Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
28 آوريل
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 28 آوريل
ايران
خسوف 28 اپریل 585 پیش از میلاد و قطع جنگ ايرانيانِ ماد با ارتش ليدي
ترس از خورشيدگرفتگي در 28 اپریل سال 585 پيش از ميلاد سبب قطع جنگ ايرانيان ماد (کُردها، آذري ها و ...) با ارتش ليدي (واقع در آناتولي غربي ــ آسياي صغير) شد.
     مادهای آریایی پس از مهاجرت به فلات ايران در منطقه اي كه از ري (تهران) آغاز و غرب فلات از جمله همه آذربايجان و كردستان امروز را شامل مي شود اسكان گزيده بودند.
    مادها بعدا به پايتختي همدان (هكمتان ــ اكباتان) دولتي تاسيس كردند تا متحدا بر ضد همسايگان غربي خود كه از پراكندگي آنان سوء استفاده مي كردند و ضمن تجاوز نظامي، به جمع آوري اسير مي پرداختند كه در دنياي باستان نوعي ثروت و منبع توليد بشمار مي رفت مقابله كنند. آنان موفق شدند دولت آشور را كه بيش از ديگران اسير گرفته بود مضمحل سازند.
    در آن زمان بزرگترين دولت پارس ها (هم تبار مادها) تحت عنوان كيانيان در سيستان، كرمان و آريا فعاليت داشت و پارس هاي جنوبي (منطقه فارس کنوني) هم كه از هيچ ناحيتي تهديد نمي شدند دولت ديگري داشتند كه كوروش بزرگ ربع قرن بعد از جنگ ماد و ليدي، از اتحاد اقوام ايراني دولت واحد ايران را به وجود آورد كه از نظر تمدن و توان و پيشرفت در جهان سرآمد بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سالروز نبرد هُرمُزدگان ـ نبرد سوم و نهایی اردشیر پاپکان با اردوان پنجم ـ شرح نبرد و روی کارآمدن ساسانیان در ایران و کارهای اردشیر
پاره اي از مورّخان طبق محاسبات تقويمي تازه، وقوع نبرد هُرمُزدگان را 28 مارس سال 224 ميلادي نوشته اند که در کنار رود جَرّاحي ـ در نيمراه شوش و بهبهان روي داد و نبرد سوم ـ نبرد نهايي اردشير پاپکان و اردوان پنجم بود و برخی دیگر از مورّخان، وقوع این نبرد را 11 سپتامبر نوشته اند و از آن به نام جنگ داخلي ايرانيان نام برده اند.
    
اردشير ساساني

در نبرد هُرمُزدگان، اردشير پاپكان حاكم پارس (فارس، کرمان، سیستان و اصفهان امروزه) بر اردوان پنجم (به یونانی؛Artabanus) شاه اشكاني غلبه كرد كه با كشته شدن وي، حكومت 476 ساله اشكانيان (خراسانی ـ مازندرانی و در غرب معروف به پارتیان) پايان يافت. به نوشته برخي از مورّخان، اردوان پنجم در جريان همين نبرد کشته شد و پاره اي ديگر نوشته اند که فرار کرد و دو سال بعد ـ سال 226 ـ در مخفي گاه خود درگذشت.
     عامل پیروزی اردشیر در نبرد هرمزدگان، سوارنظام ده هزاری نفری او بود که عمدتا کرمانی بودند. در نبرد هرمزدگان، واحدهای پیاده اردشیر که بیشترشان اسپهانی (اصفهانی) بودند راهِ دسترسی نظامیان اردوان به آب رودخانه را بسته بودند. در جریان نبرد همچنین بسیاری از نظامیان اردوان که مخالف برادرکُشی بودند دست از جنگ کشیدند و یا به نیروهای اردشیر پیوستند. در این نبرد، شاپور پسر اردشیر در کنار پدر می جنگید.
تصوير اردوان پنجم بر سکه اش


    اردشير به رغم علاقه اي كه به کرمان داشت و پيش بيني مي شد كه اين شهر را (که در این شهر یک دژ نظامی بر فراز تپه ای ساخته است که آثار آن در دل شهر باقی است) مركز حكومت خود قرار دهد ، پايتخت را از تيسفون (كنار دجله و 35 کيلومتري جنوب بغداد امروز) منتقل نكرد.
     وی دو سال پس از پیروزی بر اردوان پنجم و برقرارشدن آرامش در کشور، در 23 ژوئن سال226 ميلادی (دوم تیرماه) در معبد آناهيد (آناهيتا) تاجگذاري كرد و ناسيوناليسم ايراني را بر محور آموزشهاي زرتشت و فرهنگ و تمدن ایرانی احياء كرد. مردم پارس بمناسبت شاه ایران شدن اردشیر، شهر غور (فیروزآباد کنونی) را به «اردشیرخوره» تغییر نام دادند و تصویر برجسته اورا با شعار دریافت حکومت از اورمزد در طاق بُستان نقش زدند. قلمرو ایران وقت، از هندوستان تا مدیترانه و از رود سیحون و سُغد (شمال تاجیکستان امروز به مرکزيّت شهر خُجَند) و مناطق شرقی دریای سیاه ـ تمامی قفقاز تا بحرین (تمامی مناطق غربی و جنوبی خلیج فارس) بود.
     اردشیر چهار سال پس از پیروزی در نبرد هُرمُزدگان، «سِوِروس» امپراتور روم را که گام به قلمرو ایران گذارده بود در کنار فرات شمالی شکست داد و بیرون راند.
     اردشیر سپاه جاویدان دوران هخامنشیان را احیاء کرد و نظام اداری تازه ای بر پایه شرایطِ انتصابات (رعایت پیش شرط ها)، تشویق و توبیخ و تکالیف کارمندان دولت تنظیم کرد و یک دستگاه بازرسی گسترده که به خود او مستقیما گزارش می کرد به وجود آورد و سیستم بخشنامه نویسی را ابداع و نظرات و فعالیت های روزانه خودرا قلمی می کرد که به صورت کارنامکِ اردشیر باقی مانده است. در دهه دوم قرن 21 سران کشورها به همان صورت کارها و نظرات خودرا در «تویتر» قرار می دهند تا همگان آگاه شوند و آن هم به قلم و از زبان خودشان نه اِدیت رسانه ها و کم و زیاد کردن مطلب.
    ساسانيان در طول حكومت 427 ساله خود امكان ندادند كه امپراتوری روم در آسياي غربي پيشروي كند. اردشیر پاپکان متولّد سال 180 میلادی در شهر استخر (شیراز) که از مارس 224 تا فوریه 242 سلطنت کرد آئين زرتشت را دين رسمي (دولتي) ايرانيان قرارداد. ساسانیان روميان را وادار كردند كه پيروان آیین زرتشت را در قلمرو خود مخصوصا در بالكان تحمّل كنند. ساسانيان كه اردشير ـ سردودمان آنان بود ـ پايه گذار يك ناسيوناليسم ویژه [مَسلَکِ پان ایرانیستی] در ايران بوده اند که ريشه هاي آن باقي مانده و در طولِ 14 قرن پس از این دودمان چند بار توفنده وار سر بلند کرده است. مبارزات استقلال طلبانه ايرانيان و جانبازي هاي قهرمانانه آنان در اين راه که چندی پس از سقوط ساسانیان آغاز شد در طول تاریخ جهان نظیر نداشته و فصل درخشانی از تاریخ عمومی را تشکیل داده است.
    ساسانیان همچنین مانع از ورود نژاد نيمه زرد (آلتايي ها و همسايگانشان) به قلمرو ايران در منطقه فرارود و ايران خاوري (افغانستان امروزه، کشمیر و پاکستان غربی کنونی) شدند تا تنزّل فرهنگ و درنتیجه تمدن روی ندهد. آنان همچنین كوشش داشتند كه اختلاط نژاد در ايران صورت نگيرد. با وجود همه دقتّی که در دوران ساسانیان به عمل می آمد که آموزش های زرتشت دقیقا رعایت شود و فساد و بویژه در امور دولتی صورت نگیرد، اواخر دوران این دودمان، كشور دچار گسترش شكاف طبقاتي و فساد اداري شده بود، همین فساد و نارضایتی توده ها از آن، مزدك روحانی زرتشتی را برانگیخت تا مسلك سوسياليستي خود را مطرح کند كه در آغاز كار مورد توجه قرار گرفته بود و شاه وقت برای مدتی از پیروان آن شده بود. همین فساد و مبارزه بر سر کسب مقام که به سران ارتش هم رسیده بود سبب شکست نظامی ایران در نوامبر 636 در قادسیه شد. یکانهای نظامی ایران که چند برابر نیروی عرب مسلمان ـ نفر و تسلیحات داشتند شکست خوردند که هگل اندیشمند آلمانی گفته است که عینا همین وضعیت (فساد اداری و منازعه میان مقامات دولتی و گسترش شکاف میان دارا و نادار) باعث شکست داریوش سوم آخرین پادشاه ایران از دودمان هخامنشیان از اسکندر مقدونی شده بود (فلسفه تاریخ).
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مسئله تخليه ايران از نيروهاي متفقين
هشتم ارديبهشت 1324 دولت وقت، دو روز پيش از خودكشي هيتلر و اطمینان از پایان یافتن جنگ جهانی دوم، ضمن يادداشتي از دولت هاي انگلستان، شوروي و آمريكا خواست كه طبق وعده اي كه داده بودند نظاميان خود را از ايران خارج سازند. اين وعده در جريان كنفرانس سران این سه دولت در تهران داده شده بود، ولي مرور زمان نشان دادكه استالين در اين زمينه تعلل بسيار كرد و مسئله آفريد.
     متفقينِ وقت (در آن زمان هنوز آمريکا گام به جنگ جهاني دوم نگذارده بود) در آگوست 1941 با تطميع چند افسر ارشد، ايران را اشغال نظامي كرده بودند. اين افسران كه بعدا به مقامهاي بالاتر هم راه يافتند و پاداش خيانت خود را گرفتند، بدون اطلاع فرمانده کل قوا ـ شاه وقت (رضاشاه پهلوی) كه مردي سالخورده بود، با صدور يك بخشنامه سربازان وظيفه پادگانها را مرخص كرده بودند. عيب رضاشاه، اندك بودن تحصيلات او، ندانستن زبان خارجي، ضعف و کم حوصلگی او در مطالعه و نداشتن مشاوران مستقل (ناوابسته به خارجی) بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
انتخابات دوره هفدهم قانونگزاری ـ اعتراض مصدق به وجود تقلب و ... و بالاخره انحلال آن با رای مردم در رفراندم
هفتم اردیبهشت 1331 (27 اپریل 1952) شاه دوره هفدهم قانونگزاري را گشود، ولي دكتر مصدق نخست وزير وقت كه به سوء جريان و تخلف در چند حوزه اعتراض داشت در اين مراسم شركت نكرده بود. در روز گشایش مجلس تنها 70 نماینده منتخب حضور یافته بودند.
     دکتر مصدق قبلا با ذكر نام افراد، گفته بود كه تحقيق كرده است در چند حوزه مردم برندگان آراء را به خوبي نمي شناسند و چنين انتخاباتي كه زير نظر كميسيون مربوط انجام شده (نه دولت) مخدوش است. مصدق در نامه ای خطاب به مجلس نیز نوشته بود که در انتخابات برخی از حوزه ها اعمال نفوذ مشاهده و تطمیع صورت گرفته بود و چنین انتخابات زیبنده یک ملت بپاخاسته و دارای تاریخی آنچنان درخشان نمی تواند باشد. فرستادگان شخص او نظر مردم را درباره انتخاب شدگان استفسار کرده اند و در چندین حوزه، مردم با ذکر دلیل تنفر خودرا از انتخاب شدگان ـ با توجه به سوابقشان ـ ابراز داشته و از اینکه آن همه رای به نام آنان اعلام شده است ابراز تعجب کرده و از اعمال نفوذ و فساد در جریان رای گیری پرده برداشته اند. دنیا دارد مارا چهارچشمی می پاید و اگر براین انتخابات مهر تایید بگذاریم مورد استهزا قرار می گیریم و خواهند گفت که مبارزان ایرانی ضد استعمار شماری اندک هستند و ملت هنوز در حال و هوای 40 ـ 50 سال پیش است.
    اعتراض دکتر مصدق به سوء جریان انتخابات و توصیه او به ردّ اعتبارنامه منتخبین به تقلب، دو روز بعد مورد تایید فخرالدین جزایری (روحانی و معمّم) نایب رئیس کمیسیون مستقل انتخابات در حوزه تهران قرارگرفت که گفت در مواردی فساد و تقلب مشاهده شده است و بعضی از انتخاب شدگان از معروفیت ملی و محلی برخوردار نبوده اند و معلوم نیست که چه کسانی این همه رای به نام آنان به صندوقها ریخته اند و به همین دلیل، او اعتبارنامه این چند نفر را امضاء نکرده است. احزاب ملی گرا و چپ و برخی از روزنامه ها با استناد به اعتراض دکتر مصدق به چگونگی برگزاری انتخابات خواستار اتخاذ تدابیری جهت روشن کردن مردم و آموزش دمکراسی شده و خواسته بودند که رادیو دولتی برنامه ای برای این کار اختصاص دهد. در آن زمان میراشرافی ناشر روزنامه، کارخانه دار و نماینده مجلس (که پس از انقلاب سال 1357 اعدام شد) اعتراض دکتر مصدق و دیگران به تقلب در انتخابات را رد کرده و دست به انتقاد متقابل از دولت زده بود. این اعتراض ها باعث طولانی و تندشدن جر و بحث هنگام بررسی اعتبارنامه ها و ردّ برخی از آنها و تحریم جلسات توسط پاره ای از نمایندگان شد که حضور منتخبین متهم به تقلب را تحمل نمی کردند و بالاخره مصدق اين دوره مجلس را با کسب نظر مردم در يک رفراندم منحل کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
كنگره هزاره بوعلي سينا


هشتم ارديبهشت 1333 كه هشتمين روز كنگره ده روزه بين المللي بوعلي سينا بود، از مجسمه اين دانشمند بزرگ ايران در شهر همدان (هکمتانا ـ اکباتان و نخستین پایتخت ایران) پرده برداري شد.
     براي شركت در اين كنگره كه «كنگره هزاره بوعلي» عنوان داشت دهها مستشرق و ايرانشناس از كشورهاي مختلف به ميهن ما آمده بودند.
     بوعلي از بزرگترين دانشمندان جهان در قرون وسطي بود و تاليف مهم او؛ «قانون در پزشكي» تا قرن نوزدهم در دانشكده هاي پزشكي اروپا تدريس مي شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در اپريل 1969 (بهار 1348) رژیم بعث عراق «خوزستان» را «عربستان» خواند و بحران روابط تهران و بغداد شدت گرفت و ... ـ گوشزد تاريخدانان
در پی بکار برده شدن واژه عربستان به جای خوزستان در رسانه های دولتی عراق در اپریل و می 1969 (بهار سال 1348)، دولت ایران که خودرا برای برگزاری مراسم دو هزار و پانصدمین سال ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران در تخت جمشید آماده می کرد دست به انتقاد و عمل متقابل زد که بین النهرین هشت قرن استان مرکزی (استان پایتخت) ایران بود و پيش از آن در دوران هخامنشيان گوشه اي از قلمرو ايران و همچنين در دوران آل بويه، صفويان، نادرشاه و ....
    بحران روابط دو کشور از 28 اپریل آن سال (هشتم ارديبهشت 1348) شدت بیشتری به خود گرفته بود که این وضعیت تا هفته ها ادامه داشت زیراکه در آن روز (28 اپريل 1969) رژیم وقت عراق طبق یک روال و عادت همیشگی، اخراج فله ای ايرانيان و ايراني تبارها از آن كشور را آغاز کرده بود که در طول بحران و متناوبا دهها هزار تَن از آنان به ایران معاودت داده شدند.
    
رضاشاه پهلوي

بحران های روابط دو کشور قبلا ناشی از اختلافات مرزی و مسئله اروندرود (شط العرب) بود، ولی در اپریل و ماه می سال 1969، رنگ نژادی، مذهبي و ... هم گرفته بود و تحریک آمیز. ازجمله، مقامات و رسانه های رژیم حزب بعث عراق به استناد مندرجات روزنامه های عصر قاجاریه و مکاتبات عهد صفویه که خوزستان را «عربستان» می نوشتند مدعی عربی بودن آن شده و برکناری شیخ خزعل از اهواز را یک تجاوز نظامی رضاشاه پهلوی خوانده بودند! که شخصا فرماندهي واحدها را در برکنارکردن شيخ خزعل برعهده داشت و گفته بودند که اگر رضاشاه دست به اين اقدام نزده بود، ايران نفت نداشت که با پول آن رفاه داشته باشد و قدرت نمايي کند. تفسيرگويان بعثي مي گفتند که رضاشاه نام کشور سعودي را در ايران به «عربستان» تبديل کرد تا قضيه خوزستان فراموش شود و از ذهن ايرانيان (و به زبان مفسران بعثي؛ فارس ها) خارج گردد.
     این وضعیت از تابستان 1980 عینا از سر گرفته شد و نه تنها در بغداد، بلکه بر در و دیوارهای شهر لندن هم شعار عربستان [خوزستان] ... دیده می شد که در نیمه دوم سپتامبر آن سال جنگ 8 ساله دو کشور آغاز شد. بنابراین، پایان داده شدن به حکومت حزب بعث بر عراق به دست آمریکا، کمک بزرگی به ایرانیان بشمارآورده شده است. [خصومت باطني صدام حسین با ايرانيان تا آخرين لحظه زنده بودن او ادامه داشت. وي سي ام دسامبر 2006 در حالی که طناب دار برگردنش بود در آخرین لحظهِ بیش از مرگ هم از بد و بیراه گفتن به فارس ها خودداری نکرد و گفت که اعدام او کار فارس ها است.].
    به باور اصحاب نظر، از آنجا که ریشهِ مسائل فی مابین ایران و عراق همچنان و تا حدي به حال خود باقی مانده است نمی توان گفت که جریانات آن دوره از تاریخ، در آینده ـ آینده ای دور ـ تکرار نخواهد شد و تهران باید این ضرب المثل مورد تایید مورخان را آویزه گوش داشته باشد: هرکه نامُخت (نیاموخت) از گذشت روزگار ــــ هیچ ناموزد زصد آموزگار
    کشور عراق که پس از جنگ جهاني اول و اضمحلال امپراتوري عثماني، توسط انگليسي ها و بدون در نظر گرفتن تفاوت های نژادی و مذهبی سرهم بندي شده است قرن ها گوشه اي از ايران بود و جنوب آن (منطقه بصره) تا زمان زنديه هم بخشي از ايران بشمار مي رفت و طبعا محل سکونت گروهي زياد از ايراني تبارها. دولت حزب بعث عراق در اخراج ايراني تبارها، مقررات بين المللي تابعيت را هم در نظر نمي گرفت. صدام بارها در جريان اختلاف و بدگويي از کُردهاي عراقي، آنان را ايراني نژاد خوانده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
سلطه تيموريان بر هند
در اين روز از اپريل سال 1526 «بابر» از اميرزادگان تيموري در جنگ بر پادشاه هند شمالي فائق آمد، دهلي را تصرف و دودمان تيموريان هند (معروف به مغولان) را بنياد گذارد.
    وي قبلا با تاييد دولت ايران (دربار اصفهان) حكمران كابل بود.
     «بابر» سال بعد، در 16 مارس در نبرد «كان واها» يک سلطان ديگر هندوان به نام «راج پوتس» را شكست داد و از آن پس بدون دغدغه به حكومت برهند ادامه داد. اين دودمان که پارسي را زبان رسمي دولت هند قرار داده بودند تا قرن هجدهم و زمان سلطه انگلستان، بر هند حکومت داشتند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مراسم چهارصدمين سالروز ورود انگليسي ها به آمريکاي شمالي، در 26 اپريل 2007 برگزار شد
26 اپريل سال 1607 ميلادي (ششم اردیبهشت) سه كشتي انگليسي به رياست كاپيتان كريستوفر نيوپورت با 104 مرد و پسر به آمريكاي شمالي رسيدند و لنگر انداختند و اين لنگرگاه خود را به نام پسر ارشد پادشاه وقت انگلستان، دماغه هنري (كيپ هنريCape Henry) نامگذاري كردند كه اينك جزئي از شهر ساحلي 600 هزار نفري «ويرجينيا بيچ Virginia Beach» است و از زمان جنگ جهاني اول، دولت آمريكا در همان محل (فِرست لَندينگ) يك پايگاه نظامي به نام «فورت ستوري» تاسيس كرده است. اين دماغه مدخل خليج «چه ساپيك» را تشكيل مي دهد.
     اين مهاجران که مسافت انگلستان تا قاره آمريکا را در 144 روز دريانوردي کرده بودند سه روز در کيپ هنري ماندند و يک باريکه آب به نام «لين هِيو ِن» را مورد بازديد قراردادند. اين سه كشتي سپس در باريکه جنوبي خليج چه ساپيک (که خودشان نام جيمز ريور بر آن نهاده بودند) به حرکت درآمدند و پس از طي مسافتي معادل چهل مايل در محلي كه به نام پادشاه وقت انگلستان «جيمز تاون» نام نهاده شده فرود آمدند، يك قلعه چوبي ساختند، توپ مستقر کردند و پايه كشور «ايالات متحده» در آنجا گذارده شد كه اينك 330 ميليون جمعيت دارد كه جز حدود دو ميليون بومي (اصطلاحا سرخپوست)، بقيه مهاجران از نقاط دیگر جهان هستند. پيش از ورود انگليسي ها، جمعيت بوميان بيش از 20 ميليون نوشته شده است.
    پیش از آن دسته، يك دسته انگليسي ديگر در جزيره «رونوك» واقع در ساحل كاروليناي شمالي و در فاصله ای نه چندان به دور از «کیپ هنری» پياده شده بودند كه پس از مدتي ناپدید شدند و ديگر اثري از آنان به دست نيامده است. 13 سال بعد هم دسته ديگري از انگليسي ها در پليموتِ ماساچوست مستقر شدند و .... اسپانيايي هاي 115 سال زودتر از انگليسي ها وارد قاره آمريكا شده بودند.
    در سال 2007 به مناسبت 400 ساله شدن استقرار انگليسي ها در آمريكاي شمالي، مراسمي برگزار شد و المثناي آن سه كشتي كه در سالهاي اخير ساخته شده اند در همان روز و ساعت (ساعت 9 بامداد 26 اپريل 2007) وارد كيپ هنري شدند و ... (عكس زير):


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زورگویی دولت لندن با وضع قانون به مهاجرنشينان خود در آمريکاي شمالي و تبديل اعتراض به انقلاب مسلحانه
پارلمان انگلستان به پيشنهاد وزير خزانه داري اين کشور و در دهه هاي 1760 و 1770 پنج قانون مالياتي و انحصار تجارت بر کُلُني هاي 13 گانه خود در آمريکاي شمالي وضع کرد که اين تحميلات باعث شدند آن دولت اين مهاجرنشين ها را از دست بدهد.
    يکي از اين قوانين، قانون چاي Tea Actمصوّب اپریل 1773 بود که پادشاه انگلستان دهم ماه مي آن سال (دو هفته بعد) آن را امضا و اجرايي کرد. طبق اين قانون، مهاجرنشينان 13 گانه انگلستان در آمريکاي شمالي (اينک ايالات متحده) مكلّف شده بودند تنها از تجّار انگليسي، چاي خريداري كنند (چای کمپانی هند شرقی را)، ولو اينكه اين چاي نامرغوب و گرانتر باشد!. يکي ديگر از اين قوانين تحميلي قانون تمبر Stamp Act بود که در سال 1765 تصويب شده بود و نيز قانون ماليات مضاعف Thownshend Act که به نام وزير خزانه داري وقت ـ تاون شند ـ است که آن را به پارلمان پيشنهاد کرده بود.
    متعاقب اعتراض هاي متعدد، در اپريل 1775 مهاجرنشینان در بندر بوستون (ماساچوست) وارد کشتی های انگلیسی حامل چای کمپاني هند شرقي اين کشور شدند و صندوقهای چای را به دریا ریختند که به «تی پارتی Boston Tea Party» معروف شده است و با این کار جرقه انقلاب مسلحانه استقلال آمریکا زده شد و دولت وقت فرانسه ـ رقيب استعماري انگلستان ـ با استفاده از اين فرصت به پيروز شدن مهاجرنشينان انگليسي کمک موثر کرد ازجمله کشتي جنگي و افسر فرستاد. اشتباه دولت لندن اين بود که نسبت به «تي پارتي» واکنش تند نشان داد و ژنرال توماس گيج Thomas Gage را به فرمانداري ماساچوست گمارد و با اين عمل، اعتراض به انقلاب مسلحانه تبديل شد. پيش از تبديل اعتراض مهاجرنشينان به انقلاب مسلحانه، آنان درخواست وضع قانون ـ قانون مربوط به ايشان ـ با حضور نمايندگانشان در پارلمان لندن شده بودند که به اين درخواست منطقي اعتنا نشده بود.
    در بهار سال 2009 گروهی از آمریکاییان که به سنگینی مالیات ها و ولخرجی دولت فدرال آمریکا (دولت واشنگتن) و مواردی دیگر از این قبیل بويژه سوء استفاده از کمک هاي رفاهي دولت به افراد نيازمند به علت ضعف بازرسي و نيز قوانين کهنه مهاجرت اعتراض داشتند با همان شعارهای دهه 1770، حزب «تی پارتی» ایجاد، تشکیل اجتماعات داده و راهپیمایی کردند و در انتخابات بعدي چندين نماينده به کنگره فرستادند. گفته شده است که این حزب می رود که در آينده يک شعبه بزرگ از حزب جمهوريخواه آمریکا شود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سرانجامِ موسوليني مردي كه آرزو داشت ايتاليا را «امپراتوري روم» و يک ايسم تازه را نظام اقتصادي ـ اجتماعي كند
28 اپريل سال 1945 پارتيزانهاي ايتاليايي و عمدتا كمونيست اجساد بنيتو موسوليني Benito Mussolini، معشوقه 33 ساله اش كلارتا پتاچي Clara (Claretta) Petacci و سه تن دیگر از يازده مقامی را كه در نقطه اي دور دست تيرباران كرده بودند به ميلان منتقل و از بالكن يك ساختمان به صورت وارونه آويزان كردند تا مردم تماشا كنند.
    اندكي پس از آويزان كردن اجساد از بالكن در 28 اپریل 1945، مردمي كه تلاشهاي موسوليني را براي پيشرفت ايتاليا به ياد داشتند به محل هجوم بردند و ضمن اعتراض پرخاش آميز به پارتيزانها و بي وطن خواندن آنان، اجساد را پايين آوردند، جسد موسولینی را به شهر زادگاهش بردند و مدفون ساختند و بعدا ساختمان آرامگاه و مجسمه اش را.
    پاتيزانهای کمونیست سه روز پيش از آن، در آخرين روزهاي جنگ جهاني دوم این شماررا هنگام فرار از ايتاليا دستگير و 27 اپریل اعدام كرده بودند.
    موسوليني و همراهان که مقامات حکومت شمال ایتالیا بودند با كارواني مركب از هشت كاميون نظامي آلمان عازم خروج از ايتاليا بودند که درمنطقه دونگو Dongo نزدیک به مرز سویس دستگیر شده بودند. «دونگو» در لمباردی و 70 کیلومتری شمال شهر میلان واقع شده است. پارتیزانان کامیونهای آلمانی را جهت بازرسی متوقف کرده بودند و ضمن بازرسی موسولینی را که در لباس نظامیان آلمانی بود شناختند. برخی از مقامات همراه موسولینی در زير پتو و پالتوها و لباسهاي اضافي نظامیان آلمانی كه از انبار خارج و به آلمان باز گردانده مي شدند پنهان شده بودند. پارتيزانها طبق يك روال عادي، بار كاميونها را بازرسي مي كردند كه رهبر سابق دولت ايتاليارا یافتند كه مردم اورا «دوچه Duce» خطاب می کردند. روايت است كه احتمالا نظاميان آلماني كه مامور خارج ساختن اين عده از ايتاليا بودند آنان را «لو» داده بودند. اوربانو لازارو Urbano Lazzaro یکی از پارتیزانان که موسولینی را شناخته و دستگیر کرده بود بعدا در این زمینه یک کتاب نوشته است. از مناطق شمالی ایتالیا که موسولینی از 1943 تا 1945 بر آنها حکومت می کرد یکانهای نظامی آلمان دفاع می کردند تا این قسمت به تصرف متفقین در نیاید.
    در آن روز پارتيزانها پس از مختصر پرسش و پاسخ تصميم به اعدام دستگیرشدگان مي گيرند و تصميم خودرا پس از انتقال آنان به محلی دیگر و نزدیکتر به میلان به اجرا مي گذارند. پاره اي از اين پارتيزانها بعدا اعتراف كرده اند كه نسبت به اعدام «كلارتا» اكراه داشتند ولي او با اصرار تمام خودرا سپرِ جان موسوليني كرده بود كه راهي جز اعدام همه نبود.
    موسولینی که از 1922 رئیس دولت ایتالیا بود در جولای 1943 و پس از پیاده شدن نیروهای نظامی متفقین در جنوب ایتالیا، به تصمیم ویتوریو امانوئله سوم (ویکتور امانوئل) پادشاه ایتالیا از کار برکنار و زندانی شد تا او (امانوئله) بتواند با متفقین به سازش دست یابد و ایتالیا ویران نشود که هیتلر با فرستادن کماندو و ... وی را از زندان رهانید و نظامیان اعزامی هیتلر شمال ایتالیا را تصرف و در آنجا مستقر شدند و موسولینی تا اپریل 1945 بر این قسمت ایتالیا حکومت می کرد.
    موسولینی متولد 1883 در منطقه فورلی Forli ایتالیا فرزند یک سوسیالیست ایتالیایی صاحب یک کارگاه آهن کاری بود و مادرش یک آموزگار. وی که به پیروی از پدر، یک سوسیالیست شده بود پس از یک اقامت نسبتا طولانی در سویس در جوانی و مطالعه ایسم ها از مارکسیسم تا کاپیتالیسم و لیبرالیسم و افکار ناسیونالیستی «نیچه» دارای یک تفکر میانه (نه مارکسیستی و نه کاپیتالیستی) شده بود. او که اشتیاق فراوان به خواندن تاریخ داشت آرزوی احیاء عظمت وطن خود و ایجاد امپراتوری روم یافته بود. موسولینی که از کار تدریس دست برداشته و روزنامه نگاری پیشه کرده بود و حتی ناشر یک روزنامه شده بود پس از آغاز جنگ جهانی اول، داوطلبانه وارد ارتش شد که در یک نبرد گلوله خورد و مجروح شد. جنگ و تحمیلات قدرت ها به ایتالیا تفکر ناسیونالیستی اورا تقویت کرد و به تنظیم افکار خود که مخلوطی از سوسیالیسم، ناسیونالیسم و کاپیتالیسم دولتی بود پرداخت. در زمینه اقتصاد وی معتقد به تنظیم برنامه ها و تمرکز سیاست تولید در دست دولت و مدیریت کارخانه ها در دست شورای کارگران و کارفرماییان و اشتراک منافع بود که این روش را کورپوراتیستی Corporatist گویند. موسولینی برضد استثمار فرد از افراد و شدیدا ضد فساد و سوء استفاده طبقه اِلیت (خواص) و ثروتمندان بود. در زمینه اجتماعی سعی بر این داشت که به جای برخورد طبقاتی، همکاری طبقاتی تقویت شود و سندیکاها مانع استثمار کارفریان شوند. وی ناسیونالیسم و غرور ملی را عامل پیشرفت و مدرنیزه شدن، مدنیّت و اعتلای فرهنگی می دانست. موسولینی با جمع بندی این افکار خود حزبی را تاسیس کرد که نام فاشیسم بر آن نهاد و چون بوی ناسیونالیستی این حزب شدید بود نظامیان سابق به آن پیوستند و رنگ دیسیپلین نظامی به خود گرفت. راهپیمایی ها با لباس متحد الشکل مشکی (یونیفورم) و شعارهای ملی گرایانه و ضد فساد او جلب توجه کرد بگونه ای که پادشاه ایتالیا در 1922 اورا نخست وزیر کرد. موسولینی ضدیت خودرا با کمونیسم و لیبرالیسم پنهان نمی کرد، کمونیسم را کارخانه تنبل سازی و دفن استعداد و انگیزه و لیبرالیسم را وسیله به قدرت رسیدن زرنگ ها و آزمندان معرفی می کرد و این دو دسته بودند که برای ترسانیدن مردم از فاشیسم، این کلمه را مترادف خشونت و ترور نشان دادند و تبلیغ منفی کردند که در اذهان باقی مانده است مخصوصا که در جریان جنگ جهانی دوم موسولینی و حزب او شکست خوردند و قلم به دست فاتحان افتاد.
    موسولینی در اجرای افکار خود به تصرف اتیوپی، سومالی و آلبانی دست زد و برای تصرف مصر صدها هزار نظامی به لیبی فرستاد و به یونان حمله برد و .... اتحاد او با هیتلر در سال 1936 با هدف داشتن یک متحد بود تا در پیاده کردن افکار ناسیونالیستی اش تنها نباشد. وی با همین هدف نیز به فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا کمک کرد. موسوليني كه ایتالیا در دوران حكومت او پيشرفت بسيار كرد و به صورت يك قدرت جهاني در آمد آرزو داشت كه وطن را بار ديگر آقاي مديترانه كند. وی پادشاه ایتالیا را حفظ کرد. موسولینی تنها اجازه داده بود که ایتالیایی ها اورا «دوچه» حزب حاکم بخوانند. توجه ايتاليايي ها به افكار و كارهاي موسولینی اخيرا افزايش يافته و انتخاب نوه هاي او به نمايندگي پارلمان و دیدار از گور او در زادگاهش به همين دليل است. موسولینی تنها یک زن داشت ولی مِترس های متعدد که کلارا (کلارتا) آخرین آنان بود. وی چهار پسر و یک دختر داشت و 62 سال عمر کرد.
    
پارتيزانها پس از اعدام Benito Mussolini، معشوقه اش كلارتا پتاچي و 11 مقام ديگر، اجساد را 28 اپريل 1945 به ميلان منتقل و 4 تن از آنان ازجمله موسوليني و کلارتا را به اين صورت وارونه از يك ساختمان آويزان كردند


    
موسوليني در زمان قدرت ------ Clara (Claretta) Petacci آخرين متِرس او که 29 سال از موسوليني جوانتر بود


    
دو عکس ديگر از آويزان کردن وارونه اجساد موسوليني و کلارتا

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
زادروز صدام حسين و معمّاي برکنارکردن او
28 اپريل زادروز صدام حسين است كه در 1937 در يک روستا در منطقه تِكريت عراق به دنيا آمد و سالها بر اين كشور حكومت كرد. صدام که چند ماه پس از اشغال نظامي عراق در يک مخفيگاه محقر دستگير شد، سي ام دسامبر 2006، در پي يک محاکمه نسبتا طولاني اعدام شد. حکم اعدام را به جاي طالباني رئيس جمهور وقت، مالکي نخست وزير عراق امضا کرده بود.
    رسانه ها در گوشه و کنار جهان، در اپريل 2003 (نخستين ماه تصرف عراق توسط آمريکا) بيش از هميشه به زادروز صدام توجه كرده بودند زيرا كه پس از تصرف عراق توسط نيروهاي آمريكا و انگلستان معلوم نبود كه در شصت و ششمين زادروزش كجا بود و در چه وضعيتي قرار داشت.
     در 28 اپريل 2007 و نخستين زادروز پس از اعدام، برخي از عراقي هاي سُني با دسته هاي گل از گور او در زادگاهش ديدن کردند. برخي از روزنامه ها در اپريل 2007 به مناسبت گذشت 70 سال از تولد صدام، ضمن تشريح زندگاني توفاني او نوشته بودند که ادامه ناآرامي هاي عراق، سوء مديريت ها و فساد مالي ـ اداري، ناامني و کمبودها، توجه عراقي ها را از ديکتاتوري ها صدام حسين برگرفته است و براي جهانيان نيز معمّاي اشغال نظامي عراق و برکنار کردن دولت حزب بعث پيچيده تر شده است و اين سئوال همچنان بگوش مي رسد که آيا واشنگتن و لندن نمي توانستند بدون جنگ، به هدف برسند زيراکه که صدام اهل سازش بود؟. برخي از تفسيرنگاران پيش بيني کرده بودند که ناآرامي هاي عراق ـ در صورت خارج شدن نيروهاي نظامي آمريکا هم ممکن است کاملا پايان نيابد زيراکه مسئله تعدد نژاد و مذهب وجود دارد و تقسيم پول نفت و ....
    
صدام در دادگاه


    
صدام و طناب دار


    
صدام پس از اعدام


    
بر سر گور صدام در 28 اپريل 2007


    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 28 آوريل
  • 1925:   كُردهاي تركيه به جنگ با نيروهاي نظامي اين كشور كه در آن زمان يک جمهوري نوبنياد بود پايان دادند.
        
  • 1944:   اعتصاب كارگران در اصفهان كه از اول ارديبهشت آغاز شده بود دولت تهران را با بحران بزرگي رو به رو كرده بود و بيم از آن مي رفت كه به ساير شهرها گسترش يابد.
        
  • 1950:   دولت استراليا ظاهرا به اصرار دولت آمريكا حزب كمونيست آن كشور را غير قانوني اعلام كرد.
        
  • 1980:   سه روز پس از شكست ماموريت كماندوهاي آمريكائي در صحراي طبس، سايروس ونس وزير امورخارجه اين كشور كه از قبل با اين عمليات مخالف بود كناره گيري كرد.
        
  • 2004:   موضوع شکنجه در زندان ابوغریب (عراق) و عکس های مربوط برای نخستین بار (و یک سال پس از اشغال نظامی عراق) انتشار یافت . [برای دیدن مطلب و عکس ها به سایت های 16 و 26 ماه می این تاریخ آنلاین رجوع شود]
        
  • کارنامک نوشيروان (خاطره ای از مولف)
    سرنوشت ویرجینیاسیتی [شهر ارواح] در انتظار کشورهای نفتدار که پول بادآورده خودرا هدر می دهند
    افزایش درآمد ایران از فروش نفت از پاییز 1973 و در پی تحریم صدور نفت کشورهای عربی، ناگهان آن را پولدار کرد و به چاپ ریال به صورت انبوه دست زد تا دستمزدها را بالا ببرد که تورّم زا بود و بهای مستغلات چند برابر شد و چون نرخ برابری دلار و ارزهای دیگر ثابت نگهداشته شده بود مسافرت ایرانیان جهت سرمایه گذاری، تحصیل، تفريح و خرید خودرو دست دوم از آلمان چندین برابر شد ـ بگونه ای که تنها از آگوست 1976 تا سپتامبر 1977 هفتاد و سه هزار ایرانی برای تحصیل وارد آمریکا شده بودند. خروج دلارهای نفتی در پي آغاز تظاهرات وسيع خياباني و راهپيمايي ها و از زمستان 1978 فزونی یافت و از بهار 1978 (1357 هجری و سال انقلاب) به صورتی که به فرار سرمايه تعبیر شده بود. این وضعیت و اینکه این پول از محل فروش نفت که ذخیره ای تمام شدنی است و مناطق نفتدار ممکن است مدعیانی هم داشته باشند، مولف اين تاريخ آنلاين و تفسيرنگار وقت رويدادهاي جهاني را برآن داشت تا ماجرای سرنوشت ویرجینیاسیتی ایالت نوادای آمریکا را بنویسد که شاید درس عبرت شود و در مصرف ذخاير ارزي دقت و امساک به عمل آيد که نشد و خارج ساختن ارز از ایران ادامه يافت و در نيمه دوم دهه 1380 هجري چند برابر گرديد که به گزارش رسانه ها در این مدت 630 میلیارد دلار هزینه شد و شمار مهاجران از ایران از رقم 5 میلیون بالاتر رفت. ایران پهناور می تواند با جزیی تلاش بی نیاز از واردات محصولات کشاورزی، پوشاک، لوازم خانگي و ... و حتي دارو شود. ویرجینیاسیتی آمريکا زمانی از پرتو معادن طلا و نقره کوههای مجاور آن شهری ثروتمند و خوشگذران بود که پس از تهی شدن این معادن از ذخاير، به صورت شهر ارواح درآمده و تنها توریست ها و پژوهشگران از آن دیدن می کنند. این شهر را در سال 1977 که خبرنگار اعزامی روزنامه اطلاعات در آمریکا و مقیم سانفرانسیسکو بودم دیدن کرده بودم.
    پاراگراف های نخست مقاله ویرجینیاسیتی در شماره 15573 روزنامه اطلاعات (مورخ 12 فروردین 1357) ـ صفحه ششم

     نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
    نامه به مولف
    فصل تازه ای که کمپین انتخاباتی سال 2016 آمریکا در تاریخ باز خواهد کرد: موضوعاتِ انحراف به چپ و قطع مداخله اصحاب منافع در تصمیمات دولتی
  •   26 اپریل 2016 یک مخاطب پرسیده بود: می گویند که کَمپین انتخاباتی جاری آمريکا (جاري وقت ـ سال 2016)، آغاز یک انقلاب انتخاباتی بوده و بازشدن فصل تازه ای در انتخاب نامزد برای رای دادن، نظر شما چیست؟.
        
        پاسخ:
        
        
    بِرنی ساندِرز

    به نظر این نگارنده (مولف اين تاريخ آنلاين) بر پایه بیش از تجربه شش دهه روزنامه نگاری ـ تاریخ نویسی، تصوّر مورد اشاره شما به تعبيري درست است. ربع قرن پس از راس پرو Henry Ross Perot و یک میلیاردر که به عنوان نامزد مستقل پا به میان گذارد و 19 میلیون و 700 هزار رأی (نزدیک به یک چهارم از کل آراء افراد در انتخابات نوامبر 1992 آمریکا) را به دست آورد، وضعیت جاری اگر نتیجه اش تأمین خواست رای دهندگان باشد آغازی نو در فدراسیون 330 میلیونی آمریکا ـ بزرگترین مهاجرنشین 409 ساله جهان است [اینک 413 ساله].
        در این کمپین، برنی ساندرز ـ یک سوسیال دمکرات و متولد سپتامبر 1941 توانسته است برای نخستین بار در این فدراسیون توجه یک سوم مردم را به پیام خود جلب کند و با کمک آنان تا به امروز [اپریل 2016] به مسابقه سیاسی ادامه دهد. در صورت رد شدن نامزدی او در کنوانسیون حزب دمکرات، اگر وی که قبلا هم عضو حزب دمکرات نبود بار دگر به صورت مستقل عمل کند «تاریخ ساز» خواهد شد زیراکه آراء او نشان خواهد داد که چه میزان از مردم آمریکا هوادار و پیرو پیام او؛ کوتاه شدن دست کمپانی های نفتی، داروسازی ها و شرکت های مطرح در وال استریت ازجمله بانک های بزرگ از تصمیمات دولتی، دریافت مالیات بیشتر از آنها، حذف شهریه دانشگاهها، تعدیل منطقی درآمدها و حل مسئله درمان و دارو هستند و نیز تعدیل در سیاست خارجی و نشان دادن چهره ای آرام و دوستانه به جهانیان [که پس از نیاوردن رای در کنوانسیون، چنین نکرد و کنار رفت و آرزومندان تحقّق نظراتش مأیوس شدند. وی همین عمل را در جریان کَمپین انتخاباتی سال 2020 تکرار کرد]. این گام [نامزد مستقل شدن] ـ اگر از سوی او برداشته شود [می شد] مقدمه ایجاد بزرگترین حزب سوسیال دمکرات جهان و پایان نظام عملا دو حزبی آمریکا و تغییر روش انتخابات و الکتور و الکترال کالج خواهد بود [که چنین نشد]. راس پرو 19 میلیون و 700 هزار رای به دست آورد بدون یک الکتور در الکترال کالج!!. این روش با وضعیت دنیای امروز و گسترش اطلاعات و اطلاع رسانی فردی (سوشل میدیا) و ارتقاء معلومات سیاسی افراد همخوانی ندارد. [ساندرز در سال 2019 تصميم خودرا براي نامزدي در انتخابات نوامبر 2020 رياست جمهوري آمريکا اعلام کرد ولی به رغم انبوه هواداران در نیمه راه کنار رفت].
        دگرگونی دیگر [در سال 2016] توجه دهها میلیون رای دهنده آمریکایی به دانالد ترامپ ـ یک میلیاردر، دارای کسب و کار و بدون تجربه کار دولتی است. ترامپِ میلیاردر هم حرف های تازه ای می زند [می زد] و می گوید [می گفت] که اگر انتخاب شود ریشهِ سیاسی بازی و بند و بَست و مداخله اصحاب منافع در تصمیم گیری های دولت را که روال (استبلیشمنت) شده است قطع خواهد کرد و قاطع و یک کلام (بمانند تئودور روزولت) خواهد بود. [البته اگر قوانین کهنه و بعضا دویست ساله آمریکا بگذارند ـ اصلاح قوانین هم نیاز به حمایت اکثریت کنگره و در مواردی دیوان عالی دارد که اعضای کنگره در چارچوب همان روال ـ استبلیشمنت ـ انتخاب شده اند].
        این حرف ها در جهان امروز گوش شنوا دارد. درست است که قدرت های بزرگی در حال طلوع هستند ولی طبق تفسیرها و گزارش های رسانه ای همه آنها کم و بیش گرفتار فساد اداری ـ اقتصادی هستند. ببینید؛ آیا کسی باور می کرد که بانو «دیلما روسِف» رئیس جمهوری [رئیس جمهوری وقت] بلغار تبارِ برزیل ـ و زمانی یک انقلابی چپگرا و چریک شهری و به «زندان افتاده»، در آستانه محاکمه پارلمانی به اتهام نوعی فساد اقتصادی باشد [محاکمه و برکنار شد] و نیز گزارش های رسانه ای از فساد کرملین نشینان و برخی از مقامات رژیم پکن، و بیلیونرنشین شدن پکن و مسکو که پکن هنوز خودرا کمونیست می خواند و از غیرکمونیست شدن روسیه (پس از 74 سال کمونیست بودن) هم بیش از سه دهه نگدشته است و ....

  • نظری درباره تصمیم به کاهش سود سپرده گذاری ـ توضیح درباره بهره پول و چگونگی سپرده گذاری در آمریکا ـ ضرورت جمع آوری پول از دست مردم
  •   در پی درج نامه یک اقتصاددان ایرانی برون مرز زیر عنوان «تعجب یک اقتصاددان ایرانی از تصمیم مدیران بانک های ایران به کاهش سود سپرده تا 50 درصدِ نرخ تورّم! ـ توضیحات این اقتصاددان» در سایت روز 22 اپریل (آوریل) این تاریخ آنلاین، نامه های متعدد واصل شد با مضمونی مشابه. در سایت امروز (28 اپریل) آخرین نظر در این باره که دریافت شد درج می شود. مخاطب ضمن مقدمه ای نوشته است:
        
        "در مطلبِ تفسیرگونه یک روزنامه چاپ تهران که آنلاین آن را خواندم نوشته بودند که نرخ بهره در آمریکا «صِفر» شده است. دانستنی است که مقام مربوط دولت آمریکا به بانک های بزرگ این کشور توصیه کرده است که Prime Rate ـ نرخ بهره ای که بانک های بزرگ به کمپانی های عظیمِ مورد اعتماد از لحاظ اعتبار و سابقه ـ Most creditworthy customers - generally large corporations می دهند کاهش دهند. این بانک ها در عوض از بانک های مرکزی 12 گانه آمریکا، وامِ با تخفیف می گیرند، معروف به Federal Discount Rate و Federal Funds Rate این کاهشِ بهره برای وام دادن است، نه نرخ بهره سپرده. در آمریکا، مردم معمولی با پول اضافی خود حساب پس انداز (Saving) بیش از پنج هزار دلار باز نمی کنند، می روند و آن را سی دی Certificates of Deposit می کنند و یا حسابِ مانی مارکتMoney Market Account و این حساب ها مدت دار است: شش ماهه، یک ساله و سه ساله و اینک (سال 2020) نرخ بهره آنها 3 تا 4 و نیم درصد است و بیشتر از درصد تورّم در آمریکا.
        آمریکایی ها معمولا نیاز به بازکردن حساب پس انداز به صورتی که در ایران مرسوم است ندارند، حساب های چِکینگ [در ایران؛ حساب جاری] آنها هم مختصر بهره دارد.
        در آمریکا در سال های 1980 تا 1983 به علت تورّم بالاتر از 5 درصد، نرخ بهرهِ سی دی و مانی مارکِت و حساب های سپرده مدت دار بالا بود و در سال 1982 به 12 درصد رسید و کار به جایی رسیده بود که هفته به هفته در یک روز معیّن، نرخ بهره برای هفته بعد اعلام می شد. این قاعده از سال 1984 لغو و دست بانک ها و موسسات اعتباردهنده باز شد. در آمریکا دست بانک ها باز است و در رقابت با یکدیگر برای جلب مشتری و سودبری هستند. اگر نرخ بهره در همه بانک ها برابر باشد، مردم بانک بزرگتر با شعب بیشتر و در دسترس را انتخاب می کنند. دولت حساب های بانکی را تا مبلغ معیّن تضمین کرده است و به همین دلیل اگر یک فرد پول بیشتری داشته باشد چند حساب باز می کند تا از شمول تضمین دولتی برخوردار باشد. یک مثال دیگر از باز بودن دست برای تعیین نرخ بهره؛ بانک ها و فروشگاههای زنجیره ای، کردیت کارت صادر می کنند که نرخ بهره آنها هم اکنون 9 تا 19 درصد است.
        در تفسیرها بجاست که تفسیرنویس از کشوری هم ردیف کشور خود از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مثال بزند و قیاس کند. 64 ساله ام و 31 سال است در آمریکا و در یک موسسه اعتباری و مشاورات مالی کار می کنم و به ذهن من، اگر در ایران این قاعده که نرخ بهره سپرده ها کمی بیش از میانگین نرخ تورّم باشد به مصلحت است تا از ولخرجی، احتکار، سرمایه گذاری زیان آور برای جامعه [هجوم به خرید طلا، ارز، خانهِ بدون نیاز، اتومبیلِ بدون نیاز و ...) جلوگیری شود. در کشورهایی که تورّم بالا دارند و پول در جریان [در دست مردم] زیاد است، جمع آوری پول لازم می آید و آسان ترین و بی زیان ترین آن تنظیم منطقی بهره بانکی است. یک دولت اگر بخواهد به موسسه تولیدی، وام با بهره کم داده شود، باید خودش پرداخت بخشی از این بهره را برعهده بگیرد و راه ساده، دادن پول از جانب بانک مرکزی آن کشور با نرخ کم به بانک ها به شرط دادن وام از آن پول به تولیدکنندگان و نظارت کامل بر مصرف آن است، نه از جیب سپرده گذار معمولی که پول را با زحمت بدست آورده و ....
        در مورد معاملات سهام، باید اعصاب قوی داشت و حوصله و شکیبایی. تحولات ناگهانی داخلی و خارجی تأثیر و تغییرات آنی البته موقتی در وضعیت سهام دارند. مشاهده شد که اخبار ویروس کرونا و همچنین کاهش بهای نفت، سهام وال استریت را تنزل داد که دارد بالا می رود. چند سال پیش یک قدرت نمایی چین در دریای میان چین و ژاپن و ساخت یک جزیره مصنوعی در این دریا سهام ژاپن را پایین آورد و باردیگر آزمایش موشک دور بُرد کره شمالی، چندی پیش به محض صحبت از خروج یونایتد کینگدُم [انگلیس] از اتحادیه اروپا، معاملات سهام در منطقه یورو راکد شد.".




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com