست داده است.
    برپايه عقايد برنشتاين، سوسيال دمكراسي نظامي است كه نسبت به ليبراليسم در چپ و نسبت به ماركسيسم در راست قرار گرفته است. با وجود اين، هدف نهايي همانا رسيدن به سوسياليسم و تامين برابري اجتماعي ــ اقتصادي مردم است . بنابراين، سوسيال دمكراسي اين نظريه رايج كاپيتاليسم را كه جهان جاي دادن «ناهار رايگان» نيست و هركس براي ادامه بقاء مكلّف و مجبور به تامين معاش خويش است و نبايد تحميل بر ديگران (جامعه) شود به آن صورت ردّ مي كند و اين اتهام كاپيتاليسم را كه يك جامعه سوسياليست؛ كشور رفاه رايگان و بهشت تنبلان و مفت خورهاست سفسطه مي خواند. سوسيال دمكراسي تامين رفاه عمومي، بازنشستگي عمومي، تامين معيشت بيكاران و ازكارافتادگان، بهداشت و آموزش و پرورش عمومي و رايگان را نخستين گام و تكليف هر دولت مي داند.
    ويلي برانت فقيد معروفترين شخصيت از همفكران برنشتاين كه گفته است سوسيال دمكراسي از پديده هاي قرن 20 و تازه ترين «ايسم» براي نجات بشر از بدبختي ها است در تفسير كتاب «سوسياليسم از راه تحول» نوشته است: تا آنجا كه لازم است بايد در كنار كاپيتاليسم گام برداشت و در فرصت كاملا مناسب به راه اصلي قدم نهاد.
    برانت اضافه كرده است كه سوسيال دمكراسي بايد از حمايت روزنامه نگاران و نويسندگان ماهري برخوردار باشد تا به محض برخورد با يك عيب و يا گاف كاپيتاليسم، آن را براي مردم بشكافند و آنان را آماده عبور از كاپيتاليسم كنند.
    ويلي برانت صدر اعظم اسبق آلمان، رهبر سابق سوسيال دمكراتهاي آلماني و رئيس پيشين اتحاديه سوسيال دمكراتهاي اروپا توصيه كرده است كه مبادا براي توزيع عادلانه ثروت و تامين برابري اقتصادي افراد يك جامعه «مهلت» تعيين كنيد كه اگر در مهلت معين موفق نشوند، مردم مايوس و منفعل خواهند شد. نخست، كنترل ثروت بايد از راه وضع مالياتهاي تصاعدي برآن صورت گيرد. وي سوسيال دمكراسي را از سوسيال ليبراسم جدا مي داند و تاكيد كرده است كه اين جدايي بايد براي مردم روشن شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اندرزهاي مهم فيلسوف پروكلوس ـ تعریف پروكلوس از روشنفکر و تغییر خصلت انسانها
تصويري از مجسمه Proclus
«پروكلوس لیکائوس» فيلسوف، نويسنده و رياضيدان يوناني هفدهم اپریل 485 ميلادي در 73 سالگي درگذشت. وي که از فلاسفه نئوافلاتوني بود هرگز ازدواج نكرد و گوشت نخورد. تعریف پروکلوس از اینتلِکت و اینتلِکچوال (انتلکتول ـ اصطلاحا؛ روشنفکر) که همانا توان و ظرفیت دانستن و انسان آگاه است تا به امروز تغییر نکرده است. پروکلوس گفته است که اینتلِکچوال (انتلکتول) فردی است که تفکّر و رفتار غیرمادی داشته باشد. وی استدلال کرده است که انسان ذاتا تمایلات معنوی و اخلاقی دارد و وضعیت و شرایط جامعه در او آزمندی و آمادگی تعرّض بوجود می آورد و تمدن و فرهنگ جوامع را متفاوت می سازد. بزعم پروکلوس، انسان آگاه فردی است عاطفی، اهل استدلال و مواظب احوال دیگران و حساس نسبت به ظلم و بیدادگری.
    پروکلوس عمیقا معتقد به انتشار تجربه و انعکاس اشتباهات بود تا تکرار نشوند. وی به سالخوردگان اندرز داده است که تجربه زندگی را باخود به گور نبرند آن را بازگو کنند تا نسل بعد از آنان بتواند راه و چاه را تشخیص دهد که نیاموختن گناهی است بزرگ. وی در کار قصه نویسی مخالف نوشتن داستان تخيلي بود و ازاینکه برخی سخنوران واقعیت های زندگی را رها ساخته و دنبال خیال رفته اند ابراز تعجب کرده است. پروکلوس كه در عین حال یک مدرّس بود به شاگردانش می گفت که مصاحبه با سالخوردگان، سوژه بسيار به دست مي دهد كه نوشتن و بازگوکردن آنها، انسان و به ويژه نسل نو و آينده را بيدار و روشن خواهد ساخت. وي پاسخ به اين پرسش را كه چرا ازدواج نكرده بود به صورت كتاب در آورده و مدعي شده است كه نمي خواسته مسئول دشواري هاي احتمالي فرزندان باشد كه قبلا خواهش نكرده اند به اين دنياي پُر از درد و رنج و زحمت وارد شوند. تاریخنگاران پروکلوس را پدر تفسیرنگاری ژورنالیستی می دانند. وی عقاید و نظرات افلاتون، ارسطو و اندیشمندان و دانشمندان پیشین و یا همعصر خودرا به این صورت تفسیر کرده است؛ روشن و ساده و بدون تکلّف.
    در زمینه ریاضیات، پروکلوس در اثبات قضيه هاي هندسه روشي متفاوت از فيساگوراس (فيثاغورث) ارائه كرد.
     «پروكلوس» كه دهها سال رئيس آكادمي آتن بود در قسطنطنیه (کنستانتینوپل ـ استانبول) به دنيا آمده و در اسكندريه تحصيل كرده بود. اورا از آخرين گروه انديشمندان بزرگ يونان باستان بشمار آورده اند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
قراردادن رسانه های الکترونیک در ردیف مطبوعات در ايران ـ اشاره به انواع رسانه و مسائل قضایی و فنی کنترل آنلاین ها ـ ستاد ساماندهي در تهران
چهارشنبه 26 فروردین 1388 چهار پیام، پنجشنبه و جمعه هر روز یک پیام از مخاطبان دریافت شد که درباره رسانه های الکترونیک و تصویب کلیات لایحه دولت که این رسانه ها را مشمول قانون مطبوعات مصوب سال 1364 می سازد سئوال کرده و نظر کلّی نگارنده این«آنلاین» را در این زمینه خواسته بودند:
    
    پاسخ:
    
    عنوان «مطبوعات» که بر قانون مصوب سال 1364 (تدوین شده در زمان وزارت محمد خاتمی) گذارده شده است به لحاظ تعریف، تنها نشریات چاپی که ماهیت خاص خودرا دارند شامل می شود. مطبوعات در قوانین اساسی کشورها «پرس» خوانده می شوند یعنی «چاپ شده ها» و قوه مقننه آمریکا هشت دهه است که موفق نشده رادیو ـ تلویزیون و ... را هم «پرس» بداند.
     رادیو به صورت رسانه از اوایل دهه سوم قرن گذشته عمومیت یافت که آن را رسانه الکترومانیتیک خوانده اند زیرا که مطالب آن از طریق این امواج پخش می شوند. دو دهه بعد از آن ـ تلویزیون، رسانه الکترونیک خوانده شد زیرا که صفحه نمایش آن از پرتاب الکترون از مِلح دو سه نوع فلز برحسب میزان انعکاس نور تابیده شده به شیئی و فرد، روشن و تاریک می شود و مانیتور کامپیوتر دارای همین تکنولوژی است.
     آنلاین ها که بيش از ربع قرن از عمرشان می گذرد پایه دیجیتالی (صفر و یک، ریاضی) دارند. اینترنت (شبکه شبکه ها = دبلیو دبلیو دبلیو) وسیله انتقال است و آنلاین ها بر آن سوار می شوند و کامپیوترها در نقاط مختلف از این طریق اطلاعات خودرا در صورت درخواست، رد و بدل می کنند. تقریبا همه نشریات چاپی و رسانه های الکترونیک دارای ادیشن آنلاین هستند و در نتیجه مسئول مندرجات آنها زیرا که یک واحد را تشکیل می دهند.
    خبرگزاری ها، «رسانه» نیستند و در تعریف رسانه ها، «کمک ـ دستگاه کمکي» به حساب می آیند، همان کاری را که یک خبرنگار می کند و یا منشی دفتر روابط عمومی یک موسسه که مامور رسانیدن و فرستادن خبر و اطلاعیه خود به رسانه هاست و رسانه ها اجبار به استفاده از مطالب آنها را ندارند. خبرگزاری ها از همان زمان که دستگاه تلگراف آغاز بکارکرد «وایر سرویس» خوانده می شوند یعنی سرویسی که از تلگراف (با سیم و بی سیم) استفاده می کند. تنها ایران و چند کشور کم درآمد دیگر بودند که خبرگزاری هایشان مطالب را استنسیل و در بولتن قرار می دادند و برای مشتریان می فرستادند که در ایران هم آنها از سال 1351 هجري خورشيدي تلکسی شدند و اینک اینترنتی.
     روزنامه های بزرگ دارای انبوه خبرنگار هستند و معمولا متن گزارش خبرگزاری ها را نقل نمی کنند مگر اینکه آخر وقت برسد و یا بودار و تردیدآمیز باشد و آن را به نقل از خبرگزاری عینا منتشر می کنند تا از خود رفع مسئولیت کرده باشند. روزنامه ها و رادیوتلویزیونها به مطالب خبرگزاری ها به صورت سر نخ و اشاره نگاه می کنند و اگر مطلب را دارای اهمیت و درخور توجه مخاطبان تشخیص دهند آن را به خبرنگار مربوط و یا نویسنده ستادی (ستاف رایتر) کارشناس در آن رشته ارجاع می دهند و پس از بررسی کامل و دریافت نظر خبرنگار حوزه مربوط، در صورت لزوم دوباره نویسی و با افزودن سابقه رویداد منتشر می کنند. اینکه روزنامه های آمریکا اخبار اسوشییتدپرس را درج می کنند داستان دیگری است. روزنامه های آمریکا این خبرگزاری غیر انتفاعی را با سرمایه گذاری خودشان بوجود آورده اند و از طریق آن و به صورتی، میان خود مبادله خبر می کنند تا هزینه کار کمتر باشد. به این ترتیب که هریک از این روزنامه ها خبرهای خودرا به آن می دهد و این سرویس این خبرهارا به صورتی عمومی به سایر روزنامه ها می رساند.
     آنلاین ها تنها اختصاص به روزنامه ها و رادیوتلویزیونها ندارند. امروزه حتی کتاب ها به صورت آنلاین درآمده اند و مطالب علمی، ادبی و هنری دیگر و شمار آنلاین ها به میلیونها سر می زند. در این میان و با استفاده از فرصتی که اینترنت فراهم ساخته، هر فرد معمولی هم برای خود وبلاگ ساخته و با اتکاء به اصل آزادی بیان و عقیده و بعضا روشنگری ـ نظرش، هنرش، یافته هایش (پژوهش هاي شخصي) و ... را در آن قرار می دهد که چون دسترسی به همه آنها و بدون علاقه مندی قبلی و داشتن نشانی به آسانی امکان پذیر نیست؛ سرچ انجین های متعدد بوجود آمده و شمار آنها روز افزون است. این سرچ انجین ها هستند که مطالب آنلاین ها و وبلاگها را انتخاب و در دسترس همگان می گذارند. مسئله در این است که این سرچ انجین ها هم دارند عامل برخی سیاست ها و دولت ها می شوند و یا به صورت بازرگانی (دریافت مزد به هر طریق؛ اجازه درج اعلان و یا پولي شدن) در می آیند که در این صورت، تنها مطالب مورد علاقه دولت و يا بلوک مورد نظر و مساعد و موازی آن سیاست و یا مشتری (ذينفع) را به دست می دهند که به لحاظ اخلال (نوعی سانسور) و تبعیض در اطلاعات و معلومات رسانی منصفانه و کامل، يک خطر جهانی و انسانی بزرگ خوانده شده است، و همچنین اعمال نظر در انتشار اطلاعات و عقاید و نیز تلقین و بزرگ و کوچک سازی و مغز شویی و ... .
    خطر بزرگتر که لزوم مداخله دستگاه قضايي و کمک قواي مجريه هرکشور به دستگاه قضايي را ايجاب مي کند نقل بدون مجوز و بدون ذکر مأخذ و يا تحريک آميز از آنلاين ها و تاليفات ديگران است که يک سرقت دسترنج و اصطلاحا ادبي توصيف شده است. دولت هاي بوجود آمده اند تا از جان و مال اتباع حفاظت کنند و «مال» از طريق صرف وقت و در نتيجه کاهش عمر به دست مي آيد و دولتها (سه قوه حکومتي) مکلّف اند و بايد نه تنها از هرگونه سرقت مال ازجمله سرقت ادبي ونقل بدون مجوز و غير استاندارد ازآثار ديگران جلوگيري کنند بلکه سارق را به مجازات برسانند تا باعث تنبّه ديگران شود.
    ضمنا هنوز دستگاهی کامل به وجود نیامده است که نشانی همه وبلاگها را بمانند دفترچه های تلفن شهری به دست دهد و لذا ايجاب مي کند که دولتها از مشخصات آنلاين هايي که مقرّ آنها در کشورشان است آگاه باشند تا درصورت ارجاع يک شکايت از قوه قضايي، در معرفي متهم و فرد «خواست شده = خوانده» کمک کنند و حکم دادگاه را به اجرا بگذارند. به همين لحاظ است که برخي از دولتها پليس تعقيب جرائم اينترنتي تاسيس کرده اند تا ضابط دستگاه قضايي باشد و احکام را اجرا کند. قبلا تنها با دادن بخشی از عنوان آدرس یک وبسایت و یا موضوع، احتمالا و به زحمت و با صرف وقت بیش از حد می شد به آدرس یک وبلاگ دست یافت.
    با افزودن عبارت «رسانه های الکترونیک» برقانون مطبوعات مصوب سال 1364، برخلاف تصور برخي، بعيد است که رادیو تلویزیون که مي شود اينترنتي (آنلاين) آن را هم بوجود آورد مشمول این قانون شود زيراکه طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، راديو تلويزيون دولتي بدنه ای است جدا از قوه مجريه.
    با افزوده شدن عبارت «رسانه های الکترونیک» برقانون مطبوعات، آنهارا عملا در ردیف نشریات قرار می دهد که صاحب هرکدام باید پیشینه بد نداشته و واجد شرایط سن و تحصیلات مندرج در قانون باشد و متعهد شود که سرقت ادبي نکند و افترا و تهمت نزند و ....
    مسئله ديگر اين است که حذف و تغییر مطالب یک آنلاین «آنی» است و تهیه سند برپایه آن برای اعلام جرم به دستگاه قضایی دشوار و ادعای دارنده آن به دستکاری دیگران (هک شدن) و دست کم اشتباه تایپی و عکس گذاری وجود دارد زیرا که یافتن «پسورد و یوزرنیم» که رمز ورود به ساختار یک وبلاگ جهت دستکاری و قراردادن مطلب ناخواسته است چندان دشوار نیست. همچنین در مورد این آنلاین ها مشکل قضایی احراز «محلی بودن جرم» دشوار است زیرا که تغییر «سِروِر» و تنظیم یک وبلاگ در نقطه دیگری از جهان بسیار آسان است و هرگونه تعقیب قضایی صدای دیگران را در می آورد و ... و به صرف استفاده از یک زبان برای انشاء وبلاگ نمی شود آن را «محلی» به حساب آورد. فیلتر کردن یک آنلاین که «سِرور» آن در کشوری دیگر است مانع وصول آن در کشورهای دیگر و نقل مطالبش توسط سرچ انجین ها و رسانه های متعارفی و تهیه گزارش ویژه برای مقامات ارشد دولتها نخواهد بود.
    طبق اطلاع، در تهران ـ خیابان قائم مقام ـ حوزه معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد، دفتری به نام «ستاد ساماندهی وبسایت ها» ایجاد شده که تلفن آن 88540851 است، ولی اگر فردی شکایتی از یک وبسایت ازجمله نقل مطالب ـ بدون مجوز و ذکر منبع داشته باشد به «دادسرای فرهنگ و رسانه ها» واقع در مجتمع قضایی میدان 15 خرداد (تهران) ـ نزدیک ساختمان قدیمی رادیو راهنمایی می شود تا دادخواست خودرا جهت رسیدگی تسلیم دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
سالروز درگذشت «بن فرانكلين»
تصويري از Ben Franklin
بنجامين فرانكلين روشنفكر، نويسنده، ناشر، روزنامه نگار، سياستمدار و ديپلمات دوران انقلاب استقلال آمريكا 17 اپريل 1790 در 84 سالگي درگذشت. «آلماناك ريچارد تنگدست» از آثار اوست. وي به پيروزي انقلاب استقلال مهاجرنشينان انگليسي آمريكاي شمالي كمك بسيار كرد و از پدران موسس ايالات متحده بشمار مي آيد . يكي از اين كمكها، رفتن او به فرانسه و جلب كمك همه جانبه به ويژه كمك نظامي فرانسويان به اين انقلاب بود. اگر كمك نظامي فرانسه نبود، شايد جنگ انقلاب استقلال مهاجر نشينان در آن زمان به پيروزي نمي رسيد. فرانسه رقيب استعماري انگلستان بود و دو دولت سابقه طولاني در دشمني با يکديگر داشته اند.
تصوير فرانکلين بر اسکناس دلار

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستين بانويي كه در آمريكا اعدام شد ـ اين زن متهم به مشارکت در قتل آبراهام لينکلن شده بود
Mary Elizabeth Jenkins Surratt


    در پي قتل آبراهام لينكن (لينكلن) رئيس جمهور وقت آمريكا در يك تماشاخانه در شهر واشنگتن، هفدهم اپریل 1865 يك زن 42 ساله به اتهام مشاركت در طرح نقشه قتل او و تشويق يك بازيگر تئاتر به اين عمل، در خانه اش در شهر واترلو واقع در جنوب ايالت مريلند دستگير شد. لينكن را هواداران كنفدراسيون آمريكا كه در جنگ داخلي شكست خورده بودند ترور كرده بودند. كنفدراسيوني ها خواهان كاهش نفوذ و اختيارات دولت مركزي در ايالتها بودند و در واقع، مايل بودند كه ايالات متحده شكل يك جامعه مشترك المنافع را داشته باشد. بانوي دستگير شده «مري اليزابت سورات» نام داشت و پس از محاكمه، هفتم ژوئيه 1865 (16 تير) به دارآويخته شد. وي نخستين زن در تاريخ ايالات متحده است كه به حكم دادگاه اعدام شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اجتماع قدرت هاي اروپايي در برلين برضد عثماني
17 اپريل 1878 از سران دولتهاي توانمند اروپا دعوت شد كه براي كوتاه كردن دست دولت عثماني از متصرفاتش در اروپا كه قدمت آن به قرن پانزدهم مي رسيد در برلین اجتماع كنند. انگيزه اين كار اين بود كه نبايد اجازه داده شود كه دولتي از مشرق زمين بر قسمتي از اروپا استيلا داشته باشد. اجتماع برلین كار براندازي عثماني را كه از قبل به صورت پراکنده آغازشده بود تشديد كرد كه ظرف 40 سال به اضمحلال اين امپراتوري انجاميد. مسائل امروز جهان عرب زاييده فروپاشي همين امپراتوري است که در این قسمت انگلستان و فرانسه برجایش نشستند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
... و ژاپن «کره، تایوان و پسکادور» را از چین جداکرد
در پي شكست نظامي چين از ژاپن بر سر شبه جزيره كره، 17 اپریل 1895 ميان دو دولت قراردادي كه در تاريخ به موافقتنامه «شيمونوسكي Shimonoseki» معروف شده است به امضاء رسيد. به موجب اين قرارداد، دولت چين تعهد سپرد كه از شبه جزيره كره به سود ژاپن صرفنظر كند و جزاير پسكادور Pescadores و نيز جزيره تايوان و جنوب ايالت «فنگ تي ان Fengtien» را به ژاپن واگذار كند. شبه جزيره كره از ديرزمان تحت الحمايه چين بود. ژاپني ها با اين پيروزي قدرت اول خاوردور شدند و 9 سال بعد به سراغ روسيه رفتند و در سال 1905 قسمت هايي از سيبري شرقي را تصرف كردند. شكست هاي نظامی چين و روسيه از ژاپن، از عوامل انقلاب مردم اين دو كشور بود كه به پايان نظام حكومتي هر دو كشور انجاميد؛ چین جمهوری شد و روسیه سوسیالیستی و جماهیریه. انقلاب چین در 1911 و انقلاب روسیه در 1917 پیروز شدند. چین در قرن نوزدهم (دوران سلطنت خاندان منچوریایی «چینگ Qing ») توسط قدرت های وقت تضعیف شده و عملا حاکمیت ملی خودرا از دست داده بود. تضعیف چین با دو شکست نظامی از انگلستان در دو جنگ تریاک (1839 ـ 1860) آغاز و تا دهه یکم قرن بیستم ادامه یافته بود. جنگ ژاپن با چین بر سر کره که از یکم آگوست 1894 آغاز شده بود به جنگ یکم دو کشور معروف است. ژاپنی ها در طول دهه 1930 نیز چین را مورد تجاوز قراردادند و بخش هایی را تصرف کردند، قتل عام به راه انداختند و تا سال 1945 در دست داشتند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اعدام دختري با موي سرخ
هاني
اعدام «هاني شافت» دختر جوان هلندي كه نازي ها در گزارشهايشان او را «دختري با موي سرخ» خطاب مي كردند و به همين صورت هم وارد تاريخ فعاليت هاي جانبي جنگ جهاني دوم شده است 17 اپریل سال 1945 در امستردام اعدام شد. اگر اعدام او دوهفته به تاخير افتاده بود جنگ پايان مي يافت و زنده مي ماند.
    پدر و مادر «هاني» هر دو معلم و سوسياليست بودند. وي كه در 25 سالگي اعدام شد از دهم ماه مه 1940 كه هلند به اشغال نيروهاي آلمان در آمده بود وارد سازمان مقاومت هلندي ها بر ضد اشغال وطنشان شده بود. هاني در آن زمان دانشجوي دانشگاه بود و براي اين كه شناخته نشود هر چند وقت يك بار رنگ موي خود را تغيير مي داد و رابط چند واحد زير زميني مقاومت بود. او سرانجام در 21 مارس 1945 ــ شش هفته مانده به پايان جنگ دوم در اروپا ــ دستگير و چند روز بعد اعذام شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شكست حمله به كوبا موسوم به نبرد خليج خوك ها
فيدل كاسترو از داخل تانك صحنه نبرد را مي نگرد
جان اف كندي رئيس جمهوري وقت آمريكا 17 اپریل سال 1961، كمتر از سه ماه از آغاز زمامداري اش با شكست يك تعرض نظامي به كوبا رو به رو شد. نقشه اين تعرض در دوران حكومت آيزنهاور كه 20 ژانويه آن سال پايان يافته بود طرح شده و در نيمه اپريل با حمايت سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) به اجرا در آمده بود.
     طبق اين طرح، صدها تن از فراريان كوبايي كه توسط آمريكا مسلح شده بودند و شماري ديگر، در منطقه خليج خوك ها به خاك كوبا حمله بُردند كه اين تعرض شكست خورد و 743 تن از حمله كنندگان اسير شدند كه بعدا فيدل كاسترو هركدام از آنان را با يك تراكتور معاوضه و آزاد كرد.
     دشمني دولت آيزنهاور با دولت كاسترو در كوبا از زماني آغاز شد كه كاسترو اعلام كرد يك سوسياليست است و نظام كوبا سوسياليستي خواهد بود و سپس دست به ملّي كردن شركتها و كسب و كار آمريكائيان در كوبا زد. قدمت فعاليت بازرگاني بعضي از موسسات آمريكائي در كوبا به اوايل قرن 20 و اندكي پس از پيروزي آمريكا در جنگ با اسپانيا در سال 1898 مي رسيد.
    حزب سوسياليست کوبا (پيرو ماركسيسم ــ لنينيسم) در سال 1925 تاسيس شده بود. اين حزب پس از پيروزي انقلاب كاسترو در 1959 به تدريج زمام امور اين كشور را به دست گرفته بود. فيدل كاسترو كه مبارزه اساسي خود را از 1953 آغاز كرده بود پس از يك شكست، در سال 1959 از تبعيد به كوبا بازگشت و با 9 هزار انقلابي مسلح به ديكتاتوري باتيستا پايان داد. دولت واشنگتن در آغاز كار گمان نمي كرد كه كاسترو كمونيست باشد، و چپگرايي را خصلت هر انقلابي مي دانست.
    24 اپريل 1961 كندي مسئوليت شكست حمله به خليج خوكها را كه طرح آن در زمان او به اجرا در آمده بود پذيرفت و از آن زمان بود كه روابط آمريكا با كوبا تيره تر و دولت كوبا هم به كشورهاي سوسياليستي نزديكتر شد.
     كريستف كلمب در نخستين سفر دريايي خود به سوي غرب، در 1492 به كوبا رسيد و اين جزيره را از مستملكات اسپانيا اعلام داشت كه اين سلطه تا پايان قرن 19 ادامه داشت و پدر كاسترو از مهاجران اسپانيايي بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
«دوبچك» مردي که از هر دو سوي ضربه خورد! ـ دوبچک معتقد به سوسياليسم عملي شدني بود بمانند هوگو چاوس
Alexander Dubcek

الكساندر دوبچك 17 اپریل 1969 از سمت دبير يکم حزب كمونيست چك اسلواكي كه در ژانويه 1968 به آن سمت برگزيده شده بود بركنار شد. وي در آن زمان يک مهندس 47 ساله بود. دوبچك (متولد 27 نوامبر 1921 و متوفي در 7 نوامبر 1992) پس از احراز دبير يکمي حزب كمونيست حاكم بر چك اسلواكي رهبر اين كشور عضو پيمان ورشو شده بود و نسبت به سوسياليسم، روش ملايمي در پيش گرفته بود كه بي شباهت به سوسيال دمكراسي نبود. اين روش كه دوبچك آن را «سوسياليسم با چهره خندان» مي خواند با مخالفت دولتهاي كمونيستي ديگر و در صدر آنها دولت مسكو قرار گرفته بود و چون دوبچك ـ يک اسلواک ـ حاضر به تغيير روش خود نشد، در آگوست 1968 ارتشهاي كشورهاي عضو پيمان ورشو وارد پراك شدند، نخست اورا از رهبري کشور و هفت ماه بعد از دبير يکمي حزب حاکم بركنار و به سمت سفير در ترکيه منصوب كردند. به اين هم اكتفا نشد و دوبچك در سال 1970 به اتهام ضعف وفاداري نسبت به سوسياليسم مارکسيستي، از حزب كمونيست نيز اخراج و براي كار به يك كارخانه فرستاده شد، حال آنکه از 18 سالگي به عضويت حزب کمونيست در آمده بود. پدر الکساندر دوبچک ساکن شهر شيکاگو (آمريکا) بود که چون افکار چپگرايانه داشت و با شرکت ايالات متحده در جنگ اول جهاني مخالف بود اين کشور را ترک و به اسلواکي بازگشت و پس از پيروزي انقلاب بلشويکي روسيه به اين کشور رفت و براي آشنا ساختن قرقيزهاي امپراتوري روسيه در آن منطقه (قرقيزستان) مستقر شد. الکساندر که هنگام ترک آمريکا در شکم مادر بود در اسلواکي به دنيا آمد و نوجواني را در قرقيزستان بود.
     دوبچک Alexander Dubcek بيست سال بعد از برکناري از حزب و پس از انحلال پيمان ورشو منحل و خروج حزب كمونيست از دولت و امور اجرايي، بارديگر وارد صحنه شد و به رياست پارلمان انتخاب گرديد و گفت كه از اعتقاد خود به سوسياليسم (سوسياليسم عملي شدني؛ عقيده اي مشابه سوسياليسم قرن 21 که طراح آن هوگو چاوس است ـ سوسياليسم با رعايت ارزشها و روانشناسي انسان و اخلاقيات) دست برنداشته است. پس از تاكيد اين نكته، طولي نكشيد كه اعلام شد كه وي هفتم نوامبر 1992 در يك حادثه رانندگي كشته شده است!. پنجاه درصد هموطنان او در يک نظر سنجي گفته بودند که قرباني يک طرح ترور شده است. گورباچف هم در دسامبر 1991 وفاداري خود را به سوسياليسم اعلام داشت كه چند روز بعد، شوروي را منحل و اورا «بدون مقام» كردند!.
    مرور زمان درستي تفکر دوبچک را تا حدي زياد نشان داده است زيراکه انسان شيئي مشابه ماشين نيست و نمي توان انگيزه، احساس و عواطف را از او گرفت و تنها شکمش را سير کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
خود ـ درماني بدن: قلب بيمار يك دختر را بدن او درمان كرد!
Hannah Clark

هفدهم اپریل 2006 در لندن اعلام شد كه بدن «Hannah Clark حنا كلارك» دختر 12 ساله انگليسي (عكس بالا) ساكن ويلز، خود قلب معيوب اورا درمان كرده و اين دختر، ديگر نياز به قلب كمكي فرد ديگررا ندارد.
    «حنا» دو ساله بود كه پزشكان متوجه معيوب بودن قلب او شدند و بدون اين كه قلب معيوب را خارج سازند، قلب يك مرده را در بدن او پيوند زدند و وي ده سال با دو قلب كه هر دو تپش داشتند زندگي كرد. در دو سال منتهي به اپریل 2006 بدن «حنا» شروع به راندن قلب بيگانه از بدن او كرد و تدابير پزشكان براي ادامه فعاليت قلب پيوندي به جايي نرسيد و آن را خارج كردند و پس از اين عمل، متوجه شدند كه قلب معيوب سابق توسط بدن «حنا» ترميم و درمان شده و به خوبي مي تواند وظايفش را انجام دهد و نيازي به قلب اضافي نيست و احتمالا به همين سبب هم بوده كه قلب بيگانه را پس از ده سال رد كرده است.
    اين تحول در بدن اين كودك كه اعلام شده كاملا سالم است و به زندگي عادي ادامه دهد هنوز به صورت رويدادي شگفت انگيز در سراسر جهان مطرح است. بررسي پژوهشگران مربوط در اين زمينه ادامه دارد تا به اسرار اين «خود ـ درماني» بدن پي ببرند و راه تنظيم و استفاده از آن را بيابند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
هشدار بيوكميست ها: ميوه ها و سبزي هاي محصول روشهاي تازه كشاورزي، مواد غذايي لازم را ندارند!


بررسي هاي بيوكميست ها كه روي دسته اي از ميوه ها و سبزي ها بعمل آمده نشان داده است آن دسته از ميوه ها و سبزي هايي كه با روش كشاورزي تازه بعمل آمده بودند ارزش غذايي كمتري داشته و در مقايسه با ميوه ها و سبزي هاي ديگر، ويتامين ها و مواد معدني موجود در آنها بمراتب كمتر بوده است. ميزان اين كمبود، طبق اظهار «دانولد ديويس» بيوكميست دانشگاه تكزاس (آمريكا) شعبه شهر آستين 38 درصد بوده است. اين پژوهشگر هفدهم اپريل 2006 اعلام داشت كه اين كاهش ارزش غذايي را در 13 نوع ويتامين و مواد معدني مهم موجود در ميوه ها و سبزي هاي مورد آزمايش خود از جمله كلسيم، فسفور، آهن، و نيز پروتئين، ويتامين «ث»، ويتامين «ب» و ... سنجش و مشاهده كرده است. بكار بردن مواد شيميايي و روش هاي ژنتيك و ... كه به منظور افزايش محصول و دفعات محصول دهي نبات و بزرگي دانه ها، برگ ها و ميوه ها جهت افزايش وزن و جلب مشتري و در نتيجه كسب درآمد بيشتر از كشاورزي باعث كاهش مواد لازم شده است. به عبارت ديگر، بكار بردن روش هاي تازه تنها به سود اصحاب كشاورزي (توليد كننده) بوده، نه مصرف كننده اين محصولات. مصرف كننده به علت كاهش ورود مواد لازم به بدنش، با اين كه در حجم خوردن تغييري حاصل نشده، سلامت و تندرستي اش به مخاطره افتاده است.
     تفسير اين اعلاميه و اظهارات اين است كه از اين ميوه ها و سبزي ها بايد به ميزان تقريبا دو برابر خورد تا همان نتايج غذايي به دست آيد كه وارد كردن غذا به دستگاه گوارش با حجم دو برابر اگر آسان نباشد داراي زيان است.
     بيوكميست ها دليل اين كاهش مواد مفيد را در بكار بردن تكنيك هاي تازه كشاورزي كه هدف از آنها توليد سريع و باردهي هرچه بيشتر بوته است دانسته و گفته اند كه در اين روش ها، زمان لازم براي توليد ميوه و سبزي طي نمي شود و توجه شركت هاي كشاورزي و كشاورزان، توليد سريع و محصولي با وزن بيشتر است و به اين سبب همه تدابير را بكار مي برند تا ميوه بزرگتر باشد و زودتر به دست آيد و به بازار برسد و پول عايد آنان سازد و درنتيجه به ارزش غذايي آن توجه ندارند. در اين ميان، نگاه مصرف كننده به دولت متبوع است كه وارد عمل شود و از حقوق او دفاع كند. قاعدتا نبايد سودبري به زيان سلامت مردم باشد، و دولت ها هستند كه بايد از جان و مال اتباع خود محافظت و محارست كنند. توليد ميوه و سبزي بايد مراحل طبيعي اش را طي كند و از اندازه و حجم طبيعي اش بزرگتر نباشد كه مقدار اضافي، فقط آب است و بي خاصيت، ولي پول به جيب توليد كننده سرازير مي كند. همين نتايج قبلا در مورد محصولات كشاورزي و دامي ديگر به دست آمده و هشدارهاي لازم داده شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كشتار بي سابقه استاد و دانشجو در دانشگاه تكنولوژي ويرجينيا
«چو» و سلاحش به نقل از تلويزيون ان بي سي
16 اپریل 2007 در ساعات پيش از ظهر، در دو ساختمان يك دانشگاه بزرگ دولتي آمريكا، 32 تن به دست يك مرد جوان كشته شدند. اين مرد نيز سپس خودكشي كرد. شمار مجروحان اين رويداد كه در تاريخ ايالات متحده بي سابقه خوانده شده 29 تن گزارش شده است.
    رويداد در دو مرحله به وقوع پيوست. ساعت هفت و 15 دقيقه بامداد مرد جواني وارد خوابگاه 900 نفري دانشجويان سال اول دانشگاه 135 ساله ويرجينيا تكنولوژي (ويرجينيا تك) واقع در شهر كوچك و دورافتاده Blacksburg بلكسبرگ واقع در منطقه كوهستاني جنوب غربي اين ايالت شد و چند اطاق را براي يافتن يك نفر (كه اينك معلوم شده است «اميلي» دوست دختر پيشين او بود) جستجو كرد. وي ضمن جستجو، اين دختر را يافت و با شليك گلوله كشت و چون «ريان كلارك» مشاور خوابگاه را در سر راه خود ديد، اين مرد جوان را هم به قتل رسانيد و از خوابگاه خارج و ناپديد شد.
    جريان به پليس اين دانشگاه كه داراي بيش از 25 هزار دانشجوي تمام وقت است اطلاع داده شد و پليس «واقعه» را يك مسئله محدود (ناشي از اختلاف دوست دختر و دوست پسر) تلقي كرد و در دانشگاه حالت اضطراري اعلام نشد.
    دو ساعت بعد، همان فرد كه شاهدان عيني او را 19 ـ 20 ساله، بلند قد و داراي قيافه اي شبيه مردمان نژاد زرد معرفي كرده بودند وارد ساختمان «نوريس هال» ويژه دوره هاي مهندسي شد، به طبقه دوم اين ساختمان سه طبقه رفت، وارد كلاس درس «زبان آلماني» شد، نخست استاد كلاس را گلوله زد و سپس ساير دانشجويان را. وي به يكي ـ دو كلاس ديگر هم رفت، دو بار دو سلاح كمري را كه با خود داشت فشنگ گذاري كرد. تيراندازي كه ساعت 9 و 50 دقيقه بامداد آغاز شده بود نزديک به بيست دقيقه طول كشيد!. برخي از دانشجويان خود را از پنجره هاي طبقه دوم به ميان سبزه هاي محوطه دانشگاه انداختند كه پاره اي از آنان مجروح شدند. در طول اين مدت، ريزش برف ادامه داشت. اين تيراندازي سرانجام با خودكشي مهاجم، و قبل از رسيدن پليس پايان يافت. وي طوري خود را گلوله زده بود كه فورا شناخته نمي شد. او لباس جين برتن و روي لباسش هم يك جليقه پر از جيب پوشيده بود كه فشنگها را در جيب هاي آن جاي داده بود. شهود عيني گفته بودند كه تيرانداز جواني مصمم بود ولي آرام بنظر مي رسيد و در تيراندازي هم عجله به خرج نمي داد. يك دانشجوي فلسطيني فوق ليسانس مهندسي ساختمان به نام «جمال البرغوتي» با سلفون خود صداي گلوله ها را ضبط كرده و با فيلم مربوط به شبكه هاي تلويزيوني داده بود كه عينا پخش شدند. او در خارج از «نوريس هال» بود كه تيراندازي شروع شده بود. نوار برغوتي حكايت از شليك 27 گلوله داشت.
    تا بامداد 17 آوريل (24 ساعت پس از آغاز تيراندازي) هنوز انگيزه كشتار روشن نشده و هويت تيرانداز هم به دست نيامده بود. در آن روز از دوست پسر تازه «اميلي» بازجويي شد ولي چيزي به دست نيامد.
    شبکه هاي تلويزيوني آمريكا در روز وقوع حادثه با لحني ملايم گفته بودند كه اگر مسئولان دانشگاه، مرحله اول تيراندازي را جدي گرفته بودند و اقدامات لازم را بعمل آورده بودند سي نفر بعدي به علاوه تيرانداز جان خود را ازدست نمي دادند. رئيس دانشگاه و مسئول پليس آن به اين انتقادها پاسخ داده و از خود دفاع کرده بودند. روزنامه هاي آمريكا روزب عد ضمن گزارش اين رويداد، تاريخچه تيراندازي در مدارس آمريكا را نيز به ميان آورده بودند. اين رويداد كه در بزرگترين دانشگاه ايالت ويرجينيا و يكي از معروفترين دانشگاههاي آمريكا روي داد، خبر بزرگ رسانه هاي اين كشور را در 16 و 17 آوريل 2007 تشكيل مي داد.
    
Noriss Hall که در آنجا 31 تن کشته شدند


    
پسران دانشجو در اندوه قتل دوستان


    
دختران دانشجو گريانند


    
به ياد دوستان ازدست رفته شمع روشن مي کنند


    
    × × ×جزئيات بيشتري كه 17 آوريل اعلام شد
    
    پيش از ظهر 17 اپریل، پليس و مقامات مربوط اطلاعات بيشتري را در باره رويداد دانشگاه «ويرجينيا تك» به همراه مشخصات و عكس «تيرانداز» در اختيار رسانه ها قرار دادند.
    طبق اين اطلاعات، «تيرانداز» يك دانشجوي 23 ساله كره اي سال آخر «ويرجينيا تك» در رشته زبان و ادبيات انگليسي و تخصص در نويسندگي داستان (خلاقيت) كه در يک خوابگاه در همان دانشگاه اقامت داشت اعلام شده بود. نام او Cho Seuing _ hui چو سوينگ ـ هوي و متولد 18 ژانويه 1984 بود و از سال 1992 با خانواده اش در آمريكا زندگي مي كرد. والدين «چو» از كره جنوبي به آمريكا مهاجرت کرده و در حاشيه شهر واشنگتن يك كارگاه لباسشويي را اداره مي كنند. اين خانواده در شهرك «سنترويل» ويرجينيا ـ به فاصله كوتاهي از شهر واشنگتن زندگي مي كنند كه تا دانشگاه «ويرجينيا تك» حدود سيصد كيلومتر فاصله دارد. هنوز معلوم نيست كه چرا «چو سوينگ ـ هوي» كه 14 سال در آمريكا زندگي مي كرد به تابعيت اين كشور درنيامده بود(و کارت سبزي = مجاز به اقامت بود)!.
    اظهارنظر دانشجوياني كه «چو» را مي شناختند و نيز استادان و مقامات گروه آموزشي مربوط درباره اين جوان، وي را فردي گوشه گير، كم حرف كه مايل به معاشرت با ديگران نبود نشان مي داد. آنان گفته بودند كه «چو» خيلي جدي و كمي اخمو به نظر مي رسيد. اظهارات دانشجويان روابط «بوي فرند ـ گرل فرندي» چو با «اميلي 19 ساله» را تاييد نمي كند و تنها نشان مي دهد كه «چو» به اميلي علاقه مند بود و ابراز دلبستگي مي کرد.
    «چو» كه داراي كارت سبز (مجوز اقامت دائم) در آمريكا بود يكي از دو سلاح كمري خود را در ماه مارس 2007 (ماه پيش از وقوع حادثه) و ديگري را در نخستين هفته ماه اپريل (چند روز قبل از رويداد) به طريق قانوني خريداري كرده بود.
    «چو» در تكاليف درسي خود و تمرين كري ايتيو راتينگ (Creative Writing) قضاياي انتقادي تند و نگراني آوري را به ميان مي كشيد كه باعث ترديد استاد مربوط از طرز تفكر او شده بود و در اين زمينه با او هم صحبت شده بود.
    پليس در اطاق محل سكونت «چو» در خوابگاه دانشگاه، نوشته اي را به دست آورده بود كه حكايت از تنفر اين جوان كره اي نسبت به فرزندان طبقه ثروتمند، دانشجويان اهل عشرت، خوشگذراني و درگير در روابط سكس و نيز افراد فريبكار دارد. وي در نوشته اش اين واژه ها را بکار برده و تنّفر خود را از آنها مورد تاكيد قرار داده بود:
    Debauchery, Deceitful Charlatans, Rich …
    17 اپريل 2007 همچنين نام و مشخصات مقتولان رويداد و عكسهاي برخي از آنان انتشار يافته بود. اين اطلاعات تازه نشان مي داد كه استاد مقتول، Liviu Librescu (ليويو ليبرسكو) يک پروفسور اسرائيلي متولد روماني بود که جهت اشتغال به کار به آمريکا آمده بود. از اين اطلاعات چنين برمي آيد كه «چو» پس از ورود به يكي از كلاسها، در كلاس را براي جلوگيري از فرار دانشجويان قفل كرده بود (برخي از شهود گفته بودند با زنجير!).
     انگيزه «چو» از اين كشتار اعلام نشده و متون يادداشت هاي انتقادي او انتشار هم نيافته است كه روشن شود هدف انتقاد جز آنانکه که در بالا اشاره شد چه افراد و سازمانهايي بودند. و آيا وي از دولت و يا مقامات دولتي و روش ها هم انتقاد کرده بود؟. رسانه هاي آمريکا به اين رويداد عنوان «قتل عام» داده و تا مدتي خبر اول رسانه هاي جهان شده بود. شبكه هاي تلويزيوني آمريكا پخش مستقيم و زنده اين رويداد را در روز دوم وقوع (17 اپريل) قطع نكرده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اخطار سازمان ملل: تولید تریاک در افغانستان رو به افزایش است
گوشه اي از يک کشتزار خشخاش در افغانستان
سازمان ملل 15 اپریل 2013 اعلام کرد که کشت خشخاش در افغانستان و محصول تریاک این کشور در سه سال گذشته منتهی به 2012 رو به افزایش بوده و در سال 2012 هفتاد و پنج درصد تریاک جهان از افغانستان برداشت شده و با این روند، محصول تریاک افغانستان در سال 2013 به 90 درصد کُل تولید جهانی این ماده مخدر خواهد رسید. اعلامیه این سازمان حکایت از زیر کشت خشخاش بودن 154 هزار هکتار زمین در افغانستان و بویژه در ایالات جنوبی و در صدر آنها؛ قندهار و هِلمند دارد.
    در اعلامیه آمده است که بیشتر تریاک محصول افغانستان تبدیل به هروئین و در سراسر جهان توزیع می شود. به علاوه، افزایش کشت خشخاش به ناامنی، فساد دولتی و ایجاد گروههای قاچاق و عمدتا مسلح دامن می زند که زیانهای جهانی متعدد دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنیای پُر از انسان بینوا و کمبودها؛ Lamborghini لوکس 250 هزار دلاری اتومبیل گشت پلیس دوبی!


در میان گزارش های 16 اپریل 2013 رسانه ها این عکس دیده می شد که نشان می دهد پلیس دوبی (از اعضای امارات عربی متحده) اتومبیلهای لوکس 250 هزار دلاری لامبورگینی Lamborghini را برای گشت پلیس خود بکار می برَد! که نهایت ولخرجی، اسراف و خودنمایی است. برخی از رسانه ها، بر این عکس عنوان «عکس روز» و عکسی که دیدن آن خیلی چیزها را به ذهن می آورد گذارده بودند.
    کارخانه لامبورگینی ایتالیا که در اواخر دهه 1990 به کمپانی فولکس واگن آلمان فروخته شد هر سال تنها حدود 2 هزار اتومبیل از این دست برای پولدارها و خودنماها تولید می کند. این کارخانه در دهه 1960 آغاز بکار کرده است.
    تردید نیست که این چنین لوکس گرایی و ولخرجی در دنیای پُر از کمبودها و بی نوایان باعث تحریک احساس و خشم مردم می شود و به زنده شدن آنارکیسم یک قرن پیش کمک می کند که شعار «حکومت شوراها (گروه) به جای حکومت فرد و افراد معدود و استفاده متساوی جهانیان از منابع کره زمین که متعلق به همه انسانهاست» سرداده بود و آنارکیست ها با این تفکّر چند رئیس کشور و دولت را ترور کردند.
    در مناطق جنوبی و غربی ـ قبلا کم جمعیت خلیج فارس و محل سکونت چند طایفه مهاجر از صحاری که اخیرا از وجود نفت ثروتمند [ابرثروتمند] شده اند میلیونها هندی، پاکستانی، ایرانی، افغان و فیلیپینو کار و زندگی می کنند و لوکس گرایی و ولخرجی های شیوخ ممکن است روزی ـ روزگاری به قیام آنان بینجامد و .... هند میلیاردی دارد یک ابرقدرت می شود. پیش از ورود دلارهای نفتی به مناطق، وقتی رئیس یکی از امارات به تهران می آمد تنها یک مدیر کل و یا رئیس ساواک از او استقبال می کرد (یعنی که به حساب آورده نمی شد).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
نيمه اپريل ـ آخرين مهلت آمريکاييان براي دادن ماليات بر درآمدهاي خود و دو کاريکاتور در اين زمينه در اپريل 2007
در آمريكا، هر ماليات دهنده بايد هر سال ماليات برآمدهاي خودرا بر پايه تعرفه هاي قانوني، (خود و يا حسابدارش) محاسبه و تا آخرين لحظه پانزدهم اپريل هر سال (نيمه شب) به پستخانه بدهد. 15 اپريل در آمريکا به TAX DAY معروف است. چك ماليات بايد ضميمه فرم محاسبه معروف به فرم «1040» باشد. همين نظم مالياتي، يكي از عوامل قدرت دولت بشمار آمده است. پستخانه هاي آمريكا كه متعلق به دولت فدرال (دولت مركزي) هستند در اين شب تا نيمه شب (ساعت 24) باز خواهند بود تا پاكت ها را مُهر ساعت دار بزنند. واي به حال كسي كه تا آخرين لحظه مهلت، فُرم ماليات را پُست نكرده باشد.
    در سال 2007، چون 15 اپريل مصادف با يكشنبه بود كه تعطيل هفتگي است و دوشنبه هم «روز صدور اعلاميه آزادي بردگان سياهپوست» بود، مهلت پست كردن فرم 1040 تا نيمه شب 17 اپريل (28 فروردين) تمديد شده بود.
     اداره ماليات بردرآمد كه يك آژانس مستقل دولتي است، پس از دريافت فُرم هاي امضاء شده و چک ضميمه آن، كار رسيدگي را آغاز مي كند تا تقلبي در پُر كردن پرسشنامه صورت نگرفته باشد كه تقلب در ماليات مجازات سنگين دارد. طبق آمار منتشره، تاكنون بيشتر تقلبات از ناحيه افراد سرشناس و يا ثروتمندان صورت گرفته است كه تا مي توانند هزينه هاي (مربوط به درآمد) خود را بالا نشان مي دهند كه ماليات كمتري بدهند.
     از زمان عموميت يافتن اينترنت، پُركردن آنلاين فرم 1040 و دادن شماره حساب بانكي هم به اصطلاح مُد شده است كه در سال2007 چهل و پنج درصد ماليات دهندگان، ريسك كرده و از اين طريق ارسال داشته بودند زيرا در آن سال اين نگراني وجود داشت که ارسال فرم با اينترنت، ممكن است اسرار مالي يك فرد و شماره حساب بانكي اورا به دست دزدان (سايپر) بدهد و .... ارسال اينترنتي (آنلاين) اينک امري عادي شده است.
    يك كاريكاتوريست (طناز تصويرگر) آمريكايي «مهلت 17 اپريل سال 2007» را به اين صورت نشان داده كه در برخي از روزنامه هاي اين كشور چاپ شده بود (عمو سام نماد دولت آمريكاست كه دست دراز كرده ماليات بگيرد و در آن سال، 17 اپريل ـ آخرين مهلت را هم يادآور مي شود):
    



    در آخرين هفته مهلت مالياتي سال 2007، برخي از آمريكاييان در مصاحبه هاي خود با رسانه ها گفته بودند گزارش هاي منتشره پيرامون وضعيت عراق و خاصه خرجي ها و هزينه هاي غير لازم در آنجا، صميمت آنان را در پرداخت ماليات تا حدي متزلزل ساخته است كه مبادا اين پول به هدر رود. جي. ام. برگمن كاريكاتوريست آمريكايي بر اين پايه، كاريكاتور زير را ترسيم كرده بود. اين كاريكاتور كه در شماره 15 اپريل (26 فروردين) بسياري از روزنامه هاي آمريكا، به صورت همزمان چاپ شده بود (زيرا كه سنديكاي مربوط آن را در آن روز توزيع كرده بود) نشان مي دهد كه چگونه پول ماليات دهندگان در آبريزگاه جنگ ريخته مي شود و هدر مي رود:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 17 آوريل
  • 1421:   سدي كه در برابر دريا در منطقه «دورت» هلند ساخته شده بود بر اثر توفان شكست و بيش از يكصد هزار تن از ساكنان اراضي اطراف كه پايين تر از سطح دريا قرار دارند غرق شدند.
  • 1860:   بندر «ولادي وستوك» كه به تصميم دولت روسيه در ساحل درياي ژاپن در خاور دور ساخته شده بود در اين روز گشايش يافت.
  • 1930:   «آبخاز = آبخازيا = آبخيزستان» در چارچوب جمهوري سوسياليستي گرجستان، يك منطقه خود مختار اعلام شد. اين منطقه، قرنها و تا اوايل قرن نوزدهم گوشه اي از امپراتوري ايران بود.
  • 1932:   برده داري در اتيوپي (حبشه) لغو شد.
  • 1956:   كمينفورم كه به صورت دفتر مبادله اطلاعات ميان احزاب كمونيست عمل مي كرد منحل شد.
  • 1971:   جمهوري بنگلادش زير نظر مجيب الرحمان تاسيس خودرا رسما اعلام داشت.
  • نامه به مولف
    ادامه اُفت جهاني روزنامه ها و كاهش درآمد آنها، چرا؟
  •  



        سئوال: مخاطبي اوايل اپریل 2006 با ارسال يک «اي ميل» پرسيده است كه چرا در بسياري از كشورها، درآمد روزنامه هاي يوميه رو به كاهش است و براي مثال درآمد نيويورك تايمز در سه ماهه اول امسال (سال 2006) 35 ميليون دلار و اندكي كمتر از يك سوم درآمد آن در سه ماه سال 2005 بوده است؟.
        
        پاسخ: دليل عمده آن اُفت كيفيت متاعي است كه عرضه مي كنند و مطابق خواست و انتظار مخاطب قرن 21 نيست كه امكانات خبر و نظررساني ديگري در دسترس اوست. اين اُفت اخيرا شتاب بيشتري به خود گرفته است زيرا كه محتواي روزنامه ها نمي تواند مخاطبان قرن 21 را كه دسترسي به اينترنت، تلويزيونهاي ماهواره اي و راديوهاي موج كوتاه دارند قانع كند، بسياري از روزنامه ها توسط افراد و كمپاني هاي غير حرفه اي داراي هدف هاي خاص خريداري شده اند، كاركنان تحريري اين روزنامه ها عمدتا غير حرفه اي هستند، زيرا كه غير حرفه اي ها و مبتدي ها با تحصيلات و تجربه غير ژورناليستيك مزد كمتري مطالبه مي كنند و .... به علاوه، اين روزنامه ها توسط چند خبرگزاري مشخص تغذيه مي شوند كه آنها هم عاري از افراد حرفه اي و وفادار به ژورناليسم واقعي شده اند و برتعهداتشان نسبت به دولتهاي متبوع و متابعت از سياست هاي خاص افزوده شده و خبرهاي مشخصي را پوشش مي دهند و مردم از رويدادها و تحولات ديگر و واقعيت ها بي اطلاع مي مانند.
        همين چند روز پيش (اپريل 2006) در روزنامه هاي آمريكا نوشته بودند كه كمپاني رسانه اي «نايت ريدر» آگهي فروش 32 روزنامه يوميه خود را منتشر كرده است. (نيم صفحه اول شماري از روزنامه هاي اين كمپاني معروف، در بالا کُپي شده است.). اين روزنامه ها نظير ميامي هرالد، فيلادلفيا ايكوايرر و «سن هوزه مركوري» از روزنامه هاي پرتيراژ آمريكا هستند. اين كمپاني رسانه اي زنجيره اي تنها مي خواهد از «بيزنس ـ کسب و کار ـ روزنامه داري يوميه» خارج شود ولي مجله هاي و رسانه هاي ديگر خود را حفظ مي كند. توجه مخاطبان در سالهاي اخير به مجله هاي تخصصي كه تنها دو سه نوع مطلب را دنبال و وسيعا تحليل مي كنند زياد شده و تيراژ آنها بالا رفته است.
        يك تحليلگر بين المللي رسانه ها گفته است كه روزنامه ها، ديگر فيچرنگار و ستون نويس ماهر و معروف به دست نمي آورند و فرصت براي معروف ساختن افراد مبتدي وجود ندارد. فيچرنگار و ستون نويس هاي قديمي و مشهور به انتشار روزنامه اينترنتي (آنلاين) براي خود پرداخته اند كه ضرب الاجل، اندازه و اديت كاري و هزينه زياد ندارد و به حد كافي هم آگهي به دست مي آورند.
        در ايران، اگر كمك مالي دولت نباشد، ادامه انتشار بسياري از روزنامه ها دشوار خواهد بود زيراکه نرخ تكفروشي بيشتر روزنامه ها پايين تر از هزينه تمام شده است ولي در ساير ممالك، ناشران از فروش روزنامه خود سود مي برند. براي مثال تكفروشي نيويورك تايمز (در سال 2006) يك دلار است.

  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» به شماره ثبت 25178/92 حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 77 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود از اين پس به شکل يک مجله در دو نسخه چاپی و آنلاين  انتشار خواهد يافت.

    www.rooznamak.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    nhistorian (a) cox.net
    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com