Iranians History on This Day
روز و ماه خورشيدي و يا ميلادي مورد نظر را انتخاب و كليد مشاهده را فشار دهيد
ميلادي
   خورشيدي

 
11 ژوئن
 
جستجو:

 
 


 هديه مولف

اين سايت مستقل و بدون كوچكترين وابستگي؛ هديه ناچيز مولف كوچك آن به همه ايرانيان، ايراني تبارها و پارسي زبانان است كه ايشان را از جان عزيزتر دارد ؛ و خدمتي است ميهني و آموزشي كه خدمت به ميهن و هموطنان تكليف و فريضه است كه بايد شريف و خلل ناپذير باشد و در راه انجام تكاليف ميهني نياز به حمايت مادي احدي نبايد باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد براي نگارش و عرضه در سايت نظرشخص مولف است.
 

 










   لينک به اين صفحه  

مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 11 ژوئن
ايران
روزي که سكهِ زرينِ «شعله جاويدان» پول ملّي ايرانيان شد ـ ژوئن سال 226
اردشير پاپکان
اردشير پاپكان بنيادگذار دودمان ساسانيان يازدهم ژوئن (مصادف با 21 خرداد) در سال 226 ميلادي سكهِ زرينِ «شعله جاويدان» را پول ملي (سراسري) ايران اعلام داشت و به جريان گذارد.
     وي اين سكه را در سال 224 ميلادي در «پارس» به عنوان واحد پول رايج در محل ضرب كرده بود. بر يك روي اين سكه كه نمونه هاي آن در موزه ها موجود است نقش «شعله جاويدان» حك شده است كه در ظرفي روي ستوني قرار داده شده و زبانه مي كشد. با اين اقدام، اردشير توجه ويژه خود را به آيين زرتشت كه بر رعايت اخلاقيات و درستي و مهرباني كردن تاكيد داشته نشان داد و آن را با سياست (حكومت) درهم آميخت كه چهار قرن ادامه داشت. يكي شدن دين و دولت در ايران پس از ساسانيان، در دوران بوئيان، صفويان و زمان معاصر تجديد شده است. به نظر مورخان مطرح در سطح جهان، اين روش ايرانيان (يكي ساختن دين و دولت)، هربار عامل تقويت و احياء ناسيوناليسم ايراني، اقتدار و نيرومندي ايران و بكار افتادن استعداد و خلاقيت ايراني شده است.
     اردشير قبلا در همان سال (226 ميلادي) در محل هرمزگان (نزديك بهبهان امروز) و در جريان جنگ داخلي ايرانيان با وارد ساختن شكست نهايي بر اردوان پنجم آخرين شاه دودمان اشكاني ايران به عمر حكومت 475 ساله اشكانيان پايان داده بود.
     اردشير حكمران پارس (مركب از استان هاي جنوبي ايران آن زمان از جمله سپاهان و كرمان) و پاسبان آتش مقدس در اين منطقه، حكومت اردوان را به فساد داخلي و ابراز ضعف در برابر روميان متهم كرده بود و پرچم نجات وطن را بر دوش گرفته بود. اردشير پس از برانداختن اشكانيان، برخلاف تصور همگان پايتخت را از تيسفون (مدائن- نزديك بغداد) به استخر (شيراز) و يا شهر مورد علاقه اش كرمان منتقل نكرد. عباسيان هم كه تحت تأثير فرهنگ و ايده هاي سياسي ايرانيان بودند در سال 762 ميلادي بغداد را که يک دهکده و درختستان بود به صورت شهري بزرگ در آوردند و پايتخت خلافت اسلامي خود قرار دادند. واژه بغداد پارسي است (بغ – داد و بغ به معناي خدا است). شهر تيسفون پايتخت اشكانيان و ساسانيان در سال 637 ميلادي به تصرف عرب درآمد.
    تفكر و رفتار اردشير سبب ظهور ناسيوناليسم ايراني شد و ايران در پرتو همين ناسيوناليسم ويژه، در دوران حكومت شاپور يکم پسر اردشير با سه بار در هم كوبيدن امپراتوري روم، اسيركردن «والرين» امپراتور اين كشور و تحقير روميان و خراج گزار كردن آنان، بار ديگر تنها ابرقدرت جهان شد. اين ناسيوناليسم پس از ساسانيان نيز چندبار خود نمايي كرده و جلوه ها و محصولات خود را بر جاي گذارده است از جمله در زمان زياريان، بوئيان، فردوسي، و ....
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
قدرداني باستانشناسان معاصر از شاپور يكم که هنگام تصرف سلوکيه (شهر زوگما) دستور داده بود به آثار هنري شهر آسيب نرسد
دهم ژوئن سال 256 ميلادي، ارتش ايران پس از شكست دادن ارتش روم، شهر سلوكيه شمالي (واقع در تركيه امروز) كه روميان آن را «زوگما» مي خواندند و در كنار فرات قرار داشت و پايگاه اصلي ارتش روم در شرق مديترانه بود تسخير كرد.
     شاپور يكم پس از تسخير سلوكيه آناتولي (متفاوت از سلوكيه بين النهرين)، اجازه نداد كه سربازانش كوچكترين آسيب به آثار هنري اين شهر ثروتمند و يادگار دوران سلوكي ها برسانند و به همين دليل مجسمه ها، موزائيك كاري ها، تونل هاي سنگي و انبارهاي زير زمينيي اين شهر براي انسان امروز به همان صورت دست نخورده باقي مانده و باستان شناسان در برنامه «نوا» كه هفتم ژوئن 2005 از تلويزيون عمومي آمريكا (پي بي اس) پخش شد از اين كار شاپور يكم قدرداني كردند.
     شهر زوگما بعدا بر اثر زلزله ويران شد و در زير خاك مدفون گرديد و در كنار آن دهكده بلكيس (بلقيس) به وجود آمد كه پس از ساختن سد فرات، هر دو تقريبا به زير آب فرو رفته اند، اما باستانشناسان پيش از بالا آمدن آب، آثار هنري، مجسمه ها و موزائيك ها را از دل خاك بيرون آورده و به موزه ها منتقل كردند.
والرین امپراتور60 ساله روم که اوایل سال 260 میلادی در جنگ ادسا به اسارت ارتش ایران درآمده بود این چنین در برابر شاپور یکم زانو زده و التماس می کند. شاپور با هدف تحقیر رومیان وانصراف آنان از تعرض دیگری به ایران دستور داده بود که این منظره را در چند ناحیه بر سنگ نقش کنند از جمله در فارس (نقش رستم)

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
تاسيس بزرگترين کتابخانه دنياي باستان و نخستين کتابخانه عمومي ـ پژوهشي جهان در گُندي شاپور (خوزستان) در دوران ساسانيان
يازدهم ژوئن سال 250 ميلادي (21 خرداد) كتابخانه گُندي شاپور (جُندي شاپور در خوزستان) كه بزرگترين كتابخانه دنياي باستان و نخستين کتابخانه عمومي ـ پژوهشي جهان بشمار آورده شده است آغاز بكار كرد ولي تکميل آن تا اپريل 252 ميلادي ادامه داشت. دانشگاهي كه در همين محل و به همين نام داير شده بود نيز بزرگترين مركز آموزش و پژوهش پزشكي، فلسفه (حكمت) و ادبيات دنياي قديم خوانده شده است. در اين دانشگاه استادان ايراني، هندي، يوناني و رومي تدريس مي كردند. بايد دانست كه نخستين كتابخانه جهان مركب از آجرك نبشته (تابلِت) در سال 630 پيش از ميلاد توسط آشوربانيپال در شهر نينوا (شمال بين النهرين) تاسيس شده بود.
     دانشگاه جُندي شاپور بود كه عددنويسي هندي (سانسكريت) را به دليل آسان بودن بكارگيري، متداول كرد كه بعدا ايرانيان آن را در جهان اسلام رايج ساختند و به تدريج به اروپا منتقل و جاي عددنويسي لاتين را گرفت و چون اروپاييان آن را از عربِ مستقر در اسپانيا فرا گرفته بودند به نام «عربيك نومرال» بين المللي شده و همين است كه امروز در سراسر جهان متداول است و از چپ به راست نوشته مي شود. در غرب، به مرورِ زمان شكل اعداد اندكي فرق كرده است.
     برزويه دانشمند پزشكي عهد ساسانيان از دانش آموختگان دانشگاه گُندي شاپور بود و در همانجا تدريس مي كرد.
     گفته اند كه در آن دانشگاه در آن زمان حتي عمل پيوند اعضاي بدن (دست و پا و انگشتان) انجام مي گرفت.
     بايد بدانيم كه ابتكار روش مديريت علمي، پُستخانه، نظم و نسق كشاورزي و انتقال بين المللي نهال و بذر، اصلاح نژاد دامها و حيوانات اهلي، برخي از روشهاي هنري و معماري، رده بندي در ارتش و سلسله مراتب نظامي، اقتصاد علمي و ... از ايرانيان و از دوران باستان بوده است.
     شهر جندي شاپور در سال 642 ميلادي در جريان حمله عرب به ايران به دست ابوموسي اشعري افتاد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بپاخيزي عمومي برضد محمدعلي شاه قاجار
محمدعلي شاه قاجار

در پي استقرار محمدعلي شاه قاجار در باغ شاه (پادگان حرّ) كه در آن زمان بيرون از دروازه هاي تهران بود و دستگيري تني چند از رجال مخالف روش حكومتي خود و مغرض خواندن آنان و سپردن انتظامات پايتخت به واحدهاي قزاق به فرماندهي ژنرال پالونيك ـ افسر روس، از 21 خردادماه 1287 (11 ژوئن 1908) مخالفت با شاه از شيراز آغاز شد و شيرازيان از بزرگان شهرهاي ديگر خواستند كه عزل محمدعلي شاه را تقاضا كنند. طولي نكشيد كه بزرگان كرمان و اصفهان و سپس چند شهر ديگر از جمله تهران و تبريز نيز بپا خاستند. در تهران هواداران مشروطيت (حکومت پارلماني و محدود بودن اختيارات شاه) مسلحانه در بهارستان و ساختمان مجلس كه بناي انتقاد علني از محمدعلي شاه را گذارده بود مستقر شدند تا از اين سنگر ملت محافظت كنند. شاه نيز به انتقاد متقابل پرداخت و انتخاب نمايندگان مجلس، بدون آراء عوام الناس را پارلمان بدلي و غير واقعي خواند كه در آن زمان جمعي از معاريف شهرها چند تن را از ميان خود براي نمايندگي شهر در پارلمان برمي گزينند، و دامنه اختلاف بالا گرفت.
     بيشتر مورخان نوشته اند كه پشت پرده، رقابت شديد دولتهاي روسيه و انگلستان دركار بود و انگلستان محمدعلي شاه را بيش از حد متمايل به روسيه مي دانست و مخالفت با اورا هم نخست، بزرگان شهرهايي كه انگلستان در آنجا نفوذ بيشتري داشت آغاز كرده بودند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
روزي که تحصيل در دانشگاه تهران، رايگان اعلام شد ـ تضمين تحصيل رايگان در اصل 30 قانون اساسي ولي افزايش شهريه مدارس تا 15 درصد براي سال 1391
21 خرداد سال 1335 دولت وقت اعلام كرد كه از سال تحصيلي آينده، تحصيل در دانشگاه تهران رايگان خواهد بود و از دانشجويان پولي دريافت نخواهد شد. در آن زمان با اين كه درآمد سالانه ايران از صدور نفت به دويست ميليون دلار هم نمي رسيد [اينك سالانه حدود 100 ميليارد دلار] تعليمات عمومي نيز رايگان و يكنواخت بود. بعدا كه ايران داراي دانشگاههاي متعدد شد، تحصيل در همه دانشگاههاي دولتي رايگان بود و از اواسط دهه 1350، موسسات غير دولتي آموزش عالي هم از دريافت شهريه و هرگونه پول ديگر از دانشجويان منع شدند و از همان سال پرداخت كمك هزينه به دانشجويان نيز آغاز شد. از شهريور 1353 مدارس غير دولتي دوران تعليمات عمومي (دبستان و دبيرستان) منحل، كاركنانشان به استخدام دولت درآمدند، و تحصيل مطلقا رايگان در سطح دبستان، دوره راهنمايي تحصيلي و دبيرستان نيز تعميم يافت و سراسري شد. پنج دبيرستان دولتي تهران هم كه قبلا و به طور آزمايشي غير انتفاعي اعلام شده بودند [درآمد شان صرف توسعه خودشان شود] رايگان شدند. به اين ترتيب، در زمان انقلاب و پس از آن تا چندين سال مدرسه پولي در ايران وجود نداشت. بر همين اساس و براي تداوم اين رايگان و يکنواخت بودن تحصيل، اصل سي ام قانون اساسي جمهوري اسلامي تصويب و اين رايگان بودن را تضمين كرده است، ولي از دهه 1370 (زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني) ايجاد مدارس غير دولتي و پولي بودن مدارس در سطح تحصيلات عمومي (دبستان و دبيرستان) از سرگرفته شده است و شهريه ها هر سال افزايش مي يابد. در قرن 21 در معدودي از کشورها مدارس پولي در سطح عمومي ديده مي شود.
    +++
    به رغم صراحت اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دایر بر رایگان بودن تحصیل، انتشار اخبار مربوط به شهریه مدارس و وجود مدرسه غیر دولتی در مطبوعات و از قول مقامات مشاهده شده است. متن يک خبر در این باره که در روزنامه کیهان ـ شماره 20228 مورخ 21 خردادماه 1391 درج شده بود:
    "معاون وزير آموزش و پرورش از افزايش 10 تا 15 درصدي افزايش شهريه مدارس غيردولتي از مهرماه [مهرماه 1391] خبر داد.
    فرشته حشمتيان در گفت وگو با ايسنا، با تشريح جزئيات افزايش شهريه مدارس غيردولتي، گفت: شهريه مدارس غيردولتي هر ساله براساس ماده 15 و 16 قانون تاسيس و اداره مدارس مراكز غير دولتي تعيين مي شود و امسال اين موضوع پس از بررسي به تصويب شوراي نظارت رسيد.
    وي افزود: در افزايش شهريه مدارس غيردولتي مبنا را بر شهريه سال تحصيلي 90-91 گذاشته ايم و بر اين اساس شهريه مدارس غيردولتي براي سال تحصيلي جديد 10 درصد افزايش يافت، البته اين مجوز به شوراي نظارت استان ها داده شده كه علاوه بر اين 10 درصد، مدارس براساس درجه بندي، جذب حداكثري دانش آموزان براساس ظرفيت و ميزان رضايت مندي شوراي آموزش منطقه، مي توانند اين افزايش را تا 15 درصد نيز اعمال كنند. ....".
    
    *** درجه بندي مدارس يعني هم سطح نبودن آموزش و پرورش نوباوگان کشور [ايجاد طبقه تحصيلي] و خروج کشور از آموزش يکنواخت که از سال 1321 در ايران اجرا مي شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
نخستین قربانی اصلاحات ارضی در ایران در خرداد 1340 (ژوئن 1961) ـ شرح ماجرا


بیستم خردادماه 1340 (دهم ژوئن 1961) پرویز خسروانی (در آن زمان سرهنگ و رئیس ژاندارمری تهران و مناطق مرکزی ایران که با درجه سپهبدی بازنشسته شد و پس از مصادره شدن باشگاههای ورزشی که ایجاد کرده بود مقیم لندن شد و در سپتامبر 2015 و در 91 سالگی در اين شهر درگذشت) در یک مصاحبه عمومی پرده از نخستین قربانی برنامه اصلاحات ارضی ایران برداشت و گفت که چند مالک منطقه ساوه یک ژاندارم اورا که به اسرارشان پی برده بود کشتند و خبر دادند که این ژاندارم (گروهبان سلطان حسین رحتمی) هنگام مطالبه پروانه و بررسی یک تفنگ شکاری، بر اثر خارج شدن گلوله از تفنگ کشته شده است.
    به اظهار خسروانی، توطئه گران گفته بودند که گروهبان سلطان حسین در جریان گشت، تفنگ را مشاهده و از دارنده آن خواسته بود که پروانه آن را ارائه دهد و سپس به بررسی تفنگ که آیا دارای فشنگ است پرداخته بود که گلوله خارج شده بود. هدف از کشتن ژاندارم این بود که اسرار انتقال تقلبّانه مالکیّت اراضی زراعتی آنان فاش نشود. از آنجا که اعلام شده بود مالکیّت اراضی زراعی محدود به میزان معینی است و زائد بر آن باید به زارعینِ همان مزارع داده شود، چند مالک یک منطقه در ساوه، اسنادی ساخته بودند که املاک اضافی خودرا قبلا (پیش از اعلام دولت) به بستگان واگذار کرده و یا با قولنامه فروخته بودند. این ژاندارم که متوجه قضیه شده بود و در آن زمینه دلایلی به دست آورده بود در صدد عزیمت به تهران و گزارش قضیه به اطلاعاتِ ژاندارمری مرکز بود که قربانی توطئه شد. غافل از اینکه وی، قبلا گزارش کشف خودرا نوشته و درگوشه ای در خانه اش گذارده بود که به دست آمد و با تعقیب مالکان، قاتل شناخته شد و به زندان افتاد.
    انتشار مشروح این گزارش در روزنامه ها و پخش آن از رادیو دولتی و تلویزیون غیر دولتی وقت سبب پیشگیری از توطئه های مشابه شد و بخشنامه های یادآوری و هشدار به محاضر اسناد رسمی و ادارات ثبت اسناد داده شد. تنها در استان فارس و در منطقه فیروزآباد این استان مقاومت هایی در برابر برنامه اصلاحات ارضی مشاهده شد که این ایستادگی مسلحانه با اعزام یک هنگ ژاندارم (هنگ 4 مستقر در پایگاه خیابان مولوی تهران ـ اینک مقر آگاهی پلیس) به فارس درهم شکسته شد.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
خودکشی رئیس دفتر بازپرسی دادسرای تهران در خرداد 1340 از دریافتی ناچیز، که ایران را در اندوه فرو برده بود
هفدهم خرداد 1340 (7 ژوئن 1961) خودکشی یک کارمند دادسرای تهران در محل کار خود با شلیک گلوله، ایران را متأثر و به تأمل فرو برده بود و لازم است که هر سال و در سالروز وقوع آن یادآوری شود تا از تکرار آن پيشگيري شود. الموتی وزیر وقت دادگستری پس از شنیدن خبر این خودکشی به اشک ریختن افتاده بود. روز بعد روزنامه های تهران سرمقاله های خودرا به این خودکشی اختصاص داده بودند.
    جعفر طاهری 45 ساله و پدر 4 فرزند (3 دختر و یک پسر به نام های ثریا، سهیلا، سودابه و غلامعباس) بود و از 21 سال پیش از آن کارمند دولت و آخرین شغل دولتی او؛ رئیس دفتر بازپرسی شعبه 26 دادسرای تهران. او با اینکه 21 سال سابقه کار داشت دریافتی ماهانه اش 520 تومان بود (روزی 17 تومان و 3 قران = 2 دلار و 45 سنت وقت) و با این درآمد، زندگانی سختی داشت. جعفر طاهری مردی امین و درستکار بود و خودرا خادم مردم می نامید. سرانجام در خرداد 1340 تیغ او به استخوان رسید، با چهار فرزند خود به یک عکاسخانه رفت، یک عکس یادگاری گرفت (که روزنامه ها آن را چاپ کردند و در اینجا از روزنامه ها با همان زیرعکس کاپی شده است) و چند نامه خطاب به مقامات تراز اول کشور نوشت و بامداد 17 خرداد، زودتر از وقت ادارای به محل کار رفت. پیشخدمت هم آمده بود. برای اینکه اورا دور کند نامه هایی را که نوشته بود ـ جز یک نامه که خطاب به بازپرس (رئیس خود) بود به او داد و خواست ببرد و پُست کند. پس از رفتن پیشخدمت، جعفری در ِ اطاق را بَست و یک گلوله به مغز خود شلیک کرد و جان سپرد.[گویا سلاح مربوط از مدتی پیش و به ضمیمه یک پرونده جنایی در بازپرسی نگهداری می شد.].
    در آن سال ها؛ یک معلم دبستان 250 تومان و یک دبیر اخبار رادیو 400 تومان دریافتی داشت. دریافتی یک کارمند دولت با 30 سال سابقه کار حدود 900 تومان بود. از آنجا که ریال در استاندارد طلا قرارداشت، دولت نمی توانست بیش از ذخایر طلا، اسکناس چاپ کند که برخلاف ضوابط بود و به علاوه، ایجاد تورّم می شد و قیمت ها بالا می رفت. ایران تا حدود ده سال پس از این خودکشی هم در استاندارد طلا باقی مانده بود و قیمت ها ثابت.
    


 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
جمعیت ایران در سال 1346 (1967 میلادی) 25 میلیون و 448 هزار ـ اقدامات دولت و ابراز نظرها ـ روستانشین 2 برابر شهرنشین ـ «نفت» تریاکِ ایرانیان
بیستم خرداد 1346 (دهم ژوئن 1967) دولت آمار جمعیت ایران را که در آن ماه تهیه شده بود اعلام داشت.
     طبق این اعلامیه، جمعیت ایران 25 میلیون و 448 هزار تَن بود ـ 12 میلیون و 998 هزار مرد و 12 میلیون و 450 هزار زن. از این جمعیت؛ 9 میلیون و 840 هزار تَن شهرنشین و 15 میلیون و 208 هزار روستانشین بودند.
     در ایران وقت 67 هزار و 800 کلیمی (یهودی) و 156 هزار مسیحی زندگی می کردند. شمار کسانی که از صندوق دولت دریافتی داشتند 612 هزار تن گزارش شده بود.
     این آمار دستمایه تفسیرهای اصحاب نظر شده بود که گفته بودند دولت نباید کاری کند که مهاجرت از روستا به شهر تشویق شود، شهرها باید محدوده داشته باشند و همچنین نباید بر شمار دریافت کنندگان پول از صندوق دولت اضافه شود.
     دولت به این توصیه ها پاسخ مثبت داد و طولی نکشید که محدوده تهران اعلام و ساختن خانه و دادن تسهیلات (آب، برق، تلفن، مدرسه، درمانگاه و ...) در خارج از محدوده تا 25 سال ممنوع شد و سپس شهرهای بزرگ دیگر. همچنین استخدام دولتی محدود به کارشناس و جایگزینی برای بازنشستگان و آن هم از طریق درج آگهی در روزنامه ها، امتحان ورودی و انتخاب بهترین ها شد و دولت قول داد که سیاستی در پیش گیرد که نسبت جمعیت روستانشین به شهرنشین از 2 و 1 تغییر نکند.
     در تفسیرها، یک بار دیگر درآمد ارزیِ «نفت» برای ایران زیانبار و فسادآور قلمداد شده بود و در یک میز گرد رادیویی، نفت «تریاک» ایرانیان خوانده شده بود و گفته شده بود که نباید دولت و مردم به این «تریاک» معتاد شوند، باید با درآمد نفت [که زیاد هم نبود] طلا و کارخانه [وسایل و ابزار تولید]خریداری و وارد کشور شود و دولت هزینه های خودرا که باید منطقی و مطابق اصول باشد از راه مالیات، گمرک و درآمد تاسیسات دولتی سودآور (مخابرات، آب، برق، راه آهن، هواپیمایی، بانکداری، بیمه و ...) تأمین کند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
4 ماه پس از پيروزي انقلاب، صاحب يک مغازه آهن آلات فروشي «مؤسسه مطبوعاتي کيهان» را خريد و مدير روزنامه شد!
يك فروشنده آهن آلات به نام حسين مهديان كه سالها در همسايگي روزنامه اطلاعات ــ در خيابان خيام ــ مغازه داشت 21 خردادماه 1358 و چهار ماه پس ازپیروزی انقلاب اعلام كرد كه مؤسسه مطبوعاتي كيهان را خريداري كرده! و پرداخت بدهي هاي اين مؤسسه كه صاحب آن (دكتر مصطفی مصباح زاده) وطن را تَرك گفته بابت بهاي آن برعهده گرفته و از اين پس مدير و ناشر كيهان است. «كيهان» چند ماه بعد مصادره شد و اینک وابسته به دفتر رهبری جمهوری اسلامی است. سردبیر وقت روزنامه اطلاعات که نگران دست انداختن بازاریان بر این مؤسسه مطبوعاتی بود روز بعد (22 خردادماه) خبر خرید مؤسسه کیهان توسط حاج حسین مهدیان را در صفحه اول اطلاعات چاپ کرد [کُپی این صفحه در پایین آمده است].
    مغازه حاج حسین مهدیان زیر ساختمان مؤسسه اطلاعات و جنب فروشگاه تعاونی کارکنان این موسسه قرارداشت و او پیش از خرید کیهان، هرچند وقت یکبار به تحریریه روزنامه اطلاعات سر می زد و آشناي اعضاي تحريريه (اطاق خبر) اين روزنامه بود. خرسندیِ سردبیر روزنامه اطلاعات از خرید کیهان توسط مهدیان بیش از سه ماه طول نکشید که این مؤسسه (مؤسسه مطبوعاتي اطلاعات) هم به دست بنیاد مستضعفان افتاد که عملا توسط بازاریان اداره می شد و یک بازاری به نام حسین بُنَکدار مدیر موسسه اطلاعات شد و مدیریت او حدود شش ماه طول کشید.
    بزرگ کردن خبر خرید کیهان در خبرگزاری ها و رسانه های خارجی و اینکه بازاریان خواهان سهم خود از انقلاب ایران و مداخله در امور هستند احتمالا سبب شد که اندیشه مصادره مؤسسات مطبوعاتی بزرگ به میان آید و اجرا شود.
    گفته شده است؛ از دهه 1380 که اجاره کردن پروانه های روزنامه ها در ایران امری عادی شده بود اداره این موسسات به سبک بازار و بازاری داشت رواج می یافت. در قانون مطبوعات مصوب سال 1364 هجری حورشيدي (زمان وزارت محمد خاتمی)، گرفتن پروانه انتشار روزنامه مشروط به حرفه ای بودن و داشتن تجربه و سرمایه نیست. در جمهوری اسلامی، هنوز نظام مطبوعاتی وجود ندارد که روزنامه و روزنامه نگار را تعریف کند و تفاوت مقاله نویس و روزنامه نگار حرفه ای را که باید پیشه ای دیگر نداشته و مراحل مشخص تحصیلات تخصصی و تجربه داشته باشد روشن سازد.
کپي صفحه اول روزنامه اطلاعات که خبر از فروش روزنامه کيهان به يک آهن فروش داده بود

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو انديشه
نگاهي کوتاه به انديشه هاي برلينگوئرBerlinguer، مردي كه به برژنف «نَه» گفت
Berlinguer

«انريكو برلينگوئرEnrico Berlinguer» كه 12 سال بر حزب كمونيست ايتاليا رهبري كرد دراين روز (11 ژوئن) در سال 1984 و در 62 سالگي درگذشت . وي يك اشراف زاده بود كه از جواني ماركسيسم را راه نجات بشر تشخيص داده و به حزب كمونيست ايتاليا پيوسته بود. پدر بزرگ وي ناشر روزنامه و پدرش از آشنايان «پالميرو تولياتي» كمونيست برجسته ايتاليا بود و چون فرزندش را شيفته ماركسيسم يافت به جاي ايجاد سد در برابر او ، وي را نزد تولياتي برد و وبه او معرفي كرد. برلينگوئر براي مطالعه ماركسيسم و اطلاع از تجربه شوروي در اين زمينه به مسكو رفت و در بازگشت مسئول سازمان جوانان حزب كمونيست ايتاليا شد وي معتقد بود كه اگر اشتياق به يك ايدئولوژي از جواني در يك فرد تقويت نشود ، بعدا به سهولت مي توان راه او را تغيير داد.
    وي در كنگره هاي احزاب كمونيست هيچگاه تسليم نظر ديگران مبني بر رد سوسيال دمكراسي نشد و بر اين اعتقاد خود كه نمي توان فرهنگ ملي را نا ديده گرفت پاي فشرد . اوعقيده داشت كه بناي سوسياليسم در هر كشور متفاوت است و بستگي
    به فرهنگ ملي و شرايط زندگي دارد و نمي توان يك الگو را براي همه ملل بكار بُرد.
    برلينگوئر كه در سال 1972 دبير كل حزب كمونيست ايتاليا شده بود در كنگره احزاب كمونيست در مسكو كه باطنا براي تقبيح رژيم و روش هاي مائو تسه دونگ برگزار شده بود در برابر برژنف ايستاد و به او به وضوح «نه» گفت. برلينگوئر در همين اجلاس نظر تازه اي مطرح كرد و گفت:
    "تا زماني كه يك حزب ازحوزه سوسياليسم خارج نشود نمي توان آن را از اين جرگه خارج كرد. احزاب بايد استقلال فكر و عمل داشته باشند تا از انتقاد و شكست دور بمانند، جوامع در حال تکامل هستند و روانشناسي ملل از هم متفاوت است ـ روانشناسي افراد هر جامعه و شرايط و سطح زندگاني هر ملت حرف آخر را مي زند. نفوذ در تصميمگيري هاي احزاب باعث شكست آنها و در نتيجه شكست كمونيسم خواهد شد.".
    مفسران رسانه ها بلافاصله اين اظهارات برلينگوئر را پيدايش كمونيسم اروپايي عنوان دادند. برلينگوئر كه درستي افكار او اينك آشگار شده است از سركوب روشي كه حزب كمونيست چك اسلواكي به رهبري دوبچك در نيمه دهه 1970 در پيش گرفت انتقاد كرده و گفته بود كه اين عمل نقطه پايان بر «كمونيسم چك اسلواكي» است.
    وي كمونيست كردن افغانستان را هم عملي غير منطقي خوانده و گفته بود: افغانها آخرين ملتي در روي زمين خواهند بود كه ممكن است سوسياليسم را بپذيرند. يك كشور مي تواند دولت و يا رهبر كمونيست داشته باشد به اين شرط كه اين رهبر و دولت در صدد پياده كردن اجباري نظام كمونيستي برنيايند.
    برلينگوئر نوشته است كه ماجراي شيلي و بر اندازي «آلنده» بيش از هر رويداد ديگر اورا متاثر و با توجه به ادامه سياست ضد سوسياليستي دولت واشنگتن، نگران آينده چنين جنبش هايي ساخته است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو ادبيات
فوگارد: من يك نويسنده ام، نَه سياستمدار، من هرچه را كه ببينم و احساس كنم مي نويسم و نه به خاطر پول و مقام
فوگارد

«آتول فوگارد Athol Fugard» نويسنده اي كه همه تلاش خود را در راه حذف هرگونه تبعيض از زندگي بشر بكار برده است 11 ژوئن سال 1932 در جمهوري فدرال آفريقاي جنوبي به دنيا آمد. معروفترين كتاب او «گره خون» عنوان دارد كه شرح مظالم نظام اقليت سفيد پوست آفريقاي جنوبي نسبت به رنگين پوستان است.
    بيشتر كارهاي «فوگارد» سَبک نمايشنامه دارد. نوشته هاي او انعكاس واقعيات زندگاني روزمره بوده است. هرزمان كه در مراسمي فوگارد را به عنوان نويسنده بزرگ معرفي كرده اند گفته است كه هيچ بزرگي در خود نمي بيند، جز اين كه مهارت او در توصيف حقايق، از شماري ديگر از مردم عادي بيشتر است.
    فوگارد يك بار در برابر قاضي رژيم آرپاتيد در دفاع از خود گفته بود كه او يك نويسنده است، نَه يك سياستمدار كه براي نوشتن و گفتن؛ هزار ملاحظه داشته باشد و مواظب مقام و پول خود باشد و اضافه كرده بود: من هرچه را كه ببينم و احساس كنم به رشته تحرير مي كشم تا جامعه ـ مردم و دولت ـ روشن شوند و راه حل مسائل يابند، نه به خاطر پول و مقام و مصلحت اين و آن؛ تنها براي ارضاي خودم و سعادت بشر، و بيان مشاهدات و انعكاس احساس و عواطف و اعلام فكر و نظر توطئه نيست و جرم نمي تواند باشد، بنا بر اين من خلافي مرتكب نشده ام كه از خود دفاع كنم. من هرگز به قلم و حق و حقيقت خيانت نمي كنم، پاي بر احساس خود نمي گذارم، لب فرو نمي بندم و قلم بر زمين نمي گذارم.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
در قلمرو دانش
زادروز فيزيكداني كه لايه اوزون را كشف كرد
Ch. Fabri

«شارل فابري» فيزيكدان فرانسوي كه لايه هاي اوزون را كشف كرد 11 ژوئن سال 1867 به دنيا آمد و 78 سال عمر كرد. وي ضمن مطالعه مبحث نور ، متوجه اين لايه ها در جو بالاي زمين شد .
    آلايندگان در اين لايه ايجاد تغييرات زيان آور مي كنند كه يكي از آنها گرم شدن خارج از قاعده محيط زيست است.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
ساير ملل
روزي كه شهر «تروا» به دست يونانيان ويران شد
تصويرErastosthenes
طبق برآورد «اراتوستنسErastosthenes» رياضيدان، جغرافيدان و فضاشناس يوناني تبار قرن سوم پيش از ميلاد و محاسبات تقويمي قرون معاصر، شهر «تروا» يازدهم ژوئن سال 1184پيش از ميلاد به دست يونانيان ويران شد. يونانيان اواخراپريل (48 روز پيش از تکميل ويراني) وارد اين شهر شده بودند. «هومرHomer = هومروس» شاعر نابيناي يونان باستان در «ايليادIliad» به توصيف جنگ افسانه مانند تروا (ربوده شدن هِلِن دختر اسپارتي به اين شهر، در اسارت «پاريس» تروايي قرار گرفتن او و ...) پرداخته است.
    
تصوير مجسمه Homer

شهري كه تخريب آن در اين روز تکميل شد هفمتين شهري بود كه هريك پس از ديگري در همان محل و بر روي ويرانه هاي يكديگر در شمال غربي آناتولي (تركيه آسيايي) ــ نه چندان دور از رود گرانيكوس (محل نخستين جنگ اسكندر با ايران) و تنگه داردانل ــ ساخته شده بودند كه اينك به «حصار ليك» معروفند.
    طبق مطلبي كه بر يك سنگ مرمر باقي مانده از آن زمان حك شده است، ويران شدن تروا در سال 1208 پيش از ميلاد و به روايت هرودوت 1250 سال پيش از ميلاد مسيح و با تاكتيك خاص و خدعه (داستان برجاي گذاردن اسب چوبي كه چند نظامي در شكم آن پنهان شده بودند و ...) اتفاق افتاده بود. با وجود اين، مورخان و باستانشناسان سال 1184 پيش از ميلاد را دقيق تر مي دانند. تروا از سال 547 پيش از ميلاد كه كوروش بزرگ بر دولت ليدي غلبه كرد در قلمرو ايران قرار گرفته بود و اين منطقه حدود دو قرن توسط يك ساتراپ (استاندار) ايراني اداره مي شد.
    در اكتشافات يك باستانشناس آلماني در سال 1870 ديوارهاي سنگي آخرين شهر تروا از زير خاك خارج شد (عكس پايين)
    
ديوارهاي سنگچين تروا

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
بولگانين و سرانجام سوسياليسم شوروي ـ نامه بولگانين به آيزنهاور و پاسخ آن
Nikolai A. Bulganin

نيكلاي بولگانين كه در دهه 1950 سه سال رئيس شوراي وزيران (نخست وزير) شوروي بود 11 ژوئن 1895 (طبق تقويم تازه، 30 ماه مي) در شهر گورگي روسيه به دنيا آمده بود. او كه يك مهندس صنايع بود از جواني وارد حزب كمونيست شده بود و پس از پيروزي انقلاب با ضد انقلاب (معروف به سفيدها) در منطقه فرارود (در آن زمان ترکستان روسيه) جنگيده بود. وي در سال 1931 شهردار مسكو، سپس رئيس بانک دولتي و از 1938 تا 1941 معاون نخست وزيربود. در زمان جنگ جهاني دوم رئيس کميته دفاع و در سال 1947 وزير دفاع شوروي شد. استالين وي را وارد دفتر سياسي حزب كمونيست كرد و خروشچف به دلايلي كمك كرد كه بولگانين برجاي مالنكف (كه پس از مرگ استالين، نخست وزير شوروي شده بود) بنشيند و از1955 تا 1958 در اين سمت باقي بماند. وي در آغاز حکومت خروشچف از مدافعان وي بود و بعدا از منتقدان کارهاي او شد. در نتيجه، خروشچف كه دبير كل حزب حاكم بود به همان گونه كه بولگانين را آورده بود وي را بركنار و در سال 1958 بازنشسته كرد و بولگانين بسال 1975 (24 فوريه) درگذشت.
    مكاتبه 12 ژانويه 1958 بولگانين (که هنوز نخست وزير بود) با آيزنهاور سندي جالب است. بولگانين در نامه خود اشاره كرده بود؛ در حالي كه شوروي سر جنگ با آمريكا ندارد، نمي داند كه چرا آمريكا همچنان به تقويت نظامي و يارگيري بر ضد آن ادامه مي دهد و آيزنهاور پاسخ داده بود كه پيمان دوستي شوروي با رژيم پکن كه روي هم نزديک به يك سوم جمعيت جهان را تشكيل مي دهند هر دولت ديگري را هم كه جاي آمريكا باشد نگران مي كند و تا اين نگراني وجود داشته باشد افزايش آمادگي دفاعي ما اجتناب ناپذير است. به علاوه، مسکو از انديشه صدور مارکسيسم دست برنداشته است و بر کسي پوشيده نيست که هدف واقعي و قصد مسکو از عنوان کردن گسترش کمونيسم و حمايت از کمونيست هاي محلي چيزي جز سلطه بر کشورهاي ديگر و نهايتا مقابله مستقيم با آمريکا نيست.
    رهبران شوروي از زمان مالنكف به بعد، تنها شعار سوسياليستي مي دادند و در تكميل بناي آن در شوروي كاري انجام نمي شد. همين رفتار آنان سرانجام به ويران شدن بناي نيمه تمام سوسياليسم شوروي انجاميد و ظاهرا تلاش پي گيري هم براي جمع آوري مصالح باقيمانده از بناي ويران سوسياليسم اين كشور براي استفاده در ساختن يك بناي تازه در جريان نيست.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
خودسوزي روحاني بودايي در ملاء عام در شهر سايگون و نتايج آن ـ برخي از تفسيرها در اين زمينه
«نگو دين ديمNgo Dinh Diem» رئيس وقت ويتنام جنوبي يك كاتوليك بود و دولت او با اكثريت بودايي قلمرو خود ميانه خوبي نداشت و اعتراض آنان را باخشونت پاسخ مي گفت و اين، در حالي بود كه درگيري دولت سايگون (ويتنام جنوبي) با ويت كنگ ادامه داشت. 11 ژوئن سال 1963 «كوان دوكThich Quang Ducc» روحاني بودايي 66 ساله به منظور اعتراض به رفتار بد دولت اقليت كاتوليكهاي ويتنام جنوبي نسبت به اكثريت بودايي اين سرزمين و نيز به خاطر برقراري صلح، در چهارراه يك خيابان سايگون در ملاء عام خودسوزي كرد و جان داد.
    وي (به همانگونه كه در دو عكس زير ديده مي شود) در برابر صف راهبانان بودايي بر سطح خيابان نشست، دعا خواند و يك راهب ظرف مواد سوختي را روي او خالي كرد و عمل خودسوزي بدون اين كه «تيچ كوان دوک» تكان بخورد انجام گرفت و عكس و خبر اين رويداد در صفحات اول روزنامه ها در سراسر جهان انتشار يافت و نظر جهانيان بيش از پيش به اوضاع ويتنام جنوبي جلب شد. اين عکس ها توسط Malcolm Browne گرفته شده و وي را برنده جايزه پوليتزر روزنامه نگاري کرده است.
    دولت آمريكا که هنوز به ميزان وسيع وارد جنگ ويتنام نشده بود برادر «ديم» را مسئول اعمال خشونت نسبت به بودائيان اعلام كرد و خواهان بركناري او شد. دولت آمريكا كه خشونت دولت «ديم» با بودائيان را يكي از دلايل عدم همراهي ساکنان ويتنام جنوبي با جنگ برضد ويت كنگ مي دانست، هنري كابوت لاج را به سمت سفير اين كشور در سايگون منصوب كرد، ولي وي نيز موفق نشد كه «ديم» را به بركناري برادرش وادار سازد. بعدا يك جوان بودايي به همان سبك «تيچ كوان» خودسوزي كرد و ... و بالاخره در نوامبر همان سال دولت «ديم» در يك كودتاي نظامي ساقط شد و ضمن اين کودتا هر دو برادر كشته شدند. طولي نكشيد كه دولت كودتا هم كه ظاهرا در نظر داشت با كمك فرانسه سياست بي طرفي در پيش گيرد با يك كودتاي ديگر سرنگون شد و مسئله پيچيده تر گرديد و ....
    ماحصل برخي از تفسيرها درباره خودسوزي راهب ويتنامي و نتايج آن از اين قرار است:
     دولت آمريكا كه در اجراي سياست ضد کمونيستي خود و پيشگيري از گسترش نفوذ مسکو و پکن در جنوب ويتنام (و كل شبه جزيره هندوچين) برنامه داشت، ولي هنوز عميقا وارد مسائل اين منطقه نشده بود، در صدد استفاده از تاثير انتشار عكس ها و خبرخودسوزي «تيچ كوان» در افكار عمومي جهانيان برآمده بود که بركنار شدن «نگو دين ديم» در يك كودتا و كشته شدن او، و نيز كودتاي دوم كه كودتاگران قبلي را بركنار كرد فرصت بيشتري برايش فراهم ساخت و به صورت تمام عيار وارد مسئله ويتنام شد، ولي ظاهرا به هدف نرسيد و در دهه بعد پس از تحمل 59 هزار كشته و زيان مالي سنگين منطقه را ترك كرد. تني چند از مفسران (بدون ارائه سند) دو كودتاي مذكور در ويتنام جنوبي را هم به حساب واشنگتن گذارده اند.
    
يك راهب بر بدن « كوان » مواد سوختي مي ريزد


    
كوان در ميان شعله هاي آتش همچنان استوار نشسته است


    
عکس رنگي بالاتر که بعدا انتشار يافته احتمالا رنگ آميزي دستي و يا ديجيتالي است ـ تصوير ترسيم شده «تيچ کوانگ» نيز به آن اضافه شده است

 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
جوان سیاهپوست آمريکايي که به یک مرکز استخدام ارتش آمریکا حمله بُرد و کشتار کرد عمل خودرا موجّه اعلام داشت
عبدالکریم محمد
عبدالکریم محمد ـ یک سیاهپوست آمریکایی متولد ایالت تنسی که دوشنبه 18 خرداد (هشتم ژوئن 2009) در شهر لیتل راک (مرکز ایالت آرکانزا) وارد یک مرکز استخدام داوطلب برای ارتش آمریکا شده و در آنجا دست به تیراندازی زده و یک نظامی به نام ویلیام لانگ را کشته و یک نظامی دیگر به نام کیتون ازیک وولا را مجروح کرده بود چهارشنبه دهم ژوئن در راهرو مجتمع قضايي مربوط به خبرنگاران گفت که عمل او عادلانه و پاسخی به عملیات نظامی غیر عادلانه آمریکا در عراق و افغانستان بود ـ بالاخره باید کسی پاسخ جنگ ناعادلانه آمریکا را می داد. وی تاکید کرد که قاتل نیست بلکه مبارز راه عدالت و ایستادگی است.
    عبدالکریم که در طول سفر به یمن، مسلمان شده و نامش را از کارلوس به عبدالکریم تغییر داده همچنين گفت با اینکه مسئول نگهداری از مادربزرگ سالخورده اش بود برای جلب افکار عمومی و پیشگیری از یک تعرض نظامی دیگر آمریکا دست به آن اقدام زد و اگر افراد دیگری هم در آنجا (مرکز استخدام برای ارتش) در دسترسش بودند همه را می کشت زیرا که داوطلبِ استخدام شدن در ارتش آمریکا یعنی اعلام آمادگی برای شرکت در کشتن سایر ملل ـ بويزه مللی که ابزار کافی برای دفاع از خود ندارند. جنگهای آمریکا دفاعی نیست و در مناطق دوردست صورت می گیرد که مرز مشترک با آمریکا ندارند که تعرض کرده باشند.
 نقل اين مطلب بدون ذکر نشاني پايگاه و نام مولف (نوشيروان کيهاني زاده) ممنوع است زيرا که نتيجه تحقيقات شخص وي و نظر اوست.
برخي ديگر از رويدادهاي 11 ژوئن
  • 0:   طبق برخي محاسبات تقويمي، اسکندر مقدوني در اين روز در سال 323 پيش از ميلاد و در 33 سالگي در شهر بابِل (واقع در جنوب عراق امروز) درگذشت. وي در همدان بيمار شده بود و اين بيماري، ديگر اورا رها نساخت.
        
        
  • 1940:   نروژ كه مورد حمله نظامي آلمان قرار گرفته بود و دهم ژوئن تسليم شده بود به تصرف کامل نيروهاي هيتلر درآمد.
        
        
  • 1925:   رضاشاه پهلوي در جريان ديدار از آذربايجان اعلام آمادگي کرد که با اسماعيل آقا سميتقو كه قبلا چند بار با صدها مرد مسلح در مناطق مرزي ايران با تركيه ايجاد ناامني كرده بود ملاقات كند تا مسئله از طريق مذاکره حل شود.
        
        
  • 1967:   يک شورش نژادي در شهر تَمپا در استيت فلوريداي آمريكا آغاز شد.
        
        
  • 1981:   در منطقه گُلباف (قبلا به نام گُوکGowk) واقع در استان کرمان زمين لرزه اي به شدّت 6 و 9 دهم در مقياس ريشتِر روي داد و حدود 2 هزار تَن را کُشت.
        
        
  • 1982:   زد و خورد نيروهاي اسرائيل و سوريه در خاک لبنان پايان يافت. اسرائيل نزديك به 30 هزار نيرو وارد جنوب لبنان كرده بود.
        
        
  • 1998:   پروفسور «چارلز كد» زيست شناس بنام كه به اكتشافات مهم در زمينه بيوشيمي و حساسيّت (آلرژي) بدن و نقش هيستامين در اين واکنش دست يافته بود در 87 سالگي درگذشت. پروفسور كد سازنده داروي آنتي هيستامين بود. وي همچنين ثابت كرد كه هنگام پرواز با هواپيما، خون بيشتري متوجه پاي سرنشينان هواپيما مي شود و گفت لازم است که پاها را مالش دهند و جا به جا کنند و در پروازهاي طولاني، هر يکي دو ساعت يکبار از جاي بلند شوند و قدم بزنند.
        
        
  • 1999:   نيروهاي نظامي «ناتو» پس از برقراري تَرک مخاصمه ميان اعضاي اين اتحاديه و صربستان (بخش باقيمانده از کنفدراسيون يوگوسلاوي) و وعده اين کشور به خارج ساختن نيروهاي خود از کوزوو، وارد اين منطقه (کوزوو) شدند.
        
        



  •  

    مطالعه اين سايت و نقل مطالب آن با ذكر ماخذ (نشاني کامل سايت و نام مولف آن) آزاد است، مگر براي روزنامه هاي متعلق به دولت و دستگاههاي دولتي؛ زيرا كه مولف اين سايت اكيدا «روزنامه نگاري» را كار دولت نمي داند. روزنامه عمومي به عنوان قوه چهارم دمكراسي بايد كاملا مستقل از دولت و سازمانهاي عمومي باشد تا بتواند رسالت شريف خود را به انجام برساند.


     تماس با مولف:

    editor (a) iranianshistoryonthisday.com
    n.keihanizadeh (a) gmail.com