Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
      خورشيدي

 
21 اوت
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 












   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 21 اوت
ايران
انتقال پايتخت ايران به شهر نيشابور ـ هون ها در یک نگاه
21 آگوست سال 441 ميلادی (30 اَمُردادماه)، يزدگرد دوم شاه وقت ايران از سلسله ساساني تصميم گرفت كه براي نزديك بودن به شمال خاوري كشور و جلوگيري از ورود باقيمانده هونها به فرارود (بخش شمال شرقي خراسان بزرگتر) موقتا پايتخت را از تيسفون (نزديك بغداد) به نيشابور (از شهرهاي خراسان) منتقل کند. شهرهاي بزرگ و معروف ديگر خراسان وقت عبارت بودند از سمرقند، بخارا، مرو، خجند، بلخ و هرات.
    يزدگرد دوم كه 18 سال حكومت كرد در سال 438 ميلادي پس از مرگ پدرش، بهرام گور، شاه شده بود. همين هونهاي رانده شده به اروپا، كشور هونگري (هنگري – مجارستان) را به وجود آوردند كه «آتيلا» يكي از رهبرانشان بود.
    رنگ پوست و قيافه هون ها بر حسب دوري و نزديكي شان از سرزمين مغولها با هم تفاوت داشت و آن دسته كه به درياي مازندران نزديكتر بودند پوستي سفيدتر داشتند و ايرانيان ايشان را هون سفيد خطاب مي كردند. ايرانيان همه هونها را «بدقيافه ها» مي خواندند و اين، براي هون ها عُقده شده بود. به گونه اي كه پس از رسيدن به اروپا و فتوحات متعدد، بر هر نقطه اروپا، از روسيه امروز و سواحل دانوب تا آلمان و فرانسه كه استيلا مي يافتند زنان زيبا را به ازدواج خود در مي آوردند تا فرزندانشان تغيير قيافه بدهند و زيبا شوند و زيبايي نسبي مردم مجارستان به همين سبب است. شماری از هون های سفید در فنلاند و استونی امروز و مناطق مجاور مستقر و با مردم این نواحی مخلوط شدند. مشابهت زبان مردم این مناطق با مجارستانی ها به همین سبب است. هون ها پس از همسايه شدن با ايرانيان شيفته رعايت حق و قانون و نظام قضايي ايران شدند و به همين دليل در مناطق متصرفي خود، كمتر به كشتار مغلوبين و تسليم شدگان و تجاوز به عنف به زنان دست مي زدند.
     پريسكوس Priscus مورخ نوشته است هون ها به هر تدبير و نقشه جنگي كه دست زدند تا وارد قلمرو ايران شوند موفق نشدند. يك بار به مدت 15 روز از كوهها عبور كردند تا از حاشيه درياي کاسپيان (درياي مازندران) وارد ايران شوند كه به محض سرازير شدن از كوه با سوار نظام ساساني كه در دنياي آن زمان نظير نداشت رو به رو شدند و همين وضعيت باعث شد كه روانه اروپا شوند و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار دهند. از زماني كه هونها در ساحل دانوب استقرار يافتند، امپراتوري روم، ديگر روي آرامش نديد.
     امپراتوران رومي پس از شكست هايي كه در دوران اردشير و پسرش شاپور يکم و نيز شاپور دوم از ايران خوردند به سياست تعرّضي شان پايان دادند. اوگوستوس دكترين تازه اي ارايه داده بود و آن پايان يافتن سياست جهانگيري روميان و قناعت كردن به آن چه كه تا آن زمان داشتند بود و اين دكترين از زمان تيبريوس به صورت يك قانون نانوشته درآمد و از اين تاريخ، اين ايران بود كه روحيه تعرضي به خود گرفته بود به گونه اي كه رومي ها از ترس مجبور شدند، نخست يك پايتخت شرقي (قسطنطنيه) براي خود به وجود آورند و سپس به تجزيه امپراتوري تَن دردهند و آن گاه در غرب تسليم مهاجران مهاجم شوند و از ميان بروند.
    برتري ايرانيان در عهد ساسانيان عمدتا اين بود كه از دست يافتن به سلاحهاي تازه و تاكتيك جنگي جديد باز نمي ايستادند. نظام اداري و قضايي پيشرفته و خوبي داشتند. تلاش براي بهسازي تسليحات و تقويت روحيه سربازان امري روزانه بود كه متوقف نمي شد. ساسانيان به سواره نظام توجه كامل داشتند. دست سرباز در مصرف تير باز بود و مانند رومي ها و هون ها به 30 «تير» محدود نبود. هر سوار دو اسب ذخيره و يك يدك داشت و ارتش ايران داراي يك نيروي ضربتي هميشه آماده بود و روميان پس از استقرار در قسطنطنيه ابتكار نظامي ايران را تقليد كردند.
     روميان پس از اين كه خود را زير فشار آتيلا (سَرکرده هون ها) ديدند او را هنگامي كه در ساحل درياي سياه سرگرم تاخت و تاز بود فريب دادند كه به قلمرو ايران وارد شد، ولي ايرانيان در مرز شمالي ارمنستان چنان گوشمالي به او دادند كه براي هميشه نام ايران را هم نبرَد. تاخت و تاز هون ها در قلمرو روم با مرگ آتيلا در 453 ميلادي به تدريج پايان گرفت و سلطه ايشان تا مدتي محدود به قسمتي از مجارستان شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كشته شدن ماكان كاكي و رساندن این خبر با کبوتر نامه بَر
ماكان كاكي يكي از سرداران احياء استقلال ايران كه بر شمال كشور حكومت داشت 21 آگوست سال 940 ميلادي (329 هجري قمري) در جنگ با افراد سردار ديگر ايراني از سامانيان كشته شد و خبر كشته شدن او بوسيله كبوترنامه بَر كه بر پايش جمله «ماكان كاسمه ـ ماکان بمانند اسمش شد يعني ديگر زنده نيست» را بسته بودند تا سَبُك باشد به نصر ساماني در بخارا رسانده شد و اين روزي غم انگيز در تاريخ وطن ما است كه يك ايراني به دست ايراني ديگر كشته مي شد. حال آن كه در اصل هر دو سردار يك هدف مقدس را كه تحقق استقلال وطن و حاکمیّت ملّی بود دنبال مي كردند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دو وعده مشابه شاه با فاصله 25 سال از هم ـ هر انقلاب لزوما به دمکراسي منتهي نمي شود
محمدرضاشاه پهلوي كه پس از شكست مرحله نخست برنامه براندازي حكومت دكتر مصدق در 25 اَمُرداد 1332، به عراق و سپس ايتاليا فرار كرده بود 21 آگوست 1953، و دو روز پس از انجام كودتاي 28 اَمُرداد [اَمُرداد 1332] در پيامي كه از رُم فرستاده بود و از راديو تهران پخش شد به مردم وعده دمكراسي داد.
     وي اين قول را كه به آن عمل نكرد درست 25 سال بعد (2 شهريور 1357 ـ سال انقلاب) در نطقي با هدف آرام كردن مردم تكرار كرد و گفت كه فقط اوست كه مي تواند در كشور دمكراسي (واقعي) برقرار كند، تظاهرات از اين دست (که آن روزها در ايران جريان داشت) به دمکراسي منتهي نمي شود، كه ديگر كسي به حرف او توجه نكرد.
     هدف پهلوی دوم از بيان اين مطلب اين بود كه به مردم بگويد هر انقلاب لزوما به دمکراسي منتهي نمي شود و به وعده هاي انقلابيون در اين زمينه توجه نكنند. شاه اظهارات آن روز خودرا به همانگونه که عادت وي بود به صراحت و ذکر جزئيات و مثال (استدلال) بيان نکرد.
    راهپیمایان در واکنش به اظهارات شاه شعار می دادند: «دروغ تکراری»، «ما دمکراسی و انتخاباتِ به سَبک غرب و پُر از تقلّب و کلَک نمی خواهیم»، «دمکراسیِ ایرانی ـ اسلامی».
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بازداشت و تصفيه در سراسر ايران در پی به اجرا درآمدن برنامه براندازی 28 اَمُرداد 1332
سرتيپ رياحي رئيس ستاد
ارتش، منصوب دكتر مصدق
از نخستين كساني كه
بازداشت شد
21 آگوست (30 اَمُرداد) 1953 اعلام شد كه بازداشت هواداران دكتر مصدق و مقامات منصوب از جانب او در سراسر كشور ادامه دارد و تا بامداد اين روز بيش از دويست تَن بازداشت شده اند [شده بودند] و بسياري از مقامات دولتي بركنار شده و تصفيه ادارات ادامه خواهد داشت.
    پس از اجرا شدن برنامه براندازی، بسياري از مقامات نيز خود كناره گيري كرده بودند از جمله الهيار صالح از سمت سفيري ايران در آمريكا.
    به گزارش رسانه ها كه در روزشمارهای تاریخ (کرونیکل ها) هم نقل شده است، در اين روز (30 اَمُرداد 1332) سرلشكر زاهدي به ديدار آيت الله كاشاني به منزل وي رفت كه در جريان اين ديدار دكتر بقايي، شمس قنات آبادي، حائري زاده و نادعلي كريمي هم آنجا بودند. در همه شهرها حكومت نظامي برقرار بود. نشريات چپگرا و ملي گرا از دو روز پيش تعطيل شده بودند.
    
سروان داورپناه و سروان فشاركي دو افسر محافظ دكتر مصدق كه در سال 1358 جزئيات و چكونگي براندازي 28 مرداد را كه خود شاهد آن بودند براي درج درتاريخ بيان كردند


    
طبق اظهارات سروان داورپناه، دكتر مصدق كه به حمايت قاطع مردم از خود و ايستادگي آنان در برابر زور اطمينان كامل داشت اجازه نداد كه 26 مرداد هواپيماي حامل شاه كه از كشور فرار مي كرد از سوي نيروي هوايي سرنگون شود و با درخواستهاي آخرين روز سرتيپ رياحي درمورد عدم تغيير رئيس شهرباني و نيز استقرار واحدهاي تيپ زرهي در اطراف خانه خود و همچنين تقاضاي حزب توده مبني بر تحويل اسلحه به افراد آن حزب موافقت نكرد


    
چهار تن از كساني كه به براندازي حكومت دكتر مصدق كمك كردند: ژنرال دادستان، ژنرال باتمانقليج، حائري زاده و دكتر بقايي

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نوشته ويليام بلوم درباره رويداد براندازی 28 اَمُرداد
ويليام بلوم
ويليام بلوم W. Blum نويسنده و محقق انگليسي در كتاب خود درباره سيا، در يك جا نوشته است كه اواخر نوامبر سال 1952 مطابق آبان 1331 (پس از انتخاب ايزنهاور به عنوان رئيس جمهور بعدي امريكا) دولت انگلستان با كرميت روزولت (كيم) كه رئيس دائره سازمان اطلاعات مركزي امريكا در خاورميانه بود تماس گرفت و از او براي ساقط كردن دولت دكتر مصدق استمداد كرد كه روزولت پاسخ داد كه گمان نمي كند دولت انگلستان (چرچيل) براي جلب نظر ترومن براي براندازي دكتر مصدق شانس داشته باشد، بايد منتظر آغاز كار دولت تازه امريكا به رياست ژنرال ايزنهاور شود كه دو ماه ديگر حكومت را به دست مي گيرد. مولف كه جزئيات رويداد 28 مرداد را به رشته تحرير كشيده در جايي ديگر از كتاب خود نوشته است: در يكي از روزهاي ژوئن 1953 (دو ماه پيش از براندازي 28 مرداد) جان فاستر دالس وزير خارجه كابينه آيزنهاور وارد يك جلسه كاخ سفيد شد كه قرار بود در آن درباره وضعيت حكومت دكتر مصدق و خطر كمونيستهاي ايران بحث شود. دالس در اين جلسه به ذكر يك جمله اكتفا كرد كه ضمن اشاره به پوشه اي كه با خود آورده بود گفت: ما با اجراي اين طرح از شر مصدق لجوج و يكدنده آسوده خواهيم شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
وضعیتِ ایرانِ 38 سال پیش با نگاهی بر صفحه اول شماره 30 اَمُرداد 1358 روزنامه اطلاعات که «تاریخ» شده است

    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دو خبر کُپی شده از صفحه 12 شماره سی ام اَمُرداد 1358 روزنامه اطلاعات (6ماه و 9 روز پس از پیروزی انقلاب)

    



    
    - - - - -
    * فروش ارز در صرّافی هایِ دارای پروانه و مجوّز را «فروش بازرگانی» می گفتند و خرید و فروش ارز توسط افراد و معامله گران خیابانی (اصطلاحا؛ ارزفروش های خیابانیِ میدان فردوسی، چهارراه استانبول و سه راه منوچهری) را بازار آزاد می خواندند. فروش رسمی یعنی فروش ارز در شعب بانک ها با نرخ تعیین شده از سوی بانک مرکزی.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مهاجرت ایرانیان به کانادا؛ هر سال 7 تا 8 هزار نفر ـ کانادا کشور مولتي کالچرال ـ مهاجرت روشنفکران و نويسندگان
Jason Kenney وزير پیشین مهاجرت و تابعيت

در آگوست 2006 سازمان سرشماری کنفدراسیون کانادا اعلام کرد که 121 هزار و 510 ایرانی، آن کنفدراسیون ده میلیون کیلومتری (دومین کشور جهان از لحاظ وسعت، پس از روسیه فدراتیو)را به عنوان اقامتگاه دائمی خود برگزیده و در اینجا زندگی می کنند. چند روز بعد کنگره کاناداییان ایرانی توضیح داد که این رقم از 200 هزار هم بیشتر است و تقریبا 255 هزار، و استدلال کرده بود که در سرشماری انجام شده، بسیاری از ایرانیان فُرم های مربوط را پُرنکرده و یا تبار خودرا ننوشته اند، [در آن سال] تنها در شهر 5 میلیونی تورانتو و حومه اش بیش از 65 هزار ایرانی زندگی می کردند و .... در آن سال (سال 2006) و تا ماه آگوست، هفت هزار و 324 ایرانی به کانادا مهاجرت کرده بودند (هرماه حدود یک هزار نفر) و از این لحاظ در ردیف هفتم قرار داشتند. ایرانیان عمدتا در مناطق تورانتو، وَنکوور و مونترآل زندگی می کنند.
    در سال 2006 هشت هزار و 750 آمریکایی از ایالات متحده به کانادا مهاجرت کرده! و از این لحاظ در ردیف پنجم قرارداشتند. چینیان با 28 هزار و 896 مهاجر در ردیف اول بودند. هندیان، پاکستانیان، انگلیسی ها، فرانسویان، کره ای ها و روس ها سایر مهاجران 7 ماه اول آن سال را تشکیل می دادند.
    جمعیت کنفدراسیون کانادا در سال 2011 سی و سه میلیون و 530 هزار تَن بود و در سال 2016 از 36 میلیون بالاتر رفت (9 درصد همسایه جنوبی اش؛ ایالات متحده). بررسی آماری نشان می دهد که در نخستین دهه قرن 21، هرسال حدود 500 هزار تن بر جمعیت کنفدراسیون کانادا اضافه شده است. 77 درصد جمعیت کانادا از تبار اروپایی و یا سفیدپوست هستند و تنها 3 درصد سیاهپوست. بیش از 4 درصد جمعیت از بومیان (اصطلاحا سرخپوستان) و 14 در صد از تبار زردپوستان.
     پارلمان کانادا 15 فوریه 1977منع تابعیت مضاعف را لغو کرد. کانادا تنها کشور جهان است که مهاجرت اهل قلم، اندیشه و هنر را به آن کشور تشویق می کند و یکی از پیش شرط های مهاجرت است،[نه فقط اصحاب سرمایه و افراد دارای مهارت در کسب و کار]. از این رو، پیش بینی شده است که در آینده ای نزدیک، آن کنفدراسیون اقامتگاه نویسندگان، روزنامه نگاران، کاریکاتوریست ها و هنرمندان ملل جهان شود.
    در قرن 20 مهاجرت به کانادا در پنج موج صورت گرفت و پیش بینی شده است که در سال 2031 نیمی از زیر 15 ساله های این کنفدراسیون، متولد کشورهای دیگر باشند. جیسون کنی Jason Kenney از 30 اکتبر 2008 تا سال 2015 وزیر امور مهاجرت و تابعیت کانادا بود.
     کاناتا (کانادا) یک واژه سرخپوستی (بومی) به معنای آبادی است. در کانادا برخلاف ایالات متحده، بومیان (سرخپوستان) کشتار نشدند. «کنی» که در رشته فلسفه تحصیل کرده است قبلا پنج دوره نماینده پارلمان کانادا و نیز رئیس کمیسیون فرعی پارلمان کانادا مربوط به حقوق بشر و همچنین مسئول مولتی کالچرالیسم Multicultralism کانادا بود و نمایندگی پارلمان را همچنان حفظ کرده است. کانادا تنها کشور به معناي واقعي کلمه «چندين فرهنگي»جهان بشمار آورده شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مصاحبه آگوست 2004 وزير دفاع وقت جمهوري اسلامي با تلويزيون الجزيره در پاره واكنش ايران به هرگونه حمله نظامي اسرائيل و آمريكا
علي شمخاني

وزيردفاع وقت جمهوري اسلامي در مصاحبه با تلويزيون عرب زبان الجزيره كه از قطر برنامه هاي خود را پخش مي كند در پاسخ به اين پرسش كه اگر آمريكا به تاسيسات اتمي ايران حمله كند، شما چه پاسخي خواهيد داد گفت كه ما نخواهيم نشست و دست روي دست نخواهيم گذارد تا ديگران هرچه بخواهند بكنند. برخي از فرماندهان نظامي ما معتقدند كه تاكتيك «حمله به منظور پيشگيري از حمله طرف مقابل( پيشدستي در حمله)» در انحصار آمريكا نيست (ماهم مي توانيم از اين تاكتيك استفاده كنيم). اين تنها آمريكا نيست كه در منطقه حضور دارد، ما هم هستيم. ما در خليج فارس حضور داريم و مي توانيم در افغانستان، از خوست تا قندهار، و نيز در عراق حضور داشته باشيم.
    علي شمخاني وزير دفاع وقت جمهوري اسلامي كه مصاحبه او چهارشنبه 18 آگوست 2004 از تلويزيون الجزيره پخش شد در پاسخ به پرسش ديگر درباره امكان حمله آمريكا و اسراييل به نيروگاه اتمي بوشهر(فقط) پاسخ داد كه از نظر ما حمله به هر نقطه از كشور حمله به همه كشور خواهد بود و ما با همه توان و امكانات به آن پاسخ خواهيم گفت. اسرائيل كه ما آن را يك «عامل شرّ» مي دانيم بدون چراغ سبز آمريكا دست به اقدام نظامي نخواهد زد، بنابراين ما نمي توانيم آمريكا و اسرائيل را از هم جدا بدانيم. حضور آمريكا در عراق دليل قوت و عنصر برتري اين كشور نيست بلكه يك عامل ضعف است (مهره اي ضعيف از زنجير نظامي). زيرا كه در صورت حمله به ايران، نظاميان آمريكايي در عراق به صورت گروگاني در چنگ ما خواهند بود.
    شمخاني در اين مصاحبه به صورت اخطار گفت كه هرگونه حمله به تاسيسات اتمي ايران باعث خواهد شد كه ما به رعايت تعهدات خود در قبال آژانس بين المللي انرژي اتمي پايان دهيم.
    آژانس فرانس پرس كه اين مطلب تلويزيون الجزيره را گزارش كرده بود به عنوان سابقه خبر، نوشته بود كه فرمانده گارد انقلاب ايران (سپاه پاسداران انقلاب) نيز قبلا اخطاركرده بود كه اگر اسرائيل به تاسيسات اتمي ايران حمله كند ما رآكتور اتمي آن كشور در «ديمونا» را مورد حمله موشکي قرار خواهيم داد. ما از ظرفيت موشکي کامل برخوردار هستيم.
    اين جنگ کلمات (مبارزه رواني) آمريکا و اسرائيل از يک سوي و ايران از سوي ديگر تا به امروز (21 آگوست 2010) ادامه داشته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
مبتكر Photo Essay در 97 سالگي درگذشت
Carl Mydans در نيمه عمر

« كارل مايدنز Carl Mydans» فتو ژورناليست معروف 18 آگوست 2004 در 97 سالگي درگذشت. ابتكار تهیه گزارش، مقاله، فیچر و حتی رساله با دوربین به جای قلم (فوتو اسي Photo Essay) از اوست . وي بود كه نوشت يك عكس به گونه اي بايد گرفته شود كه برابر با يك كتاب، مطلب بيان دارد.
    كارل، متولد روسيه، كه در 1930 از دانشگاه بوستون آمریکا ليسانس روزنامه نگاري گرفته بود كار خود را با تهيه مطلب از دشواري آمريكاييان در جريان ركود اقتصادي بزرگ آغاز كرد، از مزارع پنبه در جنوب و از مشكلات مردم در يك شهر در شمال شرقي آمريكا عكس گرفت و تاريخ مستند و مصوّر آن دوران سخت را ثبت كرد تا آمريكاييان فراموش نكنند و خود را وارد چنان وضعيت سختي نسازند.
     او سپس بكار در مجله هاي لايف و تايم پرداخت. 36 سال براي لايف کار کرد ـ در تمامي دوره اي كه این مجله به صورت هفتگي منتشر مي شد و شهرت آن به عكس هايش بود. با بانوی خود «شليShelley» كه يك خبرنگار بود صحنه هاي جنگ جهاني دوم در اروپا، چين، فيليپين و ... را پوشش داد. در اروپا از حمله شوروي به فنلاند و اشغال مناطق آلماني نشين چك اسلواكي توسط ارتش هیتلر آغاز كرده بود. در فيليپين با «شلي» به اسارت ژاپني ها در آمد و دو سال در بازداشت بود. عكس هاي كارل از خروج (فرار) مك آرتور از فيليپين، كشتار چيني ها به دست نيروهاي ژاپني كه منحصر به فرد (اختصاصي) است در كتابهاي تاريخ چاپ شده و هر روز در رسانه ها تجديد چاپ مي شود زيرا تنها، وي اين عكسها گرفته بود.
    كارل از مراسم تسليم شدن ژاپن به متفقین در عرشه ناو ميسوري و آزمايش بمب هيدرژني عكس گرفت. دو كتاب مصوّر از كارل باقي مانده است يكي «صلح با تنش» و ديگري «از نگاه من» عنوان دارند. كارل اواخر عُمر براي موزه ها عكس مي گرفت و دوربين خود را متوجه آثار باقي ماندني كرده بود.
    وي يك دفترچه راهنما نيز براي خبرنگاران عكاس تأليف كرده كه حاوي اندرزهاي اوست. از جمله اين كه در صحنه هاي حساس، فورا فيلم را از دوربين خارج و از خود دور كنند تا اگر دستگير و يا بازرسي شوند، فيلم از دست نرفته باشد [در آن زمان هنوز دوربين ديجيتال ساخته نشده بود]. همچنين سعي كنند كه در صحنه عكس بگيرند، نه ساختگي و با عكس ساختگي و صحنه اي كه عموميّت نداشته باشد به ژورناليسم خيانت نكنند. به علاوه، بيش از يك دوربين و به حد كافي فيلم با خود همراه داشته باشند و از هر كس و هرجا كه عكس مي گيرند اسامي و صحنه ها را يادداشت كنند كه فراموش نكنند چه بوده اند.
     كارل كه بیستم ماه مي 1907 به دنيا آمده بود پس از مرگ بانویش «شليShelley» که در سال 2002 اتفاق افتاد، ديگر دست به دوربين نبُرد و دو سال از خانه خارج نشد تا درگذشت.
     پسر اين دو ژورناليست هم روزنامه نگار است و در نيويورك تايمز قلم مي زند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
61 سال روزنامه نگاری نوشیروان کیهانی زاده ـ پُر از خاطره و ماجرا، از ممنوع القلم شدنها تا اخراج و رد صلاحیّت
N. Keihanizadeh

پس فرداد با فرارسيدن شهریورماه 1396، 61 سال از ورود مؤلف اين تاريخ آنلاين (نوشيروان كيهاني زاده) به پيشه روزنامه نگاري خواهد گذشت. کيهاني زاده که پس از اتمام دوره آموزش روزنامه نگاري، از نخستین روز شهریورماه سال 1335 (23 آگوست 1956) اين پيشه مادام العمر را در سمت خبرنگار در ميز اقتصادي روزنامه اطلاعات (تهران) آغاز كرده بود تا سال 1359 كه در اين روزنامه مشغول بكار بود مراحل پيشرفت تا معاونت سردبير را طي كرده بود. او همزمان در خبرگزاري پارس (ايرنا)، سردبير اخبار ساير ملل (اصطلاحا؛ اخبار خارجي) و نيز يكي از سردبيران اخبار بين الملل راديو ـ تلويزيون ملي (صدا و سيما) بود و ربع قرن اخبار بامدادي راديو ايران و چند سال، آخرين بخش اخبار تلويزيون را نوشت. در دهه هاي 1370 و 1380 سالها در روزنامه هاي همشهري، ايران و چند نشريه ديگر داراي ستون مستقل بود.
     وي كه يكم بهمن 1315 (21 ژانويه 1937 ميلادي) در كرمان به دنيا آمده است در رشته روزنامه نگاري، از دانشگاه دولتي «ان.اس.يو» آمريكا داراي ليسانس و فوق ليسانس است و از دانشگاه دولتي مريلند آمريكا نيز در علوم اطلاعات و كتاب فوق ليسانس دارد. اين تحصيلات جدا از ليسانس، فوق ليسانس و دكتراي تاريخ است كه وي طي كرده است. كيهاني زاده 22 سال نيز به تدريس تاريخ مشغول بود. دو دوره عضو انتخابی شورای آموزش و پرورش تهران بود. تهرانی ها که با نام او آشنا بوده اند در انتخابات شوراهاي شهری (شوراي شهرداري، شوراي آموزش و پرورش و ...) 22 مهرماه 1351 بیش از چهارصد هزار رای به نام او به صندوق ها ریخته بودند. نگارنده این تاریخ داراي تاليفات متعدد است ازجمله همين تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار «آنلاين» از اوست كه هر روز نيز تكميل، و عكس، نظر مخاطبان و تاريخ جاري بر آن اضافه و به پرسش مخاطبان هم در آن پاسخ داده مي شود. دستچيني از اين تاريخ آنلاين به صورت يک کتاب رفرنس در دست چاپ است. کيهاني زاده اين کار را يک خدمت ميهني مي داند و براي انجام آن کمک مالي دريافت نکرده و نخواهد کرد، حتي براي اين سايت آگهي تجاري هم نخواهد پذيرفت. رسانه هاي درون مرز و برون مرز [با کسب اجازه قبلی، ذکر مأخذ و رعایت کاپی رایت ـ حقوق مؤلف) از «تاريخ ايرانيان» نقل مي كنند. وي دستچيني از رویدادها و اخبار روز توام با تفسير و تحليل خود را در وبسايت «روزنامك» به فارسي منتشر مي سازد و بعدا در «سپيده دم» آنلاین به انگليسي. به خواست پارسي زبانان منطقه فرارود، بخشی از مطالب تاريخ آنلاين به هزينه مؤلف به حروف سيريليک درآمده است. تفسیر رویدادهای گذشته و جاری از دیدگاه تاریخ نگار ـ کیهانی زاده بزودی در این وبسایت درج خواهد شد:
    www.historian-nushiravan.com
     كيهاني زاده بود كه از بهمن ماه سال 1350 (ژانويه 1971) تاريخ نگاري ژورناليستي را در رسانه هاي ايران راه اندازي كرد تا به ارتقاء معلومات ایرانیان و فارسي زبانان از تجربه گذشتگان كمك كند. [مطالبي از او مشابه همين تاریخ آنلاین که در تلويزيون دولتي ايران و راديو در پايان اخبار مشروح ـ در تلویزیون در پایان اخبار شب و در رادیو در پایان اخبار بامداد ـ پخش مي شد، در روزنامه اطلاعات در صفحه ششم و در روزنامه هاي ديگر به صورت ستون مستقل. ضمنا، خلاصه اين مطالب يک سال تمام ـ سال 1353 ـ به صورت روزانه در بولتن خبرگزاري پارس درج شد.]. کیهانی زاده از آغاز سال 1393 یک مجله به نام روزنامک ـ چاپی و آنلاین منتشر می کند که این مجله نیز غیر انتفاعی است:
    www.rooznamak-magazine.com
     کیهانی زاده از دهه 1340 (1960) تلاش بسيار كرد تا جهان داراي يك خبرگزاري سراسريِ «بدون تعهد» شود و در اين زمينه به تشويق كشورهاي عضو جنبش غير متعهد پرداخت و خود به عنوان راهنماي تأسيس اين نوع خبرگزاري، رساله اي به زبان انگليسي در آمريكا تاليف كرد. [پيشنهاد او در دهه 1960 در نشست سران کشورهاي غير متعهد که در يوگوسلاوي برگزار شده بود مطرح شد].
     وي ابداع برنامه «درگوشه و كنار شهر» براي راديو ايران در اوايل دهه 1340 (دهه 1960) را جالبترين كار روزنامه نگاري برادكستينگ خود مي داند كه در دو دهه اخير در چند کشور پايه يک برنامهِ شبكه هاي تلويزيوني، معروف به كورت (دادگاه) قرار گرفته است. افزودن رويدادهاي شهري كه در همان ساعت اتفاق افتاده بودند بر اخبار سه دقيقه اي (راس هر ساعت) راديو ايران از سال 1350 نيز از ابتكارات اوست. این خبرهای شهری توسط عنایت الله گلستانه ـ قدیمی ترین حادثه نویس ایران تهیه می شد. گلستانه که تا آخرین ماههای عمر همچنان در سازمان رادیوتلویزیون به کار مشغول بود اخیرا فوت شد.
     درگيري کيهاني زاده با سپهبد نعمت الله نصيري [رئیس شهربانی وقت و بعدا فرماندار نظامی تهران و رئیس ساواک و پیش از این مشاغل، رئیس گارد محافظ شاه] در آذرماه سال 1339 (دسامبر 1960) كه انعكاس جهاني داشت و ازجمله باعث اعتراض جان اف كندي رئيس جمهوري منتخب آمريكا (برنده انتخابات نوامبر 1960)، دولت وقت فرانسه و چندین انجمن جهانی از عمل نصيري شده بود معروف است و ثبت تاریخ جهانی رسانه ها شده است. همین رویداد به تلاشهاي مربوط به تاسيس سنديكاي روزنامه نگاران ايران در اوايل دهه 1340 كمك كرد تا تحقق يابد. كيهاني زاده خود از مؤسسان اين سنديكا بود. وي بارها ممنوع القلم شده است كه طولاني ترين آنها در سال 1347 (1968 ميلادي) بود كه از مهرماه تا دهه اول دي ماه اين سال طول كشيد. انتشار خبری درباره معمّای زهرداده شدن سگ امیراسدالله علم باعث این ممنوع القلم شدن او شده بود.
    يک مورد ديگر از اين مسائل که ذکر آن لازم است:
    کیهانی زاده بامداد روزی که نخستین انسان بر سطح ماه فرود آمد (بيستم جولای سال 1969 = 29 تيرماه 1348)، طبق معمول، خبر این رویداد بی سابقه و شرح مهنوردی سه فضانورد آمریکایی؛ نيل آرمسترانگ، ادوين آلدرين و مايكل كالينز سرنشینان آپولو ـ 11 را تنظیم کرد که در ساعت های 6، 7 و 8 بامداد (به وقت تهران) از رادیو سراسری ایران پخش شد، در بولتن خبرگزاری قرارگرفت و برای رسانه ها و موسسات ارسال شد.
    وی ضمن تفسیر خبر این مهنوردی نوشته بود که چه بهتر، در تقویم های مربوط به علوم و اکتشافات فضایی، این روز هم مبدأ قرارگیرد. متعاقب پخش خبر، دولت آمریکا از دولت ایران و نخست وزیر وقت ایران از طریق وزیر مربوط و مدیرعامل وقت خبرگزاری پارس (حسینقلی جوانشیر) از سردبیر اخبار (مؤلف این سایت ـ نوشیروان کیهانی زاده) قدردانی کرد. این تقدیرنامه در پرونده استخدامی وی قرارگرفت و روز پس از پیروزی انقلاب (23 بهمن ماه 1378 = 12 فوریه 1979) به استناد آن، وی را به ساختمان رادیو تلویزیون (خیابان جام جم) که در ساعات پیروزی به دست کمونیست ها افتاده بود و نیز خبرگزاری راه ندادند و بدون پرداخت غرامت برکناری، اخراج کردند. در زیر، یک کُپی ازآن تقدیرنامه درج شده است:



     كيهاني زاده [که بزودی بخش نخست خاطرات ژورنالیستی او به صورت کتاب انتشار خواهد یافت و در وبسایت ژورنالیست نوشیروان (www.journalistnushiravan.com) نیز قرار خواهد گرفت در سال 1359 پس از اين كه بمانند ساير روزنامه نگاران قديمي رسانه هاي تهران [بدون ذکر علّت و پرداخت غرامت اخراج] از كار بركنار شد درصدد برآمد كه تجربه طولاني خود در روزنامه نگاري را مستقلا براي خدمت به ايران و ايرانيان بكار اندازد و با اين هدف، در تيرماه همان سال (سال 1359) پروانه انتشار روزنامه «سپيده دم» را از وزارت ارشاد اسلامي به دست آورد که به علت آغاز جنگ و کمبود کاغذ و مرکّب چاپ، انتشار آن به رغم مهیاشدن ساختمان و ابزار کار به بعد موکول شد. اما پس از جنگ درخواست او برای انطباق آن پروانه با قانون مطبوعات تازه (موسوم به قانون مطبوعات سال 1364 كه در زمان وزارت محمد خاتمي تدوين و تصويب شد و مقرر کرده است که پروانه های صادره پیشین با مواد این قانون تطبیق داده شوند) پذیرفته نشد و درخواست او براي تجديد پروانه سپیده دم نیز در سال 1372 ردّ شد و هيات نظارت بر مطبوعات بدون ذكر دليل، او را «صالح» به انتشار نشريه اي از آن خود تشخيص نداد!. كيهاني زاده اين راي را نقض حقوق اساسي يك شهروند ايراني و مغاير اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي ديگر دانست و ضمن اعتراض به راي صادره تقاضا كرد كه ضمن تجديد نظر، دليل «ردّ صلاحيت» به او كتبا اعلام شود تا بتواند به دادگاه و مراجع ذيصلاح ديگر دادخواست بدهد که حق اوست. كيهاني زاده در مكاتبات بعدي خود به مقامات دولتي و هيات نظارت يادآور شد كه ردّ صلاحيت يك روزنامه نگار كه اين حرفه را پيشه خود قرار داده و در كاري ديگر مهارت ندارد، نقض اين حق اوست كه در اصل 28 قانون اساسي جمهوري اسلامي تضمين شده است (هركس حق دارد شغلي را كه به آن مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي نيست برگزيند). وي همچنين متذكر شد كه راي هيات نظارت بر مطبوعات مبني بر «رد»، «بدون ذكر دليل!» ناقض حق يك تبعه ايران است كه در اصل 20 قانون اساسي منعكس است (همه يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند)، و نيز افزود كه بند 4 اصل 43 قانون اساسي جمهوري اسلامي رعايت آزادي انتخاب شغل (پيشه ـ حرفه) را براي هر ايراني تضمين كرده و او «روزنامه نگاري» را به عنوان پيشه مادام العمر انتخاب و براي كسب مهارت در آن نه تنها سرمايه گذاري بسيار بلکه از حلاوت زندگي گذشته است. او، خودش مي خواهد امكان اشتغال (انتشار نشريه) براي خود فراهم كند كه قانون اساسي در بندهاي متعدد اصل 3 قانون اساسي آنها را تكليف دولت دانسته است و مي خواهد به اجراي بند دوم همين اصل (اصل سوم) كمك كند كه تاكيد بر ارتقاء سطح آگاهي هاي عمومي (ايرانيان) در همه زمينه ها و با استفاده صحيح از مطبوعات دارد و .... كه پاسخ كتبي از هيات واصل نشد و در اين مدت، هيات به صدها تن و عمدتا غير روزنامه نگار پروانه نشريه داد كه به اظهار مقامات دولتي با كمك مالي دولت! به كار انتشار ادامه داده اند. كيهاني زاده از تماس تلفني 28 فروردين 1385 با «دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات» چنين استنباط كرد كه درخواست او از هيات با يك تأخير 12 ساله (اتلاف عُمر) در ششم تيرماه 1384 (آخرين ماههاي عمر دولت به اصطلاح خبرگزاري هاي خارجي: اصلاح طلب و پس از انتخاب رئيس جمهور تازه) ردّ شده است و «طبق دستور!» آراء منفي را كتبا به متقاضي ابلاغ نمي كنند، و اگر مراجعه كند شفاها به اطلاعش مي رسانند!. شايد دليل عدم ابلاغ آراء منفي اين باشد كه «طرف» با توسل به قانون اساسي جمهوري اسلامي و موازين و ميثاق هاي بين المللي، به مراجع ذيصلاح متوسل نشود!. مي دانيم كه «ردّ» يك تقاضا بدون ذكر دليل در قرون معاصر در هيچ نقطه اي از جهان سابقه ندارد. در تصميم هر هيأت، شورا، كميسيون و ... که بنياد دمکراتيک هستند بايد رعايت حق فرد و منافع جامعه ديده شود زيرا که مفهوم هيات و شورا اين است كه كار از دست «فرد» كه ممكن است دچار حُب و بُغض شود خارج شده و به جمع سپرده شده است كه در ايران دست كم يكي از اعضاي «هيات نظارت بر مطبوعات» قاضي دادگستري است كه قطعا با كار قضاوت آشنا است. نظر يكي از سه مرجع مذكور در قانون مطبوعات و يا هر سه مرجع درباره يك فرد، بدون ذكر دلايل مستحكم و قاضي پسند، توسط يك هيات دمكراتيك كه در آن دست كم نماينده مديران نشريات و نماينده مجلس انتخابي هستند پذيرفتني نمي تواند باشد و بايد از آن مرجع و مراجع توضيح مجدد و مجدد خواسته شود تا راي هيأت قابل شك و ترديد نباشد.
     «رد» تقاضاي 12 ساله كيهاني زاده به احتمال زياد در همان جلسه اي كه به 71 متقاضي «!» پروانه انتشار نشريه داده شد صورت گرفت كه جريان اين جلسه (دادن فله اي پروانه!) در صفحه دوم روزنامه كيهان مورخ 14 تير 1384 (شماره رديف 18272) مورد اعتراض شديد اين روزنامه وابسته به دفتر رهبري جمهوري اسلامي هم قرار گرفته بود.
    
کیهانی زاده در سال دوم روزنامه نگاري

كيهاني زاده به تلاش خود براي تجديد نظر در راي (ابلاغ نشده!) هيات نظارت ادامه داد، به مرجع حقوق بشر اسلامی (واقع در ساختمانی در خیابان آفریقا) متوسل شد و در اين زمينه شكوائيه هايي براي رئيس جمهور، وزير ارشاد وقت (صفار هرندي) و نيز عضو منتخب مديران مطبوعات در هيات نظارت (حسين انتظامي) ارسال داشت. اين شكوائيه ها از طريق دريافت كنندگان، در تابستان 1385 (2006 ميلادي) به دفتر مختارپور معاون مطبوعاتي وقت ارجاع شدند و وي پاسخ كتبي مبهمي به ارجاع کنندگان ارسال داشت که پرويز کرمي مدير کل دفتر وزارتي وقت (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي) در تاريخ 25 تيرماه 1385 طي نامه شماره 1/11198 مفاد آن را به کیهانی زاده ابلاغ کرد [کُپی این نامه در زیر درج شده است.]. اين پاسخ حاكي از اين بود كه کیهانی زاده با شش دهه تجربه روزنامه نگاري و اين همه تحصيلات و خدماتِ بدون چشمداشت به ايران و ايرانيان «صلاحيت داشتن روزنامه» ندارد!. اين پاسخ، مسئله را حل نكرد و از تلاش او براي وقوف بر دلايل نداشتن صلاحيّت در حرفه اش چيزي نكاست. اواخر سال 1385 درخواست ملاقات با مختارپور را كرد كه پاسخي نرسيد بناچار متوسل به وکیل دعاوی شد. تعقيب قضيه ادامه خواهد داشت.
    
     دبیرخانه تاریخ آنلاین برای ایرانیان
    - - - - -
    
نامه شماره 1/11198 مدیرکل وزارت ارشاد


    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
زد و خورد هندوها و مسلمانان با 3 هزار كشته ـ سياست ايجاد تفرقه
21 آگوست 1946، پس از سه روز زد و خورد ميان هندوها و مسلمانان هند در كلكته اعلام شد كه بيش از سه هزار تن كشته شده بودند. نزاع براي اين بود كه انگلستان را متوجه كنند كه اگر درصدد دادن استقلال به هندوستان است وضع هر دو دسته (هندو و مسلمان) را جدا از هم در نظر بگيرد. به باور برخي از مورخان، اشاره لندن هم در ايجاد برخورد خونين 21 آگوست هند دخيل بود زيرا که سياست دولت انگلستان برپايه تقسيم هندوستان قرارداشت (ايجاد تفرقه).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ترور دولتي «بنينو اكينو» و پيامدهاي آن ـ دمکراسی و احساس عاطفی!
جسد آکينو پس از ترور او بر سطح فرودگاه مانيل

بيست و يکم آگوست 1983 سناتور فيليپيني «بنينو آكينو» از مخالفان سياسي فردیناند ماركوس رئيس جمهور وقت آن كشور كه مدتي به حالت خود ـ تبعيدي در آمريكا بسر مي برد به دولت فيليپين اطلاع داد كه قصد بازگشت به وطن را دارد و متعاقب آن به فيليپين باز گشت، ولي در فرودگاه مانيل ترور شد که گفته شده است توطئه مارکوس بود و طبق نقشه او صورت گرفته بود. اين عمل آن چنان واكنشي در جهان داشت كه در پي آن حكومت ماركوس ساقط شد و فيليپيني ها همسر آكينو را كه تجربه سياسي هم نداشت و بانویی خانه دار بود به رياست کشور برگزيدند!. این طرز رای دادن از دیرزمان (از زمان انتخاب بانو «باندرانایکه» در سریلانکا) دمکراسی عاطفه ها عنوان گرفته که عنصری سوای اصول دمکراسی (انتخاب بهترین و شایسته ترین) و مورد انتقاد است. در حال حاضر هم پسر بنینو آکینو بر جمهوری فیلیپین ریاست می کند.
بنينو آكينو (سناتور مقتول)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سناتور وقت ادوارد كندي در فهرست «تروريست هاي بالقوه»! - پيچيدگي بوروکراسي معاصر در همه جا براي مردم مسئله ساز است
Ted Kennedy

در آمريكا مثالي است به اين مفهوم كه «قرارگرفتن نام افراد در فهرست هاي «مورد سوء ظن ـ واچ ليستWatch List » سازمانهاي دولتي آسان است ولي پاك كردن اسم از اين ليست ها كاري آسان و سريع نيست و گاهي هم ابدي مي شود.». اين مثال براي سناتور وقت ادوارد (تد) كندي چهره سرشناس و از معروفترين شخصيت هاي سياسي آمريكا (در زمان حيات) هم صادق بوده است. وي (که در سال 2008 تحت عمل جراحي تومور مغز قرار گرفت و چندي بعد درگذشت) 19 آگوست 2004 در كميسيون امور قضايي سناي آمريكا گفت: در ماه مارس (آن سال) پنج بار مرا كه چهاردهه است، هر هفته يكي ـ دو بار ميان واشنگتن و شهر بوستون رفت و آمد مي كنم و مسئله اي نبوده است از سوار شدن به هواپيماي مسافربر جلوگيري كردند و وقتي از ماموران مربوط دليل اين كار را پرسيدم گفتند كه نام من در فهرست «پرواز ممنوع = نو ـ فلاي» است و نام كساني ـ از سوي وزارت امنيت ـ در اين ليست قرار مي گيرد كه براي امنيت سفر هوايي «خطر» شناخته شده باشند. سناتور کندي اضافه کرد: مي دانيم كه اين فهرست شامل تروريست هاي بالقوه و كساني است كه شديدا در معرض سوء ظن دولت آمريكا قرار دارند. در آن لحظه (لحظه ممانعت از سوارشدن بر هواپيما) تشابه اسمي و اشتباه اداري نخستين چيزي بود كه به ذهن من خطور كرد و پيش خود گفتم كه هنگام تهيه ليست به مشخصات كامل «اين اسم» توجه نشده است. لذا شخصا با وزارت امنيت تماس گرفتم و تقاضاي اصلاح اشتباه را كردم و قول اصلاح آن را گرفتم، ولي بارديگر باز در فرودگاه مانع سوار شدنم به هواپيما شدند و من باز با آن وزارت تماس گرفتم و درخواست خود را تکرار کردم. سرانجام، پس از بار پنجم به «تام ريج» وزير امنيت (وزير وقت از حزب جمهوريخواه آمريکا) تلفن كردم و گفتم: ممكن است براي جمهوريخواهان يك خطر باشم ولي براي پرواز هوايي خطر نيستم. او دستور داد و اسم مرا از ليست حذف كردند. اين كه امروز در اين كميسيون اعتراض خودرا مطرح و درخواست رسيدگي دارم به خاطر مردم است ـ مردمي كه نمي توانند بمانند من به شخص «تام ريج» و هر مقام ديگر تلفن كنند، درد سر برايشان باقي مي ماند و عقده مي شود، به صف ناراضيان مي پيوندند و .... برخي براي انجام كارهاي حياتي قصد پرواز دارند و رفتن به هر نقطه كه با اتومبيل ميسر نيست. اين مسئله كه مي دانم بسياري را گرفتار خود ساخته بايد ريشه اي حل شود. سئوال من اين است كه چرا به درخواستهاي مكرر من ترتيب اثر داده نشد؛ چه مشكل اداري در كار بود. مي گويند اشتباه از كارمند مربوط بوده است، چرا چند بار؟!. خوب، اين اشتباه براي اتباع معمولي هم اتفاق مي افتد. بايد پس از وصول اطلاع و درخواست، مسئله را حل كنند. بنابراين تقاضا مي كنم وزير امنيت بيايد و توضيح بدهد تا اين مسئله عمومي (و وسيله ناراضي کردن مردم) حل شود.
    اين مطلب كه پنجشنبه شب(19 اآگوست) به همين صورت از شبكه تلويزيوني سي. بي . اس. آمريکا پخش شد، در روزنامه هاي اين کشور نيز به تفصيل به چاپ رسيده بود. شبكه سي بي اس جمعه شب( 20 آگوست 2004) گزارش كرد كه چنين اتفاقي براي «جان لوئيس» نماينده ايالت جورجيا در كنگره آمريكا هم اتفاق افتاده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
فشار وجدان - اعتراف «بروتر» به اشتباه خود از حمایت جورج بوش در تعرض به عراق و کناره گیری از نمایندگی مجلس آمریکا
Doug Bereuter

«داگلاس بروتر Doug Bereuter» نماينده جمهوريخواه وقت ايالت نِبراسكا در كنگره آمريكا كه 13 دوره (25 سال) اين سمت را برعهده داشت در نامه اي براي موكّلان خود (آن دسته كه از او پرسيده بودند چرا از تعرّض نظامی آمریکا به عراق در سال 2003 حمایت کرده بود) ضمن اعتراف به اشتباه خود، تاكيد كرده بود كه به نظر او جنگ عراق و اشغال نظامي اين كشور يك اشتباه بود و گمان نمی کند که نظم و نسق پیشین به عراق بازگردد. وی نوشته بود که گزارش نادقیق منابع اطلاعاتی سند توجیه تصمیم جورج بوش به آن تعرّض قرار گرفته بود. مفاد نامه بروتر در تاريخ 19 آگوست 2004 در روزنامه هاي نبراسکا و سپس به نقل از آنها در ساير رسانه ها انتشار يافته بود. وی ضمن آن اعتراف، از سمت نمایندگی مجلس ـ از 31 آگوست، 12 روز بعد ـ کناره کرد.
    بروتر متولّد اکتبر 1939 كه نايب رئيس كميسيون اطلاعات مجلس نمايندگان آمریکا و عضو ارشد كميسيون روابط خارجي اين مجلس بود اضافه كرده بود: من به استناد گزارش سازمانهاي اطلاعاتي آمريکا كه صدام حسين داراي اسلحه كشتار جمعي است و با القاعده در ارتباط است به درخواست رئيس جمهوری كه از کنگره مجوّز جنگ خواسته بود راي موافق دادم كه اينك ثابت شده است كه آن گزارش خلاف واقع بوده است. اگر اين گزارش نبود من راي به جنگ کردن نمي دادم. من از پایان همین ماه (آگوست 2004) از نمايندگي مجلس كنار مي روم. شما بايد از نماينده بعدي خود بخواهيد كه تحقيق كند كه آيا گزارش خلاف واقع سازمانهاي اطلاعاتي تعمّدي بوده است [دولت دستور چنين جعلي را داده بود] و يا صرفا از روي اشتباه و سهل انگاري بود.
    بسياري از رسانه ها و مقامات سياسي آمريكا از «بروتر» كه چنين نامه اي را ارسال داشته و اين گونه عريان و بدون ملاحظه اعتراف به اشتباه خود كرده بود به عنوان عنصري شجاع و دلير ياد كرده بودند ولي برخی از همکارانجمهوريخواه او گفته بودند كه وي صرفا نظر شخصي اش را بيان داشته است. بروتر با انتشار آن اعتراف نامه، تاریخساز شده است.
    در تحقيقاتي که در طول چهار سال بعد صورت گرفت، خلاف واقع بودن آن گزارش تاييد شد و ديويد ساسکايند در کتابي که در سال 2008 منتشر ساخت نوشته است که به دستور شخص جورج بوش چنين گزارشي تهيه شده بود تا از کنگره مجوز تعرض نظامي به عراق را به دست آورد!.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دشواري هاي امروز نتيجه بذل و بخشش هاي ديروز استالين و خروشچف! ـ نشست 19 آگوست 2008 بروكسل كوهي بود كه موش زاييد
Stalin -- Khrushchev
تصميم 19 فوريه 1954 نيكيتا خروشچف مبني بر وابسته كردن جمهوري سوسياليستي كريمه به اوكراين، پس از تصويب در شوراي عالي شوروي از بيستم آگوست همين سال به اجرا درآمد. تا آن زمان كريمه (شبه جزيره اي در درياي سياه) يك منطقه خودمختار وابسته به جمهوري روسيه بود. برخي از مورخان اين اقدام خروشچف را كه زاده يك روستا در مرز اوكراين و روسيه (بزرگ شده در اوكراين) و از 1953 دبير يكم حزب حاكم اتحاد شوروي بود «پارتي بازي خروشچف به سود اوكراين» عنوان داده اند زيرا كه كريمه (به زبان روسي: كروم) از دو قرن پيش از آن وابسته به روسيه و اكثريت ساكنان آن نيز روس بودند و اوكرايني هاي كريمه اقليت كوچكي را تشكيل مي دادند. اين دسته از مورخين نوشته اند كه خروشچف با اين كار خواسته بود كه از پارتي بازي استالين تقليد كند زيرا كه استالين در زمان خود، «اوستيا» را به جنوبي و شمالي قسمت و بخش جنوبي را ضميمه گرجستان (زادگاه خود) كرده بود حال آنكه اوستيايي ها «گرجي» نبوده اند. در آن زمان، حتي تصوّر آن هم نمي رفت كه روزگاري اتحاد شوروي فروبپاشد و بنابراين تقسيمات جغرافيايي آن ساختگي (مصنوعي، الگويي براي زمان جهاني شدن حكومت و به لحاظ تسهيلات اداري) بود و واقعيت نداشت. در همان زمان كه خروشچف پيشنهاد وابسته كردن كريمه به اوكراين را به شوراي عالي شوروي داد، چند تني بودند كه مخالفت كردند ولي به آنان گفته شده بود كه روسها از زمان تامين وحدت (قرن پانزدهم) هميشه امپراتوري داشته اند و «امپراتوري بودن» در ذهن روس ها نقش بسته و بخشي از روحيه آنان شده است و بنابراين، جدايي اوكراين و روسيه از هم قابل تصوّر هم نيست (بنابراين ضميمه سازي واقعي صورت نمي گيرد که مستلزم مخالفت با تصميم باشد). با اين استدلال و با توجه به سرشت روسها (سپاه وري و اعمال اراده به هر بها)، مخالفان الحاق كريمه ساكت شدند. اما كاري كه در آن زمان «شدني» بنظر نمي رسيد در دو سال اول دهه 1990 عملي شد و ....
    
Yulia Tymoshenko

پس از گذشت يك دوره نسبتا كوتاه، و از سال 2004 «دشواري هاي ناشي از تقسيم مناطق» آغاز كه همان دو بذل و بخشش به خاطر پارتي بازي همشهريگري در كانون آن قرار گرفت. مسئله اوستياي جنوبي در آگوست 2008، جهان را وارد فصل تازه اي از تاريخ خود ساخت و در گير و دار مسئله اوستياي جنوبي، اگر بانو «يوليا تيموشنكو» نخست وزير وقت اوكراين 46 ميليوني به حرف ويكتور يوشچنكو رئيس جمهور وقت آن كشور گوش كرده بود، كريمه 2 ميليوني و 26 هزاركيلومتر مربعي گرجستان دوم مي شد كه هنوز هم خطر رفع نشده است زيرا كه مسئله ناوگان درياي سياه و پايگاه آن و ... پايان نيافته است. ديگر، شيراك در فرانسه و «شرودر» در آلمان حكومت نمي كنند كه ميان روسيه و آمريكا تعادل و موازنه برقرار كنند. مركل كه تخليه شرق آلمان (زادگاه او) از نيروهاي روسيه در دهه 1990، فرصت به قدرت رسيدن را برايش فراهم ساخت سیاست دیگر دارد.
Eka وزير امور خارجه گرجستان


     مسئله گرجستان در سال 2008 دولت هاي اروپايي را عملا دو دسته كرده بود و نشست فوق العاده وزيران ناتو در 19 آگوست 2008 در بروكسل ميزان اختلاف نظر اروپاييان در قبال روسيه را به دست داد و برغم حضور بانو Eka Tkeshelashvili وزير امور خارجه گرجستان در بروكسل و تماس با شركت كنندگان در نشست، موضوع عضويت احتمالي گرجستان و اوكراين در «ناتو» به آينده (ظاهرا آينده اي دور) موكول شد. نشست بروكسل ضمن اعلام حمايت از گرجستان، تنها از روسيه خواست كه نظاميانش را از آن كشور خارج سازد تا تماسها و تبادل نظرهاي ناتو و مسكو به صورت عادي ادامه يابد. تهديد گرجستان به خروج از جامعه مشترك المنافع هم براي اتخاذ يك تصميم شديد در نشست بروكسل موثر واقع نشد. نماينده روسيه در مقر ناتو در اظهارنظر خود درباره اين نشست فوق العاده گفت: كوه موش زاييد و لاوروف وزير امور خارجه روسيه در اين زمينه گفت كه مذاكرات نشست بروكسل سازنده نبود. او افزود: اين نشست به اين نكته توجه نكرد كه اين گرجستان بود كه با زدن شبيخون به شهر اصلي اوستياي جنوبي و كشتن 1492 نفر، درگيري را باعث شد. وي همچنين نسبت به اصالت دمكراسي گرجستان ترديد كرد.
     از بررسي مذاكرات و اعلاميه پاياني و مصاحبه هاي شركت كنندگان در نشست بروكسل چنين برمي آمد كه اين نشست محدوديت هاي آمريكا و نگراني اروپا از احتمال قرارگرفتن در آستانه يك دوره ديگر ميليتاريزاسيون را روشن ساخته است. مسئله وقت گرجستان نشان داد كه حركت حساب نشده يك دولت كوچك هم مي تواند همه چيز را درجهان دگرگون سازد. برگزاري نشست بعدي سران سازمان شانگهاي در شهر دوشنبه باعث شد اجلاس بروكسل احتياط را ازدست ندهد. باوجود اين، دولت روسيه همكاري خودرا با «ناتو» تا اطلاع ثانوي به حالت تعليق درآورد.
    اروپاييان معتدل، تغيير نقشه هاي جغرافيايي (استقلال اوستياي جنوبي و آبخازيا) را تابو نمي دانند و از جدايي اسلواكها از چكها، جدايي اعضاي كنفدراسيون يوگوسلاوي از هم، كوزوو در سالهاي اخير مثال مي آورند. به باور اين دسته، روسيه از اوستياي جنوبي و آبخازيا تا اطمينانهايي به دست نياورد بيرون نخواهد رفت (تغيير عنوان نظامي به صلحبان مسلح؛ تخليه واقعي به حساب نخواهد آمد).
    نتايج نشست فوق العاده 19 آگوست 2008 بروكسل نشان داد كه اروپا پي برده است كه به تنهايي اراده و وسيله (ابزار) درآويختن با روسيه را ندارد و آمريكا هم با مشكلات متعدد داخلي دست به گريبان است. اگر اروپا درصدد تهيه ابزار اعمال اراده برآيد و به دوران صلح مسلح بازگردد، اقتصاد خودرا فدا خواهد ساخت. آمريكا از پيشرفت اقتصادي چين، آلمان و ژاپن درس گرفته و به اقتصاد آن كشور توجه بيشتري خواهد كرد.
مرکل 18 آگوست 2008 و در جريان بحران گرجستان به اين کشور رفت تا حمايت خود را از ساکاشويلي رئيس جمهور متمايل به غرب گرجستان اعلام دارد. اين دو مقام در عکس در کنار هم در شهر تفليس درحرکتند

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
غرّش سال 2008 مسکو و رونق بازار كاريكاتوريست ها
در آگوست 2008 مسئله گرجستان، دست به اسلحه بردن ولاديمير پوتين، سرشاخ شدن (محدود و موقّت) دوباره روسيه و ايالات متحده آمريكا و قرار گرفتن [موقت] اروپا در یک اضطراب ديگر، بازار كاريكاتوريست ها را گرم كرده بود.
    در اين ميان، كاريكاتوريست هاي آمريكايي جنگ سرد تازه را به حساب جورج دبليو بوش و اينكه بيش از حد نگاهش به دهان مشاورانش است گذارده بودند. براي مثال: در يك كاريكاتور خواسته بودند نشان دهند كه حرف چند سال پيش جورج بوش درست نبود كه گفته بود: «با يك نگاه، عُمق روح و نيّات پوتين را خواندم و او مردي روراست و اعتمادبخش است»!. حالا كه خر پوتين از پل گذشته و اقتصاد روسيه کمي رونق گرفته، ارزش برابري روبل نسبت به زمان انحلال شوروي بالا رفته و ... به او تيپا مي زند.
    در كاريكاتور ديگر، ترسيم كننده آن پوتين را درقالب خروشچف قرارداده كه لنگه كفش خودرا بر تريبون سازمان كوبيد، و آنگونه خشمگين جلوه گر ساخته كه جورج بوش همانند يك كودك كه به مادرش پناه مي برَد به بانو «رايس» وزير امور خارجه اش مي گويد: «پوتي! شروع كرده به ترسانيدن من».
    در يك كاريكاتور هم روسيه در قالب «خرس قطبی» درحالي كه پا بر گرجستان گذارده به جورج بوش كه كلاه تكزاسي به سر و «رولور» به كمر دارد غرّش مي كند و بوش به او مي گويد: مگر خودت دشمن و دعواگر نداري؟، برو سراغ اونها (به گرجستان ما كارنداشته باش)!.
    در زير، اين سه نمونه كاريكاتور كه در روزنامه هاي آمريكا به چاپ رسيده بود با ذكر نام كاريكاتوريست كُپي شده اند:
    
كاريكاتور مايك لوكوويچ (پوتين اردنگ مي زند)


    
كاريكاتور «بوش از كفش كشي پوتين به هراس افتاده است» کار «جيم بورگيمن»


    
كاريكاتور غرّش خرس (روسيه)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يک موتور هواپيما آتش گرفت و 153 تن جان باختند - مشکلات مالي شرکت مالک اين هواپيما و ...


بيستم آگوست 2008 يك جت دو موتوره 15 ساله شركت Spanair سپان اير (كمپاني اسكانديناويايي ثبت شده در اسپانيا) از نوع «MD_82» ساخت آمريكا هنگام بلند شدن از فرودگاه مادريد (اسپانيا) براثر آتش گرفتن موتور سمت چپ آن از ارتفاع 50 متري، در حاشيه باند به زمين برخورد كرد و در اين حادثه 153 تن از 172 سرنشين آن (162 مسافر ازجمله 22 كودك و ده نفر كاركنان پرواز) كشته و بقيه مجروح شدند. اجساد برخي از مقتولين به حدي سوخته بودند كه تشخيص هويت آنان حتي براي بستگان نزديكشان امكانپذير نبود. مسافران اين هواپيما عمدتا خانواده هايي بودند كه براي گذرانيدن تعطيلات تابستاني خود رهسپار جزاير كاناري (قناري) اسپانيا بودند. اين هواپيما قبلا به سبب اشكال فني به فرودگاه بازگشته بود. كارشناسان فنون هواپيمايي گفته بودند كه خلبانان در صورت روبه رو شدن با چنين مسائلي مي توانند هواپيما را متوقف و اگر در آسمان و نزديك به فرودگاه باشد با يك موتور، بازگردانند و بر زمين بنشانند. خلبان هواپيما وجود اشكال فني را به برج مراقبت اطلاع داده بود. رسانه هاي اسپانيايي ضمن گزارش اين رويداد به مشكلات مالي «سپان اير» اشاره كرده و گفته بودند كه اين شركت (در آن زمان) 12 ساله و داراي 65 جت مسافربر ـ درپي گران شدن بنزين مقروض شده و مديران آن به كاهش هزينه و كاركنان دست زده و حتي يك بار درصدد فروش شركت برآمده بودند؛ لذا احتمالا در تعمير هواپيماي مورد بحث كوتاهي شده بود.
    عكس بالا، پس از خاموش شدن آتش، از قسمت باقيمانده اين هواپيماي متلاشي شده ـ در خارج از باند فرودگاه برداشته شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 21 اوت
  • 1680:   قبيله بوميان آمريکايي پوئبلو pueblo که اسپانيايي هاي اشغالگر را در «سانتافه» شکست داده بودند تصرف اين شهررا تکميل کردند.
  • 1878:   انجمن وکلاي دادگستري آمريکا (A. B. A.) تشکيل و در شهر نيويورک آغاز بکار کرد.
  • 1940:   تروتسکي که در مکزيک در يک توطئه ترور شديدا مجروح شده بود در بيمارستان درگذشت.
  • 1945:   انقضاي برنامه قرض و کرايه (lend - lease program) که در جريان جنگ جهاني دوم به اجرا در آمده بود به تصميم هري ترومن رئيس جمهور وقت آمريکا اعلام شد.
  • 1956:  


    کيم کاترال Kim Cattrall بازيگر انگليسي فيلمهاي سينمايي از جمله «جنگ ستارگان» در ليورپول به دنيا آمد.
  • 1959:   مجمع الجزاير هاوايي واقع در اقيانوس آرام که هزاران کيلومتر از خاک اصلي آمريکا فاصله دارد ايالت پنجاهم آن کشور شد. مراحل ضميمه شدن هاوايي به آمريکا، نزديک به يک قرن طول کشيده بود.
  • 1963:   در ويتنام جنوبي حکومت نظامي بر قرار شد که تشديد زد و خوردها را که تا 12 سال بعد از آن طول کشيد به دنبال داشت.
  • 1991:   کودتاي نيم بند مسکو بر ضد گورباچف که به يک بازي شبيه بود پايان يافت.
  • براي اطلاع



    سپيده دم به زبان انگليسی

       

    از آنجا كه تلاش پيگير چندين ساله ناشر اين سايت (تاريخ ايرانيان به صورت روزشمار آنلاين) با نيم قرن تجربه روزنامه نگاري و تحصيلات مربوط، براي تجديد پروانه روزنامه چاپي «سپيده دم» جهت انتشار در ميهن گرامي به جايي نرسيده است و از سوي ديگر «روزنامك» را به فارسي به صورن آنلاين منتشر مي سازد؛  تصميم گرفته كه به زودي به انتشار سپيده دم آنلاين به زبان انگليسي در نشاني زير اقدام كند كه حاوي اخبار و عكسهاي جالب و مهم روز و نقل گزارش ها و مقالات مربوط ايران از منابع انگليسي زبان خواهد بود:

    www.IranianDawnNewspaper.com

     

    روزنامک


    اِدیشن(نسخه) آنلاین مجله جهانی «روزنامک» که به شماره ثبت 25178/92 ثبت شده است حاوی «دستچینِ رویدادهای روز و گذشته - تاريخ» و چشم انداز فردا از دیدگاه اصحاب نظر و شخص ناشراست.
     همچنین نظرات، تجربه، مشاهدات و خاطرات (کارنامک) نوشیروان کیهانی زاده ـ روزنامه نگار و تاریخ نویس 78 ساله ـ با هدف ارتقاء دانش مخاطبان، سطح آگاهی ها و مدنیّت برای داشتن دنیایی بهتر و کمک فرهنگی به کاهش مسائل جوامع، بشریّت و پیشگیری از اشتباه با این شعار: توانایی محصول دانایی است و «دانستن» حق انسان.
    «روزنامک» که از نوامبر 2003 (21 آبان 1982) به صورت یک وبسایت، با هدف آموزش عمومی و خبر و نظررسانی ایجاد شده بود. شماره یکم نسخه چاپی روزنامک نيز در اپريل 2014 (ارديبهشت 1393) در تهران منتشر شد و انتشار آن ادامه يافته است.

    نسخه آنلاين: www.rooznamak.com

    نسخه چاپی: www.rooznamak-magazine.com


     




     

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com