Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
14 مي
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 14 مي
پاسخ به تعجب مخاطبان که چرا درباره مسئله اوکراین مطلب ننوشته ایم ـ پاسخ به پرسش های دیگر در این زمینه از فردا
در روزهای گذشته تا به امروز، مخاطبان گرامی ضمن پرسش های متعدد از مؤلف این تاریخ آنلاین که به گفته و نوشته آنان، نه تنها تحولات گذشته جهان در طول قرون و اعصار را تدریس و تألیف کرده، بلکه در طول 65 سال گذشته ـ در کسوت روزنامه نگار در جریان رویدادها قرار داشته و آنها را تنظیم و تفسیر کرده است، ابراز تعجب کرده اند که چرا درباره مسئله اوکراین و آینده جهان که در مسیری دیگر قرار خواهد گرفت مطلب ننوشته ایم.
    در پاسخ، باید گفت: درست است که تاریخ نویسی و روزنامه نگاری در یک ردیف و به قولی در یک قلمرو و یک صَف قرار دارند، که روزنامه نگار ـ لحظه به لحظه، مسیر تحولات یک واقعه را باید گزارش و نظر اصحاب نظر و سابقه را بر آنها اضافه کند، ولی تاریخ نویس در مورد یک رویدادِ تاریخساز که درجریان باشد، آغاز و علل آغاز آن را اعلام و منتظر پایان و دست کم پایان هر مرحله آن (نتایج) می نشیند و سپس موضوع را با ذکر سابقه و پیش بینی تحولات بعدی ـ اگر ریشه و ریشه هایش باقی مانده باشد بیان می دارد که نوعی ثبت واقعه است و سند می شود و لذا باید قطعی، کامل و درست باشد. تاریخ نگار گزارش های رسانه ای روز را برای بررسی و دنبال کردن جمع آوری می کند، امّا متأسفانه گزارش های رسانه ای دهه های اخیر که عمدتا از اظهارات و اعلامیه های رسمی و دیپلماتیک و برپایه منافع و سیاست ها انتشار می یابند و هر لحظه تغییر چهره می دهند نمی توانند برای تاریخ نگار ـ حتی سرنخ باشند. بنابراین، در این وضعیت ـ کار تاریخ نویس بسیار دشوار است. سوشل میدیا تنها به صورت سرنخ دادن کمک می کند. در مورد مسئله اوکراین، اخباری که رسانه های جهان غرب منتشر می کنند متفاوت از اخبار سایر منابع هستند و سرچ انجین ها که غربی هستند همان ها را بدست می دهند که تاریخ نگارِ بی طرف و حرفه ای نمی تواند اطمینان کند. درست است که روسیه در تسلیحات پیشرفت بسیار داشته، ولی در زمینه «رسانه» پیشرفتی نداشته است. یک تاریخ نویس از رسانه های روسیه انتظار دارد که اخبار نادرست و ناکامل دیگران و حتی عکس های رسانه ای را ـ اگر ساختگی و صحنه سازی باشند رد کند و دست طرف را باز کند که چنین چیزی در رسانه های روسیه دیده نمی شود. در دنیای امروز و در جریان جنگ و یا مبارزه و رقابت؛ ارتش، مقامات و رسانه های یک کشور باید مکمل یکدیگر باشند.
    ما اخطار، آغاز و علل مسئله اوکراین را در همان زمان (فوریه و مارچ 2022) ازجمله مشروح اولتیماتوم پوتین را نوشتیم و سرمقالهِ طولانی شماره 92 مجله روزنامک www.rooznamak-magazie.com را به آن اختصاص دادیم که آنلاین مجله در دسترس است و از فردا (یکشنبه 15 می 2022 = 25 اردیبهشت 1401) نیز به پرسش های واصله در همین جا (بالای مطالبِ تاریخ آنلاین) پاسخ خواهیم داد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ايران
روزی که شاه طهماسب صفوی درگذشت ـ انتقال هزاران گُرجستانی به داخله ایران ـ ایجاد حرمسرا
شاه طهماسب صفوی دومین شاه از دودمان صفوی (درویشان) به حساب تقویم میلادی جدید، چهاردهم ماه می 1576 پس از 52 سال سلطنت و 62 سال عُمر، در قزوین پایتخت خود درگذشت و در مشهد مدفون شد. وی ده ساله بود که او را بر جای پدرش شاه اسماعیل یکم نشانده بودند. درویشان او را «مرشدِ کامل» می خواندند.
تصوير شاه طهماسب يکم


    خردسال بودن این پادشاه سبب مداخله هرچه بیشتر قزلباش (نیروی مسلح دولت وقت، مرکّب از افراد قبایلِ معیّن) در امور کشور شد و این مداخله تا کودتای شاه عباس یکم و ایجاد یک ارتش ملّی ادامه داشت. قزلباش ها حتی مادر شاه عباس (بانوی شاه وقت ـ پدر شاه عباس) را که از مخالفان مداخلات سران آنان در امور دولتی بود کشتند و جسدش را به بیابان انداختند!.
    شاه طهماسب یکم برای کاهش مداخلات قزلباش و دور ساختن آنان که از مردان ایلات مشخّصی بودند، هزاران و طبق برخی نوشته ها، صدها هزار تن ـ مرد و زن را از قفقاز بویژه از گرجستان به قزوین آورد و از آن پس تا پایان عهد صفویان، همین گُرجی ها از درباریان بودند و ضعف عمل آنان به فروپاشی دودمان صفویان ازجمله بپاخیزی قندهاری ها و تصرف اصفهان انجامید. ایجاد حرمسرا از بانوان گرجستانی از زمان شاه طهماسب یکم که در حرمسرای خود هشت بانو داشت آغاز شد و تا پایان دوره قاجارها ادامه داشت.
    شاه طهماسب در برابر عثمانی کوتاه آمد و طبق قرارداد اماسیه Amasya نیمی از قفقاز (قفقاز غربی) را در کنترل عثمانی قرارداد و شهر بغداد را هم به عثمانی داد و در عوض عثمانی اجازه زیارت مکّه در ایام حج را به ایرانیان شیعه داد. این قرارداد تنها 30 سال رعایت شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که احمدخان اَبدالي (احمدشاه دُرّاني) پَنجاب را ضميمه قلمرو خود ساخت و مسائل بعدي
احمدخان ابدالي(احمدشاه دُرّاني)

احمدخان اَبدالي (احمدشاه درّاني) كه قبلا از ژنرالهاي ارتش ايران بود و پس از قتل نادرشاه [در جريان كودتاي دهم ژوئن سال 1747 در يک اردوگاه نظامي در نزديکي قوچان) به قندهار بازگشته و دعوي استقلال و پادشاهي كرده بود 16 ماه می 1757 (9 سال پس از اعلام استقلال در قندهار) پنجاب را ضميمه قلمرو خود کرد. وي 28 ژانويه اين سال دهلي را تصرف كرده بود.
     احمدخان که در هرات به دنيا آمده بود پس از اعلام استقلال در قندهار به احمدشاه درّاني شهرت يافته بود در جريان جنگ ايران و هندوستان و تصرف دهلي در مارس 1739 توسط نادر شاه، از افسران ارتش ايران در آن جنگ بود. جانشينان احمدشاه كه داعيه بيشتر نقاط غرب رود سند را داشتند دشمني انگليسي ها را با خود برانگيختند كه منجر به چند جنگ و سرانجام، كشيدن خط «دوراَند» و تقسيم قبايل پشتون (میان هندوستان انگلیس و افغانستان) شد كه اينك دهها ميليون تن از جمعيت پاكستان را تشكيل مي دهند و اندیشه وحدت دوباره را درسر دارند و مشكلات جاري پاكستان از اين ناحيت (منطقه پشتون نشین = پختون و يا پاتان نشين وزیرستان و ایالت سرحد به مرکزیت شهر بزرگ پیشاور) است. برخي از پاتان ها خواهان ايجاد يک کشور مستقل به نام پختونستان هستند که زماني، محمدظاهر شاه پادشاه وقت افغانستان از اين خواست پاتان ها حمايت مي کرد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دینشاه پارسی و تأسیس حزب کنگره هند
حزب کنگره هند (و پس از استقلال هند، دهها سال حزب حاکم این کشور) در ماه می 1885 تأسیس شد و «دینشاه پارسی» از مؤسسان ارشد آن ـ یک ایرانی تبار ِ زرتشتی بود. فیروزشاه مَهتا ـ پارسی دیگر ـ به تاسیس این حزب که بعدا پرچم جنبش استقلال هند را برافراشت وسیعا کمک کرد، ازجمله کمک مالی. از دهه 1940 لَعل جواهر نِهرو، مرد شماره یک این حزب شد که حزبی پاپیولیستی و سوسیال دمکرات بشمار آمده است. ایندیرا گاندی دختر نهرو که سالها نخست وزیر هند بود بانوی یک ایرانی تبار به نام پيروز گاندي بود. شوهر اينديرا ـ فيروز = پيروز گاندي، يك پارسي بود كه نياكان او در سده پس از افتادن ايران به دست عرب، چون نمی توانستند سلطه اينان را تحمل کنند، از ايران به هند مهاجرت کردند.
    سونیا گاندی (متولد 1946، ايتاليا) عروس بانو ایندیرا (و پس از درگذشت شوهرش؛ راجيو ـ پسر بانو اينديرا و فیروز ـ در انفجار بمب) رئیس این حزب و گروه پارلمانی آن شد.
    تاریخ نگاران از بازماندگان نهرو که از نيمه ماه می 2004 به قدرت بازگشته بودند به عنوان «پارسي ـ هندي» یاد کرده و نوشته اند که نام خانوادگی ایندیرا ارتباط به مهاتما گاندی ندارد و از نام خانوادگی شوهرش فیروز (پیروز گاندی) گرفته شده است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که دولت ترومن (آمریکا) به مصدق اطمينان داد که در قضیه نفت تحت تاثیر تلقینات دولت لندن قرار نخواهد گرفت
14 ماه می 1952 (24 اردیبهشت 1331) دولت آمریکا «هنری آلفرد بایرود Henry Alfred Byroade» ژنرال پیشین و معاون وقت وزارت امورخارجه این کشور در امور خاورمیانه و آسیای جنوبی را برای مذاکره با دکترمصدق و تلاش برای حل مسالمت آمیز مسئله نفت به ایران فرستاد.
     روزنامه های تهران نوشته بودند که «بایرود» از جانب هَری ترومن رئیس جمهوری وقت آمریکا به مصدق اطمینان داده است (داده بود) که واشنگتن در قضیه نفت تحت تاثیر تلقینات لندن قرار نخواهد گرفت. [بایرود ـ متولد در 1913 و متوفی در 1993 ـ بعدا سفیر آمریکا در مصر، افغانستان و پاکستان شد. نظرات او درباره مسئله اعراب و اسرائیل مهم و جالب اعلام شده و این نظرات از زمان کارتر به این سوی مورد توجه و راه حل مسئله قرارگرفته است.].
     مصدق در پی گفت و گو با «بایرود» اعلام کرد که نفت یک کالا است و آن را به هر مشتری (خریدار) که پیدا شود خواهد فروخت. به علاوه، دادگاه بین المللی لاهه را که دولت لندن به آن مراجعه کرده صالح برای رسیدگی نمی داند زیراکه عمل ملّی کردن نفت موضوعی داخلی ایران است و قانون شده است و دادگاه بین المللی نمی تواند برضد اراده یک ملت وارد عمل شود. معذالک، او به لاهه خواهد رفت ـ ولی تنها برای استفاده از تریبون دادگاه بین المللی برای زدن حرف های خود در دفاع از حقوق ایرانیان. شهر لاهه همچنین محیط مناسبی است برای ایراد نطق و مصاحبه و زدن حرف حق.
     اظهارات مصدق درباره فروش نفت به هر خریدار، به اجرا درآمد و ششم خرداد (27 می 1952) کشتی رُزماری برای حمل نفت در یک بندرگاه ایران پهلو گرفت ولی در جریان حمل آن به اروپا در مدخل دریای سرخ به دام یک کشتی جنگی انگلیسی افتاد و محموله نفت آن در بندر عدن تخلیه شد و ایران خودرا با مسئله تحریم نفت و سختترين نوع آن؛ از جمله توقیف نفتکش ها در دریاهاي آزاد رو به رو دید و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
مظفر بقابي متهم به مشارکت در قتل ژنرال افشارتوس
دکتر بقائي

بيست و چهارم ارديبهشت 1332 وزير وقت دادگستري از مجلس شوراي ملي خواست كه در رابطه با ربودن و قتل ژنرال افشارتوس رئيس شهرباني كل (پليس ايران و امروزه؛ نيروي انتظامي)، از دکتر مظفر بقايي (نماينده مجلس) كه در مظان اتهام است سلب مصونيت پارلماني كند تا بشود اورا تحت تعقيب قضايي قرار داد.
    پس از براندازي 28 اَمُرداد 1332 پرونده ربودن و قتل افشارتوس بسته شد و منع تعقيب متهمان که برخي از آنان قبلا زنداني شده و اعترافاتي کرده بودند صادر گرديد!.
     ربودن افشارتوس عمدتا با هدف تضعيف دولت دکتر مصدق صورت گرفته بود. دکتر مصدق وي را به رياست شهرباني کل کشور منصوب کرده بود، نه شاه.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ريشه تعرُّض يک افغان جوان به سفير پاکستان در تهران
سفیر پاکستان در تهران یازدهم ماه می 2010 در خیابان پاسداران مورد حمله یک افغان 21 ساله قرار گرفت و مجروح شد و جهت درمان به بیمارستان انتقال یافت. این افغان جوان با خود چاقو حمل می کرد ولی در جریان حمله، از آن استفاده نکرده بود. پلیس تهران گفته بود که سفیر پاکستان در سر راه همه روزه خود به محل استخر و سونا مورد حمله قرارگرفت. همان زمان شماري بودند که مي گفتند: «سونا رفتن» با پول مردم تنگدست پاکستان؟.
    تا زماني که مسئله پشتون های پاکستان (پختون ها = پاتان ها؛ 16 درصد جمعيت پاکستان 212 ميليوني) که انگلیسی ها با کشيدن خط مرزي «دورَند = دوراند» آنان را از کُلِ قبيله (افغانستان ـ موطن اصلي) جدا و ضمیمه هندوستان وقت خود کرده اند حل نشود این خصومت، مسئله طالبان پاکستانی، ناآرامی های وزیرستان و ایالت سرحد (مناطق پشتون = پاتان نشین که پس از تجزیه هندوستان، سهم پاکستان شده اند) باقي خواهند ماند و هر روز ابعاد بیشتری به خود خواهند گرفت. جمهوري اسلامي پاکستان که 1947 از تجزيه هندوستان به وجود آمده عمدتا به دلیل همین مسائل و اختلافات جغرافيايي ديگر است که ناچار است متحد يک قدرت جهاني بزرگ باشد ـ قدرتي که با هند منافع مشترک و دوستي بسيار نزديک نداشته باشد.
     در سال 1998 يک مقاله نگار روس نوشت: "روس ها فراموش نخواهند کرد که حرف شنوی پاکستان از غرب و کمک به ايجاد گروههاي مجاهد، اسلاميست و ... بود که به شکست مسکو در افغانستان انجامید و روسيه یک تلفات حدودا 15 هزار نفری را متحمل شد.".
    
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
اشاره ها و سرنخهاي روز براي بررسي پژوهشگران
گزارش روزنامه كيهان از جزئيات يك سوء استفاده اداري در جمهوري اسلامي ايران
روزنامه كيهان وابسته به دفتر رهبري جمهوري اسلامي در صفحه دوم شماره 23 ارديبهشت 1385 (13 ماه مي 2006) گزارشي منتشر كرده بود كه از يك حيف و ميل ديگر در ايران حكايت مي کرد. خبر کيهان از اين قرار بود:
    
    "آقاي «الف» تقريباً در تمام مزايده هاي سازمان هاي دولتي- بنيادها و اداره تصفيه ورشكستگي- شركت مي كند و از قضا!! هميشه نيز برنده مي شود و بازهم از قضا!! اموالي كه به مزايده گذارده شده است را با قيمتي چند برابر كمتر از ارزش واقعي به چنگ مي آورد و البته در برخي از موارد هم اين آقاي خوش شانس!! بدون اين كه مزايده اي در كار باشد، صاحب اموال بادآورده مي شود و ....
    جديدترين شاهكار (اين آقا) در اين زمينه كه بعيد است آخرين آنها باشد، تصاحب يك قطعه باغ مركبات 7/12هكتاري در شمال كشور است. اين قطعه زمين همراه 2 قطعه زمين ديگر متعلق به شركتي بنام «چكش» بود كه قبل از پيروزي انقلاب، طرف قرارداد يكي از سازمان هاي دولتي بود و بعد از پيروزي انقلاب، اعضاي مؤسس آن كه از وابستگان رژيم شاه بودند، به خارج از كشور گريختند و قرار شد سازمان مديريت، اين سه قطعه زمين را بابت بدهي شركت چكش به آن سازمان دولتي، در اختيار سازمان دولتي مزبور قرار دهد و سازمان مورد اشاره نيز زمين 7/12 هكتاري را در اختيار گرفت.
    بعدا اين باغ 7/12هكتاري ازسوي يكي از بنيادها بدون آن كه اين بنياد در ماجراي مذكور سمت قانوني داشته باشد به مبلغ 76 ميليون تومان به آقاي «الف» فروخته شد، بي آن كه اين معامله به سازمان دولتي ياد شده (سازمان اصلي) اطلاع داده شود .... وقتي ماجراي اين معامله فاش گرديد، همين ملك بدون ارزيابي مجدد و بي آن كه مزايده اي صورت پذيرد با افزايش حدود 30 ميليون تومان به همان شخص، يعني آقاي «الف» واگذار گرديد.
    گفتني است كه در زمان معامله دوم، وزارت آموزش و پرورش كه از ماجرا و مالكين اصلي ملك ياد شده بي خبر بود، قصد داشت باغ 7/12 هكتاري را به مبلغ يك ميليارد و 270 ميليون تومان از آقاي «الف» بخرد ولي آقاي «الف» قبول نكرد و ....
    هم اكنون (سال 1385 هجري) قيمت اين باغ كه قانوناً متعلق به يك سازمان دولتي است، بيش از چند ميليارد تومان است و فرياد اين سازمان دولتي كه چرا بايد ملك متعلق به دولت اينگونه توسط سرمايه داران تاراج شود، تاكنون به جايي نرسيده است.".
    كيهان در زير اين خبر افشاگرانه خود چنين آورده است:
    "بديهي است كه كيهان در صورت ادامه اين ماجرا كه نامي جز «زورگيري» ندارد، اسامي كامل افراد و مراكز مربوط را منتشر خواهد كرد.".
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
دنياي هنر
روزی که پارسادانیان، معروف به پرویز یاحقیِ اَرمَنی درگذشت
پارسادانیان
پارسادانیان (بوریس) ویولُنیست و آهنگساز اَرمَنی که به مناسبت تشابه هنر و هنرنمایی، با پرویز یاحقی ایران مقایسه می شد 14 ماه می 1997 درگذشت. از وی آهنگ ها و سمفونی symphony بسیار برجای مانده است.
     او که 14 ماه می 1925 به دنیا آمده بود بمانند بسیاری از مشاهیر در ماه تولّد خود فوت کرد. پارسادانیان که درست 72 سال عُمر کرد در مسکو آموزش موسیقی دیده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
سينما
سالگشت مرگ Rita Hayworth ـ زندگاني پُرتلاطم «ريتا» که همه اش درس عبرت است
Rita Hayworth
ريتا هيورث Rita Hayworth بازيگر آمريكايي فيلمهاي سينمايي ـ از 1937 تا 1973 ـ كه با علي خان محلاتي (ايراني تبار و فرزند آقاخان سوم) هم ازدواج كرد و از او دختري به نام ياسمين دارد 14 ماه مي 1987 در 68 سالگي از بيماري آلزايمر (فراموشي) درگذشت. ياسمين تحت تاثير خصلت ايراني خود كه هيچگاه پدر و مادر را در سنين سالخوردگي و ازكارافتادگي تنها نمي گذارند مادر را در طول بيماري نزد خود در شهر نيويورك نگهداري كرد و آوازه همين فداكاري و دشواري هاي بستگان آلزايمري ها باعث شد كه انجمن حمايت از بيماران آلزايمر به وجود آيد و ياسمين به رياست آن انتخاب شود.
    «ريتا» که محصول ازدواج يک مرد اسپانيايي و يک بانوي آمريکايي ـ و هر دو رقصندهِ حرفه اي ـ بود 17 اکتبر 1918 در نيويورک به دنيا آمد. پدر او «ادواردو کانسينو» بعدا يک آموزشگاه تدريس رقص در لس آنجلس داير کرد که ريتا هم که نام کامل او «مارگاريتا کارمن کانسينو» بود از شاگردان اين آموزشگاه بود که به موازات تحصيل در دبيرستان در آن آموزشگاه هم درس مي گرفت. رکود اقتصادي ده ساله (1329 تا 1939) آمريکا، کار آموزشگاه رقص کانسينو را هم کساد کرد زيراکه در آن وضعيت، اشتياقي به ياد گرفتن رقص در افراد باقي نمانده بود. ادواردو براي يافتن درآمد، با خانواده اش به کشور مکزيک رفت و بکار رقصيدن در کاباره ها و کلوب هاي شبانه تن داد و به تدريج دخترش ـ مارگاريتا را هم وارد کار رقص در کاباره کرد که شهرت هنري يافت و سينماگران اورا به بازي در فيلم ـ فيلمهاي با صحنه هاي رقص دعوت کردند. به درستي معلوم نيست که مارگاريتا از چه زماني نام خودرا به «ريتا» تغيير داد و نام خانوادگي مادرش (بانو اولگا هي ورث) را برخود نهاد و شد: ريتا هيورث Rita Hayworth.
    ريتا که در دهها فيلم سينمايي بازي کرد و عناوين و جوايز متعدد نصيب خود ساخت، به اظهار جامعه شناسان و روانشناسان، دورانديش و واقع بين نبود و اين دو ضعف سبب شده بود که با موسسات تهيه فيلم درگيري داشته باشد که شمار آنها کم و معدود بود و بنابراين ميان فيلم هاي او و تغيير موسسه فاصله مي افتاد و اورا دچار مشکلات عاطفي مي کرد ـ از نوعي که مشاهير با آن رو به رو هستند. همين دو ضعف باعث شده بود که در فاصله اي نسبتا کوتاه 5 بار ازدواج کند که هر طلاق يک معضل و دشواري است و آسيب رواني دارد. ازدواج او با علي خان محلاتي (از مشاهير وقت جهان) که چهار سال هم بيشتر طول نکشيد و محصول آن يک دختر بود بيش از ازدواج هاي ديگر درد سر داشت. علي خان که يک مسلمان و شيعه اسماعيليه بود، طلاق ـ جز به طريقه اسلام و قوانين اسلامي را قبول نداشت و براي دادگاههاي آمريکا و اروپا رسيدگي به دادخواست، توهّم يک مسئله قضايي ايجاد کرده بود. ريتا سرانجام به توصيه وکيل (مشاور قضايي) خود، براي حل اين مسئله مجبور شد براي مدتي مقيم ايالت نواداي آمريکا شود که امر طلاق در آن آسان است و به نتيجه برسد و دخترش را به پدر ندهد که قوانين اسلامي حضانت مادر را محدود به چند سال کرده است.
    اين آسيب هاي عاطفي ناشي از واقع بين نبودن و ساده انديشي، ريتا را دچار بيماري هاي عصبي کرد و به سوي افراط در الکل کشانيد که نتيجه اش بيماري الزايمر بود. ريتا در سال 1972 و در جريان بازي در يک فيلم، متوجه شروع بيماري آلزايمر در خود شد زيراکه که جملات فيلمنامه را نمي توانست به خاطر بسپارد و فيلمبرداران مجبور بودند که «جمله ـ جمله» فيلم بردارند و با روش «اِديت» به هم بچسبانند. با وجود اين، چون ريتا نياز به پول داشت سال بعد هم در يک فيلم ديگر بازي کرد که آخرين فيم او بود.
    ريتا که روزگاري براي ديدنش از سر و کول هم بالا مي رفتند، پس از تشديد آلزايمر تنهاي تنها ماند و اگر ياسمين نبود همان زمان از بيکسي و تنهايي جان داده بود که ياسمين به کمک مادر شتافت و اورا به نيويورک نزد خود بُرد و تا آخرين لحظه عُمر نگهداري و مراقبت کرد.
    انتشار وضعيت «ريتا» به جوامع دو درس داد. يکي اينکه در مدارس متوسطه تاکيد بيشتري به نوجوانان شود که در امر ازدواج دقت کنند که همسرشان متناسب و هماهنگ آنان باشد و در انتخاب شغل نيز بياد داشته باشند که اگر انحصاري باشد روانشناسي خاص آن را بدانند زيرا اگر برکنار شوند و يا به بازي گرفته نشوند دچار افسردگي خواهند شد براي اينکه نخواهند توانست به آساني جاي ديگري را براي انجام همان کار بيابند مثلا کار تهيه فيلم سينمايي که موسسات دست اندر کار چنين فعاليتي در يک کشور معين و معدود هستند.
ريتاي جوانتر

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در دنياي داستان نويسي
روزي كه چخوفِ هند درگذشت ـ يک نويسنده بايد مردم را رهنمون شود تا وارد مسئله نشوند و زندگي كوتاهشان را تباه نكنند
Rasipuram K. Narayan داستان نگار هندي 14 ماه مي 2001 و پس از 94 سال و 7 ماه زندگي درگذشت. وي که دهم اکتبر 1906 در مَدرَس و در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمده بود مسائل جامعه هند در قرن بيستم را به سبك چخوف به صورت داستان كوتاه درآورد و منتشر ساخت، به علاوه اندرز به انسانها و با اين كار كمك بزرگي به حل مسائل كرد و هنديان از اين بابت قدردان او هستند و دولت هند با تصویر و نام وی، تمبر پُستی چاپ و در دسترس گذارده است. چخوف (نویسنده روس) داستانهايش را که واقعيّت هاي جامعه وقت روسیه را منعکس مي کرد با انشايي روان و ساده مي نوشت و از بکار بردن طنز معتدل هم خودداري نمي کرد و به همینگونه؛ نارایان. پدر راسی پورام نارایان یک مدیر مدرسه و از تبار «تامیل های هند» بود و پسر دیگرش یک ژورنالیست.
     راسی پورام نارایان کتاب های خود را به انگلیسی نوشت و منتشر کرد. همه کتاب های ناریان، واقعیات را روایت می کنند، امّا بزبان داستان. برای مثال؛ کتاب او زیر عنوان «در انتظار مَهاتما» درباره پدید آمدن مهاتما گاندی در هند و نیاز جامعه هند پس از حدود دو قرن استعمار دولت لندن به چنین فردی بود. ماجرای واقعی اختلاف یک زن و شوهر (کتاب دیگر او) زیر عنوان «اطاق تاریک» است که شوهر، یک پروفسور بود و بانوی او یک زن کم سواد معمولی که باهم تناسب و هماهنگی نداشتند و درنتیجه درکِ شان از یکدیگر کم بود و سعادت و خوشوقتی نداشتند. این داستان درس می دهد که در ازدواج باید بیش از انتخاب رشته تحصیلی و نوع کار و محل زندگانی دقت شود و نباید با ازدواج نامتناسب، زندگی را هدر داد. ناریان در داستان زیر عنوان «ازدواج هندی» مسئله جهیزیه عروس که در خانواده های هندی رسم است یک مسئله و تأخیر در ازدواج دختران خوانده است. در داستان زیر عنوان «سوامی و دوستانش» درس انتخاب دوست و معاشر داده و دوست متناسب را یک سرمایه مادی و معنوی و اندرزگو و مشاور بدون دستمزد خوانده است. در داستان «مدرک در هنر» چگونگی انتخاب رشته تحصیلی مطابق استعداد و نیاز جامعه و علاقه شخصی را یاد داده است. نارایان که کتاب های او در سراسر جهان خوانده می شوند و به بیش از 21 زبان ترجمه شده اند حتی تاریخ را به زبان داستان نوشته و برای مثال؛ تاریخ جاری را زیر عنوان «... در طول عُمر» که همه تحولات روز به روز را از دیدگاه خود و واقعیات (نه بازی های دیپلماتیک) شرح داده است که هم تاریخ نویسی است و هم کار ژورنالیستی. همچنین در کتاب زیر عنوان «روزهای مالگودی».
    نارایان که در 28 سالگی ازدواج کرده بود تنها 5 سال زن داشت و بانوی او پس از 5 سال زندگی مشترک درگذشت و نارایان، دیگر ازدواج نکرد. او و زنش تنها یک فرزند داشتند: هما.
     ترجمه داستانهاي نارايان به زبانهاي ديگر، اين ملل را همچنین با روش زندگي و طرز تفكر هنديان آشنا ساخته به گونه اي كه ديگر برايشان ناآشنا و غريبه نيستند. به باور نارايان، مسائل بايد در قالبي غير مستقيم و به زباني شيرين و سبكي جالب در گوش مردم فرو رود تا متوجه درست از نادرست شوند، گذشت زمان و مشکلات طبيعي از قبيل مرگ همسر را تحمل کنند و به اصلاح امور عمومي، دشواري هاي خود (فردي) و حل مسائل بپردازند و از همه مهمتر، ندانسته وارد مسئله نشوند و زندگي كوتاهشان را تباه نكنند.
     نارايان که نخستين داستان خود تحت عنوان «سوامي و دوستان» را در سال 1935 منتشر ساخت بهترين روش براي دور ساختن مردم از مسائل و ايجاد يك جامعه منزّه و بدون مشكل را انتشار داستان، گفتن شعر، نوشتن نمایشنامه و کار نمایش (ازجمله ساختن فيلم سينمايي) تشخيص داده بود، ولي نَه داستان بلند، بلكه داستان كوتاه زيرا مردم معاصر حوصله خواندن داستان طولاني را ندارند و اخبار حوادث شهري و جنايي آنان را عادت به كوتاه خواني داده اند. وي سبك داستان نگاري «چخوف» را بهترين روش براي اين كار اعلام كرده بود و خود نيز آن روش و سَبک را در پيش گرفته بود.
     نارايان تحصيلات عالي را در دانشگاه ميسورِ هند به انجام رسانيده بود. وی جوائز و نشان های متعدد دریافت داشته و به مراسم و نشست های جهانی متعدد دعوت شده و سخنرانی کرده بود. به او پیشنهاد چند مقام داده شده بود ولی به این شرط راضی به قبول پیشنهاد بود که دستمزد نگیرد. وی مقام را متفاوت از کارمندی می دانست و عقیده داشت که برای قبول مقام که هدف، خدمت به خلق است نباید پول گرفت. او در دهه های آخر عُمر به خواست مردم قبول کرد که نامزد انتخابات پارلمانی شود و انتخاب شد و از 1986 تا 1992 از اعضای پارلمان هند بود و گفته بود که تنها برای جلوگیری از تصویب طرح ها و لوایح بَد و زیان آور، نماینده شده است.
    
مجموعه ای از تصاویر نارايان، با زنش و در تمبر پُست

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسي
انتخابات ماه مي 2004 و يک بار ديگر معجزه دمکراسي در هند ـ اِعمال اراده توده ها با صندوق آراء
«دمكراسي يك بار ديگر در هند معجزه كرد». اين جمله تيتر شماره هاي 14 ماه مي 2004 بيشتر روزنامه ها در گوشه و کنار جهان بود.
    در انتخابات سال 2004 هند ميليارد نفري، اكثريت چهارصد ميليون راي دهنده با ساقط ساختن حكومت واجپايي، در حقيقت به اقتصاد كاپيتاليستي (بزعم او؛ اصلاحات اقتصادي)، جهاني شدن اقتصاد، پر و بال يافتن بيش از پيش هندوهاي افراطي و نيز نرمش زياد در برابربلوک غرب پاسخ ردّ دادند، به چپگرايي سنتي خود باز گشتند و قدرت را بار ديگر به حزب و خانواده نهرو كه در طول 57 سال جمهوريت هند 45 سال حكومت را به دست داشت سپردند. با اين تحول، حزب كنگره ملي هند با ائتلاف با 62 تن نمايندگان احزاب كمونيست حكومت را به دست گرفت.
    روزنامه ها به اين دليل، تغيير حكومت هند را «معجزه دمكراسي» خوانده بودند كه تا چند روز پيش از آن، كمتر كسي شكست واجپايي را پيش بيني مي كرد. به اظهار يک استاد درس دمکراسي در رشته علم حکومت، برخلاف كشورهاي ديگر كه طبقه متوسط و روشنفكران نقش اصلي را در تعيين سرنوشت انتخابات ايفاء مي كنند، در هند از همان نخستين انتخابات پس از استقلال، اين طبقه زحمتكش و بي سرمايه بوده كه تعيين حكومت را به دست داشته است. اين بار هم اين طبقه كه اخيرا شاهد روييدن قارچ وار پولدارهاي نوكيسه، خصوصي سازي ها [ميلياردر کردن چند نفر]، پيدايش يك طبقه پولدار (فئودالهاي سرمايه و سهام) كه بمانند مالكان سابقِ اراضي، تحميل افاده مي كردند و نيز تحميلات بانك جهاني خسته و نگران شده بودند با آراء خود و از طريق صندوق هاي راي همه چيز را تغيير دادند.
    به اظهار اين استاد، مسلمانان هند كه از قدرت گرفتن هندوهاي افراطي در دوران حکومت واجپايي نگران شده بودند با مشارکت نسبتا كامل در انتخابات (انتخاباتِ ماه مي سال 2004) در تغيير وضعيت، نقش مهمي ايفاء کردند و سهم بزرگي داشتند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
کاشفِ راهِ تشخيص بيماري سِل
دكتر «كلمنس فن پيركوت» دانشمند اتريشي كه راه تشخيص وجود بيماري سل در بدن يك فرد از راه آزمايش پوست را كشف كرد 14 ماه مي در سال 1874 به دنيا آمده بود.
     وي 55 سال زندگي كرد. عامل (ميکرب) بيماري سل توسط دکتر کُخ آلماني کشف شده بود.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
منصور رُهبانی که از 11 سالگی کار روزنامه نگاری را آغاز کرده است
Rohbani
در تاریخ عمومی روزنامه نگاری تنها از هفت نفر که از دوران دبستان گام به آن حرفه گذارده اند نام برده شده است که منصور رُهبانی (علیرضا) را بر آنان می افزاییم. رهبانی از 11 سالگی وارد کار روزنامه شده و این کاررا از سال 1335 (1956 میلادی) و از تهیه اخبار مدارس و فعالیت های هنری ـ ورزشی دانش آموزان برای دو مجله آسیای جوان و اطلاعات کودکان آغازکرده است.
    منصور Alireza (Mansoor) Rohbaniبیست و چهارم اردیبهشت 1324 (14 ماه می 1945) و چند روز پس از پایان جنگ جهانی دوم درجبهه های اروپا به دنیا آمده است و امروز زادروز اوست.
    رهبانی 19 ساله بود که عضو تحریریه روزنامه اطلاعات شد که ورود به آن به آسانی میسر نبود و در میز فرهنگی این روزنامه قدیمی خبرنگار شد. وی در اندک مدتی شهرت یک خبرنگار بی نظر به دست آورد ـ خبرنگاری که منابع خبر مطلقا نمی توانستند اورا فریب دهند و یا تطمیع کنند تا برایشان کاهی را کوه کند و وضعیت را در خبر صیقل بزند. رهبانی خبررا روان و کامل می نوشت و برای دبیر میز و سردبیر و همچنین مخاطب جای سئوال باقی نمی گذارد. او چندبار از پوشش خبرهایی که ارزش چاپ نداشتند و از یک «تبلیغ» تجاوز نمی کردند خودداری کرده بود و به سردبیر گفته بود که او هنگام نوشتن خبر، قبلا خودرا جای مخاطب قرار می دهد و اگر ببیند که مطلب مورد نیاز جامعه است و انتشارش لازم، آن را می نویسد و گرنه زیر بار نوشتن نمی رود؛ او روزنامه نگار است نه مبلّغ و کارمند روابط عمومی. منبعی که می خواهد مطلب بدون خواننده تنظیم و چاپ شود بهتر است که به سازمان آگهی ها مراجعه کند.
    با این تفکر و نشان دادن شایستگی در ادیت و تیتر و تشخیص اهمیت خبر و توان انتخاب برای صفحه اول، منصور که پس از تاسیس آیندگان به آنجا منتقل شده بود معاون سردبیر این روزنامه شد که چند معاون دیگر هم داشت. وی شش سال و تا سال 1352 سمت معاونت سردبیری آیندگان را حفظ و در این سال معاون اول سردبیر روزنامه مردم [ارگان حزب مردم، حزب اقلیت] شد. در جریان رقابت احزاب برسر ربودن روزنامه نگار خوب برای روزنامه هایشان، منصور به روزنامه رستاخیز رفت و معاون سردبیر این روزنامه شد و از سال 1354 تا 1357 در این سمت بود. پس از انقلاب، منصور تقاضای پروانه انتشار روزنامه کرد و ناشر «روزنامه بامداد» شد و آن را در اردیبهشت 1358 و درست ماهی که 34 ساله شده بود منتشر ساخت که در اندک مدت در ردیف روزنامه های بزرگ پُرخواننده قرارگرفت زیرا که می دانست مخاطبان چه می خواهند و همان متاع را برایشان تهیه می کرد. «بامداد» تا تیرماه 1359 به کار انتشار ادامه داد و در این ماه دولت آن را تعطیل کرد. منصور در دهه 1370 (دهه 1990) مدت کوتاهی هم با سازمان آگهی های روزنامه ایران همکاری داشت و سپس به کار بازرگانی پرداخت و در زمینه ماشین آلات راهسازی و ابزار استخراج معدن فعالیت دارد ولی می گوید که فکر و خیال او همچنان در جهان روزنامه نگاری سیر می کند و در زمان مناسبت ممکن است به حرفه اصلی بازگردد.
    منصور در عین حال در نوشتن داستان هم تبحر دارد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
آمريكايِ انگليسي زبان، چهاردهم ماه مي 2020 چهارصد و سیزده ساله شد
چهاردهم مي سال 1607 ميلادي، 104 (و به قولي 105) انگليسي کار ساختن نخستين قرارگاه دائمي این کشور در آمريكاي شمالي را آغاز کردند و سنگ بناي کشوری را گذاردند که 167 سال بعد استقلال یافت، نظام فدراسيوني را انتخاب کرد و ايالات متحده شد و در ماه می سال 2017 جمعيت قانوني آن به سيصد و 25 ميليون رسيده بود (به علاوه بیش از ده ميليون نفوس غيرقانوني = ساکناني که مجوّز ورود و یا پروانه اقامت ندارند) که از اين جمعيت، حدود سه ميليون نفرشان باقيمانده بوميان (سرخپوستان) هستند که در رزرويشن ها زندگي مي کنند. برآورد شده است که در ماه مي سال 1607، جمعيت بوميان آمريکاي شمالي (ايالات متحده امروز) بيست تا چهل ميليون بود. ایرانیان مقیم آمریکا که عمدتا از سال 1978 آمده اند حدود نیم درصد از جمعیت این فدراسیون را تشکیل می دهند. جمعيت ايالات متحده در سال 2012 به 313 ميليون رسيده بود که ظرف 5 سال 12 میلیون اضافه شده و از هر 23 نفر جمعیت جهان یک نفرشان در فدراسیون آمریکا زندگی می کند.
     قرارگاهي که 14 ماه مي 1607 کار ساختن آن در شمال قاره غربی آغاز شد، نخستين محلي نبود که انگليسي ها براي مهاجرت به این قاره در نظر گرفته بودند. آنان 21 سال پيش از ورود به اين نقطه، در سال 1586 در جزيره اي به نام رونوک Roanoke در ساحل کاروليناي شمالي مستقر شده بودند که بعدا اثري از اين کلني و ساکنان آن به دست نيامد و در تاريخ، از آن به نام The Lost Colony (مهاجرنشين از دست رفته) ياد مي شود.
     مهاجران انگليسي كه از 14 مي1607 در آمريکاي شمالي (جيمز تاونِ ويرجينيا) مستقر شدند، هنگام تَرک انگلستان در دسامبر 1606 يکصد و 44 تن بودند که تا 14 مي ـ روز استقرار ـ 39 نفر از آنان جان سپرده بودند. آنان در دسامبر 1606 با سه كشتي که فرماندهي کشتي بزرگتر به نام Susan Constant بر عهده كاپيتان «كريستوفر نيوپورت» بود انگلستان را به مقصد آمريكاي شمالي ترك كرده و اواخر اپريل 1607 به سواحل آمريكاي شمالي رسيده بودند که پس از يک توقف کوتاه در دماغه اي که اينک در شهر ساحلي «ويرجينيا بيچ» قرار دارد و «کيپ هنري» ناميده شده است از دهانه خليج چساپيک گذشتند و از حاشيه جنوبي وارد مدخل آن شدند و آن را «جيمز ريور» نام نهادند. اين سه کشتي پس از طي مسافتي بيش از 60 مايل در اين آبراه 13 ماه مي به نقطه اي جزيره شکل و کوچک رسيدند و پس از اين که آن محل را جايي امن و قابل دفاع در برابر حملات احتمالي اسپانيايي ها يافتند روز بعد (چهاردهم ماه مي)، هر 104 تَن از كشتي ها فرود آمدند و در آنجا سنگ بناي نخستين كلني ماندگار انگليسي در قاره غربي رابه نام «جيمزتاون» بر زمين نهادند كه حصار آن دوازده روزه ـ تا 26 ماه مي ساخته و توپ قلعه، تنها عامل برتري مهاجران وقت نصب شد. کارساختن اطاقک هاي چوبي قلعه تا 15 ژوئن ادامه داشت.
     آنان محل جيمزتاون را از اين جهت انتخاب كردند كه وضعيتش به گونه اي بود كه در صورت حمله اسپانيايي ها (که در 1492 وارد قاره غربی شده و در مناطق جنوبی آن مستقر شده بودند) مي توانستند به آساني فرار كنند. اسپانيايي ها در آن منطقه (شمال قاره غربی ـ آمریکا) نبودند و با خبرهايي كه در اروپا انتشار يافته بود، انگليسي ها چنين تصوري را از آنان داشتند.
     مهاجران تازه وارد (انگلیسی ها)، چون به قطع درختان جهت ساختن قلعه دست زده بودند دو روز بعد مورد اعتراض و حمله بوميان دهکده «پاسپاهگ» قرار گرفتند، و اين زدوخورد از آن پس به طور متناوب ادامه يافت.
     نخستين مهاجران انگلیسی كه همگي مَرد بودند شهرك محل استقرار خود را به نام جيمز يکم پادشاه انگلستان «جيمز تاون» و كل منطقه را ويرجينيا كه از لقب ملكه باكره (ويرجين) انگلستان ـ اليزابت اول گرفته شده بود نامگذاري كردند.
     اين مهاجران انگليسي و دنباله آنان از همان ماه استقرار تا نزديك به سه قرن با بوميان (اصطلاحا سرخپوستان) جنگ و جدال داشتند و سرانجام سرخپوستان را منكوب، به مناطق دوردست و سپس به اراضي محصور (رزرويشن) منتقل كردند و برجايشان نشستند.
     بيشتر نفوس ايالات متحده در قرن 19 و نيمه اول قرن 20 از اروپا و در بقيه قرن 20 و تا به امروز از سراسر جهان به آنجا مهاجرت كرده اند. دولت ايالات متحده كه در ابتداي استقلال شامل ايالات حاشيه شرقي بود بعدا ساير نقاط را از فرانسه، روسيه و اسپانيا و ويرجين آيلند را از دانمارك خريداري كرد و ايالات جنوب غربي از جمله كاليفرنيا را با بكار بردن نيروي نظامي و جنگ از چنگ مكزيك خارج ساخت و بعدا هاوايي را هم كه كشوري مستقل بود ضميمه خود ساخت و گوام و پورتوريكو را نيز در جریان جنگ با اسپانيا متصرف شد و به وسعت امروز رسيد.
     انگليسي ها خيلي ديرتر از رقباي اروپايي از جمله پرتغال، اسپانيا، هلند و حتي فرانسه در صدد تصرف اراضي دوردست و «ناشناخته براي اروپاييان آن زمان» بر آمده بودند و ديرتر از همه به آمريكا رسيدند ولي ماندگارتر و پيروزمندتر بودند. آنان هنگامي قدم به آمريكاي شمالي گذاردند كه اسپانيايي ها در جنوب شرقي اين منطقه كلني فلوريدا و در جنوب و غرب اين منطقه، در بسياري از نقاط مستقر شده بودند. مناطق مرکزی از دریاچه ها تا لوئیزیانا در دست فرانسویان و آلاسکا و ناحیه ای در کالیفرنیای شمالی در دست روس ها بود.
    
تصويري از کاپيتان نيوپورت که نام او بر يک بندر و یک دانشگاه آمريکا در منطقه ورود او به این سرزمین نهاده شده است ـ بیشتر ناوهای هواپیمابر و زیردریایی های آمریکا در «نیوپورت نیوز» ساخته شده اند


    
سه کشتیِ مشابه سازی شدهِ کشتی هایی که نخستین مهاجران انگلیسی را به ویرجینیا (آمریکا) آورده بودند، متوقّف در ساحل جیمزتاون برای مشاهده گردشگران

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قتل پادشاه فرانسه ـ آزادي مذهب داد و مقتول شد!
هانري چهارم
14 ماه مي سال 1610 هانري چهارم پادشاه وقت فرانسه كه فرمان «نانت» را با هدف پايان دادن به اختلافات مذهبي و جنگهاي ناشي از آن امضاء كرده بود به دست يك كاتوليك متعصب به نام «فرانسوا راويلاك» کشته شد.
    هانري چهارم با امضاي منشور «نانت» در فرانسه آزادي مذهب اعلام كرده بود و اكثريت كاتوليك مذهب فرانسه مجبور به تحمل مذاهب اقليت شده بودند. جنگهاي مذهبي قرن هفدهم اروپا كه هانري چهارم با امضاي فرمان نانت تا حدّي به آنها پايان داد به اروپا و به ويژه فرانسه آسيب فراوان وارد ساخته بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که دخترِ 5 سال و 8 ماهه مادر شد!
لينا، جراردو (کودک) و دکتر لوزادا، 11 ماه پس از زاييدن

لينا مدينا Lina Medina كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمريكاي لاتين) به دنيا آمده بود 14 ماه مي 1939 (در 5 سال و هشت ماهگي) در بيمارستان با عمل سزارين كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت يك پسر 2 كيلو و هفتصد گرمي كاملا سالم و طبيعي به دنيا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. اين نخستين زاييمان از اين دست است که در تاريخ بشر ثبت شده است. خانواده لينا قبلا تصور مي كردند كه در شكم او يك تومور و يا «كيست» است كه هر روز بزرگتر مي شود و براي درمان اين تومور اورا به بيمارستان برده بودند كه حاملگي تشخيص داده شد و در وقت معين، وضع حمل انجام شد.
     لينا كه در سال اول دبستان بود به تحصيل ادامه داد و در 39 سالگي ازدواج كرد و پسر ديگري به دنيا آورد.
     جراردو نخستين فرزند او كه 5 سال و 8 ماه از مادر كوچكتر بود در 40 سالگي بر اثر بيماري مغز استخوان كه ارتباط با حامله شدن مادر او در خردسالگي نداشت درگذشت. انتشار اين خبر و عكسهاي مادر 5 سال و هشت ماهه در جرايد آن زمان در سراسر جهان سبب شد كه خانواده ها نسبت به روابط اطفال خردسال نيز احتياط بيشتر كنند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي كه پيمان ورشو امضاء شد و جنگ سرد شدت يافت ـ انحلال اين پيمان و فروپاشي شوروي بزرگترين مُعَمّاي تاريخ بشر
چهاردهم ماه مي سال 1959،دولت مسکو و هفت كشور سوسياليستي اروپايي متحد آن، ظاهرا در واكنش به مسلح شدن دوباره آلمان فدرال (آلمان غربي آن زمان) كه به «ناتو» پيوسته بود، ميان خود يك پيمان امضاء كردند كه هرگونه همياري مشترك را شامل مي شد. به موجب يكي از اصول اين پيمان، تعرض نظامي به يكي از كشورهاي عضو پيمان به منزله تجاوز به همه آنها بشمار مي رفت و مستلزم دفاع مشترك بود. «ناتو» قبلا اين موضوع را يك بند از اساسنامه خود قرار داده بود. پيمان دولت مسکو و 7 دولت ديگر که به پيمان ورشو معروف شده بود عنوان «پيمان دوستي ـ پيمان دوستان» بر خود نهاده بود.
    در آن سال (سال 1959) كنفدراسيون يوگوسلاوي كه راه سوسياليسم ملّي در پيش گرفته بود به پيمان ورشو ملحق نشد. اعضاي پيمان ورشو كه درست ده سال پس از آغاز فعاليت «ناتو» تشكيل شده بود در آغاز كار عبارت بودند از: اتحاد شوروي، لهستان، آلمان شرقي، چك اسلواكي، مجارستان، آلباني، بلغارستان و روماني كه آلباني پس از پيوستن به روش سوسياليستي مائو، در 1968 از پيمان خارج شد.
     گورباچف رهبر وقت شوروي به دليلي كه هنوز روشن نشده و به صورت بزرگترين معمّاي تاريخ باقي مانده است در سال 1988 اعلام كرد كه جنگ سرد عملا پايان يافته و اعضاي پيمان ورشو آزادند هر راهي را كه بخواهند انتخاب كنند!.
    در سال 1990 آلمان شرقي با قول هايي که برخي از سران آن دريافت کردند به نام تحقق وحدت آلمان، عملا از پيمان ورشو خارج شد و اول جولاي 1991 اين پيمان با گرفتن اين قول از سران «ناتو» كه اين اتحاديه هم منحل و يا تبديل به يك گروه سياسي شود، خودرا منحل ساخت كه ديديم، ناتو در عمل نه تنها خود را منحل نكرد بلكه به تقويت و گسترش پرداخت و در پي تخليه نيروهاي نظامي شوروي از خاك اعضاي سابق پيمان ورشو، اين كشورها را هم به خود ملحق ساخت و بعدا وارد قلمرو شوروي سابق شد و در بالتيك شوروي (ليتواني، لتوني و استوني) و ديوار به ديوار روسيه مستقر گرديد و پايگاههايي را که دولت مسکو با پول روس ها در اين سه کشور بالتيک ساخته بود به مفت تصاحب کرد. تلاش ناتو براي به عضويت خود در آوردن اوکراين، گرجستان و ... ادامه دارد.
    واقعيّت تحولاتي كه به آرامي منجر به انحلال پيمان ورشو و سپس اتحاد شوروي شد هنوز به درستي روشن نشده و به صورت بزرگترين معماي تاريخ باقي مانده است و فعاليت مورخان براي كشف حقايق به علت مخالفت پنهاني كشورهاي ارشد «ناتو» كُند و آهسته است. عدم تعقيب قضايي گورباچف و بازخواست نشدن او براين معمّا افزوده است. اگر گورباچف بازخواست شود بسياري از اسرار منجر به آن دو فروپاشي سهل و آسان (بدون جنگ و شورش) و باورنکردني فاش و برملا خواهد شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزی که پاپ لهستانی تبار؛ جان پل دوم در میدان سن پترز هدف گلوله های یک شهروند ترکیه قرار گرفت
ساعت 5 و 15 دقیقه بعد از ظهر 13 ماه می 1981 جان پُل دوم ـ پاپ لهستانی تبار وقت در روز مراسم هفتگی دعا، در میدان سن پترزِ واتیکان (شهر رُم) و در حالی که حدود 20 هزار کاتولیک در آن میدان برای شنیدن اظهارات او (روحانی اول کلیسای کاتولیک) اجتماع کرده بودند، در پاپموبیل (خودرو روباز ویژه پاپ که با آن از برابر اجتماع می گذرد) از فاصله 5 متری هدف 4 گلوله که به شکم، دست و انگشت او اصابت کردند قرار گرفت و به بیمارستان منتقل و درمان شد.
    سوء قصد کننده به او که هماندم دستگیر شد یک جوان 23 سالهِ شهروند ترکیه به نام محمدعلی هَسا Mehmet Ali Hagsa گزارش شد. ساعاتی بعد اعلام شد که محمدعلی یک چپگرایِ میانه رو بود که به گروه ملی گرا و راستگرایِ «گرگ های خاکستری» پیوسته بود و قبلا با همدستی یک نفر دیگر، عبدی ایپِکچی سردبیر چپگرای روزنامه مِلّیَت را در استانبول ترور کرده بود و پس از چند ماه زندانی بودن از زندان گریخته و به ایتالیا رفته بود.
    19 سال پس از واقعه میدان سن پترز، پاپ جان پل دوم در دیدار از زندان، با محمدعلی ملاقات کرد و او را بخشید. محمدعلی آزاد شد، به ترکیه بازگشت و به جرم سابق (مشارکت در ترور ایپکچی) چند سال دیگر در زندان بود و آزاد شد و به جامعه بازگشت.
    
جان پُل دوم ـ پاپ وقت چند لحظه پس از اصابت 4 گلوله در پاپموبیل در میدان سن پترز

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تا زماني که «سازمان ملل» از صورت «سازمان دولت ها» خارج نشود، قدرت هاي 5 گانه بتوانند وِتو کنند، مجمع عمومي بدون قدرت ...
در رابطه با سازمان ملل، در ماه مي 2005 علاوه بر تعقيب و جستجوي اتهامات ارتكاب فساد در برنامه «نفت عراق و غذا براي مردم اين کشور ـ اصطلاحا؛ نفت در برابر غذا»، توجه رسانه ها به موضوع ديگري معطوف شده بود و آن، تدارك برگزاري شصتمين سالگرد ايجاد اين سازمان بود که در آن سال برپا مي شد. در اين راستا، برخي از رسانه ها در سطح بين المللي ضمن انتشار تفسير و نظر، خواستار دوباره نويسي كامل منشور ملل با تجديد نظر كامل در اركان سازمان و حتي اصلاح و نوسازي اعلاميه جهاني حقوق بشر شده بودند. آنها افزودن اعضاي شوراي امنيت و تغييرات جزيي ديگر از اين دست را براي مسائل جهان امروز كافي نمي دانستند. پاره اي از مفسران نوشته بودند که واژه «متحد» از عنوان سازمان ملل متحد که يادآور ايجاد اين سازمان از متحدين جنگ با آلمان هيتلري و ژاپن سابق است برداشته شود. اعضاي کنوني اين سازمان عملا متحد نيستند و بنابراين بهتر است که اين سازمان به صورت يک پارلمان جهاني و ناظر درآيد.
     ديديم که مراسم برگزار شد، سال 2005 به پايان رسيد ولي تغييري در منشور و ارکان سازمان ملل داده نشد، بنابراين اين سازمان با منشور مربوط به نخستين سال پس از پايان جنگ جهاني دوم و ادامه حربه «وتو» در دست فاتحان آن جنگ کارآيي لازم براي حل مسائل جهان امروز و حفظ حقوق انسان را نخواهد داشت.
    نام رسمي: «سازمان ملل متحد» است، ولي روزنامه نگاران در زبان هايي كه اين عنوان شامل سه كلمه است ترجيح مي دهند كه واژه «متحد» را بكار نبرند (در زبان انگليسي به صورت دو كلمه است: يونايتد نيشنز). قبلا كتابي نيز تحت عنوان «سازمان ملل نامتحد» انتشار يافته بود. چرا؟. زيرا كه برخي از متحدان غربي جنگ جهاني دوم در اواخر اين جنگ به اين فكر افتادند كه چه طرحي بريزند تا پس از پايان جنگ، دولت هاي متحد آن روز را همچنان در كنار خود حفظ كنند و آسانترين راه را ايجاد سازماني دائمي با عضويت آنها يافتند و طرح را به اطلاع متحدان رسانيدند كه پاره اي از آنها سمبوليك وار به آلمان و ژاپن اعلام جنگ داده بودند از جمله دولت ايران، و نمايندگان اين دولت ها را دراپريل سال 1945 كه هنوز جنگ جهاني دوم ادامه داشت و سربازان روس داشتند برلين را محاصره مي كردند به برگزاري نشستي دعوت كردند تا طرح را بررسي كنند كه بر پايه آن منشوري نوشته شود و پس از تصويب اركان، سازمان تاسيس شود و كار خود را آغاز كند. به علاوه، در «جامعه ملل» که پس از جنگ جهاني اول ايجاد شده بود، به قدرت هاي بزرگ حق ردّ (وتو) داده نشده بود و سازمان در شرف تاسيس بر جاي آن مي نشست. بنابراين، هدف اوليه، حفظ متحدان و كشورهايي بود كه يا با آلمان و ژاپن در جنگ بودند و يا اين كه (خشك و خالي) به اين دو كشور اعلان جنگ داده بودند و ساير ملل را شامل نمي شد و سازماني يك جانبه بود.
    در نيمه دوم همين سال و پس از شكست آلمان و ژاپن، منشور ملل در چنين جوّي تدوين و تصويب شد و با اين كه آن را به همه ملل تعميم دادند، قدرتي براي مجمع اين ملل (مجمع عمومي سازمان) در نظر نگرفتند و اختيارات اجرايي را به شوراي امنيت دادند كه در آن خودشان صاحب اختيار بوده اند (حق رد كردن يا وتو كردن داشته اند). شوروي را هم به اين دليل به سازمان ملل راه دادند كه در آن زمان از متحدان بود و به علاوه در آن سال از آن چنان توان نظامي برخوردار بود كه اگر اراده مي كرد مي توانست همه اروپا را تصرف كند و وسعت و موقع جغرافيايي قلمرو مسکو طوري بود كه آمريكا با دو ـ سه بمب اتمي ديگر كه در اختيار داشت نمي توانست آسيب شديد به آن توان نظامي وارد سازد.
    «تاريخ ملل» نشان داده است كه جوّ اين سازمان و عملكرد آن در طول زمان همان بوده است كه طراحان فكر ايجادش در نظر داشتند. ديديم اين سازمان كه ظاهرا براي جلوگيري از جنگي ديگر ايجاد شده است، نتوانست از جنگهاي اعراب و اسرائيلي ها، جنگ كره، جنگ ويتنام، جنگ قبرس، جنگ عراق با ايران، جنگهاي دول تشكيل دهنده يوگوسلاوي، جنگ افغانستان، اشغال نظامي عراق، جنگ داخلي ليبي، جنگ داخلي سوريه و ... جلوگيري كند.
     اوايل سال 2005 سخن از اين بود كه در سپتامبر آن سال تغييراتي در شكل اين سازمان داده شود تا دهان معترضين بسته شود، که ديديم چنان نشد. در هر حال، با توجه به اوضاع کنوني جهان، روشن شدن فكر مردم و آگاهي از گذشته و مشكلات؛ تا زماني كه اختيارات كامل به مجمع عمومي سازمان ملل داده نشود و آراء در اين مجمع برحسب جمعيت كشورها و يا تعبيه ضريب صورت نگيرد و سازمان ملت ها از صورت سازمان دولت ها خارج نشود و علاوه بر تضمين صلح، وظايف تضمين رعايت حقوق بشر، رعايت عدالت، رعايت دمكراسي واقعي با توجه به خواست و فرهنگ ملت ها، همچنين وظيفه نظارت بر انتخابات ملل، فقر زدايي و بيماري زدايي، ايجاد تسهيلات رفت و آمد و دانش آموزي در سطح جهان، تأسيس دادگاههاي مختلف بين المللي و وضع قوانين جهاني ضد فساد و استرداد متعرّضان به اموال عمومي که فراري باشند و يا تَرک وطن کرده باشند و ... به آن واگذار نشود از اين سازمان ملل كاري ساخته نخواهد بود و همچنان مورد سوء استفاده برخي از قدرت ها قرار خواهد داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاريخ از نگاهي به تصوير
31 فروردين 1385، روزنامه همشهري: ايران يك ميليون بي سواد زير ۳۰ سال دارد! و عکسي که بيانگر ضعف هاست



    روزنامه «همشهري» كه ناشر، موسس و مالك آن شهرداري تهران است در شماره سي و يكم فروردين 1385 خود، زير عنوان بالا و با چاپ اين عكس (كه ظاهرا مراجعه چند زن روستايي را به يك كلاس سواد آموزي در مازندران نشان مي دهد!)، گزارش خبرگزاري مهر را كه مانند ساير خبرگزاري هاي داخلي از كمك مالي دولت بي نصيب نيست به اين شرح نقل كرده بود:
    "قائم مقام سازمان نهضت سواد آموزي اعلام كرد: يك ميليون نفر از جمعيت ۹ تا ۲۹ ساله كشور بي سواد هستند.
    «علي وطني» در حاشيه مراسم توديع و معارفه مدير نهضت سواد آموزي مازندران، به خبرنگار اجتماعي خبرگزاري مهر در ساري (شهر ساري)، گفت: شاخص هاي سواد آموزي در استانها تغيير كرده است.
    وي (درعين حال) افزود كه در بعضي از كشورهاي توسعه يافته، حداقل سواد افراد، دوره متوسطه است....
    علي وطني اظهار داشت: مازندران در بسياري از شاخص هاي سواد آموزي از استانهاي ديگر كشور برتر (جلوتر) است.".
    
    ×××
    
    اين خبر در سال بيست و هشتم پس از انقلاب چاپ شده كه نبايد در اين دوره، ايران در ميان نسلي كه در نظام اسلامي بزرگ شده اين همه بي سواد داشته باشد. اين عده كساني هستند كه در اين دوره موفق به ورود به كلاس درس نشده اند كه تعليمات عمومي (ابتدايي و راهنمايي) در ايران، (طبق قانون) از سال 1321 اجباري و رايگان و يكنواخت بايد باشد. به علاوه، يك كشور صادركننده نفت كه درآمد آن از فروش نفت در سال 2005 بيش از چهل ميليارد دلار بوده نبايد چنين ساختماني را براي كلاس درس داده باشند. اين چنين ساختماني كه در عكس ديده مي شود توفيري زياد با ساختمانهاي روستايي دو سه هزار سال پيش ندارد. تفسير اين عكس كه گوشه اي از تاريخ اجتماعي ايران را در دهه اول قرن 21 بازتاب مي دهد اين است: وقتي كلاس درس در چنين مكاني تشكيل شود، منازل اهالي محل چگونه مي توانند باشند. اين عكس و اظهارات «علي وطني» در تاريخ وطن باقي خواهند ماند. تاخير سه هفته اي انتشار اين مطلب براي آن بود كه ببينيم، اظهارات «علي وطني» تكذيب و يا تصحيح نشود كه قاعده نوشتن تاريخ جاري است. تابلوي سردر كلاس، از تشكيل «كلاس نهضت سواد آموزي» در آن محل حكايت مي كند و اصطلاح «نهضت سواد آموزي» تازه و مربوط به ربع قرن اخير است، بنابراين در درستي تصوير منتشره در روزنامه دولتي همشهري نيز نمي توان ترديد كرد.
    همچنين انتشار اين خبر و تصوير، مخاطب را برمي انگيزد تا درخواست كند كه بررسي مجدد و دقيق شود كه درآمد حاصل از صدور نفت، چگونه و در كجا خرج مي شود كه ما هنوز در چنين ساختماني (عكس بالا) كلاس درس داريم!. سال گذشته (سال1384) 25 ميليون دلار ارز و ميلياردها تومان «ريال» به روزنامه ها كمك مالي شد كه با اين پول مي شد در هر روستاي كشور يك اطاق خوب براي تشكيل كلاس نهضت سواد آموزي ساخت. روزنامه، كالايي است مشابه هر كالاي ديگر و اگر متاعي خوب عرضه بدارد مردم آن را به بهاي واقعي مي خرند و نيازي به كمك مالي دولت نخواهد داشت.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 14 مي
  • 1265:  


    طبق برخي از کتابهاي تاريخ عمومي ادبيات، دانته شاعر و نويسنده ايتاليايي كه 56 سال عمر كرد در اين روز به دنيا آمده بود. برخي کتابها زادروز اورا اواخر ماه مي و پاره اي هم ماه ژوئن ذکر کرده اند. از دانته به عنوان بزرگترين شاعر قرون وسطاي اروپا نام مي برند. وي 13 سپتامبر سال 1321 ميلادي در تبعيد درگذشت. Divine Comedy معروفترين اثر اوست. دانته در عين حال يك ناسيوناليست ايتاليايي بود و آرزو داشت كه وطنش بار ديگر وحدت خودرا بازيابد و معتقد بود كه «زبان واحد» كمك بزرگي به تامين وحدت يك ملت مي كند. وي بر پايه همين باور و با هدف تحقق ايتالياي متحد كه در زمان او به صورت شهرهاي مستقل و يا مناطق تحت سلطه قدرتهاي اروپايي بود بيشتر آثار خودرا به جاي لاتين كلاسيك كه زبان طبقه خاص و تحصيلكردگان بود به ايتاليايي (ايتاليک) كه زبان مردم كوچه و بازار بود نوشت كه گام بزرگي در راه تامين وحدت ايتاليائي ها به شمار مي رود كه به ايجاد كشور واحد ايتاليا در قرن 19 انجاميد.
        
        
  • 1608:   ایالت های پروتستان مذهب آلمان، میان خود اتحادیه تشکیل دادند تا اگر مورد حمله نظامی دولت های کاتولیک مذهب قرار گیرند بتوانند دفاع کنند.
        
        
  • 1771:  


    رابرت اوون Robert Owen صاحب فرضيه سوسياليسم تعاوني در مونتگمريشاير در ويلز مرکزي (انگلستان) زاده شد. اوون که معتقد بود شرايط و وضعيت محيط زندگاني و رسوم به ارث مانده از گذشتگان بر عمل و تفکر افراد تاثيرگذار است تعريف تازه اي از مسئوليت به دست داده است. وي که عقايد خودرا عملا تمرين کرد و يک آرمان شهر تعاوني (سوسياليستي معتدل) بوجود آورد هفدهم نوامبر 1858 درگذشت. فرضيه هاي او در قرن 21 مورد توجه بيشتري قرار گرفته و بوروکراسي دولتي ريشه و عامل اصلي مسائل شناخته شده است.
        
        
  • 1879:   در چارچوب برنامه Indenture (انتقال کارگر ـ انتقال جمعیت) که آن را دولت های استعماری وقت بویژه انگلستان ترتیب داده بودند، 463 هندی از هندوستان به جزیره فیجی (مستعمره وقت دولت لندن) در جنوب اقیانوس آرام منتقل شدند که همانجا ماندند و شمار هندیان این جزیره اینک حدود چهارصد هزار تَن (38 در صد جمعیت جزیره است). فیجی در 1970 استقلال یافته است. با اینکه انگلیسی زبان رسمی فیجی است، هندیان زبان و مذهب خودرا حفظ کرده اند.
        طبق این برنامه بیش از دو میلیون هندی به جزایر کارائیب، موریس، مالدیو، سنگاپور، مالزیا و ... منتقل شدند که همانجا ماندگار شده اند.
        
        
        
  • 1940:   دولت هلند در پي بمباران شديد «روتردام» توسط لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان) تسليم شد تا از تخريب و تلفات بيشتر جلوگيري شود. همزمان، ارتش آلمان از رود «موز» گذشت تا فرانسه را تصرف كند. در بمباران روتِردامِ هلند 884 کشته و هزاران تَن دیگر مجروح شدند و صدها ساختمان ویران شده بود.
        
        
        
  • 1948:   اسرائیل اعلام استقلال کرد و از روز بعد جرقه جنگ 9 ماههِ ائتلافی از مصر، اردن، سوریه و عراق با اسرائیلی ها زده شد. زد و خوردهای فلسطینی ها با یهودیان از نوامبر 1947 به صورت پراکنده ـ گاهی سخت ـ آغاز شده بود. این خصومت ریشه در اعلامیه دوم نوامبر سال 1917 بالفور (آرتر بالفور وزیر امور خارجه وقت دولت لندن) داشت که از ایجاد یک کشور یهودی نشین در فلسطین (در آن زمان بخشی از قلمروِعثمانی) اعلام حمایت کرده بود. در آن زمان، جنگ جهانی اول در چهارمین سال خود بود و دولت عثمانی متحدِ آلمان در این جنگ. در پی شکست عثمانی در این جنگ، فلسطین از سال 1920 در قیمومت دولت لندن قرار گرفت. عرب فلسطینی که با سیاست های مرحله ای دولت لندن مخالف بود از سال 1936 دست به یک بپاخیزی زد و از سال 1944 (حدود یک سال مانده به پایان جنگ دوم جهانی در جبهه های اروپا)، یهودیان فلسطین نیز به صورتی دیگر، که اعلام تصمیم سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 مبنی بر تقسیم فلسطین، به جنگ طرفین (عرب و یهودی) انجامید که تاریخ نگاران از آن به «جنگ داخلی فلسطین» یاد کرده اند. تصمیم سازمان ملل بر این مبنا بود که یهودیان در یک قسمت و عرب در قسمت دیگر حاکمیّت داشته باشند و شهرهای بیت المقدس و بیت اللحم زیر نظر یک هیأت جهانی. دولت یهود چهاردهم ماه می 1948 اعلام استقلال کامل کرد و از روز بعد ائتلافِ دولت های عربی و جنگ معروف به جنگ 1948 آغاز شد که نتایج آن ادامه دارد ازجمله مهاجرت ها، آوارگی ها، دو جنگ 1967 و 1973 عرب و اسرائیل. در سه دهه پس از دسامبر 1991 تغییرات وسیع در ترکیب قدرت ها در جهان صورت گرفته است که بی تاثیر در مسئله عرب و اسرائیل نبوده اند و ....
        
        
  • 2019:   Doris Day بازیگر قدیمی و معروف فیلم های سینمایی و خواننده آمریکایی 13 ماه می 2019 در 97 سالگی در کالیفرنیا درگذشت. دوریس سوم اپریل 1922 در شهر سینسیناتی آمريکا و در يک خانواده آلماني تبار به دنیا آمده بود و پدرش معلم موسیقی بود. وی به تشویق پدر وارد عالم موسیقی شد و سپس بازیگر فیلم. از وی دهها آلبوم آواز باقی مانده است و روزی نیست که یک آواز او از یک و یا چند رادیو پخش نشود و به این ترتیب نام او و خاطره اش که محبوب آمریکاییان و بسیاری از ملل دیگر بوده زنده خواهد بود. دوريس در جوانی مایل بود که رقصنده هم بشود، ولی یک حادثه رانندگی در سال 1937 که اورا در 15 سالگی مجروح کرد مانع از تحقق این آرزو شد. دوریس به رغم چهار بار ازدواج تنها دارای یک فرزند بود.
        
    Doris Day در دو مرحله از عُمر




  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com