Iranians History on This Day
روز و ماه خورشیدی و یا میلادی مورد نظر را انتخاب و كلید مشاهده را فشار دهید
میلادی
   خورشیدی

 
7 فوريه
 
جستجوی:

 
  هدیه مولف
این سایت مستقل و بدون كوچكترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مولف كوچك آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است كه ایشان را از جان عزیزتر دارد ؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی كه خدمت به میهن و هموطنان تكلیف و فریضه است كه باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تكالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظرشخص مولف است.
 











Select your preferred language to translate this page into.

   لینک به این صفحه  

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز 7 فوريه
ایران
انتشار پول کاغذی در ایران هفت قرن پیش ـ فساد اداری (دولتی) ارث مغول ها برای ایران، روسیه و ...
تصویر پول کاغذی چین رایج در قرن چهاردهم میلادی
هفتم فوریه 1294 (ماه مربوط در سال قمری 693) و دوران حکومت گیخاتوخان ـ ایلخان مغول و حکمران وقت ایران، این کشور بمانند چین دارای پول کاغذی (اسکناس) شد که «چاو» نام داشت. حکام مغولی چین (دودمان یوان) از دو دهه پیشتر، پول کاغذی در آن کشور رایج کرده بودند.
     با صدور یک یرلیغ (فرمان حکومتی) گیخاتوخان، کار تهیه پول کاغذی به نام «چاو» در تبریز و در محلی به نام «چاوخانه» آغاز شد که از چهارماه بعد در سراسر قلمرو این خان جای سکه های طلا و نقره را گرفت و پول رایج شد. این عمل به اقتباس از خان بزرگ مغولان (قاآن) که در خان بالیغ (پکن) می نشست صورت گرفته بود. خان بزرگ که تمامی حاکمان قلمرو مغولان، از روسیه تا شبه جزیره کره و از رود فرات تا رود سند ـ واقعا و یا ظاهرا ـ مطیع او بودند پول کاغذی را از سال 1271 میلادی در چین رایج کرده بود، زیرا که طلا و نقره موجود در چین تکافوی هزینه های سنگین و بعضا ولخرجی و اسراف آنان نبود. قدمت پول کاغذی در چین که به صورت «بلوکی ـ نوعی مُهرزنی» چاپ می شد به سال 600 میلادی بازمی گردد ولی پولی دائمی نبود و هرگاه که هزینه های دولت بالا می رفت و طلا برای ضرب سکه کافی نبود، پول کاغذی چاپ می کردند که نوعی برات (حواله خزانه داری دولت) بود که بعدا و پس از حل مسئله، این پول کاغذی جمع آوری می شد به این صورت که دارندگان آن به خزانه داری و کارگزاران آن مراجعه و پول کاغذی را می دادند و طلا و نقره می گرفتند.
     خزانه گیخاتوخان هم که بمانند قاآن (خان بزرگ همه مغولان) مردی ولخرج و سطحی نگر بود و بزرگ وزیرش ـ صدر جهان (صدرالدین احمد خالدی زنجانی) ولخرج تر از او ـ تهی از طلا و نقره شده بود. وی و صدر جهان پس از مشورت با «چینگ سانگ» نماینده تام الاختیاز «خان بزرگ» تصمیم به تهیه و رایج کردن پول کاغذی گرفتند به نام «چاوِ مُبارک».
     این تصمیم به اجرا درآمد و «چاو» که قطعی بزرگ داشت با نقوش و برخی حروف چینی به جریان گذارده شد. طولی نکشید که مخالفت با این پول از تبریز و شیراز آغاز شد، مغازه ها از فروش کالا به چاو خودداری کردند، مردم آن را «چاو نامبارک» اسم گذاردند و چون بیم شورش و انقلاب می رفت چند ماه بیشتر عمر نکرد و گیخاتوخان اعتبار آن را لغو کرد.
    لغو اعتبار چاو، کمکی به حل مسائل نکرد و صدای مخالفت با حکومت وقت و اتهام اسراف، نه تنها خاموش نشد بلکه گسترش یافت، نظامیان را هم فراگرفت و به تدریج تبدیل به انتقاد عمومی از فساد اداری (دیوانی ـ دولتی) شد.
     گیخاتو پس از اینکه از مخالفت تنی چند از ژنرال هایش آگاه شد و شنید که نافرمانی می کنند و درصدد شورش نظامی برآمده اند در سال 1295 میلادی از ترس فرار کرد و به مُغان شمالی (نخجوان) رفت و در آنجا کشته شد.
     خالی شدن خزانه خان بزرگ در پکن و گیخاتو در تبریز عمدتا به سبب نبود دوراندیشی، توجه به اندرز اهل علم و تجربه و نیز بذل و بخشش به چاپلوسان و خواص و جلب وفاداری اطرافیان و مساعدت کدخدایان و کلانتران بود.
     فساد اداری، تملّق، نیرنگ و بوروکراسی بد در ایران، روسیه، چین، آسیای مرکزی، افغانستان، هند غربی (پاکستان امروز) و سراسر قلمرو سابق مغولان تا فرات از همان زمان (7 قرن و اَندی پیش) به میراث مانده است و روانشناسی خودخواهی، آزمندی و تقلّب به وجود آورده است.
    این میراث نامیمون در عصر جانشینان شاه عباس به صورتی دیگر درآمد و پیچیده تر شد و پس از یک دوره اصلاحات در زمان نادر و کریمخان، از اواسط سلطنت فتحعلیشاه قاجار رو به وخامت نهاد و ... بگونه ای که دو مستشار آمریکایی بیطرف ـ مورگان شوستر و دکتر میلسپو ـ به یک نسبت از حل این مسئله ابراز یاس کرده بودند.
    مورخان ولخرجی حکمرانان مغولی ایران از اموال عمومی و خزانه (بیت المال)را به دلیل بی اطلاعی از رموز و فنون حکومت و بی اعتنایی نسبت به آن به علت ادامه علامه مندی به زندگانی در حال کوچ و بذل و بخشش به بستگان و خواص نوشته و افزوده اند که این میراث مغول منحصر به ایران نیست، روسیه و چند منطقه اروپایی و آسیایی پیرامون آن هم از قربانیان این میراث هستند که همانا بوروکراسی و فساد اداری است. حکومت کمونیستی 74 ساله مسکو هم نتوانست در جماهیر 15 گانه آن را از میان بردارد. همین فساد اداری (دولتی) یکی از علل فروپاشی شوروی بوده است زیراکه پس از درگذشت لنین، وارثان انقلاب بلشویکی او نتوانستند و یا نخواستند به آن پایان دهند که در فرهنگ کشور ریشه دوانیده است و انقلاب فرهنگی و اصلاح روانشناسی لازم دارد.
    کار انتشار پول کاغذی در اروپا در سال 1574 در هلند و در سال 1660 در سوئد آغاز شده و در آمریکا چاپ و انتشار آن از پنجم فوریه 1690 و در مهاجرنشین ماساچوست صورت گرفته است، ولی تا پایان دهه 1960 پشتوانه پولهای کاغذی عموما طلا بود و در حقیقت هر اسکناس یک «حواله طلا» بود و دولتها نمی توانستند بیش از موجودی طلا، اسکناس (بانک نوت) به جریان بگذارند، لذا ارزش پول تقریبا ثابت بود. دلار آمریکا از زمان اجرای طرح مارشال (هفت دهه پیش) پول جهانی شده است و بنابراین، هر بحران مالی در آمریکا در اندک زمان جهانی می شود. بحران های مالی برخی از کشورها عمدتا نتیجه کثرت چاپ اسکناس و توزیع آن است که تولید تورّم پول (نقدینگی) می کند و گرانی به وجود می آورد. اقتصاددانان چاپ کردن اسکناس با هدف تامین هزینه ها (خرج کردن) را که راهی بسیار آسان است نهی کرده و آن را برای جامعه خطرناک دانسته اند. آلمانی ها که با تورّم پول رو به رو بودند هیتلر را برای مدیریت کشور انتخاب کردند تا مسئله را حل کند. تاریخ صد سال اخیر نشان داده است که بسیاری از ناآرامی ها نتیجه فساد دولتی، نفوذ خواص و اصحاب منافع در تصمیم گیری ها و گرانی های ناشی از تورّم پول بوده است و همچنین بهانه کودتا ها. پول یک نوع کالا است که کثرت آن باعث ارزانی اش و گرانی مایحتاج زندگانی و کالا و خدمات می شود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
حجم نقدینگی در ایران در آذرماه 1399 از مرز 3100 هزار میلیارد تومان گذشت ـ نقدینگی در 14 سال گذشته 30 برابر شده است

    از گزارش های هجدهم بهمن 1399 ایسنا، ایلنا و خبرگزاری مِهر بر پایه آمار منتشره بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران چنین بر می آمد که در این زمان، حجم نقدینگی از مرز 3100 هزار میلیارد تومان عبور کرده بود و در پایان آذر ماه 1399 به 3130 میلیارد تومان رسیده بود. از این رقم سهم شبه پول 2512 هزار و 990 میلیارد تومان و سهم پول 617 هزار و 30 میلیارد تومان بود. میزان این افزایش در آذرماه 1399 نسبت به آذرماه سال پیش از آن، 11 و 3 دهم درصد بود. گزارش های منتشره این خبرگزاری ها و رسانه های دیگر حکایت از این داشت که بدهی دولت جمهوری اسلامی ایران طی دو سال گذشته (تا پایان پاییز سال 1399) بیش از دو برابر شده بود. دولت همچنین ۹ میلیارد و 275 میلیون دلار بدهی خارجی داشت.
    میزان نقدینگی در سال 1385 حدود صد هزار میلیارد تومان بود که با مقایسه با آخرین آمار منتشره و گزارش شده در بهمن ماه 1399؛ 30 برابر شده بود.
    صندوق بین‌المللی پول قبلا پیش‌بینی کرده بود که تورّم در ایران در سال 1399 حدود 30 درصد خواهد بود و پس از ونزوئلا، زیمبابوه، سودان جنوبی، لبنان و سورینام [کشور کوچکی در آمریکای لاتین] بیش از سایر کشورها. این صندوق همچنین حدس زده بود که بدهی دولت جمهوری اسلامی به بانک ها و ... تا سال 1399 نسبت به گذشته افزایش چشمگیر داشته باشد.
    طبق گزارش های رسانه ای، نقدینگی و بدهی‌های دولتی در 9 ماه اول سال 1399 نسبت به سال 1398 افزایش حدود 26 درصدی را نشان می دهد.
    به گزارش های رسانه ای نیمه بهمن ماه 1400، آخرین آمارمنتشره بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که حجم نقدینگی در پایان نهمین ماه سال 1400 ـ آذرماه به رقم 9ر44269 هزارمیلیارد ریال رسیده بود که نسبت به آذرماه 1399 افزایش نشان می دهد.
    در بهمن 1399، نشریه بازار مالیات بر سوداگری را راه درمان رشد پول بدست داده و نوشته بود که این راه متاسفانه در سال 1399 اجرایی نشده و باید دید که این سیاست در سال 1400 اجرا خواهد شد یا نَه؟.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی كه ایران در بهمن 1286 دارای قانون مطبوعات شد، و یک دشواری بزرگ به دنیا آورد ـ لزوم بازنگری در قانون مصوّب سال 1364
18 بهمن سال 1286 (هفتم فوریه 1908) نخستین قانون مطبوعات در ایران در 53 ماده از تصویب مجلس شورای ملّی گذشت. گرچه این قانون بهتر از اصلاحیه ها و قوانین مطبوعاتی بعد از آن بود (به استثناء ضابطه موقّت دولت مصدق و مصوبّه شورای انقلاب)، اما بسیاری هستند كه وضع آن قانون را بدعت و آغازی منفی می دانند كه مانع از رشد ژورنالیسم ایران شده است، زیرا كه این قبیل مقررات (صرف نظر از كدام كشور) نشر روزنامه را مقیّد ساخته و صدور مجوّز نشریه و امر نظارت را در كنترل دولت قرار داده حال آن كه ژورنالیسم، خود یك رُكن از قوای دمكراسی است و ركن های متشكله یك دمكراسی باید مُنفك از هم باشند.
    مقایسه قانون های مطبوعات ایران در طول زمان با هم، هركدامشان را ناقض بخشی از قانون دیگر نشان می دهد و چنین برمی آید كه اصول و فلسفه «روزنامه نگاری» و استانداردهای جهانی این حرفه در تنظیم این ضوابط ملاك كار نبوده و تنها سیاست دولت های وقت منظور نظر بوده است. برای مثال؛ در یك برهه یك قانون مطبوعات ایران كارمندان دولت را ممنوع از داشتن نشریه عمومی (حرفه ای) و اشتغال به كار روزنامه نگاری می كند و قانون دیگر این مورد منطقی را حذف، و قانون سوم دوباره برقرار می دارد. قانون چهارم با ایجاد یک رشته پیچ و خم، عملا داشتن نشریه را برای یك دسته از اتباع ایران دشوار می كند و به گونه ای تنظیم شده است كه برخلاف كشورهای دیگر و اصل تفكیك قوا، سازمانهای عمومی هم می توانند روزنامه نگار و روزنامه دار شوند! و .... حال آنكه روزنامه داری كسب و كاری است همانند طبابت، مهندسی، كتابفروشی، رستورانداری و ... و برای اشتغال به آن باید تخصّص داشت و دست کم در شرح وظایف و منظور از تاسیس سازمان، روزنامه داری قید شده باشد. در شرح وظایف یک شهرداری و سازمان تأمین اجتماعی و ... «روزنامه داریِ به صورت حرفه ای، نه بولتن اختصاصی و وبسایت» دیده نمی شود. در تعریف، نشریه اختصاصی نمی تواند تکفروشی داشته باشد و آگهی تجاری بگیرد. به علاوه، نباید از اینکه یک روزنامه نگار با تجربه بخواهد روزنامه داری کند واهمه داشت و پیش ـ داوری کرد، به همانگونه که منطقا نمی توان گفت پروانه ساخت اتومبیل نمی دهیم زیرا كه اتومبیل ممكن است تصادف كند و آدم بكشد. روزنامه اینك بزرگترین وسیله دفاعی یك ملت است و اگر در دست یك ژنرال با تجربه (روزنامه نگار حرفه ای) باشد منافع و سلامت ملت را حفظ و جامعه را در برابر هرگونه پیش آمدی آماده می سازد و مانع فساد اداری ـ اقتصادی می شود.
    در قرن 21 نفوذ قدرت ها به خاطر موشكها و بمب هایشان نیست، به دلیل رسانه هایشان است كه راه اجرای سیاست های آنها در هر زمینه ای را هموار می سازند. می دانیم که سرمایه یک رسانه «روزنامه نگار ماهر و آگاه» است نه پول و وسائل دیگر و در دنیای امروز، روزنامه نگار واقعی موجودی است کمیاب. ضعف روسیه که آن همه موشک و کلاهک اتمی و وسعت خاک دارد نداشتن شمار لازم روزنامه نگار ماهر، آگاه و دلسوز است.
    در قانون مطبوعات مصوّب سال 1364 پیش شرط «روزنامه نگار بودن» در میان شرایط متقاضی دریافت پروانه دیده نمی شود و نبود همین شرط سبب شده است که هرکس بتواند با داشتن مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه ـ در هر رشته و سنّ بالاتر از نصاب معیّن و نداشتن پیشینه کیفری و تأیید صلاحیّت امنیتی درخواست صدور پروانه کند. پس از یک قرن و اندی که از تصویب نخستین قانون مطبوعات ایران گذشته است، هنوز پروانه (مجوّز) انتشار نشریه را «امتیاز» و دارنده آن را صاحب امتیاز (دارندهِ برتری!) ذکر می کنند. امتیاز در چی؟.
    هنگام تدوین یك قانون حاكم بر یك حرفه و کسب و کار لازم است كه اصول و استانداردهای آن حرفه و نیز اصول قانون اساسی در نظر گرفته شود.
    سالهاست كه ثابت شده است مجله های تخصّصی بیش از مدارس به ارتقاء معلومات اتباع كمك كرده اند. بنابراین برای انتشار یك مجله تخصّصی كه یك خدمت میهنی است نباید در صف طولانی نوبت و عبور از هفت خوان بررسی صلاحیت ها! متوقف شد تا مجوّز گرفت. در تازه ترین قانون مطبوعات ایران (مصوّب 1364)، نشریات و انواع روزنامه (حرفه ای، حزبی ـ اختصاصی و تخصّصی) تعریف نشده اند، شرح وظایف سردبیر كه فرمانده تحریریه روزنامه است و همچنین شرایط حرفه ای احراز مقام در تحریریه (اصطلاحا اطاق خبر) روشن نشده است و ... كه در عمل تولید مشكلات كرده است.
    برای مثال؛ یک روزنامه حزبی ناشر افكار و نظرات و فعالیت های آن حزب است و اصولا باید تحت نظر مستقیم دبیركل و هیات مدیره (دفتر سیاسی) حزب باشد. در كشورهای دیگر، سخنگوی هر حزب عملا مدیریت روزنامه ارگان آن حزب را برعهده دارد و دبیركل حزب سردبیر اجرایی آن را منصوب می كند. در سایر کشورها در روزنامه حزبی مقامی به نام «مدیر مسئول» وجود ندارد و منطقی برای وجود چنین مقامی نمی تواند وجود داشته باشد زیرا كه حزب مسئول آن است.
    «مدیر مسئول روزنامه» مقامی است عمدتا مخلوق قوانین مطبوعات ایران. سردبیر اجرایی روزنامه و «پروف ریدرِ كل» است كه مطالب را می خوانند و بنابراین مسئول محتوای روزنامه هستند. كار مدیر عمدتا تنظیم امور مالی ـ اداری است و وقت خواندن همه مطالب و اطمینان از صحّت آنها را ندارد و درنتیجه نباید مسئول مطالب روزنامه قرار گیرد. ناشر (در ایران؛ دارنده پروانه) مالك روزنامه است و برایش امكان پذیر نیست كه پیش از انتشار، مطالب دهها صفحه یك نشریه یومیه را بخواند و روی هر كلمه دقّت كند و احیانا دستور بررسی مجدد و تعویض بدهد، فرصت نیست!. در قوانین پیشین مطبوعات ایران همانند قوانین مدنی ـ كیفری همه كشورها، نویسنده مطلب مسئول صحّت نوشته خود، سردبیر مسئول تأیید برای انتشار و «پروف ریدر» مسئول بی غلط بودنش است، نه مدیر (مسئول امور اداری، امضاء كننده چك ها و ...) و یا دارنده پروانه. در كشورهای دیگر امور مطبوعات كه قوه چهارم یك دمكراسی هستند در دست صنف مطبوعات (برگزیدگان اهل این حرفه در یک انتخابات داخلی) قراردارد. برخی از کشورها ازجمله آمریکا قانون مطبوعات ندارند و در نتیجه، برای انتشار نشریه نیاز به دریافت مجوّز (پروانه) نیست. قانون مطبوعات مصوب سال 1364 دست كم در قسمت تعریف های حرفه ای آن درخور كشوری با این همه پیشرفت تكنولوژیك و ورود به باشگاه فضایی نیست. جهانیان در برابر عظمت تاریخ ایران و خدمت ایرانیان به تمدن و فرهنگ بشر سر تعظیم فرود می آورند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اعتراض دكتر مصدق به انتخابات سال 1328 ـ بهارستان محل اجتماع هواداران مصدّق
سه ماه پس از تاسیس جبهه ملی ایران به رهبری دكتر مصدق، وی 18 بهمن ماه 1328 هجری خورشیدی (7 فوریه 1950) در اجتماعی بزرگ كه به دعوت این جبهه برای اعتراض به سوء جریان انتخابات سنا و مجلس شورای ملی در میدان بهارستان برگزار شده بود خطاب به ایرانیان، آنان را درجزئیات مداخله دولت در كار انتخابات قرار داد و گفت كه دولت با گشودن مجلس، پیش از برگزاری انتخابات شهر تهران مرتكب نقض قانون شده است كه جرم است و مشروعیت حكومت كردن را از دست داده است.
     دكتر مصدق قبلا پیش از انجام انتخابات سنا به دولت اعتراض كرده بود كه فهرست نامزدهای خود را چاپ و به مقامات دست اندرکار انتخابات و معتمدان خود داده بود تا به هر ترتیب که شده آنان را از صندوق درآورند و ... و یك نسخه از این فهرست در دست اوست كه در پاكت گذارده و لاك و مهر كرده تا پس از انتخاب سناتورها آن را اعلام دارد. وی گفته بود كه دولت با این عمل، همه اعضای سنا را انتصابی كرده است و چنین حكومتی همانا «دیكتاتوری و استبداد» است. دكتر مصدق با بیان این اعتراض به احمد اباد تبعید شده بود كه یك روز پس از لغو تبعید در اجتماع میدان بهارستان شركت و اعتراض خودرا تكرار كرده بود.
    میدان بهارستان که مقرّ مجلس ایران در آنجاست در طول فعالیت های سیاسی مصدق و دوران زمامداری او محل اجتماع هوادارانش بود و در بیشتر این اجتماعات شخصا شرکت می کرد و این نکته او که آن را در یکی از این اجتماعات بیان کرده بود و در تاریخ ثبت شده است معروف است: "هرجا که مردم جمع و باهم باشند همانجا مجلس (پارلمان) است.".
مصدق در اجتماع بهارستان: هرجا که مردم جمع و باهم باشند همانجا مجلس است


    
يک اجتماع بزرگ هواداران مصدق در بهارستان در حمايت از مخالفت او با هرگونه سازش با دولت لندن و ميانجيگري در اين زمينه در سال 1952

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دکتر شاخت و مسائل اقتصادی ایران ـ دیدارهای شاخت از ایران و اندرزهای اقتصادی او به دولت های وقت ـ اندرزهای شاخت به ژنرال زاهدی
دکتر شاخت

هفتم فوریه 1954 (18 بهمن 1332) دكتر هالمار شاخت اقتصاددان آلمانی [که مسئله تورّم پول در آلمان پس از جنگ جهانی اول را حل کرده بود] برای سومین بار در طول سه دهه به ایران دعوت شد تا برای حل مسائل اقتصادی این کشور و پیشرفت، راه حل بدهد و این بار (شش ماه پس از براندازی 28 اَمُرداد) و عمدتا با هدف دادن نظر درباره چاپ اسكناس تازه و اصطلاحا؛ نقدینگی.
     چرا در ایران این همه به دكتر شاخت توجه می شد؟. برای این كه از همان نخستین سفر او به ایران (در دهه 1310)، روزنامه ها وسیعا تبلیغ كرده بودند كه او به دلایل نژادی دوستدار تاریخ ایران، هواخواه پیشرفت ایرانیان و یك كارشناس اقتصادی بی چون و چرا است و با دادن طرح های مالی، كمك بزرگ به حل مسائل اقتصادی آلمان كرده بود كه پس از جنگ جهانی اول دچار بحران مالی و كاهش ارزش پول این کشور تا حد یك نان به هزاران مارك شده بود.
     «شاخت» یك اقتصاددان ناسیونالیست آلمانی (متمایل به حزب نازی) بود كه از گزند بگیر و ببندهای پس از جنگ جهانی دوم جان سالم به در برده بود. وی كه (به خواست هیتلر) پیشنهادهای مالیاتی و گمركی، قطع ورود هرگونه کالای قاچاق به کشور که درعین حال ضعف مرزبانی را نزد خارجیان آشگار می کند، حذف اِسراف دولتی، کنترل تجارت (واردات و صادرات)، سیاست و بازار پول و نیز راه صنعتی شدن ایران را به دولت رضاشاه داده بود، در سپتامبر 1952 (مِهر 1331) نیز در تهران به دولت دكتر مصدق اندرزهای فراوان در زمینه اقتصاد بدون نفت و سیاستهای مالیاتی (مستقیم و غیرمستقیم) و پولی و رساندن هزینه های دولت به حداقل ارائه كرده بود. این بار هم روزنامه های تهران پیرامون ملّی گرا و نابغه بودن شاخت و كمك او به حل مسائل اقتصادی دولتهای ضد استعمار كه جویای استقلال ملّی هستند «بدون این كه نظردیگری داشته باشد» مطالب متعدد نوشته و از او یك نماد بزرگ و «دوستِ ایران» ساخته بودند.
     سال بعد كه دولت كودتا از «شاخت» دعوت سفر به ایران به عمل آورد، نخست او به آمدن به تهران تَن نداد و پاسخ داد كه دادن اندرز از آلمان هم عملی است كه دولت تهران اصرار بر مذاكره از نزدیك كرده بود. هدف دولت زاهدی از دعوت «شاخت» انتشار اسكناس تازه (به بهانه راه افتادن نفت) بود و ... ولی دكتر شاخت نظر دیگری داشت. وی موافق چاپ اسكناس بزرگتر از 20 تومانی و فداكردن كار رقابت تولیدات داخلی با واردات از خارج نبود و آن را مانع پیشرفت و مرغوب شدن محصولات داخلی می دانست و بر گرفتن مالیات تصاعدی (برحسب درآمد) و سیاست پولی بر پایه انعطاف پذیر بودن نرخ بهره و ارز نظر داشت و گرفتن مالیات فیكس (ثابت) را كه مورد نظر پولدارهای ایران بود كه به كودتا كمك كرده بودند ردّ می كرد. دکتر شاخت به زاهدی هشدار داده بود که مانع بازگشت فساد اداری به ایران شود زیراکه شنیده بود آن شمار از ایرانیان که در برانداختن دولت دمکراتیک دکتر مصدق کمک کرده بودند [طلبکاران کودتا] قصد سوء استفاده دارند، بدون داشتن استحقاق مقام می خواهند و درصدد به انحصار درآوردن معاملات، امتیازات (پروانه ها) و ... هستند. وی با تأکید به زاهدی گفته بود که نفت یک کالایِ اقتصادی ـ سیاسی است روی آن زیاد حساب نکند. کمپانی های نفتی شریک سیاسی دولت هایشان هستند.
     ایجاد فروشگاههای دولتی بزرگ (نظیر فروشگاه فردوسی كه بعدا به فروشگاههای شهر و روستا تبدیل نام دادند با هدف کنترل قیمت ها و نیز از میان برداشتن واسطه ها) و نیز تاسیس فروشگاهها تعاونی كاركنان (دولت و شركتها) از توصیه های دكتر شاخت به دولت ایران بوده اند. نخستین فروشگاه از این دست (فروشگاه فردوسی) توسط آلمانی ها به وجود آمد. وی گفته بود که در جامعه سنّتی ایران، با ایجاد فروشگاههای دولتی بزرگ و از این رهگذر می توان قیمت ها کنترل کرد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کُپی تیترهای صفحه اول شماره 19 بهمن 1357 روزنامه اطلاعات، 3 خبر از صفحه آخر و یک خبر از صفحه 2 این شماره آن روزنامه برای ماندن در تاریخ

    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    



    _ _ _ _ _
    


 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
قضیه فعالیت های اتمی ایران ـ تهدیدها و حرف های تکراری ـ ترس غرب از قدرت شدن ایران ـ پیش کشیدن موضوع هسته ای مقدمه کار
هفتم فوریه 2006 (بهمن 1385) گزارش های مربوط به قضیه پژوهشهای اتمی ایران همچنان در صدر سایر اخبار بین المللی قرار داشت. این وضعیت به همان صورت تا سال ها ادامه داشت. مروری بر این گزارشها در طول این سالها نشان می دهد که انواع تهدید و تحریم ادامه داشت و از صورت تکرار مکرّرات خارج نشده بود، حتی جملات و کلمات مشابهت خودرا از دست نداده بودند که می توان در تاریخ عمومی فصل تازه ای برای آن بازکرد.
     پنجم فوریه 2006 آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام كرده بود كه رسما از تصمیم ایران مبنی بر قطع همكاری داوطلبانه با آژانس و از سرگرفتن كار غنی سازی اورانیوم در سطحی وسیع اطلاع یافته است. این اعلامیه و انتشار آخرین اظهارات علی لاریجانی دبیر وقت شورای امنیت ملی ایران، بهای هر بشكه نفت را 62 سنت بالا برده بود.
     در همین ماه «كورت ولكرKurt Volker » دستیار وزیر امور خارجه وقت آمریكا که به بروكسل رفته بود، در این شهر گفته بود که هدف از اِعمال تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و تشدید تدریجی آن صرفا منصرف كردن تهران از غنی سازی اورانیوم است كه احتمال بكار بردن محصول آن در تولید سلاح اتمی وجود دارد. ولكر برای تبادل نظر با مقامات اتحادیه اروپا به بروكسل رفته بود.
    برخی از تفسیرگان ابراز نظر کرده بودند که پیش کشیدن موضوع هسته ای مقدمه کار است، هدف نهایی غرب تضعیف ایران و در حالت ضعف و نیازمند نگهداشتن آن است ـ همان سیاستی که دولت لندن آن را در طول قرن نوزدهم و تا دهه پنجم قرن 20 به تنهایی دنبال می کرد. تاریخ ایران نشان داده است که هرگاه دولتی قدرتمند و یا یک ژنرال بمانند نادر افشار داشته خواسته که یک قدرت بزرگ شود. قطعات متعددی از خاورمیانه، آسیای جنوبی و آسیای میانه قبلا پرشیا (ایرانزمین) را تشکیل می دادند و به رغم جداکرده شدن، هنوز فرهنگ مشترک ایرانی خودرا حفظ کرده اند که در صورت «قدرت شدن» دولت تهران، گرد آن جمع خواهند شد و قدرتی بزرگ به وجود خواهد آمد که هر قدرتِ غیر غرب حاضر به متحد شدن با آن و برهم خوردن نظمی است که از آغاز دهه آخر قرن 20 در جهان برقرار شده است. شیعیان منطقه و جهان از زمان انقلاب ایران، به دولت تهران به چشم بزرگ خود می نگرند که این نیز مایه نگرانی غرب است که اینک (سال 2006) قدرت برتر جهان است و می خواهد این مقام را حفظ کند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نماینده ارومیه : هنوز (بهمن ماه 1392) توافق نامه ژنو را به مجلس نداده‌اند و ما را درگیر بودجه و ملت را سرگرم سبد کالا کرد‌ه‌اند
تهران ـ خبرگزاری فارس: نادر قاضی‌پور نماینده وقت ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه عصر چهارشنبه ـ 16بهمن 1392 ـ مجلس خطاب به محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه در این موضوع که هنوز توافق‌نامه ژنو را به پارلمان نداده‌اند تذکر داد و گفت: "ما ـ نمایندگان مجلس را درگیر بودجه، و ملّت را سرگرم سبدِ کالا کرده‌اند. دولت باید توضیح دهد چطور می‌خواهد فناوری هسته‌ای را به دست قاتلان شهدای هسته‌ای بسپارد. ما مانده ایم که دولت یازدهم ـ روحانی و ظریف ـ چه می‌خواهند بکنند؟.".
     [طبق اصول 77 و 125 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، توافق نامه ها و قراردادهای با دولت های دیگر و تعهدات بین المللی باید قبلا به تصویب مجلس برسد تا بتواند اجرایی شود.].
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسی
انتخاب یك كارگر ساده به عضویت پارلمان انگلستان منجر به تاسیس حزب كارگر شد
جیمز هاردی
هفتم فوریه سال 1900 زادروز حزب كارگر‌ (زحمتكشان) انگلستان است . اتحادیه های كارگری انگلستان در این روز تاسیس چنین حزبی را اعلام داشتند كه از 20 روز بعد فعالیت خود را آغاز كرد. این اتحادیه ها در سال 1881 با كمك گروهی از روشنفكران چپگرا فدراسیون سوسیال دمكرات و در سال 1884 «جامعه فابیان» را تاسیس كرده بودند. انقلاب صنعتی انگلستان تاسیس حزب كارگر را اجتناب ناپذیر كرده بود.
    سوم اوت سال 1892 مردی بركرسی عضویت مجلس نمایندگان انگلستان نشست كه با همه فرق داشت. پارلمان انگلستان تا آن روز در عمر ششصد و اندی ساله خود به یاد نداشت كه مردی در ردیف نمایندگان كه همیشه با لباس رسمی (فراك) حضور می یافتند بنشیند كه كلاهی پارچه ای بر سر، شلواری چهارخانه برپا و كتی یقه كارگری كه از پشم نامرغوب ساخته شده بود برتن داشته باشد. وی« جیمز هاردی » كارگر معدن بود كه به خود جرات داده بود نامزد شود، رای بیاورد و به عضویت مجلس در آید.
    او از ده سالگی روزها كار و شبها به مدرسه رفته بود و عضو اتحادیه كارگران معدن بود. جیمز هنگام معرفی نمایندگانی كه برای نخستین بار وارد مجلس شده بودند ، خود را یك سوسیالیست خواند و به این ترتیب پارلمان انگلستان دارای نخستین كارگر سوسیالیست شد.
    عضویت جیمز هاردی در مجلس و اثبات شایستگی اش به تاسیس حزب كارگر انگلستان شتاب داد.
    این حزب شش سال پس از تاسیس دارای 29 نماینده در پارلمان شد. چهار سال بعد عده این نمایندگان به 42 تن رسید و به تدریج در رقابت با حزب محافظه كار جای حزب لیبرال را گرفت و رقیب اصلی آن حزب شد و در سال 1924 موفق به تشكیل كابینه گردید و زمام امور انگلستان را به دست گرفت .
    از نخستین كار های دولت حزب كارگر به رسمیت شناختن حكومت شوروی بود. با وجود این ، حزب كارگر به دلیل موقع بین المللی انگلستان مجبور شد رئوس سیاست های این دولت را دنبال كند.
     به تدریج رهبران این حزب كه رنجها و محرومیت های دوران كارگری را فراموش كرده بودند از سوسیالیسم هم فاصله گرفتند و سایه ای از سوسیالیسم شدند.
    مردم انگلستان پس از پایان جنگ جهانی دوم ، حزب كارگر را بر چرچیل ترجیح دادند ، زیرا كه احساس كرده بودند در آن شرایط ، دیگر به او نیاز ندارند . با وجود این، تا دچار مشكل جهانی شدند دوباره سراغ وی رفتند و هم او بود كه دولت دكتر مصدق را برانداخت ، زیرا كه مصدق دست انگلستان را پس از 150 سال از ایران كوتاه كرده بود.
    از آن پس دو حزب محافظه و كارگر متناوبا حكومت انگلستان را به دست داشته اند و حزب لیبرال كه در دهه های آخر قرن 20 دوباره جانی گرفته است ائتلاف و همكاری با حزب كارگر را بر حزب محافظه كار ترجیح داده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برنارد شاو: روزنامه نگار وظیفه دارد از نامزدهای انتخاباتی بپرسد که چرا می خواهند دارای مقام انتخابی شوند؟ و سپس رای دهندگان را روشن سازد
Bernard Shaw در 1928

جورج برنارد شاو درام نویس، اندیشمند و شخصیت ایرلندی تبار هوادار سوسیالیسم در فوریه 1937 كه دغدغه از انتخابات بعدی انگلستان وجود داشت در مصاحبه ای كه نظر اورا در این زمینه خواسته بودند گفت: بروید از كسانی كه می خواهند نامزد شوند بپرسید كه چرا متقاضی و داوطلب خدمت عمومی (به مردم و كشور) هستند كه مستلزم فداكاری، تحمل زحمت و مشقّت بسیار و قبول انواع خطر است. اگر استدلال آنان، شما (روزنامه نگاران) و مردم را قانع كرد كه نامزدهای شایسته ای هستند، در مطالب خود ـ غیر مستقیم ـ مردم را از وضعیت نامزدها روشن سازید تا در هر حوزه بهترینشان را انتخاب كنند. اگر یک فرد به خاطر جویای نام می خواهد نماینده جامعه شود كه در حاشیه نشستن و نوشتن انتقاد از كارهای زیان آور مقامات و نیز دادن اندرز و اندیشه برای بهبود امور و تامین رفاه مردم برای جراید و یا به صورت كتاب و نمایشنامه كه شهرت بیشتر و ماندنی تر به بار می آورد. داشتن مقام عمومی هم كه تولید ثروت نمی كند، مگر با سوء استفاده از مقام و منزلت که به فساد تعبیر شده است و فساد دولتمردان و سیاسیون است که به جامعه سرایت و گسترش می یابد و رفع فساد از جامعه آسان نخواهد بود. من صوفی نیستم ولی بزرگترین قدرت را هم در كنترل نفس و تسلط بر خویش می دانم، نه قدرت چند روزه (سلب شدنی و چند روزه مصرف) كه مسئولیت فراوان، ناراحتی وجدان و دیدن كابوس در خواب و ... دارد.
     شاو که 26 جولای 1856 به دنیا آمده بود دوم نوامبر 1950 درگذشت. [در این تاریخ آنلاین درباره افکار و کارهای برنارد شاو مطالب متعدد آمده است، برای مشاهده آنها به کلید جستجوی در بالا - سمت راست مراجعه شود]
پشت جلد کتاب اریک بنتلی درباره «برنارد شاو»

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
كمدی ــ درام نویس قرن 18 فرانسه


چهارم فوریه زادروز «پیر ماریوو Pierre De Marivaux» كمدی ــ درام نویس معروف قرن 18 فرانسه است كه در سال 1688 به دنیا آمد و در 12 فوریه 1763 درگذشت.
    از وی 30 نمایشنامه باقی مانده كه بیشتر آنها به زبانهای دیگر ترجمه شده اند و بعضی از انها عنوان شاهكار گرفته اند. «نوكر قلابی»، «عشق و شانس»، «ماریان» و «پی گیری مضاعف» از نوشته های او هستند.
    
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
زادروز مردی که دیكشنری آكسفورد را تدوین کرد ـ زبان انگلیسی در یک نگاه
James Augustus Henry Murray
هفتم فوریه زادروز «جیمز اگوستوس هنری موری James Augustus Henry Murray» زبان شناس بلند آوازه اسكاتلندی و مولف دیكشنری انگلیسی آكسفورد است كه در سال 1837 به دنیا آمد و 78 سال عمر كرد.
    جیمز موری كه به نوشته خودش از جوانی علاقه مند به شاخه «تاریخ زبان» از رشته انسانشناسی شده بود پس از چند سال تدریس و مدیریت مدرسه، به دنیای واژگان پای نهاد و كار تدوین دیكشنری آكسفورد را به دست گرفت و تا لحظه مرگ آن را رها نساخت. جیمز موری نوشته است که پژوهش در دنیای واژگان و دیكشنری نویسی یك خدمت بزرگ به همه مردمی است كه می خواهند بخوانند و بنویسند و سخن بگویند.
     «موری» نه تنها معنا و تعریف و تلفظ هر واژه انگلیسی را به دست آورد بلكه تاریخ و ریشه هر واژه را نیز تحقیق كرد و برای آگاهی همگان در لغت نامه قرارداد كه كاری بس مهم و پرزحمت است. كسانی دست به چنین كارهایی می زنند كه غرق در عشق به مردم هستند، زیرا مزد و پاداش و لقب نمی تواند یك هزارم چنین زحماتی را جبران كند . وی به پاس این خدمت، از رئیس كشور انگلستان لقب «سر» گرفت.
     زبان انگلیسی یك زبان گِرمانیك (از خانواده آلمانیِ زبانهای هند ـ اروپایی) همانند پارسی است. 16ـ 15 قرن پیش چند طایفه ژرمن (آلمانی) به جزایر بریتانیا مهاجرت كردند و این زبان را همگانی ساختند. بعدا براثر تهاجمات اقوام اسكاندیناویایی به ویژه نروژی ها، لغات متعدد ازاین زبانها وارد انگلیسی شد. در قرن یازدهم میلادی، فرانسویان به فرماندهی ویلیام (ویلیام فاتح) انگلستان را تصرف كردند و در طول حكومت خود بر بریتانیا، فرانسه را زبان دولتی انگلیسی ها كردند. از قرن پانزدهم، ناسیونالیسم انگلیسی «زبان انگلیسی» را زنده كرد ولی به صورتی تازه و پراز لغات فرانسوی، اسكاندیناوی و لاتین. از زمان همگانی شدن اینترنت و تعدّد سرچ انجین های انگلیسی، این زبان عملا بین المللی شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دانش
عكسِ نخستینِ زنِ «چهره پیوندی» كه با صورتِ زن دیگر زندگی می كند
ايزابل با چهره تازه در نخستين مصاحبه

ششم فوریه 2006 انتشار عكس و اظهارات بانو Isabelle dinoire و در آن زمان سی و هشت ساله كه 27 نوامبر 2005 تحت عمل پیوند صورت قرار گرفته بود جالب ترین و پر مخاطب ترین گزارش روز رسانه ها اعلام شده بود. وی نخستین انسانی است كه تحت عمل جراحی «پیوند چهره» قرار گرفته است و اینك با لب ها، بینی، چانه و دهان یك بانوی متوفا به زندگی ادامه می دهد و حالت عادی را بازیافته است.
     از 27 نوامبر 2005 درباره این عمل جراحی گزارش های متعدد انتشار یافته بود ولی به روزنامه نگاران اجازه مصاحبه و عكسبرداری از ایزابل داده نشده بود و به همین سبب، جهانیان مشتاقانه در انتظار عكس او با لب و بینی و چانه تازه بودند.
    ایزابل كه فرانسوی و از ساكنان شمال این كشور است مورد حمله یک سگ قرار گرفته بود و این سگ لبها، بینی، چانه و قسمت جلویی دهان او را پاره كرده و جدا ساخته بود به گونه ای كه ترمیم آن بدون عمل «پیوند چهره» امكانپذیر نبود. پس از یافت شدن عضو مورد نیاز، جراحان بیمارستان«Amiense» فرانسه تصمیم به عمل پیوند گرفتند و اعضای صورت یك زن در حال فوت (براثر مردن سلولهای مغز) را در جای اعضای ازدست رفته چهره ایزابل پیوند زدند و قیافه او اینك به حالت طبیعی خود در آمده است.
     ایزابل در نخستین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از عمل جراحی، ضمن سپاسگزاری از بستگان زن متوفا كه امكان امید به زندگانی عادی را به او دادند گفت كه وضعیت چهره او عادی و مثل این است كه بینی و لب ها و چانه از اول هم مال خودش بوده است ولی سخن گفتن هنوز برای او سخت است. وی درباره آثار زخم روی گونه هایش گفت كه جای دندان سگ است كه قرار است بعدا با عمل جراحی پلاستیك اصلاح شود.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
در نشست یالتا ـ روزولت استالین را وارد تئاترِ (صحنه جنگ) خاور دور ساخت تا از اندیشه تصرف اروپای غربی خارج شود
سران سه دولت در فوریه 1945 در یالتا
رسانه های آمریکا هفتم فوریه 1945 (دو ماه و 23 روز پیش از افتادن برلین به دست ارتش سرخ و خودکشی هیتلر) فاش کردند که سران روسیه، آمریکا و انگلستان از چند روز پیش در کریمه (ساحل دریای سیاه) گرد آمده اند تا وضعیت خود و مناطق متصرفه و سیاست ها را روشن سازند که پس از شکست هیتلر، میان سه دولت اختلاف بروز نکند و کشمکشی دیگر آغاز نشود. با وجود این، نشست سران سه گانه در کریمه تا یازدهم فوریه محرمانه مانده بود و در این روز اعلامیه این نشست انتشار یافت که مورخان عنوان کنفرانس یالتا برآن گذارده اند زیرا که در این شهر برگزار شده بود.
    سرمقاله نگاران روزنامه های آمریکا قبلا با انتشار نظرات و دلایل خود، روزولت را تشویق به برپایی این نشست کرده بودند که قرار بود پس از سقوط برلین تشکیل شود. سرمقاله نگاران روزنامه های آمریکا نوشته بودند که با کوچکترین بهانه، میلیونها سرباز روس قادر خواهند بود که به پیشروی خود از برلین و وین به سوی ساحل اقیانوس اطلس ادامه دهند و همه اروپا را تصرف کنند و ضمن سازش با شارل دوگل، نظامیان آمریکایی و انگلیسی را که از لحاظ شمار به یک سوم آنان هم نمی رسند به دریا بریزند. دوگل یک ناسیونالیست فرانسوی (منتفر از انگلوساکسونیسم) است و آماده سازش با مسکو که با این عمل چپ های فرانسه را هم راضی خواهد کرد. این مقاله نگاران در نوشته هایشان به روزولت یادآور شده بودند که شمار کمونیست ـ سوسیالیست های اروپا در طول جنگ داخلی اسپانیا و متعاقب آن جنگ جهانی دوم افزایش چشمگیر یافته است که به صورت پارتیزانهای استالین عمل خواهند کرد.
    در طول این نشست، روزولت بدون اطلاع چرچیل از استالین خواست که در خاور دور علیه ژاپن وارد جنگ شود. چرچیل مخالف ورود روسیه به جنگ خاور دور و گسترش قلمرو در این منطقه بود. روزولت نظر دیگری داشت و می خواست که توجه استالین به منطقه اقیانوس آرام جلب شود و از جاه طلبی و تصرف احتمالی اروپای غربی منصرف شود. برخی از مورخان تاریخ جنگ جهانی دوم نوشته اند که روزولت (که در آن زمان هنوز مطمئن به تکمیل بمب اتمی آمریکا نبود) احتمالا تحت تاثیر همان سرمقاله ها خواسته بود که توجه استالین به منطقه اقیانوس آرام جلب شود، از بار آمریکا در جنگ با ژاپن که پیش بینی می شد طولانی باشد بکاهد، بعلاوه رهبر وقت دولت مسکورا از اندیشه تصرف اروپای غربی منصرف سازد.
     روزولت در یالتا همچنین اصرارکرده بود که دولت های متحد در جنگ 15 آوریل 1945 (دو ماه بعد) یک کنفرانس عمومی تشکیل دهند و ....
     طبق اعلامیه یالتا که در پایان نشست انتشاریافت قرار بر تقسیم آلمان میان چهار دولت فاتح و انهدام کامل میلیتاریسم آلمانی و اجرای برنامه هایی گذاشته شده بود که برای همیشه تفکر برتری جویی آلمانی (ژرمن) را پایان دهد، سران سه گانه برسر مناطق جنگزده و چگونگی روابط فاتحان به توافق رسیده بودند از جمله خروج نیروهای سه دولت از ایران بلافاصله پس از پایان جنگ ایران، اروپای شرقی و سرزمین هایی كه توسط ارتش سرخ از تصرف آلمان خارج شده اند درمنطقه نفوذ شوروی قرار گیرند، یوگوسلاوی به دست تیتو فرمانده پارتیزانها سپرده شود، اتریش بعدا به صورت كشوری مستقل و بی طرف در آید. این كنفرانس نتوانسته بود درباره یونان تصمیم بگیرد كه پس از جنگ، نزاع شرق و غرب (معروف به جنگ سرد) از همین یونان آغاز شد. استالین با اینكه در یالتا امضا داده بود كه بلافاصله پس از جنگ نیروهای خود را از ایران خارج كند دست به تعلل و بهانه جویی زد و دیدیم كه نزدیك بود این تعلل به تجزیه میهن ما منجر شود.
    مرور زمان نشان داد که هرآنچه را که شوروی در کنفرانس یالتا به دست آورده و درنتیجه، پس از جنگ یکی از دو ابرقدرت جهان شده بود، گورباچف در اواخر دهه 1980 از دست داد. شوروی در جنگ دوم جهانی 27 میلیون کشته داده بود و امتیازات به دست آورده در نشست یالتا و کنفرانس پتسدام خونبهای آنان و غرامت ویرانی وارده به آن کنفدراسیون بودند که گورباچف و یلتسین آنهارا برباد دادند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سرانجامِ حزب کمونیست شوروی؛ درس عبرت
هفتم فوریه 1990 حزب کمونیست شوروی که 73 سال قدرت را در این جماهیریه انحصارا به دست داشت رسما اعلام کرد که به این انحصار پایان داده است. گورباچف رهبر وقت، در سال 1989 اجازه تاسیس احزاب دیگر را در شوروی داده بود.
    حزب کمونیست شوروی تاریخچه ای تأمل برانگیز دارد. افراطیونِ حزب سوسیال دمکرات روسیه (مارکسیست ها) در سال 1912 به نام بلشویک ها (اکثریت) از آن حزب جداشدند و در سال 1917 انقلاب کردند و زمام امپراتوری روسیه را به دست گرفتند و در سال 1918 بر تشکیلات خود نام حزب کمونیست گذاردند.
    جنگ داخلی روسیه که بلافاصله پس از انقلاب آغاز شده بود و نیز مداخله مسلحانه قدرت های وقت سبب شد که از همان آغاز کار، دولت انقلاب (دولت بلشویک ها) از اصول مارکسیسم و آرمانهای انقلاب عبور کند و به راهی گام بگذارد که «وضعیتِ روز» برایش باز کرده بود. قدرت طلبی طلبکاران از انقلاب هم مزید بر علت شده بود و .... بنابراین، پیاده کردن سوسیالیسم به درستی و طبق شعارهای انقلاب، اصول و برنامه صورت نگرفت.
     به علاوه، پس از درگذشت لنین، بسیاری از فرصت طلبان با چاپلوسی و نیرنگ، مقامات حزبی را [از عضویت در کمیته مرکزی تا پولیت بورو و کنگره حزب] به دست گرفتند و با دائمی کردن مقام خود، حزب و در نتیجه دولتِ برگزیده حزب را دچار یک بوروکراسی پیچیده و فساد اداری کردند و به فروپاشی کشاندند. کار تضعیف نظام، از زمان خروشچف و نطق ها و حرکات او آغاز شد و سکّه نظام سوسیالیستی شکست.
استالین قبلا با ایجاد کمینترن و دفاتری از این دست به استفاده ابزاری از احزاب کمونیست سایر کشورها آغاز کرده بود و هواداران سوسیالیسم حقیقی را نسبت به سرانجام کار بدگمان ساخته بود. اشتباه بزرگ کرملین نشین های آن زمان که آگاهی و شایستگی لازم را نداشتند و دورنگر نبودند جماهیریه کردن روسیه شوروی بود که اینک درد سر دولت مسکو شده است. هنوز روشن نشده است که دلیل رهبر شدن گورباچف پس از درگذشت پی در پی سه رهبر شوروی در نیمه اول دهه 1980 چه بوده است. وی اعتقاد پابرجا به سوسیالیسم (نظام حاکم بر شوروی) نداشت و شهرت داشت که فردی ساده اندیش و فریب خور است و اصطلاحا می شود هندوانه زیر بغلش گذاشت.
    بوریس یلتسین حزب کمونیست را که خود از نردبان آن بالا رفته بود منحل و اموالش و ازجمله روزنامه پراودا را حرّاج کرد و با همدستی دو مقام ارشد بلاروس و اوکراین جماهیریه شوروی را منحل ساحت! ـ عملی که در طول تاریخ بشر سابقه نداشت و قابل پیش بینی نبود.
    بعدا و پس از فروپاشی، دو حزب کمونیست که یکی از ایندو روش سوسیال دمکراسی دارد در روسیه تاسیس شده اند که احزاب اقلیت هستند. جمهوری های جداشده از روسیه هم هرکدام برای خود دارای حزب کمونیست تازه شده اند که قدرت حکومتی ندارند.
     مورّخان معاصر در نوشته های خود به نظامهای ایدئولوژیک هشدار داده اند که از اشتباهات حزب کمونیست شوروی پند بگیرند مخصوصا به کسانی که در وفاداری آنان جای تردید است راه ندهند و فساد دولتی و لوکس جویی را در نطفه خفه کنند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
یک سوژه 4 ساله فتوژورنالیست ها، کاریکاتوریست ها و تفسیرنگاران: خواستهای آمرانه كاندولیزا رایس به صورت امر و نهی، و بی اعتنایی سرگئی لاوروف
از 26 ژانویه 2005 که بانو كاندولیزا رایس (متولد 14 نوامبر 1954) وزیر امور خارج آمریکا شد امر و نهی کردن او در مذاکرات به سرگئی لاوروف وزیر امورخارجه روسیه و بی اعتنایی لاورف نسبت به رفتار آمرانه او و ازاین بابت قیافه گرفتن هایش سوژه جالب روزنامه نگاران، فتوژورنالیستها و کاریکاتوریست ها شده بود (عکس های زیر).
    بانو رایس با پایان یافتن دوره دوم ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش در ژانویه 2009 کنار رفت ولی لاوروف در سمت وزیر امورخارجه روسیه به کار ادامه می دهد. رایس پیش از سمت وزیر امور خارجه آمریکا، مشاور امنیت ملی کاخ سفید و قبل از آن مشاور جورج بوش (پدر) در امور شوروی و اروپای شرقی و شاهد فروپاشی این بلوک بود. شهرت داشت که کارشناس امور شوروی است. سرگئی لاوروف که 21 مارس 1950 از پدر ارمنی و مادر روس در مسکو به دنیا آمده و نام خانوادگی او کلانتریان بود [گرفته شده از واژه فارسی کلانتر به معنای بزرگ و رئیس].
    لاوروف که بر زبانهای انگلیسی و فرانسه هم مسلط است در دانشگاه مسکو رشته روابط بین الملل و استراتژی ـ پالیسی را طی کرده و از 1994 تا 2004 نماینده روسیه در سازمان ملل و بارها رئیس دوره ای شورای امنیت بود. او که کار دیپلماتیک ـ اطلاعاتی خودرا از ماموریت در سریلانکا آغاز کرده در هر جا که ماموریت داشته زبان محلی و تاریخ کشوررا یاد گرفته است ـ درست همان روش انگلیسی ها تا دهه 1920. وی که در عین حال یک افسر دستگاه اطلاعاتی شوروی بوده در مذاکرات، ظاهری خشن به خود می گیرد. او که از 1981 تا 1988 و از 1994 تا 2004 در ایالات متحده آمریکا ماموریت داشته و زندگی کرده با جزئیات رفتار و روش آمریکاییان آشناست و می داند که در قبال آنان جه لحنی و چگونه رفتاری داشته باشد.
    خواستهای كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه وقت آمریكا از سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در دیدار ششم فوریه 2005 در آنكارا از سوی برخی از رسانه ها «آمرانه» تر از گذشته تلقی شده بود. لاوروف برای دیدار رایس به آنكارا رفته بود.
    رایس در ملاقات آنكارا به لاوروف گفته بود: ادامه سركوب ناراضیان و منتقدان در روسیه، مناسبات واشنگتن با مسكو را دشوارتر خواهد ساخت. رایس افزوده بود: گامهای تازه روسیه در تصاحب تلویزیون مستقل این كشور و كمپانی نفتی یوكوس از صاحبانشان و به زندان افكندن و یا فراری دادن آنان و سرمایه داران نوپا و همچنین محدود ساختن اختیارات فرمانداران مناطق روسیه (تضعیف فدرالیسم) مانع از روابط تمام عیار و عمیق دو كشور شده است. با وجود این، ما (آمریكا) هنوز در صدد نیستیم كه روسیه را ایزوله كنیم که لاوروف پاسخ داده بود که سیاست داخلی روسیه را روس ها تعیین می کنند!. رایس همچنین خطاب به لاوروف [همانند پوتین، و زمانی یک سرهنگ کا. گ. ب] گفته بود: دخالتهای روسیه در انتخابات گرجستان و اوكراین دولت آمریكا را نسبت به نیّت مسکو مشكوك و مایوس ساخته است. روسیه در عملیات نظامی آمریكا در افغانستان به ما كمك كرد و در عراق سدّی در برابر ما در اشغال نظامی این کشور ایجاد نكرد و باعث قدردانی ما شد ولی اینك (سال 2005) در راهی قدم بر می دارد كه مطابق خواست ما و به سود روسیه نیست و .... لاوروف پاسخ داده بود که این هم گوشه ای از سیاست ماست و در این سیاست شریک و مشاور و اندرز نمی پذیریم.
    نظر عموم رسانه هایی كه همان هفته این خواستهای آمرانه بانو رایس را تفسیر كرده بودند این بود که وزیر امور خارجه آمریکا (دومین سیاهپوستی که به این سمت دست یافت) روسیه را به چشم یک کشور عقب افتاده جهان سوم می نگرد که این چنین امر و نهی می کند. به باور این تفسیرنگاران، روسیه از آن همه امتیازی كه از اواخر دهه 1980 به غرب (آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلستان) داد و حتی حاضر به تجزیه خود شد تاكنون سودی نبرده و امتیازی به دست نیاورده است و ....
چند نمونه از خشونت رايس و بي اعتنايي لاوروف از دريچه دوربين عکاسي

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای 7 فوريه
  • 1812:  


    چارلز دیکنز Charles Dickens داستان نگار شهیر انگلیسی به دنیا آمد. وی که در نهم ژوئن 1870 درگذشت نه تنها دهها داستان تالیف کرده بلکه سبک تازه ای برای نگارش ناول و داستان کوتاه به دست داده است ازجمله سریال نویسی، واقعی نویسی، طرح مسائل روز جامعه در قالب داستان. بعدا داستان نگاران متعدد از این سبک پیروی کردند ازجمله بانو ویرجینیا وولف. دیکنز نگران روزافزون بودن مسائل اجتماعی و به قهقرا رفتن اخلاقیات بود. معروف ترین داستانهای او، «انتظار بزرگ»، «دوستی متقابل» و «روزهای سخت» عنوان دارند.
  • 1885:   سینکلر لویس Sinclair Lewis داستان نگار آمریکایی به دنیا آمد و دهم ژانویه 1951 در 66 سالگی درگذشت. وی نخستین نویسنده آمریکایی بود که در سال 1930 جایزه ادبی نوبل دریافت کرد. در 26 داستان و نمایشنامه سینکلر همه جا دیدگاه کاپیتالیستی و آمریکائیزاسیون مشاهده می شود و به این لحاظ است که وی را مظهر زندگی و تفکّر آمریکایی خوانده اند. عنوان داستانهای معروف او : بی گناهان، پا در هوا، خداجو، تیمور لَنگ و ... است. وی در نوشتن داستان کوتاهِ سبک ژورنالیستی (مشابه خبرهای جنایی روزنامه ها ـ نَه محاوره ای) نیز مهارت داشت و دارای یک مجموعه از این دست است.
    پشت جلد داستان «بیگناهان» با عکس سینکلر لویس نویسنده آن


        
  • 1899:   با تصویب قرارداد پایان جنگ آمریكا با اسپانیا در سنای آمریكا، میان دو كشور صلح برقرار شد. اسپانیا در این جنگ كوبا، پورتوریكو و ... و فیلیپین را از دست داد. این قراداد در پاریس امضاء شده بود. دولت واشینگتن با پیروزی در این جنگ، قدرت شد و از انزوای طولانی بیرون آمد. بهانه این جنگ که آمریکا برای آغاز آن از پیش آمادگی داشت، آتش گرفتن یک کشتی آمریکایی در ساحل کوبا بود.
        
        
  • 1940:   دولت انگلستان راه آهن این كشور را ملی (دولتی) كرد.
        
        
  • 1978:   ارتش اتیوپی صحرای «اوگادن Ogaden » را كه درقلمرو سومالی بود مورد حمله قرار داد و تصرف كرد. اتیوپی از دیرزمان این صحرا را از آن خود می دانست و مدعی بود كه استعمار اروپایی آن را به سومالی داده بود. غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات به جبهه جنگ اوگادن خبرنگار فرستاد و رسانه های سایر کشورها و حتی خبرگزاری ها گزارش های این خبرنگار را نقل می کردند. این خبرنگار تا پایان جنگ در اتیوپی مانده بود.
        
  • 1962:   دولت آمریکا در این روز بر شدت تحریم کوبا افزود و به حدود صد درصد رساند که تا به امروز (7 فوریه 2021) و به رغم درگذشت فیدل کاسترو و تحولات کوبا ادامه داشته است، ولی موفق به تغییر مسیر کوبا نشده و از شهرت و توانایی آن نکاسته است. در همین روز در سال 2012 باراک اوباما رئیس جمهوری وقت آمریکا تحریم اقتصادی ایران را تشدید و دارایی های دولت، بانک مرکزی و موسسات مالی جمهوری اسلامی ایران را مسدود کرد. تحریم کوبا از سوی آمریکا از اکتبر 1960 زیر عنوان Embargo آغاز شده است که از هفتم فوریه 1962 به اوج رسید و از زمان بحران موشکی، Blockade (محاصره) بر آن افزوده شد. تحریم تسلیحاتی کوبا از 14 مارس 1958 آغاز شده بود. این تحریم کوبا تقریبا هر سال از سوی مجمع عمومی سازمان ملل مردود اعلام شده و در سال 2014 با آراء 188 کشور از 193 کشور عضو سازمام ملل، ولی تأثیر نداشته است.
        
        
  • 1974:   دولت لندن در این روز به مستعمره خود گرنادا Grenada (جزیره ای در کارائیب) استقلال داد.
        
        
  • 1984:   در این روز Oleg Antonov مهندس روس و سازنده هواپیماهای معرف آنتونوف درگذشت. وی در سال 1906 بدنیا آمده بود.
        
        
  • 1986:   با فرار ژان کلود دوالیه jean-Claude Duvalier، حکومت 28 ساله خاندان دوالیه بر کشور 27 هزار و 750 کیلومتری هائیتی Haiti مستعمره پیشین فرانسه واقع در منطقه کارائیب پایان یافت و 5 سال بعد در همین روز (فوریه 1991) یک کشیش به نام ژان برتران اریستید Aristide رئیس جمهوری هائیتی شد، ولی مشکلات و مسائل این کشور که چندبار هم دچار توفان دریایی و زلزله شده است ادامه یافته است. هائیتی در سال 2020 دوازده میلیون جمعیت داشت که اکثرا سیاهپوست و یا مخلوط (دورگه) بودند.
        
        
  • 1992:   پیمانی که به ایجاد اتحادیه اروپا انجامید در شهر Maastricht واقع در جنوب هلند به امضا رسید که به پیمان ماستریخت معروف شده است.



        
        
  • 1999:   در این روز عبدالله بن حسین پس از درگذشت پدرش ملک حسین پادشاه اردن شد. ملک حسین متولد 1935 بود.
        
        
  • کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
    ایدئولوژی ها فرضیه و تئوری هستند باید دید که مدعیان پرچمداری شان چگونه به آنها عمل می کنند و ... ـ تفاوت مدنیّت

        جعفر نصیرپور ششم آبان 1387 از طریق روزنامه اعتماد ـ میز مخاطبان = پابلیک اِدیتور ـ پیامی خطاب به این نگارنده فرستاده بود که گودرز بهزادی مسئول وقت میز، آن را ابلاغ کرد. نصیرپور ضمن شرحی مفصل خواسته بود که منابع خود درباره دولت های اصطلاحا سوسیالیستی سابق و مدعیان کنونی سوسیالیست بودن را دوباره آزمایش کنیم، زیراکه اعتقاد این جماعت به آنچه را که می گفته اند، نَه اصالت داشته و نَه به آن عمل می كردند و این «ایسم» ابزاری برای جلب قشری از توده ها بوده است و …. در مطالب مربوط به تمدن، منافع بشر و بشریت باید به اصالت و درستی منابع و مآخذ توجه شود.
        
        پیش از دریافت این پیام، شماری دیگر از مخاطبان همین موضوع را یادآور شده بودند که باید در «بخش تاریخ جاری» به عمل ها و نتایج توجه شود، نَه سخن و شعار، ایدئولوژی ها فرضیه و تئوری هستند باید دید که مدعیان پرچمداری شان چگونه به آنها عمل می کنند، آیا خودشان معتقد واقعی به آن فرضیه ها هستند و یا اینکه این فرضیه را وسیله کسب قدرت و زمامداری قرار داده اند و پلکان قدرت یابی. در همان پاییز 1387 یک مخاطب در پیامی پیشنهاد کرده بود که اگر توان مالی رفتن به چند کشورِ در سابق مدعی سوسیالیستی بودن و یکی دو کشورِ هنوز دارای نظام سوسیالیستی و هر ایدئولوژی دیگر داریم به آنجا بروم و وضعیت را لمس کنیم و با تنی چند از مردم آنجا گفت و شنود کنیم و نظرشان را جویا شویم که گفته اند؛ مُشت نمونه خروار است و با این تجربهِ عینی در نوشتن مطالب احتیاط بیشتری خواهیم کرد.
         در آن سال (سال 1387 ه. ش.) و پس از دریافت آن پیام ها تصمیم به دیدار از روسیه گرفتم که نزدیکتر بود تا اوضاع را از نزدیك ببینم و گذشته را قضاوت كنم. با این هدف، به سفارت روسیه در تهران که ایرانیان خاطرات بسیار تلخ از آن و آن ساختمان دارند تلفن زدم، شخصی به نام بیکین (به درستی تلفظ این نام تردید دارم) جواب درستی نداد و احساس کردم که علاقه ای به موضوع ندارد. چندی بعد به سفارت چین در تهران تلفن زدم و درخواست ملاقات با یك عضو بخش فرهنگی ـ مطبوعاتی آن سفارت را كردم كه پس از روزها معطلی موافقت نشد كه برایم ضربه روانی بزرگی بود زیراكه در طول نیم قرن و خطركردن بسیار، نسبت به آن كشور در خبرها و مطالب نظر مساعد ابراز كرده بودم. سفارت ونزوئلا در جای سابق نبود و تلفن محل تازه را به تلفنخانه وزارت امورخارجه و نیز 118 نداده بودند!.
        در همان سال ها ایرانیان كانادایی با ارسال پیام خواسته بودند كه رویدادهای گذشته و جاری كانادا را هم با یک عنوان اختصاصی بر مطالب «امروز در تاریخ» اضافه كنیم. هفته آخر آگوست 2011 به سفارت كانادا در تهران (که هنوز دایر بود) تلفن زدم تا بخواهم اگر منابعی در آن زمینه ها دارند در اختیار بگذارند و یا معرفی کنند. در این سفارت، یك بانوی فارسی زبان مخاطب من بود. با احترام و مهربانی بسیار از درخواست استقبال كرد و وعده همكاری و مساعدت داد. شماره تلفن ها و آدرس ایمیل مرا گرفت تا منابع مربوط را معرفی كند. با تماس تلفنی با این بانوی مهربان و مؤدب و بعدا چند مقام دیگر از وِب مَستِر تاریخ آنلاین (بزرگترین آنلاین در نوع خود در همه اینترنت) خواسته ام كه در این آنلاین، یك سرفصل روزانه ایجادكند و عنوان آن را «كانادا در روزی چون امروز» بگذارد.
        این دو نوع رفتار، در عین حال مدنیّت كشورهارا نشان می دهد. انتظار این است كه نماینده فرهنگی یك كشور و هر مقام مربوط دیگر با احترام و رعایت شئون با یك فرهنگی ـ فردی كه بخواهد به رایگان به فرهنگ كشور او خدمت كند ـ برخورد و رفتار كند. بیاد داریم كه رفتار ناهنجار مقامات وقت مسكو با بوریس پاسترناك و سولژنیتسین بود كه آندو را برانگیخت تا آن داستانها را بنویسند و داستانهای این دو نویسنده به فروپاشی آن اَبَرقدرت كمك چشمگیر كرد. قرن 21، قرن 19 و 17 نیست. امروزه یك داستان و یك مقاله، شرح یك ماجرا و یك افشاگری می تواند نظرهارا تغییر دهد و دگرگونی به وجودآورد و حتی به قول مائو تسه دُنگ باعث زده شدن یک جرقه شود. فراموش نشود كه رفتار نامطلوب یك مامورِ پایین دستِ یک شهرداری در تونس با یك میوه فروش دوره گرد به خودسوزی این میوه فروش به نام «بوعزیزی» در ملاء عام انجامید و تونسی ها دست به اعتراض و انقلاب زدند و همه چیز را دگرگون كردند که آغازگر بهار عربی شد.
        
     نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.



     

    مطالعه این سایت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشانی کامل سایت و نام مولف آن) آزاد است، مگر برای روزنامه های متعلق به دولت و دستگاههای دولتی؛ زیرا كه مولف این سایت اكیدا «روزنامه نگاری» را كار دولت نمی داند. روزنامه عمومی به عنوان قوه چهارم دمكراسی باید كاملا مستقل از دولت و سازمانهای عمومی باشد تا بتواند رسالت شریف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com