Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
15 ژانويه
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 15 ژانويه
ايران
روز درخشان ديگري درتاريخ ايرانيان: احياء حاكميّت ملي
پانزدهم ژانويه سال 946 ميلادي (ديماه) احمد ديلمي (معزالدوله) بغداد را متصرف شد، المستكفي بيست و دومين خليفه عباسي را بركنار كرد و با اين اقدام حكومت سراسر ايران بار ديگر در دست ايرانيان قرارگرفت و تجديد حاكميت ملّي كه مرداني چون ماكان و مرداويز از مازندران و ديلمان، بابك خرّمدين از آذربايجان، سيستاني ها (ايرانيان خاوري كه امروز افغان خوانده مي شوند) ازجمله صفّاريان، خراساني ها به ويژه سامانيان و ... در راهش تلاش كرده و جان باخته بودند به تحقق پيوست. علي، احمد و حسن ديلمي پسران بويه از پيروان و دستياران «مرداويز» قهرمان ملّي ما بودند كه آرزوها و انديشه هاي وي را دنبال كردند. بوئيان «شيعه اثني عشري» را با ناسيوناليسم ايراني درآميختند تا ميهن آنان درجهان اسلامی ماهيتي كاملا مستقل داشته باشد؛ به همان گونه كه آئين زرتشت ستون ناسيوناليسم ايراني در دوران ساسانيان بود. احمد از سوي برادر خود علي ديلمي مامور پس گرفتن خوزستان و تصرف بغداد بود كه به انجام هر دو ماموريت موفق شد. وی بود که رسمیت عزاداری تاسوعا و عاشورا را اعلام داشت.
    تاريخ نگاران اروپايي 15 ژانويه 946 ميلادي ـ فتح مقرّ خليفه عباسي را [پس گرفتن ناحیه ایکه پايتخت امپراتوري باستاني ایران در آنجا قرارداشت] براي ايرانيان روزي بزرگ ثبت تاریخ کرده اند ـ روزي درخشان همانند روزي كه كوروش بزرگ ايجاد امپراتوری ايران را اعلام داشت و روزي كه اشكانيان مقدونيهاي اشغالگر (جانشينان اسكندر) را به مديترانه ريختند. مقدوني ها «سلوكيه» را در كنار دجله ساخته بودند تا از آنجا بر آسياي غربي حكومت و نظارت كنند كه اشكانيان پس از بيرون راندن آنان از آسيا، تيسفون (مداين ـ واقع در 36 كيلومتري جنوب بغداد امروز) را در سوي ديگر دجله ساختند و دو دولت اشكاني و ساساني ايران حدود هزار سال از اين شهر بر امپراتوري پهناورشان حكومت كردند و مانع پيشروي اروپاييان (روميان) در آسيا شدند. هر دو دودمان خطر نزديك بودن به مرز رقيب (امپراتوري غرب = روم ) را تحمل كردند و پايتخت را از تيسفون به يك شهر مركزي انتقال ندادند.
    بغداد در دسامبر سال 1534 از دست ايران خارج شد و موقتا به دست سلطان سليمان امپراتور عثماني افتاد كه خود را خليفه مسلمين مي خواند و بغداد را براي اثبات ادعاي خود لازم داشت. دولت صفويه ايران بعدا بغداد را از عثماني ها پس گرفت و در آنجا يك پادگان ثابت به وجود آورد و يك واحد نظامي نيرومند مستقر ساخت. جنگ متناوب ايران و عثماني بر سر بغداد دو قرن طول كشيد و در زمان نادرشاه مصالحه صورت گرفت؛ ايران از دعاوي خود بر بغداد دست كشيد و عثماني حاكميت ايران بر ايروان (پايتخت كنوني ارمنستان) و همه قفقاز جنوبي را برسميت شناخت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ماجراي قتل گريبايدوف در تهران
Alexander S. Griboyedov
الكساندر گريبايدوف Alexander S. Griboyedov ديپلمات، نظامي، نمايشنامه نويس و طنزنگار روس 15 ژانويه 1795 (25 دیماه) در مسكو به دنيا آمد و 11 فوريه 1829 در 34 سالگي در تهران به دست مردم كشته شد. گريبايدوف كه نمايشنامه هاي فكاهي اش هنوز كهنه نشده اند و در جريانند، سالها در تفليس مامور تماس با ايران بود. وي بود كه پيشنويس قرارداد [ننگين] تركمنچاي را پس از امضاي فتحعليشاه به سن پترزبورگ برد و به تزار وقت (نيكلاي اول) داد. گريبايدوف كه در جريان جنگ روس و ايران، همه جا دركنار ژنرال پاسكويچ بود پس از دادن قرارداد تركمنچاي به تزار، از جانب او به سمت سفير روسيه (به اصطلاح آن زمان؛ وزير مختار) در تهران منصوب شد. وي در سفارت روسيه در تهران به يك خواجه حرمسراي فتحعليشاه كه از مردم قفقاز بود پناهندگي داد. اين خواجه فراري گريبايدوف را در جريان سرنوشت دختران قفقازي و به ويژه گرجي ها در حرمسراهاي شاه و شاهزادگان و مقامات ايران قرارداد و گريبايدوف كه تحت تاثير حرفهاي او قرارگرفته بود، باتوجه به مفاد قرارداد تركمنچاي كه بازگشت قفقازي هارا از ايران به شهرهايشان (درصورت تمايل) شامل مي شد نخست به دو زن قفقازي كه از خانه يك شاهزاده قاجار فراركرده بودند پناه داد و سپس دستورداد كه درصورت لزوم براي پس گرفتن اين زنان كه در خرمسراها و احيانا مادر فرزندان اعيان كشور بودند به زور متوسل شوند. انتشار اين تصميم در تهران، ايرانيان را كه از قرارداد تركمنچاي ناخوشنود بودند خشمگين ساخت و به نام جلوگيري از تعرض به حرمسراها و توقيف زوجه (نواميس) مردم به سفارت حمله بردند و با وجود مقاومت قزاقهاي محافظ سفارت وارد آن شدند و گريبايدوف، كاركنان سفارت، قزاقها و حتي خواجه پناهنده شده را كشتند و جسد گريبايدوف را به ميان زباله ها افكندند كه سه روز بعد به دست آمد و به تفليس حمل شد. فتحعليشاه از بيم آغاز جنگ سوم روسيه با ايران، نوه خود خسروميرزا را با جمعي از رجال كشور از جمله ميرزا تقي خان فراهاني (امير كبير) جهت پوزش خواهي به سن پترزبورگ [پایتخت وقت روسیه] فرستاد. تزار از اين رفتار راضي شد و حتي قسمتي از غرامت جنگ پیشین را به ايران بخشيد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاكيد مصدّق بر حاكميّت ملّي و مالكيّت منابع عمومي ـ مذاکرات 7 ساعته مصدق و هِندرسون دیپلمات آمریکایی
دكتر مصدق در منزل و در حالي كه هنوز از بستر بيماري
برنخاسته بود هفت ساعت تمام با سفير آمريكا
كه به ميانجيگري نزد او رفته بود مذاكره كرد
لوي هندرسون سفير وقت آمريكا در ايران 25 دي ماه 1331 (15 ژانويه 1953) پيشنهاد تازه مورد موافقت انگلستان براي حل مسئله نفت ايران را به دكتر مصدق رئيس دولت تسليم كرد و اين دو در اين زمينه هفت ساعت باهم گفت و گو كردند. اين مذاكرات در خانه دكتر مصدق در خيابان كاخ (خيابان فلسطين امروز) انجام شد، زيرا كه رهبر وقت ايران هنوز از بستر بيماري برنخاسته بود. در اين مذاكرات دكتر مصدق پيشنهاد تازه را مغاير حاكميت ملي و اصل كنترل ثروت عمومي هر كشور مستقل خواند و نظر خود را اعلام داشت.
     سي و پنج روز بعد (يکم اسفندماه) هندرسون پيشنهاد تازه انگلستان را كه مورد تاييد آمريكا هم قرار گرفته بود به دكتر مصدق تسليم داشت كه ضمن آن ملي شدن صنعت نفت ايران و مالكيت دولت ايران بر آن برسميت شناخته شده بود، اما قيمت گذاري و فروش در دست ايران نبود و به علاوه، بر امور فني آن بايد كارشناسان خارجي نظارت داشته باشند كه مصدق آن را هم مغاير قانون ملي شدن صنعت نفت و حاكميت ملي خواند.
     «تاريخ» نشان داد كه پس از براندازي 28 امُرداد، همين پيشنهاد (طرح) با جزيي تفاوتي به اجرا در آمد، شركت ملي نفت باقي ماند و طرف ديگر قرارداد، يک كنسرسيوم مرکب از کمپاني هاي بزرگ نفتي غرب شد. هندرسون يكي از دست اندركاران براندازي 28 امرداد بود.
هندر سون ديپلمات معروف آمريكا
و سفير اين كشور در ايران در زمان حكومت
دكتر مصدق و تا يك سال بعد از آن،
كه بعدا معاون وزير امور خارجه آمريكا شد

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که آيت الله خامنه اي امام جمعه تهران شد
مطبوعات تهران در اين روز در سال 1358 دستخط مورخ 24 دي ماه آيت الله خميني كه به موجب آن سيدعلي خامنه اي را به سمت امام جمعه تهران منصوب كرده بود منتشر ساختند.
    اين روزنامه ها نوشته بودند كه خامنه اي مسئول سپاه پاسداران و عضو شوراي انقلاب است كه فكر تاسيس حزب جمهوري اسلامي ازوست و يكي از تاليفاتش «ادعانامه عليه تمدن غرب» عنوان دارد.
    آيت الله خميني در دستخط خود نوشته بود که چون حجت الاسلام منتظري انصراف داده سمت امامت جمعه تهران به حجت الاسلام خامنه اي داده مي شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دشواری دریافت مستمری بازنشستگان ایرانی خارج از کشور که از سال 1981 (1359 هجری) آغاز شد ـ تصميم محمدعلى رجايي به توقف پرداخت اين مستمري ها
محمدعلي رجايي
توقف پرداخت مستمری بازنشستگان ایرانی مقیم کشورهای دیگر از آغاز زمستان 1359 (ژانویه 1981 میلادی) به تصمیم محمدعلی رجایی رئیس دولت (نخست وزير وقت) و اعتراض برخی از این بازنشستگان به اين تصميم، به موازات گزارش های مربوط به جنگ عراق با ایران، از خبرهای روز در «ژانویه 1981» رسانه های آمریکا و اروپا بود. جنگ عراق با ایران از اواخر شهريورماه 1359 (سپتامبر 1980) آغاز شده بود و رفت و آمد هوایی و زمینی به سبب حمله به فرودگاهها و پلهای جاده ها در شمال غربی ایران اطمینان بخش و آسان نبود. دولت موقت انقلاب به نخست وزيري مهدي بازرگان در طول حکومت خود مستمري بازنشستگان ايراني مقيم خارج را به ارز پرداخت مي کرد که به محل اقامت آنان حواله مي شد.
    محمدعلی رجایی نخست وزير وقت (و هشت ماه بعد براي مدتي کوتاه رئيس جمهور) تا آذرماه آن سال (سال 1359) به بازنشستگان مهلت داده بود که به کشور بازگردند تا پرداخت مستمری آنان متوقف و به خزانه داري کل بازگشت داده نشود.
     برخی از بازنشستگان ایرانی که همان زمان با رسانه های اروپا و آمریکا مصاحبه کرده بودند گفته بودند که در سنین کهولت هستند و نیاز دارند که فرزندان از آنان نگهداری کنند و این فرزندان در خارج اقامت دارند. پاره ای دیگر از آنان گفته بودند که در ایران متکفّل افرادی ازجمله والدین از کارافتاده خود هستند که با قطع پرداخت مستمری به زحمت خواهند افتاد و احتمالا گرسنه خواهند ماند زیراکه ایران مقررات بازنشستگی همگانی ندارد و سالخوردگان مُتکی به فرزندان هستند و بسیاری از این فرزندن ـ خودشان بازنشسته.
     این بازنشستگان همچنین از تصمیم واریزشدن مستمری خود به جای حساب جاری (چِکینگ) به حساب پس انداز (قرض الحسنه) که مستلزم حضور در ایران براي بازکردن اين حساب، دريافت دفترچه و شخصا دریافت از این حساب است ابراز نگرانی کرده بودند.
     پس از پایان جنگ عراق با ایران و بازگشت برخی از بازنشستگان به کشور برای برقرارشدن مجدد دریافت مستمری، گزارش شده بود که این تجدید پرداخت مستلزم رسیدگی به سوابق و نداشتن مشکل قضایی ـ امنیتی است و کار رسیدگی ممکن است چند ماه طول بکشد.
     چند سال بعد (دهه 1370) کار آسانتر شد و بازنشستگان مجاز شده بودند که وکالت دریافت مستمری از حساب پس انداز مربوط را به فردي دیگر (مقیم ایران) بدهند. این وکالت ها بعدا دو ساله شد و از سال 1391 دوباره یک ساله شده است. بیشتر بازنشستگان برای تجدید وکالت به ایران باز می گردند زیرا از آن بیم دارند که اگر وکالت نامه ها در سفارتخانه و کنسولگری تجدید شود باید مالیات مستمری دریافتی را به کشور محل اقامت بپردازند و احتساب «ارزش روز» ریال که نوسان دارد به پول کشور محل اقامت کار محاسبه را دشوار و قبولاندن آن به سازمان مالیات بردرآمد کشور میزبان دردسر ساز می شود.
     بازنشستگان ایرانی مقیم خارج از پاييز سال 2012 (1391 هجری) به این سوی با دو مشکل تازه رو به رو شده اند یکی کاهش شدید بهای ریال که بهای بلیت هوایی رفت و آمد و هزینه های مربوط ازجمله خرید سوغاتی را بیش از جمع دریافتی سالانه مستمری کرده و دیگری قطع پرواز چندین شرکت هوایی اروپایی به ایران است و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سخن از درجه بندي مدارس تعليمات عمومي در دیماه 1383؟! ـ شهریه مدارس غیر انتفاعی (پولی!) برپایه درجه بندی خواهد بود!
پنجشنبه 24 ديماه 1383(15 ژانويه 2005) روزنامه همشهري چاپ تهران خبري را به نقل از يك معاون وزارت آموزش و پرورش چاپ كرده بود كه متن آن از اين قرار است:
    
    "گروه علمي فرهنگي [تحريريه روزنامه همشهري متعلق به شهرداری تهران]: پس از گذشت بيش از يك سال از وعده ضابطه مند شدن مدارس غير انتفاعي [پولی] در قالب درجه بندي اين مدارس، یک معاون وزارت آموزش و پرورش بار ديگر وعده داد كه شيوه نامه درجه بندي مدارس غير انتفاعي در دو هفته آينده به این مدارس ارسال و كار درجه بندي آنها آغاز مي شود.
    محمود ابراهيمي ضمن تاييد تاخير در ارسال شيوه نامه درجه بندي مدارس افزود: در هفته آينده طرح درجه بندي مدارس غيرانتفاعي در جلسه شوراي معاونان وزارت آموزش و پرورش مطرح مي شود و سپس دستورالعمل اجرايي آن به مدارس ابلاغ مي گردد.
    وي با تأكيد بر اينكه با درجه بندي مدارس، ضمن ضابطه مند شدن دريافت شهريه، ميزان نظارت والدين بر عملكرد مدارس افزايش مي يابد، گفت: با اجراي طرح درجه بندي، مدارس غيرانتفاعي [پولی] به درجات يك، دو، سه يا خوب، متوسط و عالي تقسيم و ميزان شهريه نيز بر اساس عملكرد مدارس تعيين مي شود.
    محمود ابراهيمي با اشاره به اينكه ميزان تخصص معلمان مدرسه و نيروي انساني، برنامه هاي آموزشي و تربيتي و مسايل اداري و مالي از مواردي است كه در درجه بندي مدارس مدنظر قرار مي گيرد ، اظهار كرد: پيش بيني مي شود كه در سال تحصيلي آينده ۲۰ درصد از مدارس غير انتفاعي درجه بندي شوند.".
    
    از اين مطلب چنين استنباط مي شود كه مدارس غير انتفاعي [پولي!] ايران درجه بندي و به درجه هاي يك و دو و سه (متوسط، خوب و عالي) تقسيم مي شوند و اين درجه بندي كه برپايه تخصص معلم و ... است ميزان و ملاك شهريه دريافتي! از دانش آموز قرار خواهد گرفت و ....
     از ظاهر قضيه چنين استباط مي شود كه اين طرح بدون ملاحظه اصل سي ام قانون اساسي جمهوري اسلامي، قانون تعليمات اجباري سال 1321، مصوبات و اقدامات ديگر (رایگان شدن همه آموزش و پرورش ایران از شهریورماه 1353) و نيز تعاريف بين المللي از تعليمات عمومي «يكنواخت» و بدون تبعيض (عدم توجه به ثروت ولي طفل و طبقه اجتماعي او) از سوي يك وزارتخانه كابينه محمد خاتمي تنظيم شده باشد.اصل سي ام قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران صريحا بر عمومي و رايگان بودن آموزش و پرورش در کشور تا پايان دوره متوسطه تاكيد دارد و پيش از تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي، امر آموزش و پرورش در ايران رايگان و يكنواخت بود و به عبارت ديگر، تحصيل آن حاصل بود (يعني نياز به تنظيم برنامه براي دستيابي به اين هدف نبود كه زمان و فراهم آمدن شرايط لازم داشته باشد). قانون تعليمات اجباري ايران (62 ساله در سال 1383) كه از افتخارات ملي ايرانيان بوده است علاوه بر رايگان كردن تعليمات عمومي حكم به «يكنواخت بودن» آن داده است. پس، درجه بندي مدارس كه در سال 1383 تصميم بر آن گرفته شده امر آموزش نوباوگان را از يكنواختي خارج مي سازد و عملي است مغاير قانون تعليمات اجباري سال 1321 و ناقض آن. بايد دانست كه يكي از شعارهاي چشمگير انقلاب سال 1357 هم از ميان بردن طبقات اجتماعي (وجود تبعیض برپایه ثروت خانواده) در ايران بود. در ايران پيش از انقلاب، از شهريور ماه 1353 نوجوانان از آموزش و پرورش بدون تبعيض برخوردار بودند تا صرف نظر از پول و مقام پدر و مادر، پرورش استعداد مساوي داشته باشند و از اين جهت در طول عمر دچار عقده و در نتيجه عاصي و ناراضي نشوند. گمان نمي رود كشوري در جهان باشد كه مدارس تعليمات عمومي را طبقه بندي كرده باشند و بگويند هركس كه پول دارد به اين مدرسه برود و هركس كه ندارد به آن و در نتيجه پيشرفت در كسب علوم و معارف و پرورش استعداد برحسب ثروت خانواده قرار گيرد. تعاليم اسلامي هم كه نظام فعلي ايران برپايه آن قرار گرفته است هر گونه تبعيض و وجود طبقه در جامعه را مردود مي داند. ممكن است كه بعدا (پس از تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي در آذرماه 1358) موازيني با اندك تفاوت با اصل سي ام قانون اساسي انشاء شده باشد كه بايد توجه داشت كه هيچ قانون موضوعه اي نمي تواند مغاير قانون اساسي و حقوق طبيعي بشر باشد. مثلا مصوّبه يك پارلمان كه حكم به اعدام فرضا طاس ها (كچل ها) بدهد نبايد اجرا شود و مجري آن مسئول است زيرا «حيات» حق است. قانون اساسي براي اتباع «حق» ايجاد مي كند و پارلمان، مجمع و شورا نمي تواند حكم به سلب حق طبيعي دهد و موازين مغاير به تصويب برساند. طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي، رئيس جمهور (رئيس قوه مجريه) پيش از شروع بكار بايد در مجلس به پاسداري و اجراي قانون اساسي سوگند ياد كند. هنوز دانسته نيست كه آيا محمد خاتمي رئيس جمهور [رئیس جمهور وقت] از تصميم وزارت آموزش و پرورش دولت خود قبلا اطلاع داشته است.
    به گزارش روزنامه حکومتی كيهان، وزارت آموزش و پرورش دولت محمد خاتمي كه خبرگزاري هاي خارجي در گزارش هاي خود آن دولت را «اصلاح طلب» توصيف مي كنند دست به اقدام ديگري هم زده است كه احتمالا در ممالك ديگر نظير نداشته است و آن اجاره دادن ديوارهاي مدارس براي انتشار اعلان و آگهي به منظور كسب درآمد و نيز اجاره دادن ترياهاي مدارس و ... است.
     هنوز از واكنش دادستان كل جمهوري اسلامي نسبت اظهارات محمود ابراهيمي ـ مقام [مقام وقت] وزارت آموزش و پرورش كه دانسته و يا ندانسته مطلبي متفاوت از قانون اساسي و قانون تعليمات اجباري را بيان داشته اطلاعي در دست نيست. در سابق نه تنها مقاماتي كه حرفشان حكايت از نقض قانون و بي اعتنايي نسبت به آن بود و در مصاحبه ها و بخشنامه ها مشاهده مي شد به اتهام تحريص به نقض قانون و مصالح جامعه از سوي دادستان احضار و يا به آنان تذكر داده مي شد و روزنامه مكلف به انتشار تذكر بود بلكه خبرنگاري كه چنين مطلبي را نوشته بود، از سوي اتحاديه و سنديكاي مربوط بازخواست مي شد.
    (به مطلب جداگانه زير که 5 سال بعد انتشار يافته توجه کنيد که اعترافي رسمي است به وجود حدود دو هزار مدرسه غير دولتي با 175 هزار دانش آموز پولی در تهران که وجود اين مدارس ناقض اصل سي ام قانون اساسي جمهوري اسلامي است که هر رئيس جمهور به رعايت آن سوگند ياد مي کند)
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نظر یک حقوقدان ایرانی مقیم اروپا درباره اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی که در دیماه 1383 دریافت شد
در پی درج مطالب بالا در این تاریخ آنلاین، در همان دیماه 1383 یک ایمیل دریافت شد که فرستنده اش خودرا یک ایرانی مقیم بلژیک معرفی کرده و نوشته بود که در رشته حقوق اساسی (قوانین اساسی) تحصیلات بالاتر از لیسانس دارد.
    وی نوشته بود که دیده شده یک دولت اجرای یک و یا چند اصل قانون اساسی کشور خودرا به بعد و فراهم شدن امکانات موکول کند ولی اگر یک و یا چند اصل، اجرا شده باشند نمی تواند اجرای آنهارا بدون بازنگری و حذف و یا اصلاح عبارتی «اصل مورد نظر» متوقف و یا دگرگون کند که نقض قانون اساسی تلقی خواهد شد و دادستان کل و یا هر تبعه کشور می تواند اعلام نقض کند و هرگونه تغییر در یک و یا چند اصل یک قانون اساسی باید همان مراحل تدوین و تصویب آن را طی کند [مجلس موسسان و رفرندام].
    این مخاطب در اظهار نظر خود افزوده بود: آنچه را که اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی دستور داده است تاییدی بر قانون تعلیمات اجباری دهه 1940 بود که از سپتامبر 1974 (شهریور 1353) به تمامی دوره های تحصیلی از کودکستان تا دکترا تعمیم داده شده بود و دولت ساختمان های مدارس غیردولتی را خریداری و کارکنان آنها را به استخدام خود (دولت) درآورد و کارمند دولت کرد. با تاسیس دانشگاه آزاد (Open University) به سبک بلژیک در ایران، تعلیمات عالی در ایران گام به دوران پولی شدن گذارد و پس از پایان جنگ 8 ساله و وفات آیت الله خمینی، در چارچوب تعلیمات عمومی [ابتدایی و متوسطه] نیز تاسیس مدارس پولی آغاز شد، ادامه و گسترش یافت. پولی شدن و عملا از صورت یکنواخت درآمدن مدارس دوران تعلیمات عمومی به نظر من [فرستنده ایمیل]، توقف اجرای اصل 30 است که هرگونه توقّف اجرا و یا دگرگونی یک و یا چند اصل قانون اساسی یک کشور به نقض این قانون تعبیر می شود و فورا و یا بعدا قابل طرح در دستگاه قضایی است و پاسخگو شخص رئیس جمهور خواهد بود که بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، نگهبان قانون اساسی اعلام شده است و در رابطه با این اصل، دو رئیس جمهور بعد از وفات آیت الله خمینی (هاشمی و خاتمی).
    همچنین در اصل 44 تاکید بر دولتی بودن موسسات متعدد ازجمله بانک ها و شرکت های هوایی شده است. این قاعده پیش از تنظیم و تصویب اصل 44 رعایت می شد و ایران شرکت هواپیمایی غیر دولتی نداشت. [این ایمیل پیش از تاسیس بانک های غیر دولتی دریافت شده بود که اصل 44 بانکداری را در انحصار دولت قراراداده و بانک های غیر دولتی ماهها پیش از تدوین و تصویب این اصل دولتی شده بودند و اجرای اصل، یک تحصیل حاصل بود.].
    فرستنده ایمیل نوشته است که قرآن مجید، قانون اساسی هر مسلمان و نیز کشورهایی است که «اسلام» دین رسمی آنها اعلام شده است و دولت های کشورهای اسلامی باید بکوشند که اقدامی خلاف دستورات الهی (آیات قرآن) صورت نگیرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
يک سند برای اثبات نقض اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ـ پولی شدن برخی از مدارس دوره های تعلیمات عمومی و درجه بندی شدن آنها!
روزنامه کیهان وابسته به دفتر مقام رهبری جمهوری اسلامی در صفحه سوم شماره 19559 (مورخ 24 اَمُرداد 1388) گزارشی را که در زیر آمده است به نقل از خبرگزاری مِهر چاپ کرده بود:
    
    "مدير مشاركت هاي مردمي [!] سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: با اجراي طرح جامع نظارت بر مدارس غيردولتي 90 درصد مدارس غيردولتي تهران رتبه بندي شده اند.
    مهدي جلالي در گفتگو با خبرگزاری مِهر، درباره چگونگي اين درجه بندي گفت: مدارس غيردولتي در سه درجه تقسيم شده اند و گواهي رتبه خود را نيز دريافت كرده اند.
    طرح نظارت جامع بر مدارس غيردولتي چهارسال پیش [5 سال پیش] مطرح شد كه يكي از بندهاي آن درباره رده بندي اين دسته از مدارس بود.
    این مدير سازمان آموزش و پرورش شهر تهران افزود: البته مدارس در هر درجه که قرار بگیرند به دو دسته الف و ب تقسيم مي شوند. براي مثال: مدرسه درجه يك الف يا درجه يك ب و درجه دو الف و درجه دو ب.
    پيش از اين، جلالي عنوان كرده بود كه حدود دو هزار! مدرسه غير دولتي در تهران مشغول به فعاليتند و بيش از 175 هزار دانش آموز در اين مدارس درس مي خوانند.
    جلالي با بيان اينكه درجه بندی مدارس برای اطلاع متقاضيان ثبت نام است و اكثر اين مدارس گواهي «درجه» خود را در تابلو اعلاناتشان نصب كرده اند كه مي تواند والدين دانش آموزان را براي ثبت نام و ميزان شهريه مدرسه راهنمايي كند.".
    
    این گزارش و اعتراف مقام آموزش و پرورش (مهدی جلالی) به وجود دو هزار مدرسه پولی با 175 هزار دانش آموز در شهر تهران یک سند کامل و غیر قابل انکار برای اثبات نقض اصل سی ام قانوس اساسی جمهوری اسلامی ایران به دست می دهد که هر رئیس جمهور این کشور به پاسداری و اجرای دقیق آن در مجلس سوگند یاد می کند و اصل سی ام تاکید بر رایگان بودن تحصیلات تا پایان دوره متوسطه دارد که قبل از انقلاب و تا چند سال پس از آن رایگان و یکنواخت بود. آیا قوه قضایی متوجه این نقض آشگار قانون اساسی جمهوری اسلامی شده است؟. 175 هزار دانش آموز بار سنگینی را از دوش آموزش و پرورش تهران بر نمی دارد، به گفته یک صاجبنظر، این آغاز کار گسترش پولی کردن تعلیمات عمومی ایران است که اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید بر رعایت آن دارد و تعلیمات عمومی (از آغاز تا پایان دبیرستان) در قریب به اتفاق کشورهای جهان دولتی و رایگان است ـ همچنانکه در ایران بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تغييرات بهاي سكه، ارز و درصد تورّم در ايران در طول 7 دهه ـ افزايش چشمگير پس از ژانويه 2012 ـ نظر کارشناسان ـ يک خاطره از مولف اين تاريخ
اواخر دي ماه سال 1331 دولت دكتر مصدق به سبب نزديك بودن نوروز، بهاي بانكي سكه طلا (يك پهلوي) را 75 تومان تعيين كرد كه طلافروشان (بازار) بايد آن را با افزودن 5 قران سود، به 75 تومان و 5 قران مي فروختند (حدودا 3650 بار کمتر از دي ماه 1388 که بهاي سکه بهار آزادي 273 هزار تومان بود و حدود یازده هزار بار کمتر از سال 1395 و حدود 18 هزار بار کمتر از دیماه 1396 که در 25 دیماه این سال یک میلیون و 452 تومان بود. سکه بهار آزادی در 23 دیماه 1398 در بازار تهران به 4 میلیون 800 هزار تومان رسید.) و زائد بر آن مبلغ، گرانفروشي و اجحاف به خريدار محسوب مي شد و مجازات داشت.
    بهاي سكه طلا در ايران در بيست و پنج سال بعد از آن با اختلاف يك تا پنج تومان بيشتر در همين حدود بود.
    در سال 1357 (سال انقلاب) ارزش سکه يک پهلوي به علت افزايش سريع و بي سابقه بهاي طلا در بازار بين المللي و بيم از انتقال آثار تورّم آمريكا و كاهش ارزش برابري دلار اين كشور به ايران و نيز نگراني مردم از اوضاع وقت به 400 تومان رسيد و در سال 1358 كه ارزش طلا در بازارهاي جهان تا سه برابر افزايش يافت بهاي هر سكه طلا در ايران كه از نوروز اين سال «بهار آزادي ـ طرح قديم» ناميده شده بود تا هزار تومان بالا رفت و ....
    از 1981 (1360 هجری خورشیدی) ارزش برابری پول ملل صنعتی در بازار ایران رو به افزایش بوده است و در مورد دلار آمریکا بر پایه محاسبه پنج سال به پنج سال از این قرار است:
    ـ هر دلار آمریکا در سال 1981 (1360 هجری): 27 تومان، در سال 1986 (1365 هجری): 75 تومان، در سال 1991 (1370 هجری): 141 تومان، در سال 1996 (1375 هجری): 450 تومان، در سال 2001 (1380 هجری): 790 تومان و ....
    در ژانویه سال 2012 (دی ماه 1390): با نوسان شدید از 1600 تا 1780 تومان. در ژانویه 2013 (دیماه 1391): نزدیک به دو برابر این ارقام و در ژانویه 2017 (دیماه 1395) در مرز 4 هزار تومان، در 15 ژانویه 2018 (25 دیماه 1396) 4 هزار و 400 تومان و در ژانویه 2019 در بازار آزاد يازده تا 12 هزار تومان ـ در نیمه ژانویه 2020 (24 دیماه 1398) حدود 13 هزار تومان و در نيمه ژانويه 2021 (ديماه 1399) حدود 24 هزار تومان.
    سکه طلا (بهار آزادی) نیز در دی ماه 1390 هجری از مرز 600 هزار تومان فراتر رفت [پنج برابر شدن ظرف پنج سال و در سال 1391 در نوسان بود و حدود سی درصد افزایش داشت، در سال 1395 حدود یک میلیون و یکصد هزار تومان و 25 دیماه 1396 یک میلیون و 452 هزار تومان] و در ژانویه 2019 سه ميليون 833 هزار تومان ـ در نیمه ژانویه 2020 حدود 4 میلیون و 800 هزار تومان و در نیمه ژانویه 2021 (دیماه 1399) حدود 11 میلیون تومان.
    طبق گزارش ها، حجم نقدینگی در ایران در دیماه 1390 حدود 350 هزار میلیارد تومان و نرخ تورّم در این ماه (به اظهار مقامات بانک مرکزی ایران) 19 تا 20 درصد بود که بر این اساس، شورای پول ایران نرخ بهره سپرده های بانکی را در یازدهم ژانویه 2012 (21 دیماه 1390) به 21 درصد بالا بُرد. [درصد تورّم در ماههای پس از شهریور 1391 حدود 27 درصد گزارش شده بود]. طبق یک قاعده پولی، نرخ بهره سپرده های بانکی باید بیش از درصد تورّم باشد (معمولا ؛ به علاوه 60 ـ 70 درصد تورم) تا مردم راغب به سپرده گذاری شوند و گرنه پول بیشتری از سوی مردم وارد جریان می شود و .... افزایش حجم نقدینگی در مهرماه 1391 هجری خورشیدی درحالی از مرز 415 هزار میلیارد تومان گذشت كه این رقم در پایان شهریورماه این سال، 402 هزار میلیارد تومان اعلام شده بود. طبق اعلام بانک مرکزی، حجم نقدینگی در شهریورماه سال 1384 بیش از 78 هزار میلیارد تومان (با رشد 14.5 درصد) بود که این رقم در مِهرماه 1391 به 415 هزار میلیارد تومان رسیده بود. كارشناسان اقتصاد در این ماه (مهرماه 1391) گفته بودند از آنجا كه منشا تزریق نقدینگی در ایران، دولت و بانک مرکزی است، دولت برای جبران کسری بودجه اقدام به فروش دلارهای نفتی به بانك مركزی كرده و بانك مركزی نیز در قبال خرید این دلارها، «ریال» چاپ می كند كه این امر به افزایش نقدینگی [تورّم پول و در نتیجه افزایش قیمت ها] دامن می زند. حال آنکه باید بخشی از دلارهای نفتی در صرّافی ها و یا شعب بانک ها بفروش برسد تا نقدینگی در دست مردم جمع شود و از تورّم کاسته شود. به اظهار این کارشناسان، در سه ماه پایانی سال 2012، بانک مرکزی در هر ساعت به طور متوسط 10 میلیارد تومان نقدینگی جدید [اسکناس] چاپ و به اقتصاد تزریق کرده بود.
    افزایش چشمگیر بهای پول کشورهای دیگر نسبت به ریال ایران در ژانویه 2012 از اخبار مهم و روزانه رسانه های خارجی بود و تفسیرهای متعدد پیرامون آن انتشار یافته بود. این رسانه ها در این زمینه همچنین با اصحاب نظر و اقتصاددانان مصاحبه کرده بودند. برخی از این صاحبنظران گفته بودند که در نیمه دهه 1990 (نیمه دهه 1370 هجری خورشیدی و در دور دوم ریاست هاشمی رفسنجانی بر قوه مجریه) دفعتا بهای دلار آمریکا در بازار تهران به اندکی بیش از 450 تومان رسید، دولت وقت صرّافی ها و دلالها را عامل این گرانی اعلام کرد و فروش ارز جز توسط بانکها را ممنوع ساخت که کاری چندان درست نبود و بجای آن باید بهای ارزها را برپایه قاعده عرضه و تقاضا آزاد می گذاشت.
     برخی از این اصحاب نظر گفته بودند که شورای پول و اعتبار ایران بمانند سایر کشورها باید از کنترل و یا وابستگی قوه مجریه خارج باشد، تا در تصمیمات خود منافع ملی را در نظر بگیرد نه خواست دولت بر پایه مصالح روز را و لذا ضرورت دارد که شرایط و چگونگی انتخاب اعضای آن اصلاح و بازنگری شود.
    
    - - - - -
    
    
يك خاطره از نگارنده اين تاریخ آنلاین كه تاثیر كاهش ارزش ريال را بر زندگانی افراد نشان مي دهد

    
    
    پس از اخراج از سازمان راديو ـ تلويزيون، خبرگزاري پارس و روزنامه اطلاعات (بدون دليل و بي آن كه غرامت اخراج پرداخت شود)، در تيرماه سال 1359 (جولای 1980 ميلادي) خانهِ 123 متري خود در نارمك را كه در طول 15 سال، آجر به آجر ساخته بودم به 500 هزار تومان فروختم و سيصد هزار تومانش را در يك حساب پس انداز فاقد بهره (قرض الحسنه) در بانك ملّت گذاشتم. یکی از علل فروش خانه این بود که رئیس وقت سازمان اسلامی مسکن اعلام کرده بود که هر فرد نباید بیش از یک خانه و یا آپارتمان و یک زمین داشته باشد.
    با پول حاصل از فروش آن خانه كه در اسفندماه سال 1370 به سراغش رفتم تنها مي شد يك دوچرخه خريداري كرد!. [حال آنکه اگر این خانه را در سال 1356 که یک میلیون و 50 هزار تومان مشتری داشت فروخته و با آن پول، 150 هزار دلار آمریکا خریده بودم اینک زندگانی راحت تری داشتم و تامین هزینه ارزی این تاریخ آنلاینِ غیر انتفاعی برایم آسان بود]. در آن زمان و تا پایان دهه 1360 پرداخت بهره به حسابهاي پس انداز حرام بود.
    در سال 1371 که يک شرکت تعاوني تامين مسکن براي روزنامه نگاران تاسيس شده بود و «م. س.» معاون يکي از وزيران وقت و درعين حال ناشر روزنامه (و فعلا يکي از مخالفان و مقيم خارجه) مبتکر آن بود، اين نگارنده از ملّاسعیدی ناشر «روزنامه هدف» معرفي نامه گرفت آن پول را از بانک خارج و 150 هزار تومان هم برآن اضافه کرد تا بتواند سهامدار شرکت تعاوني مسکن مطبوعات شود و جایگزین براي خانه فروخته شده تابستان سال 1359 خود بيايد. سهامداران شرکت تعاوني که گفته شده بود در هشتگرد (واقع در نیمراه قزوین به کرج) برایشان خانه خواهند ساخت بعدا با مشاهده تعلّل در کار و شايعه بالاکشيدن زمين و خروج معاون وزارت از کشور و پناه بردن به خارجي خشمگين شده و دست به اعتراض زدند و معترضین از میان خود «م. ک.» را برای مدیریت شرکت تعيين و محل شرکت را به خيابان صبا منتقل کردند که اين «م. ک.» هم بعدا به دولت نروژ پناهنده شد، شهرت نویسندهِ «ناراضیِ خود ـ تبعید» به دست آورد و بعدا در همان اروپا فوت شد و ديگر خبري از شرکت و پول نگارنده و دیگران که اينک پشيزي نمي ارزد نشد اما در جوار همان موسسهِ ابتکاريِ «معاون پیشین وزير و ترک وطن کرده» سازمان توزيع مطبوعات و مبتکر کيوسک هاي توزيع [در پیاده روهای خیابانهای تهران! و یا روی جوی آب کنار پیاده رو ها] به وجود آمد و بکار ادامه مي دهد. [این کیوسک ها به تدریج به صورت یک مغازه کوچک در آمده و اجناس مختلف می فروشند!].
    این مؤلف که در تابستان 1387 به اداره تعاون استان در خيابان قره ني مراجعه کرد تا آدرس آن شرکت تعاونی مسکن را به دست آورد و به دادگستري عرضحال دهد، گفتند ده سال است که از آن شرکت خبري ندارند!. این درحالی است که سومین رئیس جمهورِ پس از سال 1368، دست به برنامه خانه سازی [مسکن مِهر] و بخشی از آن در همان هشتگرد زده بود، ولی اشاره ای به شرکت تعاون تامین مسکن برای روزنامه نگاران و خانه سازیِ وعده داده شده برای آنان در هشتگرد نشد ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
«رُزا لوكزمبورگ» از رهبران قیام سوسیالیست های آلمان ـ كارها و انديشه هاي او
Red Rosa
بانو «رزا لوكزمبورگ Rosa Luxemburg» رهبر شماره يكم قيام مسلحانه سوسياليستهاي آلمان که 15 ژانويه 1919 پس از دستگير شدن، در برلين به دست ماموران دولت و مخالفان كشته شد با انتشار چند كتاب و رساله از جمله كتاب «انباشتن سرمايه» خودرا در رديف فرضيه پردازان بزرگ قرن 20 قرار داده است. وي براي استقرار نظام سوسياليستي در يك جامعه معتقد به قيام مسلحانه بود. رزا تغيير اوضاع از طريق اصلاحات اداري و وضع قوانين پارلماني را باور نداشتت و اتلاف وقت مي دانست.
     «رزا» از ناسيوناليسم بيم فراوان داشت وآن را مستعد تبديل به تفكر نظامي (ميليتاريسم) مي دانست كه موجب قهرمان سازي و انتصاب مشاهير ملي به سمت هاي بزرگ مي شود و از آنجا كه هر ملتي براي خود برتري ها و برجستگي هايي قائل است ، رفاه عمومي قرباني هرچه بيشتر جلوه دادن اين بزرگي ها مي گردد و جامعه از تفكرات سوسياليستي دور مي شود .
     وي عقيده داشت كه در يك جامعه ملي گرا هر «ايسم» ديگر خيانت خوانده مي شود و سركوب مي گردد. رزا در رساله «جنبه هاي منفي ناسيوناليسم» نوشته است: هر كشور در طول زمان گوشه اي از سرزمين اصلي را ازدست داده است كه ضميمه كشوري ديگر شده است و اگر ناسيوناليسم سرزمين اصلي فراگير شود، جنگ باهمسايه محتمل خواهد بود، زيرا ناسيوناليسم تنها حاضر است با زبان تفنگ حرف بزند. يك ناسيوناليست تنها به وطن و هموطن مي انديشد و نگران انهاست و برايش مهم نيست كه بشريت و ساير ملل چه دشواري هايي داشته باشند و نسبت به غمهاي آنها بي تفاوت است و به همين سبب آماده است با هر سلطه گري بر ضد ديگران بسازد مشروط بر اين كه منافع وطن او محفوظ بماند. به باور رزا، اگر ناسيوناليسم در يك كشور زنده شود چون مردم را به شور و هيجان در مي آورد اين «ايسم» در اندك مدتي به ملل ديگر منتقل مي شود و مبارزات نژادي گسترش مي يابد. احياء و تقويت روحيه ناسيوناليسي ميان يك ملت زحمت و هزينه ندارد ؛ زبان مي خواهد و قلم.
     رزا كه از مشكلات دولت انقلاب بلشويكي روسيه آگاه بود در رساله «پس از انقلاب» نوشته است: زنهار، تا زماني كه انقلابيون آمادگي علمي و تخصصي و تجربه كافي به دست نياورند اداره امور را به آنان نسپاريد كه انقلاب را از مسير خود منحرف خواهند ساخت و در اين صورت جانشيني، جز ديكتاتوري نخواهد داشت. رزا بهترين نوع دمكراسي را نظام شورايي ــ از نوع واقعي آن ـــ مي دانست تا همه مردم در تنظيم امور خود مشاركت داشته باشند.
     رزا كه هنگام مرگ 48 ساله بود در سال 1871 در يک خانواده يهودي در آن منطقه از لهستان كه متعلق به روسيه بود به دنيا آمده بود. وي از دوران دبيرستان روحيه انقلابي داشت و علنا از دولت انتقاد مي كرد و هنگامي كه در صدد دستگيريش بر آمدند به سويس فرار كرد و در انجا دكتراي اقتصاد سياسي گرفت. او سپس به آلمان رفت و از طريق ازدواج با يك كارگر ساده به تابعيت اين كشور در آمد و به فعاليت هاي سياسي سرگرم شد و به عضويت حزب سوسياليست در آمد. سپس براي شركت در انقلاب روسيه به آنجا رفت و دستگير و به زندان افتاد و در زندان بود كه موفق به مطالعه و تفكر و نوشتن كتابهابش شد كه وي را در ميان سوسياليستهاي اروپا معروف ساخت. پس از آزادي از زندان به برلن بازگشت و همه اوقات خود را وقف پيشبرد سوسياليسم كرد و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
بحران جهاني خبرنویسی
پنجشنبه شب 13 ژانويه 2005 شبكه تلويزيون عمومي آمريكا (پي بي اس PBS) براي بررسي علل بحران خبرنویسی در جهان يك ميزگرد با شركت چند روزنامه نگار، استاد و محقق تشكيل داده بود. اين ميزگرد در پي جنجال پرداخت پول از جانب سازمان آموزش و پرورش فدرال آمريكا (United States Secretary of Education) به «آرمسترانگ ويليامز» براي تاييد يك برنامه اين وزارتخانه در مقالات خود و نيز جعل خبر توسط چند خبرنگار و همچنين بركناري چهارتَن از عوامل خبري شبكه تلویزیونی «سي بي اس» كه در تهيه يك گزارش مصوّر دقت كامل به عمل نياورده بودند برگزار شده بود.
     در اين ميز گرد، يك محقّق موسسه «پن Pen» گفت كه طبق تحقيقات اين مؤسسه در سراسر جهان، تنها 36 درصد مخاطبان اخبار (خوانندگان، شنوندگان و بينندگان) به درستي، جامعیّت و مطابق اصول تهيه شدن آنها اعتماد دارند كه ده درصد كمتر از سال 1995است. [بررسی سال 2017 و پس از خریداری شدن بیشتر رسانه های معروف در سطح جهان و بویژه در فدراسیون آمریکا از سوی اصحاب منافع، این درصد را کمتر از 17 نشان داده است.].
    وی افزود: [در سال های پیش از2005]، آنان كه اعتماد خود را از دست داده اند در نظرسنجي ها گفته اند: در اين دنياي پهناور خبرهايي هستند كه خبرنگاران عمدا و يا بر حسب تنبلي، بي اطلاعي و داشتن مشغله ديگر سراغشان نمي روند و مخاطبان، از دانستن آنها محروم مي شوند. به علاوه، ديده شده است كه هرچه را كه «منابع اخبار و عمدتا مقامات» به خبرنگاران بدهند نقل مي كنند بدون اين كه درباره ادعا و اظهار، تحقيق بيشتر كنند و نظر خود و يا ديگران را هم در حاشیه خبر بنويسند و گفته اند كه كيفيت خبرها از نظر كامل بودن و كامل تنظيم شدن [دارای هر شش عنصر خبر و بویژه عنصر؛ چرا؟ بودن و برای مخاطب جای سئوال باقی نگذاردن] به يك سوم سابق رسيده است. از ديد اين دسته از مخاطبان (كه نظرشان استعلام شده بود)، به خبرنگاراني كه به ماموريت خارج از كشورشان اعزام مي شوند و يا اين كه در كشور ديگري ماموريت دارند مي گويند (دستور مي دهند) كه کدام مطلب را بايد تهيه كنند و بفرستند، يعني مأموريت آنان از پيش مشخص شده است.
     ساير شركت كنندگان در ميز گرد تاييد كردند كه يكي از مشكلات اين است كه به علت كمبود خبرنگار وفادار به ژورنالیسم و حرفه اي، در سالهاي اخير [پیش از 2005] رسانه ها براي پُر كردن سازمان خود هر متقاضي و با هر تجربه و معلومات و تحصيلات را بكار گرفته اند كه باعث اُفت خبر از اصول تهیه و تنظیم شده است. همين دسته گفتند كه خبرنگاران خوب ترجيح مي دهند كه به استخدام دستگاههاي روابط عمومي سازمانها كه پول و مزاياي بيشتري مي دهند درآيند و يا اين كه مشاور مطبوعاتي مقامات شوند و در وبسايت شخصي آنان بکار پردازند.
    ـ ـ ـ ـ ـ
    بحران خبر از دهه دوم سده 21 میلادی بَد و بَدتر شده است. به دو دلیل؛ یکی دیجیتال خوان شدن مخاطبان و در نتیجه کاهش درآمد رسانه های چاپی و بصری (تلویزیون ـ رادیوها که 96 درصد شنوندگانشان، اتومبیل رانان هستند، مخاطب از دست نداده اند) و از دست دادن توان استخدام به حد کافی خبرنگار و نظرنگار و در نتیجه به رونویسی و نقل مطالب وبسایت های خبری و وبگاههای رسمی مقامات اکتفا می کنند و علت دیگر؛ فروش رفتن رسانه های حرفه ای به اصحاب منافع و نیز تأسیس رسانه های تازه توسط آنها. و به این ترتیب؛ این رسانه ها شده اند به جای حرفه ای، اختصاصی و دیکته نویس صاحب خود (و این وضعیت را در آمریکا، از ژانویه 2017 می توان به وضوح لمس کرد). به همین دلایل است که توجه مخاطبان به سوشل میدیا معطوف شده است و مقامات که چنین دیده اند، مطالب خودرا در سوشل میدیا و عمدتا توئیتر منعکس می کنند. مجلات که چنین دیده اند متوجه عکس خبری و مطالب حاشیه ای، تا حدی اینوستیگیتیو، پاورق نویسی و از این قبیل شده اند تا مخاطبان را حفظ کنند.
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز درگذشت Mathew Brady مبتکر فتوژورناليسم ـ مردي كه نوشتن با دوربين را رواج داد
Mathew Brady (در سال 1875)
15 ژانویه سالروز درگذشت «متيو بريدي Mathew Brady» پدر عكس خبري (فتوژورنالیسم) است كه در سال 1896 در 72 سالگي درگذشت.. با این ابتکار وی، گامی دیگر در تکمیل حرفه روزنامه نگاري برداشته شد. مشاهده صحنه هاي دلخراش جنگ كريمه [جنگ قدرت های اروپایی با روسیه از 1853 تا 1856]، «متيو» را به فكر ابداع حرفه عكس خبري انداخته بود.
     متيو كه با تشكيل يك گروه عكس، جنگ داخلي آمريكا (1861 - 1865) را پوشش داد گفته است كه بعضي روزنامه نگاران با قلم مي نويسند و پاره اي ديگر با دوربين و فرق در اين است كه نوشته ی با قلم را مي توان تحريف كرد و عكس را؛ نه. بنابراین، دوربین عين حقيقت را منعكس مي كند؛ زيبا يا زشت. [این بیان متیو، در قرن 21 صداقت پیشین را ندارد و امروزه با ابزارهای دیجیتال ازجمله فتوشاپ، پینت شاپ پرو و ... می توان تصاویر خبری را هم اِدیت و تغییر شکل داد و سانسور کرد].
     «متیو بریدی» همچنین گفته است: فرق ديگر قلم و دوربین اين است كه نوشته نياز به سواد خواندن دارد ولی درك تصویر به سواد و دانستن زبان خاص نياز ندارد ـ تصویر يك زبان بين المللي براي بازگو كردن حقايق است كه هركس مي تواند آن را درك كند و تصویر خوب آن است که بدون زیرنویس هم ماجرا و داستان را بیان دارد. يك تصویر به تنهایی مي تواند داستاني را بيان كند كه اگر به رشته تحرير در آيد يك كتاب خواهد شد. يك «كتاب عكس» را مي توان در كمتر از يك ساعت خواند، ولي همين كتاب اگر به صورت «نوشته» باشد دست كم يك هفته وقت مي گيرد و مطالب آن هم خيلي زود از ذهن خارج مي شود ـ به علاوه، تاثير عكس را ندارد. به همين دليل متيو «فتوژورنالیست = خبرنگار عکاس» را از ساختن صحنه برای گرفتن تصویر منع كرده و این عمل را خيانت به حرفه روزنامه نگاري خوانده است كه مرتكب، سزاوار اخراج از اين حرفه است.
     «متيو» درجريان جنگ خونين و پُرتلفات داخلي آمريكا كه نوعي برادركشي بود از افراد گروه خود خواسته بود كه صرفا سراغ گرفتن عكس از افسران و ژنرالها و رژه سربازان نروند؛ از خرابيها، چاله هاي انفجار، اجساد رهاشده و زخمي ها عكس بردارند تا هركس كه تصاویر را مشاهده كند از هر جنگي متنفر شود و دوران جنگ پايان يابد.
     با همين فكر، وي عكس هايش را ـ عکس های جنگ داخلی آمریکا را ـ در سر چهار راهها در ويترين قرار مي داد تا تنفر عمومي از جنك برانگيخته شود. عكس هاي «متيو» به صورت كتاب در آمده و در هر موزه يك تالار را به خود اختصاص داده است. جنگ داخلي آمريكا در سال 1865 پايان يافت.
     «متيو بريدي» كه در سال 1823 در ايالت نيويورك به دنيا آمده بود به تكميل دوربين عكاسي و پيشرفت فن چاپ عكس و عكسبرداري و هنر پُرتره برداري نیز كمك بسيار كرد.
     توضیحات و توصیفات «متیو بریدی» بود که در قرن 20 نشریات را پُر از عکس کرد و تیراژها بالا رفت. به علاوه، تألیفات تصویری (کتاب های تماما عکس ـ بازتاب یک موضوع صرفا با عکس) وارد بازار کتاب شد. در پی پیدایش آنلاین ها از آخرین دهه قرن 20 و کم حوصله شدن مخاطبان، سردبیران روزنامه ها برمیزان چاپ عکس افزوده و صفحات عکس خبری [اخبار از دریچه دوربین و ...] بوجودآورده اند که صد درصد مخاطب [مخاطب راضی] دارد.
    
    نمونه هايي از عكس هاي خبري «متيو بريدي» از جنگهاي داخلي آمريكا:
    
سه صحنه از اجساد مقتولين جنگ داخلي آمريکا (1861 - 1865)


    
يک توپ فدراسيون (شمالي ها) - زپلین اميرزاده آلماني در عکس ديده مي شود! (علامت +)


    
شهر ريچموند (ويرجينيا) پايتخت جنوبي ها (کنفدراسيون) به صورت ويرانه

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزنامه نگاری که در عراق ربوده شد ـ نظرات مهم بانو Jill Carroll درباره ژورنالیسم و روزنامه نگار حرفه ای
Jill Carroll در آغاز کار ژورنالیستی اش در 1999


    بانو «جيل كرول ـ Jill Carroll» روزنامه نگار فري لَنس (ناوابسته به یک رسانه مشخّص) كه هفتم ژانويه 2006 در بغداد ربوده شده بود در آن سال 28 ساله بود.
    گزارش هاي این ژورنالیست آمریکایی از آغاز فعالیّت در این حرفه، عمدتا درباره وضعيت مردم، مصاحبه با آنان و مشاهدات عيني اش بود و كمتر از اطلاعيه هاي سخنگويان رسمي استفاده مي كرد. وی از اکتبر 2003 (شش ماه پس از افتادن عراق به دست آمریکا و آغاز ناآرامی ها، قتل ها، انفجارها و آدم ربایی ها) وارد بغداد شده بود و از اینجا عمدتا برای روزنامه مانيتورChristian Science Monitor گزارش می فرستاد و نیز برای براي نشريه اخبار آمريكا و گزارش هاي جهان، NPR ـ راديو عمومي آمريكا (غير انتفاعي) و قبلا برای MS NBC.
    گاهی هم رادیو ـ تلویزیون های آمریکا با او به عنوان یک آگاهِ در صحنه مصاحبه می کردند و نظرش را درباره اوضاع عراق و تأثیر آن بر کُل منطقه و پیش بینی آتیه آسیای غربی می پرسیدند و پخش می کردند.
     «جيل» متولّد ششم اکتبر 1977 در میشیگان و فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری از دانشگاه ماساچوسِتس و دوره تکمیلی از دانشگاه هاروارد در گزارشی در آغاز سال 2006 (چند روز پیش از ربوده شدن) نوشته بود كه در عراق، روزنامه نگاران خارجي عملا در اطاق هتل زنداني هستند و گزارش هاي ارسالي آنان رسمي و برگرفته از اطلاعیه های دولتی است و در نتیجه، این گزارش ها همه واقعیّت ها را منعكس نمي كنند و بنابراین، ژورنالیستی نیستند. او نوشته بود که در وضعیت کنونی (آغاز سال 2006)، روزنامه نگار باید مشاهدات خود و احساس و نظر مردم را بنویسد، در شرایط کنونی عراق (ژانویه 2006) يك روزنامه نگار اگر بخواهد از هتل محل اقامت خود در بغداد خارج شود بايد داراي سه اتومبيل باشد كه خودش در يكي از آنها سوار شود، تا مشخص نباشد و راه فرار داشته باشد و ....
    «جیل» قبلا و پیش از ورود به عراق هم درباره وضعیت و تحولات روزانه خاورمیانه گزارش تهیه کرد.
     جیل که کار روزنامه نگاری را از پوشش بخشی از اخبار واشنگتن و عمدتا برای وال استریت جرنال آغاز کرده بود در سال 2005 به نشريه «اَمِريكَن ژورناليسم ريويو» كه اختصاص به مطالب مربوط به رسانه ها دارد گفته بود كه در زندگانی خود، تنها يك آرزو دارد و آن اين است كه يك روزنامه نگار تمام عيار باشد و از اين رهگذر مردم را روشن سازد تا راه را از چاه تشخيص دهند و اگر رسانه هاي معمولي مطالب اورا براي انتشار خريداري نکنند يک وبسايت مستقل (آنلاین خبر و نظر) براي انتشارشان خواهد ساخت. روزنامه نگار باید مَردِ مَردم باشد، روشنگر آنان و قراردادن آنان در جریان مشروحِ تحوّلات ـ ضعف ها و قوت ها. انتقاد یک ژورنالیست باید سازنده باشد و راه حل نشان دهد، نه فقط راه حل خودش را بلکه راه حل های به دست آورده از دیگران بویژه اصحاب نظر را. صِرفا نقل انتقاد، فایده بخش نخواهد بود. وی گفته بود که اگر نتواند یک ژورنالیستِ تمام عیار شود بهتر است که قلم و مهارت خودرا در رشته ای دیگر بکار برَد. روزنامه نگار باید طبق اصول این حرفه کار کند، و یا کنار رود. آیا یک سازنده ساختمان (معمار) می تواند بدون ستون، سقف بزند؟.
     «جیل» پس از فراغت از تحصيل از دانشگاه، از سال 1999 در روزنامه «وال استريت جُرنال» خبرنگار شده بود، ولي چون نمي خواست كه تنها دستورهاي دبير و سردبير را انجام دهد و به اصطلاح؛ خبرنگار پاراشوتي باشد، در سال 2002 از کار «تمام وقت» در اين روزنامه كناره گيري كرد تا «فري لَنس» شود و خود، سوژه ها را براي دنبال كردن انتخاب كند و پس از تکمیل ژورنالیستی [پاسخ به هر شش عنصر خبر، سابقه نویسی و شرح و توضیح درباره مواردی که سئوال به ذهن مخاطب می آورد] به هر رسانه که خریدار (خواهان) آنها باشد بدهد.
     وي در بهار 2003 پوشش وضعيت عراق را که پیش بینی کرده بود مسیر تاریخ جهان عرب را تغییر خواهد داد انتخاب کرد، نخست به اردن رفت و در آنجا با تاريخ و فرهنگ عراق آشنا شد، اندكي هم زبان عربي فراگرفت و از آنجا به عراق رفت و مطالب او هر روز در مانيتور به چاپ مي رسيد.
     هفتم ژانويه 2006 «جيل» برای مصاحبه با عَدنان الدوليمي از سُنّي هاي معروف عراق، با مترجم خود و یک اتومبیل کرایه ای دَربَست عازم دفتر وی در محله عادل ـ شهر بغداد شد، ولی پس از رسیدن به دفتر به او گفته شد که عدنان برای انجام یک کار فوری از دفتر خارج شده و معلوم نیست که چه وقت بازگردد. «جیل» که چنین دید مصاحبه را به وقتی دیگر موکول کرد و از دفتر عدنان خارج و با مترجم خود عازم تهیه مطلب دیگری شد.
    
Jill در اسارت ربایندگان

اتومبیل هنوز بیش از چندصد متر دور نشده بود که چند نفر نقابدار راه بر آن بستند، راننده را بیرون کشیدند و یکی از آنان پشت فرمان اتومبیل نشست و به این ترتیب «جیل» و مترجم ربوده شدند. ربایندگان ساعتی بعد مترجمِ «جیل» را گلوله زدند و کشتند و خود اورا به مخفی گاه بردند، حجاب بر سر او کردند و یک ویدئو از او تهیه کردند و مجبورش ساختند که با لحنی التماس گونه از رئیس دولت خود (جورج دبلیو بوش) بخواهد که همه زنان بازداشت شده در عراق به اتهام تخریب و ... را آزاد سازد تا اورا آزاد کنند. بخش این ویدئو و موضوع ربوده شدن «جیل» خبر اول رسانه های جهان شد و تلاش انجمن ها و دولت ها برای رهایی او آغاز و ادامه یافت. ولی یک مقام دولت آمریکا گفت که اگر این دولت به خواست ربایندگان ترتیب اثر دهد، آغازی بَد خواهد بود و این رویداد تکرار و تبدیل به باجگیری خواهد شد. ربایندگان که از دولت آمریکا ترتیب اثر ندیدند هرچند وقت یک بار یک ویدئو به همان صورت از «جیل» تهیه و پخش کردند.
     فشار رسانه ها و ژورنالیست ها به دولت آمریکا برای ترتیب دادن رها شدن «جیل» ادامه داشت که معلوم نشد چه عاملی باعث شد که جیل سی ام مارس 2006 و پس از دو ماه و 23 روز رها شود و سه روز بعد به آمریکا بازگردد و به نوشتن خاطرات و مشاهدات خود از دو ماه و 23 روز بودن در بازداشتِ ربایندگان و در اطاقی تاریک در 11 گزارش جداگانه بپردازد.
    چندی پس از رهایی بانو جیل، سلیم عبدالله رئیس گروه ربایندگان او به دست نظامیان آمریکا که دیگر، دستشان برای هرگونه اقدام باز بود دستگیر و بعدا (در آگوست 2006) اعدام شد. گفته شده بود که آن گروه از وابستگان به القاعده بودند.
    «جیل» چندی پس از انتشار خاطرات و مشاهدات اش از دوران اسارت که سخت در ذهن آمریکاییان اثر گذارده و آنان را برانگیخته، تلاش خودرا در کمک به خدمات عمومی بکار گرفته و عمدتا جلب دیگران به کار داوطلبانه (بدون دستمزد) به سازمانهای امداد و آتشنشانی است. در این زمینه خودش نیز آموزش آتشنشانی دیده و عملا کمک می کند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
... و به اين سان قيام مسلحانه كمونيست هاي آلمان شكست خورد
يك صحنه از سنگرگيري و تيراندازي نظاميان آلمان و راستگرايان اين كشور در برلین برضد كمونيستها در جريان قيام مسلحانه ژانويه 1919
15 ژانويه سال 1919 قيام مسلحانه كمونيستهاي آلمان (اعضای حزب اسپارتاكيست) که عنوان حزب خودرا از نام اسپارتاكوس انقلابي دوهزار سال پيش از آن برگرفته بودند و در آلمان اعلام جمهوری سوسیالیستی کرده بودند در شهر برلین باقتل دو رهبر اصلي قيام، «رزا لوكزمبورگ Rosa Luxemburg» و «كارل ليب نكت Karl Liebknecht» شكست خورد . بانو «رزا» و كارل كه دو روز پيش از اين احساس كرده بودند پيروزي شان دشوار است در يك هتل پناه گرفته بودند كه ماموران دولت آلمان آنان را در آنجا دستگير كردند و پس از بازجويي مقدماتی، هنگام انتقال از هتل، هردو كشته شدند!. «رزا» درجریان انتقال از هتل به دست راستگرايان كه با تباني قبلي ماموران دولت در خارج از ساختمان گرد آمده بودند مضروب و از دست ماموران خارج و با شكنجه فراوان كشته شد و جسدش را به كانال آب افكندند كه كشف نشد. ماموران كارل را با اتومبيل بردند ولي پس از طي مسافتي خودشان اورا در همان اتومبيل كشتند.
     قيام مسلحانه کمونیستها و عمر جمهوری سوسیالیستی آنان يك هفته طول كشيده بود. از 12 ژانويه ــ چهارمين روز قيام، پيدا بود كمونيستها كه مهارت جنگي نظامیان را نداشتند برنده نخواهند بود. تلفات اين نبرد خياباني بسيار سنگين بود و روزها طول كشيد تا اجساد كشتگان را از خيابانها و ساختمانها جمع آوري كردند.
    


حزب سوسياليست آلمان از مدتها پيش در آستانه انشعاب قرار گرفته بود. جناح تندرو به نام «شاخه اسپارتاكوس» به رهبري «رزا» و «كارل» با تعيين نامزد براي انتخابات عمومي 19 ژانويه مخالفت كرد و راه رسيدن به سوسياليسم را قيام مسلحانه اعلام داشت و چون با مخالفت ضمني شاخه ديگر رو به رو شد اول ژانويه دست به انشعاب زد و تحت نام حزب كمونيست «اسپارتاكيست» درآلمان اعلام جمهوري سوسياليستي كرد. در سراسر آلمان كارمندان و مقامات سوسياليست از همكاري با دولت دست كشيدند و اين، تنها همكاري شاخه ديگر با تندروها بود.
     در آغاز قيام، اسپارتاكيست ها موفق به تصرف بسياري از سازمانهاي دولتي آلمان شدند. درجريان انقلاب، سوسيال دمكراتهاي آلمان نه تنها از آنان حمايت نكردند بلكه در مواردي هم به ارتش و ناسيوناليستها (راستها) كمك كردند. توان قيامگران از روز چهارم پس از بركناري رئيس پليس برلن كه يك سوسياليست بود رو به كاهش گذارد و تا 15 ژانويه به شكست كامل انجاميد.
     «رزا» رهبر كمونيستهاي سپارتاكيست در نظر داشت يك نظام سوسياليستي شورايي مشابه روسيه در آلمان كه آمادگي بيشتر و شرايط مناسبتر داشت بر قرار كند. بسياري از اصحاب نظر گفته اند كه اگر قيام كمونيستهاي آلمان در آن زمان پيروز شده بود سوسياليسم جهانگير مي شد و جهان چهره ديگري داشت.
    
رزا و كارل پيش از پناه بردن به هتل و قتل هر دو

كمونيستهاي آلمان تا سال 1990 سوسيال دمكراتها را كه در قيام مسلحانه ژانويه 1919 به آنان كمك نكرده بودند «خائن» مي خواندند كه از اين سال بار ديگر ميان دو حزب نوعي همكاري بر قرار شده است. سوسيال دمكراتها براي دفاع از خود گفته بودند و هنوز هم تكرار مي كنند كه برنامه آنان دستيابي تدريجي به سوسياليسم و از طريق همزيستي با نظامهاي كاپيتاليستي موجود است تا قيام مسلحانه و انقلاب، زيراكه در انقلاب، دوره تخريب كوتاه و سريع و دوران بازسازي بسيار كند است و با كوچكترين غفلت و اشتباه ممكن است هرگز دست ندهد. [در بخش « انديشه » در سايت امروز اشاره كوتاهي به افكار «رزا لوكزمبورگ» شده است.]
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
یک نمونه از عواقب ناراضی بودن؛ اظهارات یک بانوی ناراضی که قصد تیرزدن به رئیس جمهوری آمریکا را کرده بود در دادگاه
Sara Jane Moore

«سارا جين مور Sara Jane Moore» مادر چهار فرزند كه قصد ترور جرالد فورد رئيس جمهوری وقت آمريكا را كرده بود 15 ژانويه 1976 به اين جرم به حبس ابد محكوم شد. وي در دادگاه به عمل خود اعتراف كرده و گفته بود: "وقتي كه از قانون كاري ساخته نباشد و یأس پایانی نداشته باشد، بايد از تفنگ استفاده كرد." و "عمل او باید برای مسئولان دولتی ـ صرف نظر از کدام کشورـ درس باشد و به خود آیند و ....".
    سارا كه قبلا کمک پرستار بيمارستان بود در 42 سالگي به صف ناراضيان آمريكايي پيوسته بود و در سپتامبر 1975 هنگامي كه جرالد فورد در شهر سانفرانسيسكو از هتل اقامتش بيرون آمده بود تپانچه خود را به سوي او نشانه رفته بود كه يك رهگذر زير دستش زده بود، گلوله به خطا رفتة بود و فورد نجات يافته بود.
     در آن زمان، رسانه هاي آمريكا گزارش كرده بودند كه «سارا» قبلا پنج بار شوهر كرده بود ولي در هيچيك از آنها موفق نبود. وي همچنين در تحصيل و كار شكست خورده و تحصيل در دانشكده پرستاري را ناتمام گذارده بود. به نوشتهِ اين رسانه ها، سارا مدتي هم «خبرچين» پلیس شده بود و در اين ماموريت با ناراضيان آشنا شده و به صف آنان پيوسته بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که دائرة المعارف ویکیپدیا آغاز بکار کرد
Wikipedia ـ دائرة المعارف آنلاین پانزدهم ژانویه 2001 در شبکه شبکه ها ـ www قرار گرفت و اینک (ژانویه 2021) هر ماه حدود یک بیلیون و 700 میلیون مراجعه کننده دارد و یکی از 13 آنلاین پُربیننده است. این دائرة المعارفِ آنلاینِ رایگان یک Wiki ـ هایپرتِکست پابلیکیشن است که هرکس می تواند پس از عضو شدن و داشتن «پَس وُرد»، مطلب به آن اضافه کند و یا مطالب موجود را اِدیت کند. در پی تذکر این نکته که ممکن است اِدیت کننده دقّت کافی نداشته باشد، این کار ـ در بخش انگلیسی زبان آن تا حدّی دارای محدودیّت شده است. ویکیپدیا که با دو دومِین (دامنه) Wikipedia.com و Wikipedia.org و به زبان انگلیسی آغاز بکار کرده بود اینک به همه زبان های پُر متکلم است. ویکیپدیا به صورت «روزشمار» خلاصهِ دستچینی از رویدادها در طول تاریخ را برحسب روزِ وقوع منعکس می کند و فردِ مراجعه کننده می تواند به جزئیات هر مطلب که بخواهد و عکس های آن با کلیک کردن بر نام ها و عناوین دست یابد و همچنین زادروزها و سالمرگ ها.
Jimmy (سمت راست) و Larry (سمت چپ)


    ویکیپدیا توسط بنیاد غیرانتفاعی «ویکی مِدیا» مستقر در آمریکا اداره می شود و برای سایت های خود آگهی تجاری نیز قبول نمی کند و به همین لحاظ دیدن مطالب آن سریع است و اتلاف وقت نمی شود.
    Jimmy Wales و Larry Sanger دو کارشناس کامپیوتر، بنیادگذار و مدیران ویکیپدیا هستند. این موسسه دارای اِدیتورهای متعدد داوطلب است و اعائه نیز می پذیرد.
    برآورد کرده اند که مطالب ویکیپدیا تا 300 برابر یک دائرة المعارف چاپی است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
استقبال سرد ژانویه 2005 روسیه از وزير امور خارجه ژاپن در مسكو و تفسير رسانه هاي غرب: اندیشه احیاء روسیه تزاری
مقامات روسيه از «ماچيمورا» وزير امور خارجه وقت ژاپن كه 13 ژانويه 2005 وارد اين كشور شده بود استقبالي سرد كردند. آنان به او، نه وعده حل مسئله جزاير كوريل را دادند و نه امضاي پيمان صلح.
    مقامات روسيه گفته بودند كه اين كار نياز به بررسي بسيار طولاني دارد.
    رسانه هاي غرب كه اين خبر را منتشر كرده بودند نوشته بودند كه اين تحول هم نشانه سخت شدن سياست روسيه است كه بيش از هر كشور ديگر، سلاح اتمي و موشك برای انتقال آنها به هدف دارد و بار ديگر مي خواهد با تكيه بر آنها كه مي توانند چهل بار كره زمين را نابود سازند سخن بگويد.
    طبق این تفسیرها، روس ها از اندیشه احیاء روسیه تزاری خارج نشده اند که کمونیست های جهان وطن و با هدف الحاق کشورهای مجاور، آن را جماهیریه کردند و در دسامبر 1991 در جریان چند توطئهِ پشت سر هم فروپاشی کرد و در انتظار یک رهبر ناسیونالیست و نیز تضعیف ناتو و اتحادیه اروپا (از درون) و دور شدن آمریکا از اروپا هستند که قابل پیش بینی است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
شلاق خوردن ناراضيان سياسي در كشور سعودي در ژانويه 2005
13 ژانويه 2005 پانزده تن از دستگير شدگان تظاهرات سال 2004 ضد سلطنت در كشور سعودي به شلاق و زندان محكوم شدند كه يكي از آنان يک زن بود.
    اين نخستين بار در يك كشور بود كه ناراضي سياسي به خوردن شلاق در ملاء عام محكوم شده بود. به هر يك از اين محكومان بايد يكصد تا 250 ضربه شلاق زده مي شد. معمولا به محكومان زن در محوطه زندان زنان و به دور از چشم مردها شلاق زده مي شود.
     اعلام مجازات اين 15 تَن در حالي بود که محاكمه ساير ناراضیان دستگير شده ادامه داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دلیل مخالفت با بازنشسته شدن يك ناو هواپيمابر: از دست رفتن 5 هزار شغل
تصميم به بازنشسته كردن ناو هواپيمابر آمريكايي «جان اف كندي»، در ژانویه 2005 با مخالفت نمايندگانِ استیتِ مشترک المنافع ويرجينيا در كنگره آمريكا رو به رو شده بود که موفق شدند آن را چهار سال به تاخير اندازند.
     اين نمايندگان گفته بودند که اگر «كِنِدي» باز نشسته شود؛ بيش از پنج هزار شغل و اعتبارات مالي ديگر مربوط به آن از ايالت آنان مي رود كه برابر است با يك ميليارد دلار زيان در هر سال!.
    در ناو هواپيمابر جان اف كندي که در پايگاه نورفك ـ شرق ويرجينيا و ساحل اقیانوس اطلس و همانجایی که انگلیسی ها 400 و چند سال پیش گام به آمریکای شمالی گذاردند و آن را مهاجرنشین خود کردند ـ مستقر بود پنج هزار و پانصد نفر كار مي كردند كه با بازنشسته شدن ناو، به نقاط ديگر منتقل مي شدند.
     اين ناو بالاخره در سال 2009 بازنشسته شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اظهارات و اظهار نظرها پيرامون مسئله اتمي ايران در 13 ژانويه 2006
بوش و مركل در كاخ سفيد دست اتحاد مي دهند


    جمعه شب 13 ژانويه 2006 گزارشها، تفسيرها و مصاحبه هاي مربوط به قضيه از سرگرفته شدن فعاليت هاي اتمي شدن ايران بخش بزرگي از اخبار شبكه هاي تلويزيوني آمريكا را به خود اختصاص داده بود. اين گزارش ها با پخش مصاحبه مشترك جورج بوش رئيس جمهوری وقت آمريكا و بانو «آنجلا مركل» رئيس وقت دولت آلمان آغاز شده بود.
     در اين مصاحبه كه در پي مذاكرات سران دو دولت در كاخ سفيد انجام شده بود، جورج بوش گفت: ايرانِ اتمي تهديدي براي امنيت جهان و به ويژه اسرائيل خواهد بود.
     وي افزود: كوشش من اين بوده است كه با همكاري سران ساير دولتها، براي مسئله اتمي ايران راه حل ديپلماتيك بيابيم. براي ما قابل قبول نيست كه ايران به اسلحه اتمي مجهز شود. من و «مركل» در قبال مسئله اتمي شدن ايران اتفاق نظر داريم و در آنچه كه بايد صورت گيرد تا از اين جاه طلبي جلوگيري شود متحد هستيم. ما همچنان موافق ادامه راههاي ديپلماتيك هستيم و با ارجاع قضيه به شوراي امنيت سازمان ملل وحدت نظر داريم.
     بوش گفت كه نمي تواند از هم اكنون پيشداوري كند كه چه تصميمي در شوراي امنيت گرفته خواهد شد و افزود: چون كار به اينجا رسيده است، ما هم اكنون در حال تبادل نظر و مذاكره با دولت هاي ديگر هستيم تا به يك استراتژي واحد دست يابيم. بوش گفت كه اعضاي شوراي امنيت با اقدام خود بايد به ايران پيام دهند كه رفتارش پذيرفتني نيست.
    بوش سپس به دادن پاسخ به پرسش هاي روزنامه نگاران پرداخت و در پاسخ به يك سئوال كه آيا درست است که روابط آمريكا با آلمان در زمان حكومت شرودر چندان دوستانه نبود با كمي مكث گفت: بله.
     بوش سپس گفت ما و دوستانمان در آلمان منافع مشترك را درك مي كنيم و من از مساعي آلمان در كمك به آمريكا (درقبال مسئله ايران) سپاسگزار هستم.
    در اين مصاحبه مشترك، مركل به نوبه خود اظهارداشت كه ايران همه پيشنهادهاي ما و حتي روسيه را رد كرده و ما نبايد مرعوب دولت جمهوري اسلامي ايران شويم. شبکه هاي تلويزيوني درباره اظهارات جورج بوش به کسب نظر پرداخته بودند از اين قرار:
    
كلينتون

ويليام (بيل) كلينتون رئيس جمهوري پيشين آمريكا در اظهار نظر خود در قبال مسئله اتمي ايران كه از شبكه «سي بي اس» پخش شد به طور ضمني دولت بوش را از دست زدن به هرگونه اقدام نظامي برضد ايران برحذر داشت و گفت: ايران، عراق و يا افغانستان نيست. مسائل با ايران راه حل نظامي ندارد.
    در اين زمينه، بانو مادلين آلبرايت وزير امور خارجه كابينه كلينتون كه نظر او استعلام شده بود گفت: با نگاهي به نقشه جغرافيايي، مي بينيم كه ايران كشوري است پهناور و كوهستاني، مراكز تحقيقات اتمي اش متعدد و پراكنده اند، لذا از حمله نظامي به ايران نتيجه مورد نظر به دست نخواهد آمد و ....
     در اين ميان، وزير امور خارجه انگلستان به راديو ـ تلويزيون بي بي سي گفته بود: اگر ايران همچنان مبارز طلبي كند و اندرزهاي شوراي امنيت را نپذيرد راهي جز تحريم آن باقي نخواهد ماند، ولي مفسراني كه نظر آنان استعلام شده بود به قانون موضوعه اخير پارلمان ايران اشاره كرده و گفته بودند كه دست دولت اين كشور با اين قانون بسته است. آنان همچنين روي آخرين اخطار ايران تاكيد كرده و گفته بودند كه ايران مي گويد كه اگر قضيه به شوراي امنيت احاله شود بلافاصله به همكاري خود با آژانس بين المللي نيروي اتم پايان خواهد داد و دولت فعلي ايران (دولت احمدي نزاد) نشان داده است كه انعطاف دولت قبلي اين كشور را ندارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سوء استفاده معاون رياست جمهوري آفريقاي جنوبي از هواپيماي دولتي!
Phumzile Mlambo Ngcuka

حزب اقليت فدراسيون آفريقاي جنوبي 11 ژانويه 2006 بانو «فومزيل ملامبو نگوكاPhumzile Mlambo Ngcuka» معاون رئيس جمهوري اين کشور را متهم كرد كه براي ديدار از امارات عربي خليج فارس كه يك سفر خصوصي بوده از هواپيماي دولتي استفاده كرده و از اين رهگذر به ملت زيان مالي وارد ساخته و دستگاه قضايي بايد به اقدام او رسيدگي كند. دليل خصوصي بودن اين مسافرت، نداشتن ماموريت دولتي و همراه بردن اعضاي خانواده اش بود.
    اين نخستين بي احتياطي فومزيل نيست، يك شركت نفتي نيز چند سال پيش به اشاره وي در زماني كه وزير معادن و انرژي فدراسيون آفريقاي جنوبي بود به مبارزات انتخاباتي كنگره ملي آفريقا بيش از نصاب قانوني، كمك مالي كرده بود. فومزيل در زمان واردشدن اتهام (سال 2006) 51 ساله بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
سابقهِ طولانیِ تلاشِ دولت مسکو برای استقرار در سوریه

    خبر درج شده در روزنامه اطلاعات شماره 26 آذرماه 1356 (44 سال پیش) سابقه طولانی تلاش دولت مسکو برای استقرار در سوریه را نشان می دهد:
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 15 ژانويه
  • 1953:   (دي ماه سال1332) به رغم مخالفت مردم ایران و يك رشته تظاهرات خونين، سفارت ايران در لندن و سفارت انگلستان در تهران باز گشوده شدند و دو روز بعد، راجر استيونسون سفير انگلستان در تهران و علي سهيلي سفير ايران لندن شدند.
        
        
  • 1955:   سناي امريكا بدون راي مخالف تصويب كرد كه كار بازرسي و تحقیق درباره كارمندان سازمانهاي عمومي از نظر وفاداريشان به دولت آغاز شود.
        
        
  • 1965:   وينستون چرچيل دولتمرد محافظه كار انگليسي دچار سكته مغزي شد و 15 روز بعد (سي ام ژانويه) در 91 سالگي درگذشت.
        
        
  • 1973:   نيكسون رئيس جمهوري وقت آمريكا دستور قطع هرگونه حمله نظامي به شمال ويتنام را صادر كرد و این، آغاز پایان جنگ ویتنام بود که آمریکا در آن موفق نبود، همچنانکه پیش از آمریکا، فرانسه و ژاپن هم موفق نبودند و قرن ها پیش از این سه، چین. فیدل کاسترو به اسنتاد همین مقاومت و پیروزی ها، ملت ویتنام را «قهرمان» و کشورشان را «ویتنامِ قهرمان» لقب داد و یک کشتی کوبایی را «ویتنامِ قهرمان» نامگذاری کرد.
        
        
  • 1998:   «گلزاری لَعل ناندا» اقتصاددان هندی و دوبار نخست وزیر موقت این کشور (یک بار پس از فوت جواهر لعل نهرو و یک بار بعد از درگذشت شَستری) در صد سالگی درگذشت. وی فرضیه های متعدد درباره نیرو کار دارد. او بود که گفت کارشناسان و افراد ماهر هر کشور سرمایه اصلی وطن و عامل توانمندی آن هستند ـ بیش از هرچیز دیگر.
        
        
  • 2007:   برزان ابراهیم التکریتی برادر صدام حسین و در دوران اقتدار صدام، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عراق که دستگیر و به جرم جنابت به بشریت محکوم به اعدام شده بود به دار آویخته شد. در جریان دارکشیدن، طناب دار گردن او را از بدنش جدا کرد که گفته شد به علت سنگینی وزنش بود.
        
        
  • 2009:   هواپیمای اِرباس A320 شرکت هواپیمایی یواِس اِروِیز ـ پرواز 1549 به خلبانی سولِنبِرگر و سکیلز که در این روز با 155 سرنشین از فرودگاه لاگاردیا (فرودگاه داخلی شهر نیویورک) به مقصد شهر چارلوتِ استیت کارولینای شمالی بپرواز درآمده بود و هنوز در حال اوجگیری بود که بر فراز رود هادسن (هودسون) در ناحیه مَنهتَن شهر با یک دسته مرغ که در پرواز بودند اصابت کرد و هر دو موتور آن از کار افتاد. از آنجا که ارتفاع هواپیما زیاد نبود که با خیز (شیب) به فرودگاه باز گردانده شود، خلبان ارشد، هواپیما را با مهارت بر سطح رودخانه فرود آورد و سرنشینان هواپیما بدون تلفات به روی بالها رفتند و با چند قایق که در آن نزدیکی بودند به ساحل رودخانه منتقل شدند. بعدا هواپیما نیز با جراثقال از رودخانه خارج شد. رسانه ها این حادثه را «معجزهِ هادسن» خوانده اند که این عنوان باقی مانده است. خلبان ارشد هواپیما نیز شهرت فراوان بدست آورده است.
    پس از فرود هواپیما در رودخانه، مسافران این چنین روی بالهای هواپیما جمع شدند و در انتظار رسیدن قایق ها


        
        
  • 2016:   یک واحد از ارتش کشور کِنیا که در مرز سومالی با شماری از افراد گروه اسلامی الشَباب وارد جنگ شده بود با دادن 150 کشته و دهها مجروح شکست خورد و عقب نشینی کرد. سه سال بعد و در همین روز تنی چند از الشبابی ها به یک هتل در پایتخت کنیا حمله بردند و در این جریان 21 تن کشته و شماری زخمی شدند. مرکز فعالیت الشباب که گویا از متحدین القاعده است عمدتا سومالی است و در کنیا همسایه سومالی هم فعالیت دارد.
        
        
  • نامه به مولف
    افشاگري «جيمز رايزن»
  •  
    James Risen

    يك دانشجو از تهران در پيامي به تاريخ 23 دیماه 1384 [ژانويه 2006] پرسيده بود كه چرا درباره جيمز رايزن James Risen، روزنامه نگاري كه موضوع استراق سمع در آمريكا را افشا كرد، مطلب ننوشته بوديم؟، كه قانون اساسي اين كشور انجام آن را منوط به مجوّز قاضي و پس از رسيدگي به مورد اتهام و مشاهده اسناد كرده است؟.
        
        پاسخ:
        
        «رايزن متولّد 1955» يك روزنامه نگار اينوستيگيتيو آمريكايي است كه عمدتا فعاليّت هاي سازمانهاي اطلاعاتي ـ امنيتي آمريكا را (جمعا 14 سازمان كه اخيرا داراي مديريت واحد شده اند) زير ذرّه بين خود دارد و سالهاي سال است كه دستاوردهاي خود در اين باره را در روزنامه مربوط منتشر مي سازد. تاكنون دو كتاب نيز در اين زمينه تألیف کرده است: عنوان كتاب اول او «دشمن اصلي: آخرين برخورد سيا با كا.گ.ب.» و عنوان دومين كتاب كه اخيرا [دهه اول قرن 21] انتشار يافته و فصلي از آن به ايران اختصاص دارد «حالت جنگ» است. وي كتاب هاي ديگري هم منتشر ساخته كه زمينه اطلاعاتي ـ امنيتي ندارند. رايزن از برندگان جوايز پوليتزر است.
        
    Jeffrey Smith

    افشاگري او درباره استراق سمع [واير تَپينگ و ايزدراپينگ]، دولت آمريكا را شديدا زير سئوال برده است، به ويژه كه دهم ژانويه 2006 «جفري اسميتJeffrey Smith» مشاور حقوقي سابق سيا (عكس مقابل) گفت كه دعوت مجلس نمايندگان را پذيرفته و در آنجا خواهد گفت كه انجام برنامه «سرويلانس» از سوي ان. اس. ا. (آژانس امنيت ملّي) بدون مجوّز قاضي صالح، پايه قانوني ندارد و پس از شركت در «هيِرينگ» مجلس، دلايل خود را در اين زمينه كه در 14 صفحه تنظيم كرده است در اختيار روزنامه نگاران قرار خواهد داد تا منتشر سازند.

  • پيام‌هاي تازه
    مخاطب این تاریخ آنلاین: به نظر من نشریات دانشگاهی نیاز به دریافت مجوّز از وزارت ارشاد ندارند، نشریه اختصاصی هستند
  •   مخاطبي در پيام خود به تاريخ 12 ژانويه 2006 نوشته بود:
        
        "... در روزنامه ها خواندم كه هيات نظارت بر مطبوعات در یک جلسه خود [ظاهرا در دیماه 1384] 24 مجوز صادر كرده بود و چون فهرست را خواندم، همه آنها مربوط به ماهنامه و فصلنامه هاي دانشگاهها بودند.
        به نظر من [مخاطب ـ فرستنده پیام]، چنين مراكزي برای انتشار نشریه نبايد نياز به مجوّز از وزارت ارشاد داشته باشند. در نظام حکومتی سابق این مؤسسات نیاز به دریافت مجوّز برای انتشار نشریه که در استاندارد جهانی عنوان «اختصاصی» دارد نداشتند. چندی پیش در یک کتاب درسی به زبان انگلیسی در باره تاریخچه رسانه ها، خواندم که نشریه «تخصّصی» با نشریه «اختصاصی» فرق دارد. تخصّصی یعنی پرداختن به یک موضوع و زمینه، و «اختصاصی» یعنی متعلق به یک سازمان ـ عمومی و غیر عمومی و نیز حزب و انجمن ویژه انتشار مطالب، اطلاعیه ها و تبلیغات برای آن و چنین نشریاتی عمدتا به رایگان ارسال می شوند و تکفروشی ندارند. در همین کتاب خواندم که نشریه حرفه ای [جامع] باید طبق اصول ژورنالیسم و قواعد خبرنویسی و مقاله نگاری کار کند نه به دلخواه ناشر آن زیرا که یک کسب و کار است و متاع آن (خبر و مقاله) باید خریدار داشته باشد. مؤلف این کتاب با ذکر چند منبع نوشته بود که هرگونه کمک دولتی به نشریات حرفه ای ممنوع است زیراکه باید بی طرف باشند و جانب فرد و یا موسسه ای را نگیرند تا مورد اعتماد مردم باشند.".




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com